پیرداده  
[ ۸۶/۸/۲ در ساعت ۱۳:۴۸  ]

جناب آقای دکتر ضمن عرض سلام
در مورد وجود نداشتن واژ] نوشیدن در زبان بنگالی باید بگویم که در زبان لکی و لهجه های مختلف لری نیز به همین گونه است.



david  
[ ۸۶/۷/۳۰ در ساعت ۱۳:۵۴  ]

اقای مهاجرانی.سوالی سخت مشغولم کرده.یعنی مدت زیادی است که مشغول این قبیل سوالاتم.اولیس را نخوانده ام.رمانش به زبان انگلیسی در دست رس است.اما نگاهش هم ننداختم.انگلیسی اگر روان باشد می توانم بخوانم اما کمی که پیچیده شود از عهده ام خارج ست.اما دوبلینی ها و چهره ی مرد هنرمند در جوانی و همینطور فصل 17 اولیس که چاپ شده اند را خوانده ام.این ها مهم نیست.می خواستم بگویم در حد خودم با جویس اشنایی دارم.
سوالی که ذهنم را مشغول کرده این است که شما چرا خودتان در دوران وزارتتان این کتاب را چاپ نکردید؟این کتاب 25 سال است ترجمه شده.شما بر این وزارت ایراد می گیرید که چرا جاپ نمی کنند چرا خودتان کاری نکردید؟چرا چاپش نکردید؟البته منکر ازادی ها و فضای بازتر بعد از سال 76 نمی شوم.اما وقتی خودتان از چیزی ایراد می گیرید این سوال ذهنم را مشغول می کند.
همیشه این سوال برایم وجود داشته.که چرا منتقدین وقتی خود وارد عمل می شوند همه چیز یادشان می رود.در حرفه ی خودم که سینما هست هم مساله همین است.چه ایرادات ریزی در می اورند این منتقدین.اما وقتی خود فیلمی می سازند خنده دار می شود.ممنون می شود سوالم را جواب دهید.شاید با خیالی اسوده تر به اصلاحطلبان بتوانم رای بدهم
****************************************
دوست گرامی
آقای بدیعی در دوران مسئولیت من در ارشاد کتاب را برای کسی مجوز به ارشاد نداده بودند.البته من با خبر بودم. با ایشان صحبت کردم که کتاب منتشر شود و برخی عبارات مساله آفرین ترجمه نشود و به صورت اصل بیاید. چنان که ایشان عباراتی از بخش 17 را با نقطه چین مشخص کرده اند. ایشان نپذیرفتند.



داود  
[ ۸۶/۷/۲۹ در ساعت ۱۶:۱۸  ]

با سلام از اینکه استاد به پرسشم بها داد تا پاسخ دهد خدا را سپاس می گذارم . امیدوارم این رویه ادامه یابد. در حقیقت چند بار پرسشهایی را در مطالب پیشین با نام لاتین Davod مطرح کرده ام اما پاسخ یا پاسخهایی نیافتم. آن پرسشها تاریخی است نه صدا و سیمایی. خواهشمندم به این پرسشها هم بها دهید.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۲۹ در ساعت ۰۹:۱۰  ]

من أدعية الإمام علي بن الحسين السجاد زين العابدين ( عليه السَّلام ) :
" بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ
بِسْمِ اللَّهِ الَّذِي لَا أَرْجُو إِلَّا فَضْلَهُ ، وَ لَا أَخْشَى إِلَّا عَدْلَهُ ، وَ لَا أَعْتَمِدُ إِلَّا قَوْلَهُ ، وَ لَا أَتَمَسَّكُ إِلَّا بِحَبْلِهِ ، بِكَ أَسْتَجِيرُ يَا ذَا الْعَفْوِ وَ الرِّضْوَانِ مِنَ الظُّلْمِ وَ الْعُدْوَانِ ، وَ مِنْ غِيَرِ الزَّمَانِ ، وَ تَوَاتُرِ الْأَحْزَانِ ، وَ طَوَارِقِ الْحَدَثَانِ ، وَ مِنِ انْقِضَاءِ الْمُدَّةِ قَبْلَ التَّأَهُّبِ وَ الْعُدَّةِ ، وَ إِيَّاكَ أَسْتَرْشِدُ لِمَا فِيهِ الصَّلَاحُ وَ الْإِصْلَاحُ ، وَ بِكَ أَسْتَعِينُ فِيمَا يَقْتَرِنُ بِهِ النَّجَاحُ وَ الْإِنْجَاحُ ، وَ إِيَّاكَ أَرْغَبُ فِي لِبَاسِ الْعَافِيَةِ وَ تَمَامِهَا ، وَ شُمُولِ السَّلَامَةِ وَ دَوَامِهَا ، وَ أَعُوذُ بِكَ يَا رَبِّ مِنْ هَمَزاتِ الشَّياطِينِ ، وَ أَحْتَرِزُ بِسُلْطَانِكَ مِنْ جَوْرِ السَّلَاطِينِ ، فَتَقَبَّلْ مَا كَانَ مِنْ صَلَاتِي وَ صَوْمِي ، وَ اجْعَلْ غَدِي وَ مَا بَعْدَهُ أَفْضَلَ مِنْ سَاعَتِي وَ يَوْمِي ، وَ أَعِزَّنِي فِي عَشِيرَتِي وَ قَوْمِي ، وَ احْفَظْنِي فِي يَقَظَتِي وَ نَوْمِي ، فَأَنْتَ اللَّهُ خَيْرٌ حَافِظاً ، وَ أَنْتَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِينَ .



آرش  
[ ۸۶/۷/۲۹ در ساعت ۰۰:۵۱  ]

اس.ام.اسی روز عید که توی مترو تهران بودم به دستم رسید که جالب است برای شما هم بنویسم یه مقدار بخندی: با فرا رسیدن عید سعید فطر و پایان ماه رمضان درهای رحمت بسته میشود. لای در نمانید.
.............
و اما در مورد لندن مدتی که در انجا زندگی کردم تراژدی زندگیه من بود. شهری پلیسی با مردمانی با اخلاقی غیر قابل تحمل.



کوروش  
[ ۸۶/۷/۲۸ در ساعت ۲۲:۰۱  ]

سلام
مسابقه روز گذشته پرسپولیس و استقلال اهواز حقیر را بر آن داشت که با شما خارج از موضوع درد دل کنم و امیدوارم که این گستاخی بنده را به بزرگواری ببخشید و ببخشند.
استحضار دارید اینروزها تیم فوتبال محبوب پایتخت تحت سرپرستی یک هموطن43 ساله که دهها سال در آمریکازندگی میکرده تا جائیکه بسیاری از کلمات فارسی رافراموش کرده هدایت میگردد این مربی توانسته است که با آموخته های خویش تیمش را تا اینجای کار در صدر جدول لیگ نگهداشته و بازیهای منطقی وبسیار زیبایی را به نمایش بگذارند(کاریکه در سالهای گذشته مربیان خارجی گرانقیمت نیزاز عهده آن برنیامدند) .
آن چیزیکه اشک مرا جاری کرد اعطای لقب امپراطور از جانب مردم به ایشان بود درست مثل لقبی که به سر آلکس فرگوسن دادند منتها این یکی از طرف مردم بود بیش از هفتاد هزار نفر یکصدا فریاد میزدند: افشین امپراطور.
در پی این تجربه موفق و شیرین مسئولان باشگاه ابومسلم مشهد با عمو حشمت ابن عم گرامی حضرتعالی وارد مذاکره شده اند تا سکان هدایت تیم مشهدی را در دست گیرد که با اینکه فوتبالی نیستم فکر میکنم ایشان استحقاقشان بیش از این باشد.
شما نیک میدانید که چند صد هزارنفر ایرانی با وجدان،وطن پرست، متخصص ،با استعدادوبا تجربه همچون آقای افشین قطبی در زمینه های مختلف درغربت در حسرت خدمت به میهن عزیزمان وحداقل انتقال دانششان به فرزندان این مرز وبوم میسوزند و معلوم نیست که چرا ما باید از خودمان واهمه داشته باشیم در صورتیکه همه ادعا داریم خدمتگزار مردمیم
الغرض استدعا دارد سید عزیز دوست داشتنی بیایید همراه با ملت تمام هم وغم خود را معطوف فرمایید دوستان وهمکاران سابقتان را مجاب نمایید با الگو برداری از فوتبال وقبل از اجابت دعوت به اتحاد ملی و انسجام اسلامی، آشتی بزرگ ملی را برای تمامی ایرانیان فراهم کنیم تا در سایه آن ایرانی آباد،آزاد و نمونه را در صدر تمامی جدولهای دنیا داشته باشیم.
بامید روزی که بهمن نادری از ایران مریخ را نظاره ،بیژن پاکزاد در ایران بیژن را اداره کندو...............



منتظر  
[ ۸۶/۷/۲۸ در ساعت ۱۳:۰۸  ]

چرا روشنفكراني چون شما روشني فكرشان را در كشوري ديگر مينمايند ..اگر اينهمه تغيير در ايران خلاف نظر روشنفكران است پس فايده روشنفكري چيست..يعني انتهاي روشنفكري در ايران سكونت در اروپا يا امريكاست..چرا روشنفكر در ايران احساس امنيت نميكند..اما پست ترين دزد امريكايي هميشه در امريكا باقي ميماند..در ايران حتي دردها هم امنيت ندارند چرا..آيا هم روشنفكر هم مردم عامي هم دزد سر گردنه ايراني گرفتار عقيده مطلق بودن نيست..يعني فكر ميكند كه ايراني آخرشه..از همه بهتره..از تمام دنيا بهتر ميفهمه..لذا به همه دنيا توهين ميكنه..روشنفكرش همه رو نقد ميكنه تمام دنيا رو جز خودش..اشكال كجاست..چرا همه با هم درگيريم و هم ديكه رو ميشكنيم ..اما در برابر ديگران كوچك و خواريم..ميگيم ايران بهترينه اما براي زندگي كشوري ديگر رو انتخاب ميكنيم..از اون روحاني تارك دنيا تا اون سرمايه دار..از بيسواد تا دانشجو..تا........
تا بعد.........



داود  
[ ۸۶/۷/۲۸ در ساعت ۰۹:۳۷  ]

سلام استاد
لطفأ نظر خود را در مورد سریال مناسبتی اغماء در ماه رمضان بنویسید.(حتمأ برای خوانندگان نیز جالب است)
*******************
سریال را ندیده ام.



آزاده  
[ ۸۶/۷/۲۷ در ساعت ۱۴:۴۵  ]

سلام
حتما این روزها اخبار پاکستان را دنبال می کنید.منتظرم که تحلیلی از شما بدانم.مثل اینکه شما چند ماهی بیشتر پاکستان نماندید.چرا زود به ایران برگشتید به خاطر شرایط آنجا بود؟



ناصر نورمحمدی  
[ ۸۶/۷/۲۷ در ساعت ۱۰:۱۰  ]

دکتر عزیز
آخه تو کدوم ایستگاه مترو روزنامه فروشی داریم، البته قصد سفسته ندارم ولی در تمام متروهای لندن فقط در ورودی بعضی هاشون فروشگاههایی هست که روزنامه و مجله هم می فروشند البته 99 درصد آنها هم مجلات مستاجن هستند که در آن صورت شیعه متعصب نباید این کار را انتخاب کند.
معمولاً هم آنقدر سرشان شلوغ است که فرصت سر خاراندن هم ندارند.
در هر صورت از پراکنده گوئیهایتان خوشم می آید همنطوری که از پراکنده گوئیهای دکتر شریعتی، دکتر سروش و جبران خلیل خوشم می آید.
*************************
ذوست گرامی
شما همه ایستگاه های مترو را ندیده اید.بینید!



نويد بختيار  
[ ۸۶/۷/۲۷ در ساعت ۰۳:۴۹  ]

درود بر سرور ارجمند و دوست داشتني ام !
... حكايت دلبستگي من به شما پديده اي تازه نيست و توضيحش در اين مقال نمي گنجد. تو خود يكي از ستاره هاي پرفروغ آسمان اين سرزميني . بالطبع بنا به دلايل بسيار ؛ برايم عزيز و ارزشمند هستيد.
يادي از عباس غازي عليه الرحمه كرديد . ايامي چند ميهمان من در لردگان از توابع چهارمحال و بختياري بود . اين پيرمرد نازنين و سالخورده چنان بود كه انسان از مصاحبتش سير نمي گشت.
... جناب مهاجراني عزيز بسيار مشتاقم صداي گرم شما را بشنوم.
بدرود
*************
سلام
عباس غازی بگانه بود، خوش به حال شما که مصاحب او بوده اید.!



مهدی الف  
[ ۸۶/۷/۲۵ در ساعت ۲۳:۱۰  ]

سلام حضرت استاد عید گذشته مبارک خوش به حال ان روزنامه فروش که همصحبتی مانندحضرتعالی داردوخوش به حال ما وقتی که شما می نویسید ومن می نوشم .ازآن خاطرات دوران دانشجویی آن پسر عرب و خوابگاه دانشگاه هم بنویسید .ازکتابهایتان چه خبر؟ می بخشید که پرگویی شد تقصیر خودتان است باخواندن این "کلمه"ها انسان مست میشودوسمت راهم خبراززمان وگریزاز حرف نیست! سایه حضرتعالی مستدام



فرزان  
[ ۸۶/۷/۲۵ در ساعت ۲۲:۰۱  ]

سلام آقای مهاجرانی
جناب دکتر چقدر توضیح جالبی از رفیق عمر نوشتید.
اما چرا تا به حال از این فرد که رفیق عمر شماست چیزی نگفته و ننوشته اید؟ .........
آقا کاش در رابطه حملاتی که به ایران شده است که شما در توضیحی
برای اتوپیا اشاره کرده اید مفصل بنویسید!
استادی میگفت: این سرزمین از شمال تا جنوب بیشتر از شانزده بار
مورد حمله و لشکرکشی قرار گرفته است. درسته؟



عبداللطیف  
[ ۸۶/۷/۲۵ در ساعت ۰۹:۲۹  ]

زیر ستاره باران پیام "اتوپیا" ، براستی ، آن نوشته از جانب شماست؟!!!



Sara  
[ ۸۶/۷/۲۴ در ساعت ۲۰:۲۱  ]

پس از اين که مطلب شما را در مورد الياس خوری خواندم کتاب دروازه ی خورشيد (البته نسخه انگليسی اش ) را تهيه کردم وخواندم. تا يک هفته احساس گيجی می کردم، شايد از عمق فاجعه انساني. حالا که به حالت عادی برگشته ام سوالی برايم پيش آمده. باور های مذهبی ساکنان جليله بسيار به تشيع می زند. حتی يک جا (يونس يا خليل) حرف از مراسم عاشورا می زند. ولی تا جايی که من مي دانم فلسطينی ها سنی مذهب هستند. من شيعيانی از تونس يا حتی اردن ديده ام ولی از فلسطين هرگز. من تعصب فرقه ای ندارم فقط اين نکته برايم مبهم بود.



سهیلا  
[ ۸۶/۷/۲۴ در ساعت ۱۶:۴۲  ]

در هوای مه آلود لندن همچنان سرگشته باوجودی آشفته تشنه حقیقتید.یک دم دنیا را نگهدارید.هرچه را از کودکی با همان اذان اول در شیره جانتان سرشتند دوباره بنگرید.نه مثل هندویی گاوپرست و نه مثل کاهنی با بتی در معبد بل مانند طفلی که در جزیره ای دور از دسترس چشم به دنیا می گشاید .شاید سرچشمه این همه سرگشتگی ها همان دروغهایی است که سالها درلباس شیرین ترین حقایق در جان خود پذیرایید.



محمد  
[ ۸۶/۷/۲۴ در ساعت ۱۱:۳۸  ]

بسمه تعالی
عطاء الله جان! (فکر می کنم) کلاه گشادی سرم گذاشته ای!
اولیس جویست را خواندم، الحق که تا سرحد قی پیش رفتم، جوابیهء مفصله ای بنگاشتم، لکن بعد از ارسالش متوجه گردیدم که کلاه رفت بر سرم و هر آنچه بنوشتم بر باد رفت.
بله فرستادم ولی نوشته شد: "برای جلوگیری از فرستادن پیام های خودکار و ... بررسی می کنیم و می فرستیم".
خوب من می فهمم این یعنی چی؟ بقیه رو ولش! عجب راه خوبی برای سانسور حرف من پیدا کردید.
خوب اینو نوشتم نگی نفهمید.
احسنت به هوش سرشارتون!
با دانشمندان بلیط فروش لندنی و دانشمندان خدا صفت لندنی حال کنید! باشد که رستگار شوی
********************************
دوست گرامی
اگر اولیس را کاملا خوانده اید به شما تبریک می گویم.!



عبداللطیف  
[ ۸۶/۷/۲۴ در ساعت ۰۹:۴۴  ]

آنها که اهل طریقت اند می گویند سالک در سلوکش مراتبی دارد
1- سیرفی الخلق
2- سیر من الخلق الی الحق
3- سیر فی الحق
4- سیر من الحق الی الخلق مع الحق
چشم در راهیم سید؛ نه که وامانده!
اینجا،امروز از پس اینهمه قرن، غم ناله ی بزرگمهرِ بزرگ، هنوز آتشی است که می سوزاند:
"... کارهای زمانه میل به ادبار دارد و چنانستی که خیرات مردمان را وداع کردستی، و افعال ستوده و اخلاق حمیده مدروس گشته، و راه راست بسته و طریق زلالت گشاده، و عدل ناپیدا و جور ظاهر، وعلم متروک و جهل مطلوب، و لوم و دنائت مستولی و کرم و مروت منزوی، و دوستی ها ضعیف و عداوت ها قوی، و نیک مردان رنجور و مستذل و شریران فارق و محترم، و مکر و خدیعت بیدار و وفا و حریت در خواب، و دروغ موثر و مثمر و راستی مردود و مهجور، و حق منهزم و باطل مظفر..."
((راستی عیدت مبارک و دمت متبرک به جلال خدا.))



آزاد  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۲۳:۳۴  ]

آقای مهاجرانی:
داغ و تند و تیز، به‌ هر زبان كه‌ گفته‌ شود، اینجا برای من عراقی، به‌ معنی خنجر در دست گرفتن و الله‌ اكبر گفتن و سر مردم بیگناه‌ را بریدن است. شما این طعم هارا دوست دارید؟



فیروزه عسگری  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۱۷:۰۴  ]

با سلام
جناب دکتر مهاجرانی
چقدر قلم شما را دوست می دارم وقتی می خوانم به یکبار رضایت نمی دهم دوبار بعضی اوقات چندین بار هر مطلب شما را می خوانم جایی فرموده بودید که شبانه روز هم زبان انگلیسی را بخوانیم باز هم عقبیم. می خواهم بگویم ما از چه چیزهایی که عقب نیستیم؟
این چه نسلی است که فردا را تاریک می بیند؟ حتی اهدافمان را هم در این تاریکی گم کرده ایم.
پیروز و سلامت باشید



فرزان  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۱۲:۳۱  ]

سلام بر استاد مهاجرانی
جناب دکتر رفیق عمر که برای مهیاری بکار برده اید چه منظوری داشته اید؟ ..........
کلمه را چه زمانی می نویسید؟
********************************
رفیق عمر رفیقی ست برای همه سال های عمر.رفیق دوران تجارت یا سیاست برای پاره ای از عمر ست البته رفاقت به معنی حقیقی اش نیست.باهم بودن از روی ضرورت و منفعت است. رفیق عمر چیز دیگری ست.
در فکر کلمه هستم.



مسعود  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۱۱:۱۰  ]

عید صیام امد و ماه صیام رفت
لطف تمام آمد و فیض تمام رفت
شد عید فطر و لطف خداباز تازه شد
گرد غم گناه زجان عوام رفت
آقای دکتر این عید سعید را به شما و خانواده محترم تبریک عرض مینمایم.به امید روزی که عیدی شما برای ملت ایران شرکت در انتخابات ریاست جمهوری و خدمت به این ملت باشد.



حمید رضا  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۱۰:۵۱  ]

سلام آقای مهاجرانی
بنگالی کجایی است؟ مگر مثل فارسی است که مثال آخر را زدید؟
عباس غازی کیست؟
خوش بحال شما که انقدر امکانات دارید که این جوری زندگی کنید



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۲۳ در ساعت ۱۰:۳۷  ]

حتي در اواخر عمر كه در بستر بيماري افتاده بود تبسم حاكي از رضا به مقدرات الهي از چهره نوراني او جدا نميشد دوران عمر را باقناعت زندگي كرد از مهمانان شخصا پذيرائي و آنها را احترام ميكرد با فقرا و آدمهاي نيازمند مانوس بود يكي از اهالي محل كه قدري اختلال مشاعر داشت تابستانها يكي دو ماه مهمان ايشان ميشد از او همان استقبالي ميكرد كه با اشخاص صاحب نام ميكرد نمونه اخلاق بود در سخن گفتن چنان احتياط ميكرد كه مبادا مخاطب از او رنجيده خاطر شود هيچگاه به كسي حتي فرزندان خودش امر نميكرد خدا اورا با صالحين و مقربين خودش محشور نمايد مرحوم آية الله شيخ حسن امامي حجتي روز 29 ماه مبارك رمضان به ديار باقي شتافت





: