ali  
[ ۸۶/۷/۲۱ در ساعت ۲۲:۰۵  ]

با سلام و امید شادکامی
عید رمضان آمد و ماه رمضان رفت
صد شکر که این آمد و صد حیف که آن رفت
برایم این بار ماه متفاوتی بود ! البته در کنار مکتوب !
استاد نازنینم/ خجسته باش و شاد بزی . . .
تبریک و تهنیت مرا به خانواده محترمتان ابلاغ بفرمائید.



جلال نسل سومی  
[ ۸۶/۷/۲۰ در ساعت ۰۷:۳۰  ]

آفرین.
نکته زیبایی بود, ولی توجه هم داشته باشید که بوده اند افرادی در تاریخ ما که مبلغ این نوع اندیشه بوده اند و در ناخودآگاه جمعی ما هم حضور دارند ولی همان تزویر و تعارف ایرانی مجال ظهور عمومی بهشان نداده. هزار سال پیش ازین عمر خیام چه هشدارها که نداده:
چون عهده نمیشود کسی فردا را
حالی , خوش دار این دل پرسودا را !!!
می نوش به ماهتاب ای ماه , که ماه
بسیار بتابد و نیابد ما را !!!
...
ای دوست! بیا تا غم فردا نخوریم
این یک دم عمر را غنیمت شمریم!!!
...
چون لاله به نوروز , قدح گیر به دست!!! (چه تعبیر زیبایی)
با لاله رخی اگر تورا فرصت هست!
...
ساقی! غم فردای حریفان چه خوری؟
پیش آر پیاله را! که شب میگذرد!
...
می نوش و گلی بچین! که تا در نگری
گل خاک شده ست و سبزه خاشاک شده ست!
...
آه, حیف از جوونیمون که توی ایران بیهوده تلف شد.



آزاده  
[ ۸۶/۷/۱۹ در ساعت ۱۴:۰۸  ]

سلام
مقاله تان را در اعتماد خواندم می شود لطف کنید از داستان اولیس برایمان بگویید؟
************************
سلام
آقای منوچهر بدیعی ترجمه بخش 17 اولیس را منتشر کرده اند. در مقدمه همان کتاب اطلاعات مفیدی در باره اولیس و جویس آمده است.



لینکن  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۲۳:۴۷  ]

ما شرقیها هم برای خودمان نوعی لذت زندگی را درک میکنیم. ما از رنج خود لذت میبریم و چه اشکال دارد بالاخره لذت مهم است.
هر که شد محرم دل در حرم یار بماند... وآنکه این کار ندانست در انکار بماند.
کامیاب باشید.



كريمي  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۲۱:۰۸  ]

سلام آقاي دكتر،
با دوستان صحبت از راي اعتماد گرفتن شما از مجلس بود و آن حكايت جالبتان و همچنين يكي از دوستان جواب شما به يكي ازنمايندگان را بيان كرد كه به ايشان گفته بوديد انشائي كه داده اند اينجا بخوانيد چندين غلط املائي داشت!.
لطفا اگر به خاطر داريد بنويسيد
************************
بحث نماینده مشخصی نبود. در پاسخ به متن استیضاح نمایندگاه در نامه ای نوشتم که این متن علاوه بر اشکال انشایی چند ایراد املایی هم دارد.نامه ها در کتاب استیضاح منتشر شده است..



فرزان  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۱۵:۴۷  ]

سلام آقاي مهاجراني
خسته نباشيد
در سايت بهنود مقاله آخر شخصي نظري داده بود كه خيلي جالب بود
از شما مي پرسم.اميدوارم كه با همان شجاعت و از جايگاه منتقد منصف جواب بدهيد. اگر امريكايي متجاوز نيامد و فشاري نبود
بعدا بجاي آن همين مردان پاك و خداجويي كه سالهاي سال است
خون مردم را به شيشه كرده اند.همين طالبانيسم اسلامي متجاوز شدند چه؟ تا به حال به اين موضوع فكر كرده ايد؟
رگ غيرت ديني و خون به جوش آمده از حمايت خويش را كنار بگذاريد و منطقي فكر كنيد!
مي خواهيد بگويم منظورم چه كساني هستند؟ نام شخص نمي گذارم
كه براي شما هم مشكلي نباشد. همان كساني كه به اسم امربه معروف و نهي از منكر دو دانشجو را دستگير مي كنند و پسر را در اتاقي تا مي شود و جا دارد مي زنند به قصد مرگ و در جايي ديگر شش نفر به دختر تجاوز مي كنند! همانهايي كه در كوه دختر و پسري را مي گيرند
و با تهديد به جرم خلوت نشيني نامشروع با ارعاب از دختر جلوي روي پسر همراهش استفاده مي كنند! باورت نمي شود دكتر ؟ حق داري
ناراحت نشو ولي تو سالها برج عاج نشين بودي ! چه مي داني اين پايين چه مي گذرد! همانهايي كه با بعضي پسرها رفيق مي شوند تا با عنوان سوء استفاده از قدرت بي حسابي كه دارند از دستگيري جوانها در مجالس و محافل جلوگيري كنند و در عوض سود جنسي را از دختران نزديك به آنها ببرند! همانهايي كه در دانشگاه هاي همين كشور اسلامي تحت لواي نام حراست از ناموس مردم خارج از وقت اداري با تهديد و توبيخ و با زور و اجبار در كسوت يك روحاني به دانشجويي كه جاي دخترش است تجاوز مي كند! و انبوهي اي چنين!
آقاي مهاجراني آيا شده است كه يك بار فقط براي يك بار همان طور كه بر سلمان رشدي ملعون و پاپ محكوم شوريدي به اينها كه از انصار دوستان و ياران قديم شمايند بشوري؟ آيا شده است كه يك بار در مقابل اينها جبهه بگيري ؟ مهاجراني عزيز مي داني چند مادر سالهاست داغ دل خود مي پذيرند و چيزي نمي گويند؟ مي داني عاقبت اين آه و اشكها چيست؟ مي داني عاقبت كار خانواده هايي كه به زور و ترس و تهديد مادر خانه و خانواده اس را جدا كردند تا روحاني صاحب منصبي لذت ببرد چه شده است؟ بعد هم سر از تنش جداشد؟
و بعد سالها گذشت و همان مالامقام همين ديروز در روزنامه معروفي علاوه بر متلك به شما ان قاتل را مظلوم و نخبه ناميد؟
مختاري چيزي نگويي ! چون گفته بودي در جايگاه منتقد منصق مي نگري اين را نوشتم! منتقد منصف از اولاد رسول خدا هم هستي
حتما با كلمه الحق و اداي ان هم آشنايي كامل داري! مهمتر صاحب فرزند هم هستي! هرچند كه آنها حتي اين مسايل را حتي نشنيده اند!
و خدا كند كه تا عمر دارند نشنوند و نبينند! خدا كند هيچ جواني نبيند
اما دكتر نمي داني اين پايين دارد چه ها مي گذرد؟خود داني !!
اجازه بده ديگر كوتاه كنم! اين بقيه الله ؟



hamid  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۱۴:۵۸  ]

سلام آقای مهاجرانی
تفاوت یک بروکرات با یک تکنوکرات در چه چیزهایی است؟



Davod  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۱۰:۲۹  ]

به نام خدا

سلام آقای دکتر، با تشکر از شما، خواهشمندم مطالبی در مورد تاریخ اسلام بیشتر بنویسید. برخی از دوستان (از زبان اهل تشیع) می پرسند که از کجا سخنان شما در مورد علی (ع) درست باشد؟ شما که اهل تاریخ هستیذ به ما بفرمایید که چرا دانشمندان دو حوزه تشیع و تسنن در تلاش رفع اختلاف نیستند؟(البته بعضی از تلاشها را باید ستود ولی در میان توده مردم دو گروه هنوز نهادینه نشده است) خواهشمندیم پاسخ دهید. این پرسش خیلی از دینداران و دین دوستان است.
این دومین بار است که می فرستم. لطفا به نظرات مربوط به مطلب شب قدر بنگرید:
التماس دعای خیر
با سپاس و ستایش :




آزاده  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۰۹:۳۵  ]

سلام
عید سعید فطر پیشاپیش بر شما مبارک.شاد باشید



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۰۸:۲۲  ]

مخاطب اين شعر كيست؟

داني که مردان مسافر کم شکيبند
هم در زمين هم آسمان، هرجا غريبند

داني که در غربت سخن‌ها عاشقانه است
اين فصل را با من بخوان باقي فسانه است



علی  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۰۸:۱۷  ]

سلام
ببخشید این پیغام من به فوق ستاره محترم بود که یادم رفت مخاطب را مشخص کنم.
با عرض پوزش



علیرضا  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۰۵:۵۱  ]

استاد گرانقدر،
متن زیبا و اثر گذاری نوشته اید. جهت سپاس از شما نوشته ای از "گابریل گارسیا مارکز" (که متاسفانه بیمار می باشد) تقدیم شما و خوانندگان می شود.
"اگر خداوند برای لحظه ای فراموش می کرد که من عروسکی کهنه ام و تکه کوچکی زندگی به من ارزانی می داشت، احتمالا همه آنچه را که به فکرم می رسید نمی گفتم، بلکه به همه چیزهایی که می گفتم فکر می کردم. ارج همه چیز در نظر من نه در ارزش آنها که در معنایی است که دارند. هنگامی که دیگران صحبت می کردند گوش می دادم و از خوردن یک بستنی شکلاتی چه حظی که نمی بردم.
خدایا اگر دل در سینه ام همچنان می تپید، نفرتم را بر یخ می نوشتم و طلوع آفتاب را انتظار می کشیدم...با اشکهایم گلهای سرخ را آبیاری می کردم تا درد خارهاشان و بوسه گلبرگهاشان در جانم بخلد. خدایا اگر تکه ای زندگی می داشتم نمی گذاشتم حتی یک روز بگذرد بی آنکه به مردمی که دوستشان دارم نگویم که دوستشان دارم و در کمند عشق زندگی می کردم. به انسانها نشان می دادم که چه در اشتباهند که گمان می کنند وقتی پیر شدند دیگر نمی توانند عاشق باشند. و نمی دانند زمانی پیر می شوند که دیگر عاشق نباشند. به هر کودک دو بال می دادم که خود پرواز را بیاموزد. من دریافته ام که همگان می خواهند در قله کوه زندگی کنند، بی آنکه بدانند خوشبختی وابسته سنجه ای است که دارند. دریافته ام که یک انسان فقط هنگامی حق دارد از بالا به پایین بنگرد که ناگزیر باشد او را یاری دهد تا روی پای خویش بایستد. من از شما بسی چیزها آموخته ام اما در حقیقت فایده چندانی ندارد چون هنگامی که آنها را در این چمدان می گذارم بدبخانه در بستر مرگ خواهم بود."



سحر  
[ ۸۶/۷/۱۸ در ساعت ۰۰:۴۳  ]

دیروز تظاهرات دانشجویان و سخنرانی رییس جمهور محق و مظلوم در دانشگاه تهران بود. با گاز فلفل از دانشجویان پذیرایی شد. امیدواریم که همانطور که در مقابل مظلومیت رییس جمهور در دانشگاه کلمبیا بی تفاوت نماندید حرفی هم از مظلومیت دانشجویان بزنید.
******************
می نویسم.



شمس  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۱۹:۳۳  ]

با سلام
جناب مهاجرانی ما اگر از دنیا چیزی هم بدانیم جز از طریق نوشته های دیگران ، فیلم ها و شنیده ها که عموما هم با غلو و نظرات شخصی و غیره آمیخته است ،نیست .مردم امروز ایران ظاهرا اینگونه شده اند که : تا زن وبچه ندارند که بدنبال فراهم کردن مقدمات لازم جهت این امر هستند. وقتی زن و بچه جور شد بدنبال تهیه همه چیز هائی که برا ی خود تهیه کرده اند حالا برای فرزندان .خلا صه ظاهرا هیچ زمانی نیست که خودمان باشیم و خودمان و البته به نظر می رسد این ویژگی مختص ایرانی ها است. حمایت فرزند از ابتدا تا مدت زمان طولانی .ذهن همیشه مشغول است.اینطور نیست؟



محمد  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۱۷:۵۸  ]

جناب دکتر
با عرض سلام وعرض ادب
ياد هفته نامه بهمن که در دهه هفتاد با سردبيري شما که آن زمان معاون حقوقي آقاي هاشمي بوديد افتادم. مصاحبه اي با دکتر سروش در آن شماره داشت و سلسله مقالات آقاي کديور که ولايت فقيه را نقد مي کرد. اما توقيف شد. در آن شماره دکتر سروش عيد را از ديد مولوي بررسي ميکرد که ..... تداعي معاني شد.



محمود  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۱۶:۰۶  ]

سلام دکتر
ماشرقیها ماغربیها ما ایرانیها ما اروپاییها ما امریکاییها ما افغانیها ما حرب اللهیها ما اصلاح طلبها ما کمونیستها ما ازادی طلبها ما بیچاره ها ما خوشبختها ما مسلمانهای ایرانستانیها باید چکارکنیم که قدر قدرها و لذت باران و مه ولحظه لحظه اوقات زیبایی را که نمی بینیم دریابیم



محمد  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۱۰:۲۷  ]

سلام دکتر
دیروز یه مطلب به قلم کسری نوری توی روزنامه اعتماد ملی خوندم که ای کاش نمی خوندم. دکتر بخدا چهار ستونه بدنم داره می لرزه دکتر مولانامونو ازمون دزدیدن دکتر تورو به جدت یه کاری کن بخدا دیگه کم کم دارم از بزرگترهامون نا امید میشم تورو به همین ماه عزیز یه کاری کن
****************************
دوست گرامی
مگر می شود مولانا را دزدید
مولانا ستاره فرهنگ و تمدن اسلامی ست. در بلخ که امروزه در افغانستان است متولد شده.در قونیه سال های طولانی زندگی کرده. و به زبان فارسی شعر سروده و کتاب نوشته.نگران توجه دولت و مردم ترکیه نباشیم.مولانا به همه ما تعلق دارد.اقیانوسی ست که همه کشور ها و ملت ها می توانند در ساحلش بیارامند مولانا یک دریچه نقلی بومی نیست. نگران نباشید.
د



علی  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۰۹:۰۴  ]

با سلام

همیشه سعی کردم یادم بمونه که زندگی همه جوری ارزش دوست داشتن رو داره ، مساله من نا امیدی نیست. میدونم حضور توی لحظه ای که درش هستم شکر نعمت هست. آره قبول عینکی که میزنیم مهمه. اما ای آشنا به نظر من لذت بردن از زندگی با جو حاکم بر جامعه ما آسون شکل نمیگیره .

شاید من غرب زده شده باشم ، اینو صادقانه گفتم . ولی ظرف این چند سالی که برای ادامه تحصیل خارج از کشور عزیزم ایران هستم دیدم که واقعا ذهن ادمهای ما رو با چه چیزهایی پر میکنند . به عبارت من اگر وقت و انرژی آدمها رو با سانسور اطلاعات و ضایع کردن حقوقشون ازشون بگیرند نسل میشه یه نسلی نمیتونه خودش باشه. شاید من در گفتن نسل سوخته زیاده روی کرده باشم ولی وقتی خودم رو با آدمهایی که در یک دنیای آزادتر و خالی از جنگ و تحریم و ... زندگی کردند مقایسه میکنم میبینم ذهن آشفته ای دارم . گذشته من متاثر هست از جنگ از انقلاب از ... چیزهایی که من انتخاب نکردم به زور برام انتخاب کردند.

وقتی هر لحظه امکان بدی که به کشورت حمله کنند وقتی معلوم نیست به سر اونهایی که دورشون هستی و دوستشون داری چی میاد به سر خودت چی میاد ... اگه منظورتون از خوب دیدن بیخیال این چیزها شدن باشه من حرفی ندارم قبول دارم. یا شاید هم منظورتون اینه که چون کاری نمیشه کرد پس باید آروم بمونیم که این هم متین هست.

در هر حال میدونم باید جای همیدیگه میبودیم تا حرف همدیگه رو بهتر میفهمیدیم.

حق یاورت



محمد  
[ ۸۶/۷/۱۷ در ساعت ۰۰:۵۳  ]

جناب دکتر
با عرض سلام وعرض ادب
یاد هفته نامه نوروز که در دهه هفتاد با سردبيری شما که آن زمان مشاور حقوقي آقای هاشمی بوديد افتادم. مصاحبه ای با دکتر سروش در آن شماره داشت و سلسله مقالات آقاي کديور که ولایت فقيه را نقد مي کرد. اما توقيف شد. در آن شماره دکتر سروش عيد را از ديد مولوی بررسي ميکرد که ..... تداعي معاني شد.



حمیدرضا  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۲۳:۰۷  ]

سلام بر دکتر مهاجر عزیز
یادش بخیر سالهای 76 به بعد. اون روزها ما هم یک جورهایی همین نگاه مستر پل80 ساله رو داشتیم. مدام در انتظار تغییری بودیم و یا آنکه امیدوار به بروز تحولی نو. وقتی دکتر از دو مرحله استیضاح مجلس سربلند بیرون اومد، من که سی سالم بود احساس شادی،شعف و سربلندی میکردم. واقعاً احساس پیروزی داشتم . اگر هوا آکنده از سرما بود می گفتم عجب خنکای دلپذیری و اگر در چله تابستون بود با خودم میگفتم عجب گرمای دلچسبی (یک لیوان سرکه شیره رو عشق است خدایا شکرت).
مهاجر شرقی عزیز، شوق شور و شعف هر ملت بسته به عزم و قدرت دولتمردان در تغییر رنگ لایه های مختلف زندگیشون داره. مطمئن هستم که نگاه مثبت به آینده فقط مخصوص آقا و خانم پل نیست، همسایه هاشون هم این احساس رو دارند. جوونای خیابون اجور رود و یا کیلبرن پارک هم همین جوری به زندگی نگاه میکنن . وقتی دور میدون پیکادلی میشینن و از زندگی لذت میبرن به خاطر اینکه عزم و برنامه دولتشون براین موضوع استواره که اونها از بودن درکنار هم احساس امنیت راحتی و خرسندی داشته باشن.
ما هم میتونیم اینجوری باشیم، اما این مطلب به یکسری مقدمات اساسی نیاز داره که هر امت و ملتی اونها رو بصورت بالقوه در اختیار داره، منتها بالفعل شدن اونها در دست روسای اون ملت و منتخبین او امته.



برزین  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۱۹:۱۲  ]

سلام استاد

حسابی دلم برای اون روزهایی که فکر می کردیم که
"داریم فکر میکنیم" و شاید احساس می کردیم که شاید کاری هم میتوانیم بکنیم ، تنگ و ویران است

از روزهای خوب دانشگاه می گویم که با فراغت ما گویی به یکباره ایران هم از قید یادگیری برای همیشه فارغ شد!!!

از شما خواهش دارم که فقط یک پیش بینی اجمالی بر حال و روز مستضعف این فرهنگ در چند سال آینده داشته باشید.
متشکرم



محمد  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۱۵:۵۳  ]

سلام سید..
نظرات دوستان رو خوندم .. و البته به دقت!!
اولن با نظر عزیزی که گفته بودند قلم شما نباید صرف سیاست بشه به شدت مخالفم. چون هنوز مدیون نقدها و نگاه های موشکافانه ی شما هستم. و فکر نمی کنم امثال من کم باشند. نمونش همین "مسیحت و اسلام "...
دومن مخالفم با دوستانی که شما رو به راحت طلبی مادی متهم کرده بودن!
و سوم، مخالفم با دوستانی که فقر مادی رو برای فقر در لذت بردن از این دو سه روز دنیا، بهانه کرده بودند.
در نزدیکی من هم کسانی هستند که با وجود ثروت، نه تنها از دیدن امروز لذت نمی برند، بلکه از وجود فردا رنج می برند...



فیروزه عسگری  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۱۵:۱۴  ]

با سلام
زندگی دیدن یک باغچه از شیشه مسدود هواپیماهاست
زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است
زندگی بال و پری داری با وسعت عشق
زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد
خبر رفتن موشک به فضا
لمس تنهایی ماه
فکر بوییدن گل در کره ای دیگر است.
(زنده یاد سهراب)
و به نظر من زندگی عشق است
ولی ما جوونترهای امروزی این عشق رو لمس نکرده ایم.



حمید رضا  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۱۲:۵۸  ]

سلام آقای مهاجرانی
تفاوت یک بروکرات با یک تکنوکرات در چه چیزهایی است؟
دانشنامه سیاسی آشوری ضعیفتر از آن بود که چنین جوابی را دهد!!



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۱۶ در ساعت ۰۸:۵۰  ]

دعاي روز بيست و ششم ماه رمضان

"اللهمَّ اجعَل سَعيي فيهِ مَشكُوراً، وَ ذَنبي فيهِ مَغفُوراً وَ عَمَلي فيهِ مَقبُولاً، وَ عَيبي فيهِ مَستُوراً يا اَسمَعَ السامعين."
******************************
اي خدا اي خالق طبع و مزاج
اندر اين مه درد ما را كن علاج

سعي ما را اندر او مشكور دار
مزد ما را كن عطا با ابتهاج

هم بيامرز اندر او عصيان ما
قبر ما روشن بفرما بي سراج

جمله اعمال ما را كن قبول
ناقص و كامل بشرط الامتزاج

از تفضل، كل آن مقبول دار
هر چه باشد ضد اموال حراج

گر چه حكم عدل باشد مقتضي
بهر رد آنچه دارد اعوجاج

هم در اين مه عيب ما پوشيده دار
تا به قلب كس نيايد اختلاج

از غبار لطف مقداري فرست
تا بپوشد عيب ها چون ليل داج

كرده ما را نقص ذاتي مضطرب
گشته باعث بهر هم و انزعاج

اي تو شنوا تر ز كل سامعين
كن ز ما يا رب تو رفع احتياج



فوق ستاره  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۲۰:۴۵  ]

با سلام مجدد . نام کتاب "انسان در جستجوی معتا" است.اثر ویکتور فرانکل
اگر ممکنست تصحیح شود روی متن اصلی. متشکرم.



فوق ستاره  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۱۵:۴۸  ]

با سلام . خدمت علی آقا و نسل سوخته اش.
همه جا آسمان یک رنگ است، اگر برخی به رنگهای مختلف می بینند علتش در نوع عینکی است که به چشم زده اند. اگر امروز از آسمان آبی لذت نبردید مطمئن باشید که فردا و فرداها هم قادر به این کار نیستید چونکه یاد نگرفته اید که بدون قید و شرط لذت ببرید.
علی عزیز ، اگر واقعا اعتقاد به نسل سوخته پیدا کرده اید کاری نمی شود کرد زیرا پیش از هر کاری با دست خودت ، فکر و اندیشه ات را به مخاطره می اندازی و به طبع آن جسمت را . اگر امروز نتوانستی از آنچه داری لذت ببری و شاد باشی فردا هم که شرایط بهبود پیدا کند باز قادر به این کار نخواهی بود هرچند که سعی کنی چون یاد نگرفته ای که چگونه در بدترین شرایط به بهترین نحو ممکن عمل کنی . مثالی موضوع را بهتر روشن می کند. اگر کسی به بهانه نداشتن ثروت ، خوشی را از خودش و خانواده سلب کرد بعدها که فقرش برطرف شد باز هم قادر به درک خوشی های زندگی نخواهد بود چونکه خوشی و لذتش را مشروط کرده است .
برای روشن شدن بیشتر موضوع کتاب "انسان در جستجوی" اثر ویکتور فرانکل که در بازداشتگاه های نازی ها سالها محبوس بود و هر آن در انتظار اتاق گاز، را بخوانید تا ببینید که آیا این نسل سوخته هم می تواند لذت ببرد یا خیر؟ پایدار باشید.



رضاپیری اردکانی  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۱۵:۱۷  ]

سلام آقای دکترمهاجرانی
باآرزوی قبولی طاعات وعبادات , خداپیغمبری ازنوشته ات وتجزیه وتحلیل هایت درمورد لزوم انسجام ملی واهداف آمریکا برای آینده ایران همانند تمام نوشته هایت ( مثل کتاب حکایت همچنان باقی است و...) حظ وافری بردم , برخلاف نظر دوستان معتقدم انسانهای فرهیخته ای چون حضرتعالی نه تنها درعرصه فرهنگ بلکه درعرصه سیاست , اقتصادوحتی ورزش نظرات ودیدگاههایی دارند که مردم عادی ندارند وقابلیت راهبردی وگره گشائی دارند وحیف است که فقط دریک عرصه قلم فرسایی کنند.پیروز و مستدام باشید.



عبداللطیف  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۱۴:۳۴  ]

داشتم به تفاوتها فکر میکردم و اینکه چرا ما شرقیها اینقدر از قدر غافلیم...
در همسایگی ما کسی هست که چندی پیش کلیه اش را برای درمان فرزندش فروخت. کمی دورتر پدری با پسر شانزده ساله اش هراسان از دیواری محال گذشت؛ کمی نزدیکتر شرم به شومی می تپد و امید در تک ژرفترین پاه چهان -مثل ماهی در خاک- می میرد؛ همه جا دیوارهایی کشیده اند بلند، مثل" آه"!
سلام مرا به خانم پل برسانید و از جانب من به ایشان بفرمائید:
" گر پو من در یزد شر می بافتی..."



کوروش  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

سلام
دکتر دوست داشتنی تا بحال سری به منزل آقای پل زده اید؟ زنگهای هشداری که در خانه های افراد مسن وبیمار نصب میکنند را در خانه ایشان مشاهده فرموده اید؟ حقوق بازنشستگی ایشان جواب اجاره خونه و مخارج روزمره وبیمارستانی شان را میدهد؟....راستی آقای پل دروغ هم میگه؟ اگر پاسختان منفی است ممکنه بفرمایید چرا؟
فدا



Davod  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۰۹:۲۷  ]

با سلام و احترام و ادب از شما می خواهیم در مورد مسایل دینی و تاریخی که از جنابعالی به عنوان یک صاحبنظر در امور تاریخ اسلام می شود حتمأ پاسخ دهید اگر کاربران موافق این سخنان باشند و بخواهند سطح دانش خود را نسبت به مسایل تاریخی و دینی بالا ببرند،(هرجند که کاربران محترم ، همگی اهل دانش و فضل اند ولی بنا به فرموده قرآن در سوره یوسف آیه 76 بالاتر از هر دانشمندی، دانشمندی هست) تأیید فرمایند.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۰۹:۰۴  ]

كل يوم هو في شأن

آن حقيقت مقدس و وجود فراگير و ناميرا، شئون، تجلي ها و آشكاري هاي فراوان در جهان دارد. او هر آن و هر دم، به هر چشم گشودني كه پرشتاب تر از تصور ما باشد و به هر پلك بستني كه تندتر از ادراك تخيل ما باشد، در تمام عالم ها و جهان هاي هستي، نقشي نو و تازه مي آفريند. خداوندگار ما، خداي رخنه پوش يا خداي ساعت ساز نيست، خداي كار است و شأن ؛ دست هاي او مدام در كار نقش و نقشينه هستي است، از ازل تا ابد



رفیع  
[ ۸۶/۷/۱۵ در ساعت ۰۳:۴۸  ]

خیلی دوستتون داریم.از لندن مه آلود برای ما دعا کنید
**********************
دوست گرامی
لندن دیگر آن لندن مه آلود معروف نیست.تا به حال که نزدیک به دو دهه از مهر می گذرد, حتی یک روز هم مه نبود!تابستان هم که غرق آفتاب بود . نماز و روزه شما قبول و عید فطر مبارک



علی  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۲۳:۱۳  ]

سلام

آقای مهاجرانی عزیز حرفهایی که از خانوادهای پل میشنویم دیروز و امروز شکل نگرفته. کم یا زیاد ، بد یا خوب یک تربیت یا یک زمینه یا یک عمر پشت این حرفها نهفته است.
ما عمری را در یافتن فکرهایی که با آن حقوق ضایع شده مان را جایگزینی بیابیم میگذرانیم و چون نمیابیم به شر متوصل میشویم.
آقا انصافا رسیدن به همین حرفهای ساده آرامش خیال میخواهد . و انصافا آرامش خیال را از ما گرفته اند.
آره دکتر جان از نظر من همه نسلهای ما سوخته هستند.



آزاده  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۲۲:۴۹  ]

کاش زیبایی در نگاه تو باشد نه در آنچه به آن می نگری.



اعلا میرجمالی  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۲۱:۳۳  ]

با سلام
سیاست با تربیت مذهبی آنهم شکل گرفته سنتی آن در اراک مخلوط با حس روشنفکری لندن نشینی (آنهم دیر هنگام)چه ترکیب ومعجونی را در نوشته ها بوجود می آورند .
خوش بگذره
حتما این را شنیده ای ولی به روی خودت نمی آوری
جان برادر تو گریه طفلان ندیده ای
جان برا در تو سفره بی نان ندیده ای
بد رود



فرزان  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۲۰:۵۶  ]

سلام بر استاد مهاجراني گرامي
جناب دكتر مهاجراني اينها كه نوشته اي همه شان درست اما
مگر نمي دانيد كه در ايران چه مي گذرد؟ البته شما آن زماني هم كه
در ايران بوديد جايي كار مي كرديد و جايي زندگي مي كرديد كه
واقعا جز ايران نبود! جايي از تهران كه بيشتر شبيه اروپا است!
شما آنجا را نپذيرفتيد و دوام نياورديد بعد ما با اين انسانهاي اطراف
چگونه سر كنيم؟!!



حامد  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۲۰:۳۳  ]

سلام حاجي
حاجي سر جدت قسم بي خيال اين سياست و سياست بازي ها شو !!از همينها بگو و بس ! روزي هزارتا از اين اتفاقها مي بيني و
اين همه گفتني از لندن مي تواني پيدا كني و بگي!!
فقط از همينها بگو . باور كن همه همين را ازت مي خواهند !
چاكرت حامد



آزاد  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۱۹:۵۸  ]

سلام برشما
مثل اینكه‌ من به‌ سرزدن به‌ این سایت، معتاد شده‌ام. مدتی است هرروز گوشه‌ چشمی به‌ آن دارم. بعضی وقتها هم نظرم را گفته‌ام.
ولی اعتراف میكنم كه‌ از هیچ كدام از نوشته‌های شما، به‌ اندازه‌ ایندفعه‌ لذت نبرده‌ام. ولی كاش، این سخنان زیبارا در آخر به‌ شب قدر پیوند نزده‌ بودید.
استاد درست مشكل ما همینجاست. ما یاد نگرفته‌ایم كه‌ زیبا به‌ زندگی نگاه‌ كنیم. ما به‌ لباس سیاه‌ عادت كرده‌ایم. ما یك رویداد 1400 سال پیش را، همكنون دلیلی می بینیم كه‌ بخاطرش، گریه‌ كنیم، خاك برسرمان بریزیم و به‌ دنیای فانی نفرت بفرستیم. گویی میتوانیم مسیر تاریخی را كه‌ گذشته‌، میتوانیم عوض كنیم. من نمیدانم شب قدر، چه‌ ربطی به‌ دیدگاه‌ همسایه‌ شما دارد. البته‌ اشتباه‌ نشود، من قصد بیحرمتی به‌ عادات و تقالید دینی ندارم. اما استاد از آن همسایه‌ بپرسید، اگر درد مارا داشت، جهان را آنچنان زیبا میدید؟



آزاده  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۱۹:۴۸  ]

هرگز نبوده قلب من
اینگونه گرم وسرخ
احساس می کنم در بدترین دقایق ایق این شام مرگزای
چندین هزار چشمه خورشید می جوشد در دلم
هر چه باشد صدای قدمهای پادشاه فصل ها دارد می آید من متولد پاییزم و همیشه دوستش داشته ام.به قول اخوان
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رویش برگ لبخندی نمی روید
باغ بی برگی که می گوید که زیبا نیست
داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید



حمید رضا  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۱۹:۳۵  ]

سلام
آقای مهاجرانی
شاملو می گوید: هرگز نبوده قلب من اینگونه گرم و سرخ !!
و در جمله آخری هم : زندگی ای. که میدود بهتر نیست؟
نگفتید کلمه را کی شروع میکنید؟



امیر  
[ ۸۶/۷/۱۴ در ساعت ۱۹:۱۹  ]

دریغ است که قلم شما حتی لحظه ای صرف سیاست شود.همین ها را بنویسید.انرژی هسته ای و هلوکاست را بگذارید برای دیگران!





: