آزاده  
[ ۸۶/۵/۲۸ در ساعت ۱۱:۲۸  ]

سلام
معلوم است سرتان خیلی شلوغ است.فکر کردم باید در تهران باشید.چون در این شهر آدم بدجوری گرفتار می شود.دو سال پیش در مورد سالگرد ازدواجتان مطلب شیرینی به نام زندگی نوشتید.خواستم تبریک بگویم.و بگویم به قول نیما:
گرم یاد آوری یا نه من از یادت نمی کاهم
------------------------------
سلام
چند کار عقب افتاده دارم که فقط در همین ایام می توانم آتها را بسامان برسانم.در ضمن حدست درست بود.چند وقتی تهران بودم.یک هفته ای ست که برگشتم.
از محبت و لطف همیشگیت ممنون..



sara  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۲۲:۳۶  ]

ba shoma kamelan movafegham



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۲۴ در ساعت ۰۹:۱۶  ]

در باره چیزی که گفتگو در باره آن نفعی نمیرساند سخن گفتن لغو است
روز اول شعبان بود. حضرت امير المؤمنين عليه السلام از کنار جماعتى گذشتند. آنان در مسجدى نشسته بودند و در مورد قَدَر و امثال آن گفتگو مى كردند؛ صداهاى آنان بلند، و لجاجت و جدال ايشان سخت شده بود.
حضرت ايستاد و بر ايشان سلام كرد. آنها جواب سلام دادند و براى آن جناب برخاستند و خواهش كردند كه نزد ايشان بنشيند.
آن حضرت به ايشان اعتنايى نكرد و فرمود:
اى گروهى كه در چيزى كه نفعي نمى رساند سخن مى گوييد! آيا نمي‌دانيد خداى تعالى بندگانى دارد كه بدون آنكه از گفتن عاجز باشند و يا لال باشند آنان را خوف و ترس، ساكت كرده است؛ بلكه ايشان هر گاه عظمت خداوند را به خاطر مي‌آورند زبانهاي‌شان شكسته و دلها‌شان كنده مى شود و به جهت اعزاز و اجلال و اعظام خداوند، عقلهاي‌شان مى‌رود و مبهوت مى شوند؛ پس هر گاه به خود آمدند با كردارهاى پاكيزه به سوى خدا رو مى آورند؛ خود را از ستمكاران و خطاكاران مى‌دانند در حالي که اينان از تقصير و تفريط، منزه‌اند؛ اما ايشان به كردار اندك براى خداوند، راضى نمى‌شوند و عمل زياد را براى او بسيار نمى‌شمرند و پيوسته به اعمال مشغول‌اند؛ آنها اين‌گونه‌اند كه هر وقت نگاهشان كنى در عبادت خدا ايستاده و هراسان در بيم و اضطراب‌اند.
پس اى گروه تازه كارها! شما کجا و آنان کجا؟! آيا ندانستيد كه داناترين مردم به قَدَر ساكت ترين ايشان‌اند و جاهل‌ترين مردم به قَدَر سخنگوترين آنان؟





: