sara  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۲۲:۳۵  ]

jaleb bood



Bahar  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۰۳:۵۸  ]

سلام خانم کدیور
من این موضوع رو چند مدت قبل از یکی از زسانه های خارجی شنیدم و کلی تعجب کردم. شرم آوره.
آخه اینا چه حرفیه؟
آخه چه ربطی بین اعدام به قولی اراذل اوباش و تاثیرش بر مسائل سیاسی و فرهنگی وجود داره؟



ا-ج  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۲۲:۳۱  ]

سلام. دقیقا همینطوره. ملاطفت و مهربانی است که با عث جذب و هدایت جوانان می شود و همین اخلاق نیکوی علی (ع) بود که او را علی کرد واقعا اگر آن بزرگ مرد در این زمان بود چگونه رفتار می کرد آیا هر روز افرادی را اعدام می کرد تا مردم را به سوی اسلام جذب کند؟!!!!!!!!!!!!



ناصر  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۱۱:۳۹  ]

ما همه مسلمانیم! شیعه ایم! انقلابی هستیم! در تمامی رنجها و سختیها در کنار هم بوده ایم! اما حالا حتی همدیگر را تحمل نمی کنیم! اینها اختلاف سلیقه نیست به جان هم افتادن است. جالب اینکه همه مان نیز ائمه (ع) را از آن خودمان میدانیم. تا میتوانیم از مقدسات هزینه میکنیم. اعتقادات و باورها را برای خود ملعبه کرده ایم. منظورم شخص خاصی نیست همه اعم از اصول گرایان! دوم خردادیها! جناح چپ! جناح راست! نمایندگان! دولتیها و ... تنها چیزی که دیده نمی شود انسانیت! اخلاق! وجدان! است.



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۲۴ در ساعت ۰۸:۳۶  ]

متاسفانه در زمان حاضر بسیاری از عالمان دینی خلق و خوی اراء گرفته اند مرحوم شیخ بهائی در ذم آنها شعری گفته است.بخوانید و عبرت بگیرید:
«فی ذم العلماء المشبهین بالامراء المترفعین عن سیرة الفقرا»

علم یابد زیب از فقر، ای پسر
نی ز باغ و راغ و اسب و گاو و خر

مولوی را، هست دایم این گمان
کان بیابد زیب ز اسباب جهان

نقص علم است، ای جناب مولوی
حشمت و مال و منال دنیوی

قاقم و خز چند پوشی چون شهان؟
مرغ و ماهی، چند سازی زیب خوان؟

خود بده انصاف، ای صاحب کمال
کی شود اینها میسر از حلال؟

ای علم افراشته، در راه دین
از چه شد مأکول و ملبوست چنین؟

چند مال شبهه ناک آری به کف؟
تا که باشی نرم پوش و خوش علف

عاقبت سازد تو را، از دین بری
این خودآرایی و این تن پروری

لقمه کید از طریق مشتبه
خاک خور خاک و بر آن دندان منه

کان تو را در راه دین مغبون کند
نور عرفان از دلت بیرون کند

لقمه‌ی نانی که باشد شبهه ناک
در حریم کعبه، ابراهیم پاک

گر، به دست خود فشاندی تخم آن
ور به گاو چرخ کردی شخم آن

ور، مه نو در حصادش داس کرد
ور به سنگ کعبه‌اش، دست آس کرد

ور به آب زمزمش کردی عجین
مریم آیین پیکری از حور عین

ور بخواندی بر خمیرش بی‌عدد
فاتحه، با قل هوالله احد

ور بود از شاخ طوبی آتشش
ور شدی روح‌الامین هیزم کشش

ور تو برخوانی هزاران بسمله
بر سر آن لقمه‌ی پر ولوله

عاقبت، خاصیتش ظاهر شود
نفس از آن لقمه تو را قاهر شود

در ره طاعت، تو را بی‌جان کند
خانه‌ی دین تو را ویران کند

درد دینت گر بود، ای مرد راه!
چاره‌ی خود کن، که دینت شد تباه





: