Sh  
[ ۸۵/۹/۴ در ساعت ۲۰:۳۳  ]

شاملو:
ليس خور كفش ظالمان به پهناي زبان كفش ليس ها است و قدرت ظلم آن ها با طاقت تحمل مظلومان بر آورده مي شود.



Sh  
[ ۸۵/۹/۳ در ساعت ۱۹:۳۳  ]

پشت مردمکانت
فریاد کدام زندانی ست
که آزادی را
به لبان بر آماسیده
گل سرخی پرتاب می کند؟-
ورنه این ستاره بازی
- حاشا -
چیزی بدهکار آفتاب نیست.

احمد شاملو



Mehdi  
[ ۸۵/۹/۳ در ساعت ۰۱:۴۷  ]

Salaam,
Vaghty keh man yaadam miad keh dar kelaashaaye Ma'aarefe dabirestaan, moalemaan ba kaamaaleh etemaade be nafs be bachehaa migoftand keh agar kasy dar raahe Amr be Maruf khoshunat be kharj dahad va koshteh shavad, shahid mahsub shavad va bla bla bla, mitavan hads zad keh dar kelashaaye Basije Daneshjuyee che chizhaaye dar maghzeh in afraad mikonand, keh dar raahe Amre be Maruf va nahye az monkar, haazerand dast be aadam koshy bezanand.
Khodaa hame ro be raahe Raast hedaayat konad.



Sh  
[ ۸۵/۹/۲ در ساعت ۲۲:۱۸  ]

خرم آنروز كزين خانه ويران بروم
راحت جان طلبم وز پي جانان بروم
دلم از وحشت زندان سكندر بگرفت
رخت بربندم و تا ملك سليمان بروم



H-S  
[ ۸۵/۹/۲ در ساعت ۰۵:۱۵  ]

با سلام
استاد عزيز
در ايه 93سوره نساءامده است"هر كس مومني را بكشد جزايش اتش جهنم استكه در ان جاويد خواهد بود و خدا بر او خشم و لعن كند وعذابي بسيار شديد برايش مهيا سازد".
وايه قبل از ان هم در مورد قتل به خطا امده است كه قاتل بايد خونبها و كفاره انرا بدهدو.... تا اخر ايه.
اما ايا باز هم در جامعه ما احكام الهي را به نفع خود وجناح خود تفسير ميكنند.خون يك انسان مسئله ساده اي نيست كه به راحتي از ان گذشت ومطمئنا گريبانگير انسان ميشود.
ايا به راستي امثال اين قتل ها تئوري خشونت امثال اقاي ... و ديگران نيست.
استاد عزيز نظرشمادرموردنسلي كه در دهه 60 به دنيا امده وبلوغ خود را در سالهاي 75تا 80 اوج اختلافات ايدئولوژيكي وسياسي جامعه كه در ذهن ايشان حك شد و انرا تجربه كرده اندونتيجه اي كه در بر خواهد داشت چيست؟



hamlet  
[ ۸۵/۹/۱ در ساعت ۱۷:۵۱  ]


واقعا چی شده که یه دفعه ما اینقدر دانشجو دوست و دانشجو پرستُ و دانشجو محور شدیم یه دفعه فیلمان یاد هندوستان افتاد و رفتیم به ینگه دنیا.
مثل اینکه18 تیر چند سال قبل و فراموش کردیم اگر هر جای دنیا وسایل دانشجویان و از طبقه چندم پرت می کنن پایین حداقل ما تونستیم خود دانشجویان محترم را از طبه سوم یا چهارم به پرواز در آوریم و اگر هر جای دنیا مجازات سنگینی در نظر می گیرند ما تونستیم قوم مغولان پست مدرنیسم را به جرم دزدیدن یک دستگاه ریش تراش ساده جریمه کنیم که انگار چشم شیطان کر برای اطلاح سر و صورت خود به خوابگاه به نرمی عزیمت (شما بخونید یورش بردند) کردند و چه محبتی نثار این عزیزان نمودند و این داستان زیبا به همین جا هم ختم نشد و چه اتفاقات زیبایی که نیافتاد و حتی وکیل مدافع آنها را نیز به زندان بیاندازیم.

راستی چی شد که قلبمان به یکباره به درد آمد. چرا چند سال پیش دلمان نلرزید؛ چقدر ساده از کنارش رد شدیم و حالا تنها شَبَهی از آن با تحریف هایی که خودمان دوست داریم به آن بیافزاییم یادمان مانده است. آیا ما نمی دانیم و نمی بینیم که همین پلیسهای عزیزمان چه رفتار مودبانه ای با مردم دارند آیا شاهد مخاطب قراردان هم وطنانمان در شهر نیستیم که تنها با بلندگو محبت تقسیم می کنند ؛ حتما نمی توانیم تصور کنیم که اگر اسلحه الکتریکی داشتند بهتر از برادران پلیس آمرکاییمان رفتار نمی کردند.

خلاصه چی شد که ما به یکباره اینقدر دانشجو دوست شدیم و دلمان برایشان تنگ شد؟
با سپاس هملت





: