محمد  
[ ۸۵/۸/۱۸ در ساعت ۰۷:۴۶  ]

سلام دارم کتاب حکایت همچنان باقی است می خوانم نامه آقای مهاجرانی به میر شکاک وقتی آقای دکتر داستان خواهرش اکرم را گفت دلم سخت گرفت و بغض تا نیمههای گلویم را فشرد برایتان دوام توفیق خواهانم



روژین  
[ ۸۵/۸/۶ در ساعت ۱۴:۱۵  ]

سلام استاد مهربانم
چند سال پیش دانشجوی شما بودم. دانشگاه الزهرا، گروه کتابداری. چه کلاس خوبی بود. عنوان تحقیقم "بررسی حقوق اقلیت های قومی و مذهبی بود." نمی دونم یادتون مونده یا نه.من که فکر کنم تا آخر عمرم یادم بمونه. امروز خیلی اتفاقی وارد سایت شما شدم و چه اتفاق خوبی. استاد عزیزم چقدر خوب می نویسین. واقعاً لذت بردم و افتخار کردم که شاگرد شما بودم و هستم.
مچکرم برای حس خوبی که انتقال دادین.



Sh  
[ ۸۵/۸/۵ در ساعت ۱۰:۰۰  ]

خواهرم، سلام
از مستي سحر هاي رمضان هر چه مي تواني بگو كه بقول شاملو، برنامه طلوع خورشيد بزودي بكلي لغو مي گردد.



رهي  
[ ۸۵/۸/۲ در ساعت ۱۱:۰۳  ]

سلام سركار خانم كديور
آرزوي حضور در حضور يار از آرزوهاي عميقانه ماسث.



مریم  
[ ۸۵/۸/۲ در ساعت ۰۱:۰۰  ]

لطیف بود و دلنشین



mohammadhossein  
[ ۸۵/۸/۱ در ساعت ۱۷:۰۱  ]

عیدتون مبارک



محمود  
[ ۸۵/۷/۳۰ در ساعت ۰۸:۳۲  ]

خانم دکتر سلام
تصویرسازی بسیار زیبایی را دارید.به اوج بردید مارا .فکر میکنم جدای از حال وهوای عرفانی که شمادر آن بودید مناسب باشد ودر قالب یک کتاب آنرابسط دهیدکه ایران امروز تشنه این نوع ایماژها
می باشد.
به هم شهری وافتخارکشورم نیز سلام برسانید



student  
[ ۸۵/۷/۲۹ در ساعت ۱۷:۴۸  ]

Lucky you to have such a great experience even in a dream! I wish I could too, pray for me to have such experience even in dream



بنده گنهکار  
[ ۸۵/۷/۲۹ در ساعت ۰۵:۰۳  ]

من هم در شب هجدهم یا نوزدهم لحظاتی میزبان پری کوچکی شدم که معنای نجابت و وفا بود و چه کریمانه مرا لبریز از پاکترین وزیباترین احساسات عاشقانه نمود. اما افسوس که مرا جز اندکی یارای پرواز نبود. الله اکبر



الف مهجور  
[ ۸۵/۷/۲۸ در ساعت ۲۱:۴۳  ]

سلام خانم کدیور
حال آقای مهاجرانی خوبه ؟مشتاق دیدار هردوی شما عزیزان هستم
چند مطلب به آدرستان فرستادم. آدرس ایمیلتان اگر خواندید منتظر نظرات شما میمانم خدا نگهدارتان
از کرمان





: