sxvfdvfb  
[ ۸۵/۳/۲ در ساعت ۱۴:۰۱  ]

اسلام چيزي نيست جزء تفاسيري كه از اسلام شده است. فقها درطول تاريخ اسلام حرف شنوي از كسي نداشته و ندارند و خود را واصل به يقين مي‌‏داند و خطاپذيري برايشان قابل فهم نيست.
درطول تاريخ اسلام كمتر ديده‌‏ايم كه جامعه زنان به حقوق خود در اسلام اعتراض داده باشند بعلت سرخوردگي و عدم امکان رشد در جامعه الهام گرفته شده از اسلام سنتي و متاخر .
قانون تعريف شده از حقوق انساني و عدالت اجتماعي چيزي جز افکار فقها نميباشد که به جامعه بانوان القائ شده است.
و معمولاً تلقي جامعه زنان هم از حقوقشان همان بوده كه از ديدگاه مراجع ستني براي آنان بازگو شده بود .
از سوي فقها و مراجع هرگز به جامعه زنان فرصت رشد در سطوح مختلف اجتماع داده نشده است. به بيان ديگر اسلام تفسير شده از ديدگاه اين قشر خودکامه چيزي جز زن سيتيزي نيست.
اگر اسلام دين مساوات است پس چگونه است که بانوان حق انتخاب لباس خود را هم ندارند.
اين چه عدالتي است که به ساده ترين حق انساني که همان انتخاب نوع پوشش است احترام نگذاشته و به اين نيمه پيکره اجتماع امر ونهي ميکند!!!!!!!!!
عدالت در صدر اسلام ، عدالتی متناسب با فهم و درک مردم آن زمان بود چرا که دانش و تکنولوژي بشکل امروزي توسعه نيافته بود و روابط اجتماعي به پيچيدگي امروز نبود و به همين دليل فقه اسلامی در آن زمان تجلیگاه عدالت اسلامی بود. فقه در باب عدالت، ديدگاه عدل آن دوران است و تجلیگاه عدل اين دوران نيست و برای رسيدن آن به عدل جديد نياز به تغييرات است.



adasds  
[ ۸۵/۳/۲ در ساعت ۱۴:۰۰  ]

توجه به رشد تکنولوژي و علم, ديد بشر نسبت به معناي عدالت و دمکراسي شکل ديگري ميگيرد که با گذشته آن فاصله دارد. لذا نياز به قوانين آکادميکي جديد و پيچيده تر در اين زمان احساس ميشود. بطور مثال در يک زمان ازدواج دختر 9 ساله بر اساس بافتهاي اجتماعي آن زمان منطقي و عين عدالت بشمار ميرفت ولي در دنياي مدرن کنوني با توجه به قانون حمايت از کودکان, اين مسئله غير منطقي است و بعنوان سوئ استفاده جنسي از کودک محسوب ميگردد
هيچ‏کس نمی‏تواند در اسلام به نام روحانيت بين مردم و خدا واسطه باشد و کسی به اسم روحانی نمی‏تواند به عنوان شرط صحت عمل مسلمان باشد.اين واسطه ها بر اساس معيارهاي سنتي و عقب افتاده اقدام به تفسير عدالت ميکنند بدون در نظر گرفتن زمان و مکان .و هر آنچه که برخواسته از افکار سنتي و واپسگرايانه آنان باشد ، عين عدالت است .
در اينجا وظيفه روشنفکران است که نقطه تعادلي ، براي منطبق کردن قوانين ديني با جامعه در حال رشد کنوني را بيابند که بدين وسيله مذهب جايگاه خود را در بين مردم مدرن انديش کنوني نسبت به 1400سال پيش از دست ندهد .
جدا کردن حکومت از دين يک نوع جدايی حقوقی ميباشد.حکومت و حاکمان نمی‏توانند حق حاکميت را از دين و دينداری برگيرند و روحانی بودن کسی هيچ حقی برای حکومت او بر ديگران ايجاد نمی‏کند: "کسانی که از نظر دينی دارای برتری هستند حق و امتيازی برای برتری سياسی ندارند، يعنی برای روحانيون و اهل دين، مزيتی برای حکومت کردن و دخالت در امر سياست نيست
سکولاريسم در مقابل انديشه ولايت فقيه است. در نظريه ولايت فقيه از آن جهت که فرد فقيه است، حق حکومت دارد، ولی در انديشه سکولاريسم اين باطل است و فرد فقيه هيچ گونه امتيازی برای حکومت کردن ندارد.حاکميت قانون , حاکميتي است که قانون از روابط بين افراد يک اجتماع , گروه ها ,اقشار و طبقات اجتماعي بر گرفته ميشود و نه بر اساس خاصه گروه , حزب و دسته خاصي.
ایجاد یک فضای دموکراتیک و حضور پلورالیسم اندیشه ها و جریانات سیاسی و مدنی مدافع حقوق مردم و مستقل از حکومتها ، از جمله الزامات استقرار حاکمیت قانون است.آنچه که ديدگاه ولايت فقيه بر آن تکيه دارد, قانون حاکميت است, نه حاکميت قانون. همانطور که همگان بر آن واقفا , ولايت فقيه (غير آکادميکي) با مردم سالاري سازگار نيست. و از نظر آنان مردم سالاري نه مفيد است نه مطلوب. البته رجوع محدود به راي مردم در شرايط اضطراري از باب ضرورت مجاز ميدانند.



hfnhnvn  
[ ۸۵/۳/۲ در ساعت ۱۳:۵۹  ]

تمدن اسلامي، حكمت و فلسفه عقلاني را هرگز در خود به خوبي جا نداد. فقها داراي ارزش و منزلت بودند. حكيمان بايد خود را تحميل كنند و به نحوي در حاشيه اين تمدن زندگي كنند. تمدن اسلامي اساساً تمدن فقيه پرور بود، نه فيلسوف پرور .
حكمت را راهزن ايمان مي‏دانستند در حاليکه ساختار وجودي انسان به نحوي است كه او را به عقل فرا مي‏خواند. در نتيجه ما ايمان مي‏آوريم به عقلانيت. يعني ما قبولش داريم و انتخاب‏هاي ديگر هم به همين اندازه بي‏دليل‏اند. منطق ايمان مطلقاً به معناي تعطيل كردن عقل و خرد ورزي نيست. در ضمن از نظر تاريخی کلمه روحانيت در اسلام وجود نداشته و قرآن برترين کسان را نزد خدا با تقواترين آنان می داند نه آنکه هر کس روحانی‏تر، عالم‏تر و يا آگاه‏تر باشد يا به خدا نزديک‏تر.
در اسلام هيچ عمل و قانونی نداريم که بايد برای اجرای آن حضور روحانی شرط لازم باشد گرچه در عمل اينگونه اعمال ديده شود ولی در تئوری چنين چيزی نداريم
در شرايط کنوني ولايت فقيه در ايران بهترين نمونه زنده اين مطلب است که نتها خواهان تقليد کورکورانه فرزندان ايران زمين هستند (ايمان بدون تعقل)
همانطور که متذکر شدم(فقها داراي ارزش و منزلت بودند. حكيمان بايد خود را تحميل كنند) رييس دانشگاه حتما بايد از حضرات باشن .
برای اداره و مديريت هر جامعه اي امری به نام عدالت لازم است، زير افراد يک اجتماع خواهان زندگی در زير سايه عدالت زمانه ميباشند. عدالت يک امر اصلی است و عدالت در هر دورانی تعريفی خاص خود را دارد چيزيکه مذهبيون سنتي خواهان درک آن نيستند.عدالت اجتماعي به دو عامل اساسي وابسته ميباشد:
روانشناختی
اقتصاد
عدالت در صدر اسلام ، عدالتی متناسب با فهم و درک مردم آن زمان بود چرا که دانش و تکنولوژي بشکل امروزي توسعه نيافته بود و روابط اجتماعي به پيچيدگي امروز نبود و به همين دليل فقه اسلامی در آن زمان تجلیگاه عدالت اسلامی بود. هرچه حقوق آدميان زيادتر شده، عدالتورزی نيز پيچيدهتر شده و به خاطر همين است که میگويم ما بايد زير چتر عدالت زمانه زندگی کنيم.فقه در باب عدالت، ديدگاه عدل آن دوران است و تجلیگاه عدل اين دوران نيست و برای رسيدن آن به عدل جديد نياز تغييرات است که اين اجتهاد در اصول است و اين اجتهاد در اصول به معنای خروج از اسلاميت نيست



محمود  
[ ۸۵/۲/۳۱ در ساعت ۱۴:۴۲  ]

در مصاحبه آخرتون با همشهری عنوان بسيار نامفهومی انتخاب شده: "خاتمي در مبارزه با مردسالاري موفق نشد "!! منظور شما حتماً اين بود که :"خاتمي در مبارزه برای مردمسالاري موفق نشد"؟ تصور نمی کنم که خاتمی بنده خدا "با" مردمسالاری مبارزه کرد، بلکه "برای برقراری" مردمسالاری مبارزه کرد. وای از دست زبان فارسی که هنوز بيشتر ما ياد نگرفتيم از آن خوب و بجا استفاده کنيم!



مهديه  
[ ۸۵/۲/۳۰ در ساعت ۱۵:۱۶  ]

سلام به روز كردن سايتتان جاي خود .ميدانيد چند وقت" صداي زن "درنبامده البته شايدم دست ما نرسيده است.