asrman  
[ ۸۴/۶/۳ در ساعت ۰۳:۱۵  ]

baba taze avale khafaghane dige azdiye bayni k khatami vasash 8 sal zahmat keshid ke to in jame ja biyofte dige zahmatash behadar raft
pas movazeb bashim manzoram roshn fekrast akhe doran dorane khafaghane mage nadid afrogho



سار  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۲۲:۱۴  ]

حالا گيريم بله مخالف اسلام و .... .
مگر ايراني حق نداره در مورد كشورش حرف بزنه, يعني ايراني فقط مسلمونها هستن؟!



mahdi  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۱۷:۴۸  ]

با عرض سلام خدمت سرکار خانم دکتر کديور
بنده از دير باز خدمت شما و جناب دکتر مهاجرانی ارادت فراوان داشته و دارام.
جای باسی تاسف است که دو انديشمند و دو دانشمند را بيرون از ايران ميبينم. واقعا
دوست داشتم اينجا بوديد و می نوشتيد و ما بهره می برديم. حال می کرديم. از شما و جناب دکتر و همه همرزمان و همفکرانش گله تاریخی دارام و داریم.
من متعلق به نسل سوخته و باخته هستم. نسلی که معنی زندگی را نفهميد. نسلی هميشه شعارهای مرگ سر داد و مشت ها را گره ميکرد و همش مرگ مرگ مرگ بود. تا پا گرفتيم خويشتن را در کنار ملت مظلوم فلسطين و افغانستان و بورکینافاسو و اوگاندا و ماداگاسکار و ...... یافتیم. همیشه درگیر باید ها و نباید های متعصبانه و بنیاد گرا بودیم. همیشه ما یک اسلام را می شناختیم : بنیاد گرا و خشن.
سوال من از شما ها و همه انقلابیون دیروز : چرا انقلاب؟!!!؟ چرا از نوع بنیادگرایی اسلامیش؟؟؟!!۱ آقای دکتر حالا به این باور رسیدید که هر انقلابی فرزندان خودش را می خورد؟ حالا به کتاب قلعه حیوانات رسیدید؟ و نمود عینی آن در ایران امروز.؟؟؟
من با داشتن ۳۰ سال سن و تحصیلات عالیه هنوز مردد هستم که بروم یا بمانم؟!!! ولی خواهم رفت. انست دین و حکومت دینی؟
خوشحالم که تقریبا همه مردم فهیم دنیا درک کرده اند که حکومت دینی دیگه جواب نمیده در دنیای امروز.
و خوشحالم که با شما درد دل کردم. می دونم اهمیتی نداره ولی دوستی با اندشمندان نکوست حتی اگر یک طرفه باشد.
نوشته زیبای خانم دکتر و واقعا عالی بود . ادامه بدهید.
پایدار و پیروز باشید در جهان اول (بلاد کفر)



مصطفی  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۱۷:۴۲  ]

بنظر می رسد تا وقتی مردم در جهل و غفلت باشند، رهبران آنها بدون کمترین مشکلی برای ایشان امام زمان و ... می تراشند. لذا مشکل در مردم است، نه از رهبران.



محمد  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

سرکار خانم کديور
شايسته است تا جناب عالی و آقای مهاجرانی در فراغت نسبی پيش آمده برايتان، به عنوان کسانی که کم و بيش در بطن مسائل و رخدادهای پس از انقلاب بوده ايد، تحقيق جامعی از بوجود آمدن گرايشهای مختلف سياسی و عقيدتی این دوران داشته باشيد يا حداقل خاطرات و تحليلهای خود را به رشته نگارش در آوريد. اين کار علاوه بر روشنگری اذهان، بويژه ذهن نسل بعد از انقلاب ، پاسخ مناسبی است بر اين که چرا امروز وقتی کسی کم رنگترين نقد را ايراد می کند، به صفت منافق متصف می گردد.
البته اين هميشه برای من جای سئوال بوده که چه عواملی باعث شده تا دوستان ديروز دشمنان خونی امروز گردند.
با مرور خاطراتم برايم چنين تداعی گشته است که اين امر محصول نداشتن ظرفیت پذيرش يکديگر به عنوان یک معضل فرهنگی است. این را حتی می توان در روابط بین افراد یک فامیل هم به عینه دید که با وجود داشتن مشترکات و منافع مشترک بسیار، بر اساس پاره ای از اختلافات سطحی، یکدیگر را مصداق بدترین رذیلتها خوانده اند.
فرضا اگر کسی در ستاد انتخابات یک کاندیدا فعالیت کند، امر بر او مشتبه می گردد که یزید بن معاویه همان کاندیدای رقیب است. یعنی محصول رقابت در جامعه ما همواره نفرت و کینه آفرینی بوده است تا محصولات زیبا و مورد انتظار. خطر بزرگ پس از پر شدن سینه از کینه، سوء استفاده از ابزارهای دینی برای نابودی رقیب است.



جواد آشنا  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۱۲:۳۲  ]


خوب چه كسي بهتر از منافق مي تواند منافق را شناسايي كند.



سهراب  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۰۵:۲۰  ]

من میبینم که یکی از کتابهایی که معرفی کردید در مورد انتفاضه است. سوالی از شما داشتم چرا باید با اسراییل دشمن بود و اصلا فلسطین چرا برای ما باید مهم باشد؟ چه وجه اشتراکی بین ما و فلسطینی ها است؟
آیا فکر میکنید ایران هم برای آن فلسطینیها آنقدر مهم است؟



فاطمه  
[ ۸۴/۶/۲ در ساعت ۰۱:۰۵  ]

سلام خانم کديور
صدای پای چکمه‌ها را زمانی که روزنامه‌ها را بستند و فعالان سياسی را محبوس کردند و دانشجو را لگدمال کردند و انتخابات فرمايشی کردند هر بار بلندتر از قبل شنيديم و حالا چکمه‌ها را بر روی حلقوم مردم گذاشته و با غرور قهقهه مستانه سر داده‌اند .



قلمران  
[ ۸۴/۶/۱ در ساعت ۲۳:۴۲  ]

سلام خانم کدیور
این مباحث آدم را یاد ضرب المثل قدیمی ای می اندازد:
آتش گر چيزی را برای خوردن گير نياورد خود را می
بلعد.



مانا  
[ ۸۴/۶/۱ در ساعت ۲۱:۳۹  ]

این صدای چکمه نیست، این صدای ... است که به گوش می رسد. حکومتی مستبد تر از چکمه های رضا خان



shirin  
[ ۸۴/۶/۱ در ساعت ۱۷:۳۳  ]

سلام بانو.خوبيد.پيشتر اين صدا رو ما شنيديم ان زمان که اقايان مبحث خودی و غير خودی رو مطرح کردند.اين روز رو ديديم.ادم به دنيا می ياد که همه چيز ببينه بانو.يک مسافرت اجباری پيش امده بايد برم مواظب خودتون باشيد بانوی نازنين سربلند باشيد.



ali  
[ ۸۴/۶/۱ در ساعت ۱۶:۲۰  ]

سلام
سر کار خانم کديور هر روز سری به نوشته های شما می زنم دل خوشم به اينکه مطلب تازه ای داريد. الحق که بسيار توانا و روان می نويسيد.
گله دارم . در باره تمام مسائل روز اظهار نظری کردید الی در باره پاره ناتنی کشورمان یعنی کردستان.
چرا ؟ هر موقع اعتراضی کردند فوراْ بر چسب جدای طلب به آنها زدند. آنها هم در اين جنگ کشته دادند. خانه هايشان خراب شد . آواره شدند.حتی بيشتر از مناطق ديگر. از شما و ديگر روشنفکران انتظار می رفت که به نوعی حمايت يا باز گو ی از وقايع اخير را در نوشته هایتان داشته باشید.