shirin  
[ ۸۴/۵/۱۹ در ساعت ۰۰:۳۱  ]

سلام بانو نازنين.خسته نباشيد .بعد از سه شب بيدار خوابی و کنکاشی دوباره در احوالات مولانا تصميم داشتم زود بخوابم که يادم افتاد از شما خداحافظی نکردم.اخر هفته دارم می رم خرمدره .نمی دانم چرا هميشه از سفر می ترسم .از اينکه ايا دوباره به شهری که دوستش دارم بر می گردم؟پس هميشه از کسانی که دوستشان دارم خداحافظی می کنم.بانو خداحافظ.اگر همديگر را نديديم فراموش نکنيد که من هميشه از صميم قلب بانوی نازنين صدايتان می کردم.سربلند باشيد.



mahyaar  
[ ۸۴/۵/۱۸ در ساعت ۱۸:۵۱  ]

سلام و سلامتی برای شما
مکن فکر ميکنم شايد اولين بار باشه که نظام حاکم اينقدر صريح و موثر باز خواست میشه. البته با مايه گذاشتن يه نفر از جونش. قطره قطره خونش را برای آگاهی ما مصرف ميکنه تا من و تويی که دغدغه هامون از بقال سر کوچه متعالی تر هست - حواسمون جمع باشه.کافيه يه بار مانيفست جمهری خواهی رو بخونين تا بفهميم عامه مردم که نه همين من و تويی که تحصيلکرده هم هستيم چقدر بيراهه رفتيم. چقدر بيخود و بی جهت سکوت کرديم - بخشيديم-خنديديم.......چرا اينقدر از گنجی کم مينويسين دوستان؟ بيشتر و بيشتر....
گفت کان يهر کزو گشت سر دار بلند
جرمش اين بود که اسرار هويدا ميکرد



كاوه  
[ ۸۴/۵/۱۸ در ساعت ۱۳:۴۳  ]

و ما همچنان دوره می کنيم.....

شب را و روز را....

هنوز را....

تكرار مي كنيم صحيح نيست... شاملو ميگويد دوره ميكنيم



علی محمد نظری  
[ ۸۴/۵/۱۸ در ساعت ۰۲:۳۸  ]

سلام خانم کدیور
علت اصلی که ما در این دور افتادیم بی سوادی عامه است. ما 10 میلیون بیسواد و 10 میلیون کم سواد داریم آن هم در قرن 21 و سالهاست که فلان کشور اروپایی وقتی آخرین بیسوادشان دار فانی را وداع می کند جشن می گیرند اما آیا چنین جشنی در ایران برپا می شود! سالها قبل مخملباف گفته بود که من قبلا فکر می کردم برای اجرای عدالت باید مبارزه کرد و رفتم چریک شدم ولی حالا می گویم برای اجرای عدالت باید کار فرهنگی کرد، میرزا رضا زد و رفت اما کار امیرکبیر ماندگار شد. دارالفنون سنگ بنای دانشگاه های ماست. وقتی تیراژ کتابهایمان به 100 هزار یا بیشتر رسید آن وقت بدانید ممکن است از این مدار بسته راهی باز شود . فعلا که قابل مقایسه با تاجیکها هم در امر مطالعه نیستیم.
یاعلی مدد



hajir  
[ ۸۴/۵/۱۷ در ساعت ۱۸:۳۱  ]

کاش به ناآرامي هاي کردستان هم اشاره کرده بوديد. آيا قتل و شکنجه جوانان کرد امر کوچکي است؟ آزادي خواهان ايران بايد رياکاري را کنار بگذارند و با وسعت نظر به اتفاقات سياسي بنگرند.



Royal  
[ ۸۴/۵/۱۷ در ساعت ۱۶:۳۹  ]

به نظر من اشکال اساسی ملت ايران در درون خودشان است.
پر واضح است که حکومت ها از درون ملتها بيرون می آيند.
به عنوان مثال از خود شما خانم کديور سوال می کنم برای احقاق حقوق زنان در ايران چه اقدام عملی کرده ايد چرا جنبش های فمينيستی در ايران شکل نمی گيرد
جالب است که شما زنان نصف بودن ارث و ديه و شهادت در دادگاه را براحتی پذيرفته ايد.ولايت مردان را در ازدواجهايتان پذيرفته ايد. و موارد ديگری که از گفتنش شرم دارم و با اين حال مدام اعتراض می کنيد به حکومت. آخر اين حکومت از درون شما بلند شده است و بر اساس اعتقادات شما.
حال ممکن است جاهايی هم اجتهاد آنان با شما متفاوت باشد چه ايرادی دارد.



قلمران  
[ ۸۴/۵/۱۷ در ساعت ۱۴:۱۷  ]

سلام
آنچه در روزهای اخير جالب است فراموشی گنجی است. انگار همه چيز تمام شده و کسی ديگر به اين بزرگوار کاری ندارد. اون همه سر و صدا هم تموم شد و ديگه حتی کسی احوالش رو هم نمی پرسه! من نمی فهمم مگه می شه با کسی با اين عظمت اينگونه رفتار کرد؟! يعنی همه کاری که از دست اصلاح طلبان بر می آمد همين بود. يعنی ديگه هيچ کاری نميشه کرد؟
کاش گنجی عزيز دست از اعتصاب غذا بر می داشت تا سلامتيش حفظ شود.
آيا کسی صدای خاموشش را نمی شنود؟



رضازاهدي  
[ ۸۴/۵/۱۷ در ساعت ۰۳:۴۷  ]

سلام خانم كديور.
اگر يادتان باشد چند سال پيش سال ۷۷ به شما در ساختمان سايه مراجعه كردم و گفتم مي خواهم فيلم مصر از زاويه ديگر را براي شبكه سحر عربي بسازم.
شما گفتيد مشكلي نيست ولي صدا وسيماي لاريجاني با اسم من مشكل داردو نميگذارند شما اين فيلم را بسازيد و همان طور شد.
و گفتيد حتي دوربيني داشتيد كه با يك نگاتيو ۲ فريم عكس گرفتيد.
حالا من از صدا و سيما بيرون آمده ام ومي خواهم مستندي درباره جميله كديور بسازم به نام ((باد وبانو))
لطفا با من تماس بگيريد.
تلفن را در قسمت مشخصات فردي گذاشته ام.
موفق وسلامت وشاد باشيد.



اقبالی  
[ ۸۴/۵/۱۶ در ساعت ۱۹:۱۲  ]

ديدی که چسان خوردند اندر .. خود غوطه
يک قوم به استبداد يک قوم به مشروطه



صادق مهاجر  
[ ۸۴/۵/۱۶ در ساعت ۱۰:۲۱  ]

با سلام
به عبارتی بعداز ۱۰۰ سال هنوز در آن شرایط بسر می بریم واز این جهت در درجه اول باید به روشنفکران و اهل فکر تسلیت گفت. اما جالب است که آدم وقتی کتاب مشروطه ایرانی را می خواند تازه متوجه می شود وضعیت موجود از نظر گفتمان و تقابلات وصف آرائی افراد وگروهها در مقابل ودر کنار هم چقدر با وضعیت آن موقع تطابق دارد. همچنان روشنفکران حرفهایشان را با ترس ولکنت مطرح می کنند .فردی از همین تبار با شعار جامعه مدنی با رای خیره کننده ای رئیس جمهور می شود ولی بلافاصله حرف اش را با تعبیر به جامعه مدنیه النبی پس می گیرد وتازه در برابر پرسشهای افکار عمومی برآشفته هم می شود. اما درمقابل ودقیقا بر طبق زمان مشروطه سنت گرایان حرف غلط خودشان را صریح وروشن ومستند وبافریاد مطرح می کنند ودر این خصوص اگر آقای مصباح یزدی را باشیخ فضل الله مقایسه کنیم اغراق نکرده ایم. با این وجود نگرانی وقتی جدی تر می شود که دست خالی روشنفکران این کشور روز به روز بیشتر رو می شود وانتخابات رئیس جمهوری اخیر این موضوع را بیش از پیش ثابت کرد



kaiser  
[ ۸۴/۵/۱۶ در ساعت ۰۹:۵۷  ]

سلام . حرفتون درسته و حق . خسته نباشيد. دلم ميخواد از آقای محسن کديور هم چيزايی بنويسيد من خيلی ايشون رو دوست دارم خيلی زياد . ممنونم



mahyaar  
[ ۸۴/۵/۱۵ در ساعت ۲۳:۴۹  ]

سلام و سلامتی برای شما و دوستان دیگر
این حسی که من دارم داره به سنت تاریخی تبدیل مشه.ما توی تاریخمون آدمهایی داریم که شرافتشون به اندازه تمام هستی هست.جریانهای آزادیخواهانه ای داریم که بعضی مواقع ابهت اونها مارو مات میکنه. ولی انگار تاریخ بنا داره حال مارو بگیره.انقلاب خون مارو گرفت و یه چیزی بمون داد که اگه اسمشو ببرم این پیام شاید حذف بشه.8 سال اصلاحات حتی باعث نشد که بعضیها رای 17 ملیونی نیارند.واقعا اصلاحات این وسط چقدر مقصره؟ اصلا تقصیر یعنی چی؟ این توده ای که به این آقا اطمینان کرد شایسته جانفشانی هست؟
چند تا گنجی چند تا سیرجانی چند تا فروهر ..... باید فدا بشن تا آگاهی لازم برای درک مفاهیم ارزشمندی مثل دموکراسی ایجاد بشه؟ تازه اگه هم بشه 20 سال بعدش چه تضمینی هست که همون توده های ناز نازی همون امت همیشه در صحنه یه مرد مخلص دیگه پیدا میکنن که از فرط اخلاص داره میترکه و انوقت ...............................اکبر جون بی خیال.جدی میگم . در مقدس ترین مفهوم از کلمه مردم باز هم ارزششو نداره.ولی مطمئنم که خیلی مردی.همیشه به یادت هستم



ناصر  
[ ۸۴/۵/۱۵ در ساعت ۱۸:۵۰  ]

سرکار خانم جميله کديور سلام.
يک رفيق تحصيلکرده از کشور سوريه دارم که روزی باهاش بحث می کردم و بهش گفتم که ما ايرانيها ۱۰۰ سال سابقه پارلمان داريم و الان حداقل آزاديهای سياسی را داريم و حداقل می توانيم راحت رئيس جمهورمون را نقد کنيم. اون هم که از پز دادن من خوشش نيامده بود، گفت جايی که آزادی اجتماعی وجود ندارد، اصلا آزادی سياسی به چه درد می خورد و چه معنايی دارد.به هر حال، جوابش دندان شکن بود.
بعد خودم به حرف خودم فکر کردم. ديدم ما اگر چه حدود ۷۰ سال سابقه مشروطه پادشاهی و ۳۰ سال جمهوری مشروعه داريم ولی وضعمان چندان با مردم عربستان، کويت، افغانستان و ... فرقی ندارد، فقط هر چند ده سال يک ذره جو سياسی باز شده و کمی اجازه یافتیم فحش محترمانه يا رکيک بدهيم و دوباره دهنمان دوخته شده است تا چند ده سال بعد.
خدا خيری به اين پلانکتونها بده که در گذشته های دور در گوشه های ايران جمع شدند و استحاله گرديدند و نفت شدند و حالا به لطف اين عنايت طبيعت يک ذره سير هستيم و بعضی ها هم توانستند به علت اين موهبت، سری به فرنگ بزنند و حرفهای گنده و تئوری های جور وا جور را از آنها بگيرند و بسط بدهند. به قول پهلوان اکبر گنجی ما از حيث نئوری در رابطه با دموکراسی کمبودی نداريم و از اونها هم جلوتريم، فقط يک جو همت برای به عمل نشاندن آنها نداريم.

زنده باد نفت...زنده باد عافیت طلبی...زنده باد جهل



محمد  
[ ۸۴/۵/۱۵ در ساعت ۱۴:۱۴  ]

وقتی که مظفرالدين شاه فرمان مشروطيت را صادر کرد در سخنانی به این مضمون گفت که اميدوارم خداوند متعال و سايه خدا که خودم باشم، پشتيبانتان باشد.
همانطور که خانم یا آقای سپاسی فرمودند انقلاب مشروطه کودکی ناقص الخلقه بود. نه تنها جنبش مشروطه، بلکه جنبش ملی ایران به رهبری مصدق و انقلاب اسلامی نیز از این قاعده مستثنی نبودند. علت این ناقص الخلقه بودن این بود که همه این پیروزیها زودتر از هنگام زاییده شدند و عوامل بیرونی بسیاری، به سرعت این اطفال زود رس را به مرض دچار کرد.
همیشه دو چیز اصلی این جنبشها را از مسیر اصلی خود منحرف کرده است:
۱- این جنبشها، همه جنبشهای روشنفکرانه و مدرن بوده اند که در واقع اقلیتی روشن بین و آزاده از آنها فهم کافی داشته اند و مردم هم بر اساس یک رفتار غریزی جمعی به دنبال این اقلیت راه افتاده اند و در مرحله هجوم و مبارزه، در کنار آنها ایستاده اند، بدون این که درک درستی از آرمانهای رهبران و پیشروان آزادیخواه خود داشته باشند. در مرحله پاسداشت و اصلاح دستاوردها به زودی آن شور خوابیده است، چون پس از مدتی دیگر خواسته های خود را آنچنان که تصور می کرده اند، بر آورده ندید ه اند و به حکم همان غریزه جمعی پا را کنار کشیده اند و زمینه استبداد جدیدی را فراهم آورده اند.
در پایان این مورد می خواهم نتیجه بگیرم که متاسفانه همیشه روشنفکران و نوابغ ما بسیار از حد انتظار از زمان خود جلو بوده اند و عوام ما در حد غیر قابل تصوری از حد یک عوامیت استاندارد عقب بوده اند. در این میان لایه های میانی که بتواند منظور پیش گامان را ترجمه و به گوش عوام برساند، بسیار ناچیز بوده اند و خود را همیشه بر دیگران برتر دیده اند.
۲- ایرانیان بویژه بعد از ظهور صفویان، بینهایت تحت تاثیر، متولیان دینی بوده اند. آنچه که بیشتر این امر را فراهم آورده است، پر شدن اوقات فراغت مردم از طریق گوش دادن به وعظ و منبر و شرکت در جلسات دعا و استغاثه بوده است. شاید بتوان گفت که این یکی از تنهاترین امکانات موجود برای پر کردن اوقات فراغت بوده است. در این جاست که مخاطب یک طرفه بوده اند و کم کم به این باور رسیده اند که اینان مقدس و نمایندگان خدا و رایشان، رای مستقیم خداست. این وعاظ و استادان آنها معمولا ، تنهابا علم فقه و آن هم از نوع جواهریش آشنا بوده اند و هر آن چه را مشروع می دانستند که بر وفق فتاوای فقهی باشد و تنها همه چیز را از نگاه شرع جواهری می دیدند. این افراد بدون داشتن بهره ای از دانش در خصوص بسیاری از مسائل دیگر، به علت اعتماد مردم به آنها در بسیاری از امور دیگر دخالت می کردند که یکی از آنها گاهی مسائل سیاسی بود.
همیشه نگاه شرعی بعضی از این علما و وعاظ بر سایر جوانب مساله، الویت داشته است. به هر حال انقلاب مشروطه که ظاهرا ربطی به شرع نداشت، نمی توانست چندان به ذائقه برخی از آنها خوش آید. البته در بین آنها مانند همیشه استثنائاتی بوده است. بدین صورت این افراد را می توان از حیث فهم و در گیر بودن با مسائل، جزو لایه های میانی و واسط جامعه قرار داد که تا قبل از انقلاب اسلامی به علت دور انداخته شدن از قدرت، بدبینی را نسبت به جریانات دامن زده اند و عامل بوجود آمدن آن رفتار غریزی جمعی، مبنی بر خالی گذاشتن پشت پیشگامان شده اند.
پس از انقلاب اسلامی این گروه توانسته اند به قدرت برسند و شرع و مشروع بودن فقهی را تا عمق همه قوانین و منصبها پیش ببرند. اما این بار خود قدرت را به دست گرفتند و شاید بتوان گفت که خاتمی بالاترین برگه و نقطه امیدی بود که از این میان به زمین نشست.
امید آن است که مردم بعد از چندین قرن پایگاهها و معتمدین خود را نیز از گروههای دیگر و نخبگان اجتماعی انتخاب کنند تا این بار موجودی سالم و به بار نشسته را از طریق بالا بردن سطح آگاهی و از طریق روشهای اصلاح گرانه بوجود بیاورند.



shirin  
[ ۸۴/۵/۱۴ در ساعت ۱۲:۳۶  ]

بانوی نازنين خسته نباشيد .در سرزمين قد کوتاهان معيارهای سنجش همواره بر مدار صفر استوار است
.ازادی؟شما فکر می کنيد اين دغدغه اقايان است؟بانو اين مردم عجيب فراموشکارند.از هر کرانه تير دعا کرده ام روان باشد که در اين ميان يکی کارگر شود.