ali  
[ ۸۴/۳/۶ در ساعت ۱۹:۴۰  ]

دلم هوای اذان موذن پير را کرده. در ظلمت اين غربت سنگين که جز طنين شاد موسيقی دنيوی هيچ آواز حزن انگيز ملکوتی به گوش نمی رسد و هيچ نغمه ای مرا از خود به در نمی برد در گوش جانم اذان او مرا با خود می برد و مرا از من می ستاند. براستی هيچ آوايی زيباتر از اذان او نشنيده ام که عشق را زمزمه ميکرد و غربت را و دوست را.
براستی کسی قدر ترنم ملکوتی او را میداند که از شنیدن آن سالها محروم شده باشد.

علی

علی



Hossein  
[ ۸۴/۳/۶ در ساعت ۱۵:۱۵  ]

با خواندن متن شما به اينترنت مراجعه کردم و سايتی که اين اذان دلنشين را دارد يافتم. شنيدن آن همواره روح نواز است و اينبار بيشتر ، اشک در چشمانم حلقه زده بود. نمی دانم حال خود را چگونه بيان نمايم فقط احساس ميکردم این جسم خاکی گنجايش حال مرا ندارد. اين ندايی است که از عمق دل او برخاسته و لاجرم بر هر دلی مينشيند. کاش در آن لحظهء گفتن اذان او ويا حتی درکنارش بودم. صدای او بوی ملکوت دارد. فقط اندکی خيال خود را پرواز دهيد و تصور کنيد چه غوغايی در ملکوت است و چه وجودی در انتظار در آغوش کشيدن اوست. موسيقی سنتی ما اگر فقط همين يک شاهکار را هم داشت بايد بر خود می باليديم. روحش شاد باد.



محمد  
[ ۸۴/۳/۶ در ساعت ۱۱:۴۸  ]

آری موذن زاده هر روز طنین صدایش آغاز یک گذر دیگر از روز و حرکتی دیگر به سوی نور بود و ماندگار خواهد ماند. روحش شاد و قرين رحمت باد



رضا از اتريش  
[ ۸۴/۳/۶ در ساعت ۰۴:۲۵  ]

ٌْْکه نمی شود !!!!! روانش شاد ......



mehdi  
[ ۸۴/۳/۶ در ساعت ۰۴:۲۲  ]

سلام
حظ بسيار خود را که در غربت از اين نوای ملکوتی برده ام را مدیون آن هنرمند بزرگ می باشم. يادش گرامی