قاسم  
[ ۹۴/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۴:۵۷  ]

سلام علیکم
جناب مهاجرانی یک اشکالی ما در انجیل پیدا کردیم . شما کتاب مقدس را خوب می سناسید . کمک کنید
یک جایی عیسی می گفت اگر كسی خواهد با تو دعوا كند و قبای تو را بگیرد، عبای خود را هم واگذار و اگر سیلی به تو زدند طرف چپ صورتت را هم بده بزنند . اما جایی هم می گوید کسی که شمشیر ندارد جامه خود را فروخته آن را بخردو اگر کسی نزد من آید و پدر و مادر و زن واولاد و برادران و خواهران حتی جان خود را نیز دشمن ندارد، شاگرد من نمی تواند بود و من آمده ام تا آتشی در زمین افروزم ، ... آیا گمان می برید که من آمده ام تا سلامتی بر زمین بخشم ؟ نی بلکه به شما می گویم تفریقی را، زیرا بعداز این ، پنج نفر که در یک خانه باشند، دواز سه و سه از دو جدا خواهند شد و غیره .
بالاخره متوجه نشذیم عیسی را در بین این تناقض ها چطور باید بفهمیم ؟
**********
سلام
هنوز تبیین قابل پذیرشی در مورد ایاتی که اشاره کرده اید، نیافته ام!



ع.ر  
[ ۹۴/۱۰/۲۷ در ساعت ۱۱:۳۳  ]

بلندا سرما که گر غرق خونش
ببینی ، نبینی تو هرگز زبونش
سرافراز باد آن درخت همایون
کزین سرنگونی نشد سرنگونش
تناور درختی که هر چه ش ببری
فزون تر بود شاخ و برگ فزونش
بلی گوی عهدش بلا آزماید
زهی مرد و آن عهد و آن آزمونش
از آن خون که در چاه شب خورد بنگر
سحرگاه لبخند خورشید گونش
بهارا تو از خون او آب خوردی
بیا تا ببینی گل افشان خونش





: