حسین  
[ ۹۴/۷/۲۹ در ساعت ۱۴:۰۶  ]

سلام جناب دکتر مهاجرانی
اگر هدف رسیدن به نقطه ای است که انسان بجز خدا نبیند چرا موسیقی نه؟ موسیقی مبتذلی که الان باب شده و محصول بی عدالتی و ظلم باوری است را نمی گویم که جمهوری اسلامی هم در تلویزیون ملی اش مدام از آن پیروی می کند..موسیقی ایرانی.. بقول خودتان موسیقی مجید درخشانی و از آن ناب تر موسیقی فرامرز پایور...جلیل شهناز... مرتضی محجوبی و...آیا اثرگذار نیست؟؟حالا اگر کسی تحصیلات و جایگاه اجتماعیش و مسیری که در آن قرار گرفته ،فرصتی برای شنیدن و یادگیری این هنر ناب در اختیارش قرار نمی دهد این یعنی پس هیچ؟؟!!!
گاهی از خواندن نوشته ها و مطالعه عقایدتان از شوق اشک در چشمانم حلقه میزند و گاهی هم مثل همین مورد، از تعجب شاخ در می آورم!!!



بیم موج  
[ ۹۴/۷/۲۸ در ساعت ۱۴:۴۰  ]

تاکی به تمنای وصال تو یگانه
اشکم شود از هر مژه چون سیل روانه
خواهد به سر آید، شب هجران تو یانه؟
ای تیر غمت را دل عشاق نشانه
جمعی به تو مشغول و تو غایب ز میانه
رفتم به در صومعهٔ عابد و زاهد
دیدم همه را پیش رخت راکع و ساجد
در میکده رهبانم و در صومعه عابد
گه معتکف دیرم و گه ساکن مسجد
یعنی که تو را می‌طلبم خانه به خانه
روزی که برفتند حریفان پی هر کار
زاهد سوی مسجد شد و من جانب خمار
من یار طلب کردم و او جلوه‌گه یار
حاجی به ره کعبه و من طالب دیدار
او خانه همی جوید و من صاحب خانه
هر در که زنم صاحب آن خانه تویی تو
هر جا که روم پرتو کاشانه تویی تو
در میکده و دیر که جانانه تویی تو
مقصود من از کعبه و بتخانه تویی تو
مقصود تویی کعبه و بتخانه بهانه
بلبل به چمن زان گل رخسار نشان دید
پروانه در آتش شد و اسرار عیان دید
عارف صفت روی تو در پیر و جوان دید
یعنی همه جا عکس رخ یار توان دید
دیوانه منم من که روم خانه به خانه
عاقل به قوانین خرد راه تو پوید
دیوانه برون از همه آیین تو جوید
تا غنچهٔ بشکفتهٔ این باغ که بوید
هر کس به زبانی صفت حمد تو گوید
بلبل به غزلخوانی و قمری به ترانه
بیچاره بهائی که دلش زار غم توست
هر چند که عاصی است ز خیل خدم توست
امید وی از عاطفت دم به دم توست
تقصیر خیالی به امید کرم توست
یعنی که گنه را به از این نیست بهانه



حمیدرضا  
[ ۹۴/۷/۲۸ در ساعت ۱۳:۲۶  ]

جناب مهاجرانی
چرا از خودتان نمی نویسید ؟ از صحبتها و گفتگوها و نکات آموزنده ای که با بزرگان ادیان جهان داشتید ؟ و متن سخنرانی احتمالی خودتان را هم در مکتوب بگذارید لطفا



حمیدرضا  
[ ۹۴/۷/۲۸ در ساعت ۱۳:۲۳  ]

سلام جناب مهاجرانی
اگر اینطور که شما گفتید دین باوری امری فطری است پس چرا این همه بی دین در جهان وجود دارد ؟ مگر فطرت همه انسانها را خداوند خلق نکرده و همه فطرتها به آیه قرآن گفته که به سوی خدا است . پس چرا ؟ یعنی عده ای وجود دارند که فطرت آنها از ابتدا اشکال داشته است ؟ غیر از این تکلیف دین ستیزی ها چه می شود ؟ افرادی که نه تنها دین ندارند بلکه با دین سر لجاجت و مخالفت و ستیزه دارند ؟





: