زهرا  
[ ۹۰/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۲:۲۷  ]

استاد گرامي سلام
اميدوارم حالتون خوب باشه. آقاي دكتر خيلي دير به دير مي نويسيد !! ما روزي چندين بار به اميد ديدن مطب تازه اي به مكتوب سرمي زنيم. از شما خواهش ميكنم باز هم برايمان از حاج آخوند بنويسيد خيلي وقته كه ديگه تو آن حال و هوا نمي نويسيد.ما از اون داستانها خيلي مي آموختيم.
در پناه حق
*************
سلام
امیدوارم بازهم از ایشان وآن روزها بنویسم.



عبدالرحمن  
[ ۹۰/۱۱/۱۲ در ساعت ۱۲:۲۵  ]

سلام جناب مهاجرانی عزیز
یکی از معدود روحانیونی که طی حوادث اخیر به درستی و انصاف سخن گفت و کوشید در مجرای تعادل گام بردارد دکتر رسول جعفریان بود . مردی که به عنوان دانشیار دانشگاه تهران تا کنون در مجامع علمی گرانپایه ای درخشیده است...
نمی دانم وی را می شناسید یا خیر ؟
اما خوشحال می شویم نظرتان را بدانیم ؟

رسول جعفریان در یادداشتی با بیان این مطلب گفت : ممانعت از دستگیریهای بیشتر، گزارش مجلس در باره کهریزک، سه نمونه مناظره تلویزیونی و همین طور سکوت برخی از مقامات نظامی از ارائه تحلیلهای شگفت که زمانی عامل تحریکات بیشتر می شد از یک طرف، و کوتاه آمدن برخی از سران معترضین از سوی دیگر، نشانه هایی از این تغییر وضعیت به سمت تعادل بود.

در این زمینه سخنان و نصایح مقام معظم رهبری نقش مهمی داشت. ایشان ضمن دفاع مکرر از انتخابات، از افراط گری و خودسری انتقاد کرده و تأکید داشتند آنچه رخ می دهد باید در چهارچوب قانون باشد. توصیه های صریح ایشان به مقامات مختلف در جلوگیری از توهین به هاشمی یکی از مواردی بود که ازجمله با هدف آرام کردن اوضاع بیان شد، گرچه به درستی مورد عمل قرار نمی‌ گرفت.

جعفریان در ادامه تصریح کرد‌: این نکته مسلم بوده و هست که برخی از افراطیون پیشرفت کار خود را در ایجاد سروصدا و تحریک بیشتر دیده و زمانی که احساس می کنند اوضاع رو به آرامش است، با طرح برخی از مسائل تلاش می کنند این آرامش را بر هم زده و زمینه تحریک بیشتر را فراهم سازند. در چنین شرایطی، امکان توسعه دستگیریهای بیشتر و سختگیریهای مضاعف رفته و تصور این گروه بر این بود که ضربات کاری تر به جبهه مقابل خواهند زد. این جماعت به رغم آن که آگاه بودند رهبری مدافع دستگیری آقایان موسوی و کروبی نیستند، یکسره بر آن پافشاری می کردند.

اما یکی از مهم ترین نمونه ها برای ایجاد تحریک بیشتر در هفته گذشته مورد نشریه همت و بعد هم موج اندیشه بود، اما این بار حتی دامنه کار توسعه هم یافت و دفاع تازه رئیس جمهور از این جریان تحت لوای دفاع از آزادی از انتقاد و حمله به قوه قضائیه به این که روش دیکتاتوری دارد، از جمله مواردی است که نتیجه آن بازگشت به نقطه اول است، نقطه ای که جز تحریک بیشتر نتیجه ای نخواهد داشت.

درست در شرایطی که نظام بیشترین مشکل را در طول سی سال گذشته به خاطر انتخاب آقای احمدی نژاد داشته و بخش اعظم این فشار بر دوش رهبری بوده است، آقای احمدی نژاد به دفاع آزادی انتقاد برخاسته است؛ آن هم نه با هدف دفاع از همه منتقدان که می دانیم تا چه اندازه فشار روی مطبوعات و سایت های منتقد بوده و هست، بلکه فقط و فقط برای دفاع از دیدگاه های افراطی که هدفش برهم زدن آرامش نسبی است که پدید آمده است.

در خاتمه این نوشته تصریح شده :‌ سخنان تازه آقای شیخ محمد یزدی علیه آقای هاشمی درست در شرایطی که اوضاع می رفت آرام شود و درست زمانی که هاشمی یکسره تأکید بر این نکته دارد که تنها ملجا و مرجع حل مسائل، رهبری است، نمونه دیگری از افراط گری است. طبیعی بود که نسبت دادن این مطالب به آقای هاشمی واکنش داشته باشد و همان طور که در ساعات گذشته دیدیم وی موضع گیری کرده، هرچند اظهار کرده مسایل مذکور را بر خلاف طرف مقابل کتبا به خود آقای یزدی گوشزد می کند. باید گفت ای کاش ایشان همچنان به سکوت خود ادمه دهد و آقای یزدی را به خدای خودش واگذار کند. تاکید آقای هاشمی برای این که بوی توطئه از حرفهای آقای یزدی به مشام می رسد، می تواند اوضاع را ناآرام تر کند.

اکنون با توجه به این که در آستانه دهه فجر انقلاب اسلامی هستیم و خطر تحریکات دشمن همچنان وجود دارد، طرح این گونه مباحث می تواند بر دشواری های موجود بیفزاید و دست کم همین آرامش نسبی را نیز که تلاش زیادی از سوی رهبری و دیگران برای فراهم آوردن آن شده از دست مردم ما بگیرد. کسانی که عامل این تحریک شده و در هر مقام و منصبی در صدد برهم زدن این آرامش نسبی هستند، می بایست مسؤولیت هر نوع مشکل تازه را به خصوص در این ایام بر عهده بگیرند.

با تشکر از شما
**************
سلام
دوست گرامی
با نظر شما کاملا موافقم. آقای دکتر جعفریان دانشمند عریری هستند و هم متفکر و اهل انصاف و اعتدال و از همه مهمتر مروت



ali  
[ ۹۰/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۱:۰۱  ]

استاد عزیزم
با سلام و تحیت
در سایت دویچه وله در خبری مربوط به شما خواندم :
فرموده بودید در دوران وزارت بسیار کوشیده بودید تا ترجمه فارسی مهدی سحابی از رمان اولیس جویس منتشر شود ...
قبلا شنیده بودم رمان مذکور زا منوچهر بدیعی به فارسی ترجمه کرده است .
با این حساب تا به حال 2 ترجمه فارسی دارد ؟
دیگر اینکه دلیل آنکه نتوانستید به آن خواسته جامه عمل بپوشید چه بود؟
در برخی محافل ادبی شایع است که انصارحزب الله مترجم را تهدید به مرگ کرده بوده -درصورت انتشار- آیا صحت دارد؟
و آیا همین مسئله عامل بازدارنده شما گردید ؟
شاد زی
سپاس
******************
علی عزیز
سلام!
ترجمه معروف همان ترجمه آقای بدیعی است. گمان نمی کنم مرحوم سحابی کتاب را ترجمه کرده باشند. از بقیه مسایل بی خبرم. البته این رمان را بایست به زبان اصلی اش خواند آن هم بی راهنما میسر نیست



آشنا  
[ ۹۰/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۰:۵۵  ]

سلام جناب مهاجرانی
مسعود باستانی برای معالجه به بهداری اعزام شد .
اما
"ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد " ...
و یک سوال :
در سفری که به دعوت فعالان مدنی برلین به آلمان رفته بودید در خلال صحبتها فرموده بودید :
ندیده شما هم زوال و فروپاشی این حکومت را نخواهد دید .
بی تردید این کلام شما متکی بر قرائن تاریخی ست .
برخی مولفه های آنرا نام می برید ؟
************
سلام
من همچنان فکر می کنم کسانی که در صدد تغییر نظام هستند. ۳۰ سال اینده شان هم مثل سی سال گذشته شان خواهد بود.



سعید  
[ ۹۰/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۰:۰۴  ]

mr mohajerani
اگر امکان دارد دو خط هم در مورد ترور مصطفی روشن بنویسید
************
حق با شماست. حتما بایستی در باره شهید روشن و سایر شهیدانی که در راه ارتقا و اعتلای کشور ما کوشیده اند و جان بر سر باور و دانش و اندیشه روشنشان نهاده اند. بنویسم.



الی  
[ ۹۰/۱۱/۴ در ساعت ۲۱:۵۶  ]

با سلام. درخواستم از شما این است که دعوت نوری زاد را اجابت کرده و به رهبری نامه بنویسید.



Abdollah  
[ ۹۰/۱۱/۳ در ساعت ۱۸:۳۷  ]

گیریم مسعود باستانی شمر، اصلاَ خود صدام. فارغ از بی گناه و باگناه زندانی شدن و قانونی یا غیرقانونی بودن آن، آیا حداقل حقوقی به عنوان زندانی و مجرم!! ندارند؟ گیرییم که درمورد گناهکارنبودنشان نتوانیم با شما محاجه کنیم آقای دادستان (می دانم نامه والدینش را که خوانده اید، لبخند تمسخرآمیزی زده اید که می خواستید بگید جرم نکند) آره شما راست می گید مجرمند اصلاَ قاتلند گناه همه مشکلات، گرانی ها، فساد و جرائمی که در این چندسال از حکومت منیع رخ داد هم به گردن او و دوستانش هست. گیریم به سخره بگیرید دفاع به حق این همه آدم بر بی گناهی این همه آدم را، چشم، گناهکارند، اما در مقابل این پرسش ساده که به چه مجوز قانونی یا شرعی، نه تنها حداقل حقوقشان به عنوان زندانی را رعایت نمی کنید، که ظلم مضاعف هم به ایشان می کنید، مطمئنم پاسخی ندارید؛ اگر دارید، بفرمایید.
بد نیست توجهتان را به مبانی محکم حقوقی و فقهی مرتبط با حقوق متهم در دادرسی و حقوق مجرم به عنوان حقوق بشری، جلب کنم. اگر فرصتی کردید، به عنوان یک مدعی حقوقدانی!!!! باید اینها را می خواندید اما حالا هم دیر نشده مطالعه ای بفرمایید



عبدالرحمن  
[ ۹۰/۱۱/۳ در ساعت ۱۵:۲۵  ]

آقای دکتر ابن ابی الحدید تعبیری درباره شهادت علی علیه سلام دارند که تشبیه کردند به شکستن شیشه عطر ؟
یا عودی که بوی خوش می دهد ؟
عبارت عربی ها چیست؟
********** اگر یافتم خبرتان می کنم. شاید اقای دشتی تعبیر را بدانند.



مریم  
[ ۹۰/۱۱/۳ در ساعت ۱۴:۲۷  ]

سلام
آقای مهاجرانی عزیز
در خبرها آمده است که قاب عکس شما را از دیوار اتاق وزارت فرهنگ و ارشاد برداشته اند .
بی اختیار گریه کردم ....
چه احساس و نظری دارید خودتون ؟
*************
سلام
از لطف شما ممنون...اما برای این دست پیشامدها نباید اندوه خورد. وقتی خبر را دیدم. از این که این چند سال عکس مرا تحمل کرده اند تعجب کردم.



سید محمد ذوقی  
[ ۹۰/۱۱/۱ در ساعت ۱۶:۲۸  ]

سلام آقای مهاجرانی عزیز
عرب ها مثالی دارند:
الظلم مرتعه وخیم



ناصر  
[ ۹۰/۱۱/۱ در ساعت ۱۵:۴۹  ]

سلام جناب مهاجرانی
می خواستم نظر شما را درباره مقاله یوسفی اشکوری به نوری زاد بدانم . نوری زاد و نهضت نامه نگاری او را بی تاثیر دانسته . نظر شما با کدامیک منطبق است و چرا؟



مریم  
[ ۹۰/۱۱/۱ در ساعت ۱۴:۵۸  ]

سلام
آقای مهاجرانی چند وقت پیش نوشتید یکی از معیارها برای داشتن کاریزما یا جذابیت کاریزمایی دانش است .
می شود لطفا چندتا معیار و عامل دیگر را هم نام ببرید .
که کاریزما را به وجود می آورد و کاریزما محصول آنهاست؟
********* سلام
مانند: خوب سخن گفتن
جذاب بودن شخصیت
روابط عمومی کارساز
و نیز همان آنی که به قول حافظ نمی توان آن را وصف کرد.



دشتی آبادانی  
[ ۹۰/۱۰/۳۰ در ساعت ۲۱:۳۳  ]

حکیم سنائی از شاعران قصیده گوی قرن ششم در شعری از مناسبات اجتماعی مردم زمان خود را شکایت کرده است که با حال و روز بعضی مردم زمان ما بی شباهت نیست
نقل میکنند که زمانی که سنائی به نیشابور رفته و در کاروانسرائی منزل گرفته بوده است و شاگردی( یعنی نوکر و خادمی) همراه داشته است. در آن کاروانسرا یک دزدی اتفاق می افتد و هزار دینار طلا از دکان صرافی می زنند.

تهمت بر غلامی هندو می افتد و او را می گیرند و چندان چوب می زنند که ناچار اقرار میکند که من دزدیده ام و آن را به نوکر خواجه سنائی داده ام. این خادم را نیز می گیرند و زحمت بسیاری برای حکیم فراهم می آید، چنان که در مدت یک ماه و نیمی که این گفتگو در بین بوده است سنائی مشرف به این می شود که خود را بکشد و بدتر آن که شاگرد یا خادمش هم تقاضا و توقع ازو داشته است که در حمایت او سخنی بگوید. عاقبت حکیم سنائی تاب آن ناملایمات را نیاورده نیشابور را ترک می کند و به هرات می رود
نوکر او در نیشابور چون از حمایت خواجه خود مایوس می شود می گوید که من آن هزار دینار را به خواجه سنائی دادم. صراف نامه ای درین خصوص به حکیم سنائی نوشته آن را توسط قاصد مخصوص روانه می دارد، سنائی جوابی تند و تیز به صراف می نویسد و ضمناً مکتوبی هم دوستانه و هم متوقعانه به خدمت خیام می نویسد و اندکی هم تحکم به کار می برد که هر چند به معنی من از تو بزرگترم در این موقع به معاونت تو محتاجم، آخر کلام تو در آن شهر مقبول و نافذ است، به آن صراف ملعون بگو که من اهل این نیستم که هزار دینار او را بدزدم.

منسوخ شد مروت و معدوم شد وفا
زین هر دو مانده نام چو سیمرغ و کیمیا

شد راستی خیانت و شد زیرکی سفه
شد دوستی عداوت و شد مردمی جفا

گشته‌ست باژگونه همه رسمهای خلق
زین عالم نبهره و گردون بی‌وفا

هر عاقلی به زاویه‌ای مانده ممتحن
هر فاضلی به داهیه ای گشته مبتلا


دیوانه را همی نشناسد ز هوشیار
بیگانه را همی بگزیند بر آشنا

با یکدگر کنند همی کبر هر گروه
آگاه نه کز آن نتوان یافت کبریا





: