بهمن  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۲۰:۲۴  ]

سلام استاد گرامی
باز هم سلام و بسیلر سلام. به مصداق همان شعر که در پیشانی مکتوب تان نوشته اید: "حضور انسان آبادی است". حضور شما دلگرم کننده و امید بخش است. بسیار خوشحالم.چقدرسکوت شما بد است. چقدر زمانه ما به حضور و اندیشه و نگاه و باز هم نگاه شما نیازمند است. بسیار خوشحالم از حضور مجدد شما.
من هم با قاطعیت و با درس گرفتن از شما به آقای کروبی رای خواهم داد. صداقت فوق العاده بالای ایشان و بی پروایی قابل تحسین ایشان در بیان حرف درست در موقع لزوم، علاوه براعتقاد ایشان به خرد جمعی و داشتن تیم قدرتمند، از دلایل من برای رای دادن به ایشان است.
برای شما و همسر گرامی تان سلامتی آرزومندم.



منصور  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۳:۴۳  ]

باسلام
گمان می کنم هرآنچه از آقای کروبی میگویید آقای موسوی هم دارد پس بنام آزادی وبخاطر اصلاحات یک بار هم که شده فارق از سیاسی کاری بگویید چرا موسوی نه ؟؟؟؟



عباس  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۳:۲۴  ]

به كسي راي بديد كه نه اهل رنگه ، نه اهل نيرنگه ، نه فرمانده جنگه ، كروبي زلزله محبوب هرچي دله.



bahrami  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۲:۳۸  ]

درود
آقای مهاجرانی بسیار خوشحال شدیم که شما را در رسانه ای دیدیم.جامعه فرهنگی وروشنفکر جامعه نه بگم وامدار،بسیار مدیون دیدگاه های بلندنظرانه و مترقی شما ودوستانتان در اواخر دهه 70 هستند.حرکتی که هیچ گاه از ذهن وزبان مردم فرهنگ دوست فراموش نخواهد شد.
بدرود



زارعي  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۱:۵۲  ]

به خاطر آزادي و شجاعت كروبي را بسيار دوست ميدارم اما براي پيروزي كروبي ،بايد به موسوي راي بدهيم وگرنه هدو باخته اند



--  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۰:۲۹  ]

با سلام و آرزوی سلامتی روزافزون
در این چند روز بسیار نگران بودم.خوشحالم که مجدد مکتوبی از شما بر صفحه مونیتور دیدم.
امیدوارم خواسته شما و بسیاری دیگر به لطف خدا محقق شود وهمگی ما مجدد شما را در جایی که لیاقتتان را داشته باشد ببینیم
با احترام



کیوان  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۱۰:۰۵  ]

با درود به شما وهمه یاران آقای کروبی
به عنوان یکی از هواداران آقای موسوی از پیام شما قدر دانی می کنم و آرزو دارم که مردم ایران زمین بار دیگر به دروغ و دغل و نامردمی نه بگویند.
آقای مهاجرانی عزیز فقط خواهش می کنم از کنار نامه آقای هاشمی بی تفاوت نگذرید.
از خداوند خواهان توفیق خادمان ایران زمین هستم.
سبز و سر افراز باشید
کیوان



دشتی آبادانی  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۰۹:۱۲  ]

به ياد حکايتي افتادم که پدرم بارها براي من نقل ميکرد

واحد ذهب الى كاتب العرائظ وقال له اكتب لي عريظه الى المحافظ لكي اشكو له حالي. فرد عليه كاتب العرائظ توجد عريظه بسعرالف تومان وعريظه بعشر آلاف تومان. فقال له اكتب لي عريظه بسعر عشره آلاف تومان . فكتب له العريظه ثم قرئها له فقعد هذا الرجل يبكي بعد ما سمع عريظته الذي يريد ان يقدمها الى المحافظ وقال كل هذا لاشئ صاير فيه ونا لا اعلم بنفسي.

ميگويند شخصي براي نوشتن شرح حال خود نزد عريضه نويسي رفت گفت برايم عريضه اي بنويس تا به مقامات تسليم کنم

عريضه نويس گفت عريضه چند توماني ميخواهي ؟ قيمت يک نوع آن هزار تومان است و قيمت عريضه ديگر ده هزار تومان

شاکي گفت عريضه ده هزار تومني بنويس

عريضه نويس بعد از نوشتن عريضه ، از اول تا آخر آن را براي آن مرد خواند

آن مرد بعد از شنيدن مفاد عريضه بروي زمين نشست و بلند بلند شروع کرد گريه کردن

عريضه نويس گفت چرا گريه ميکني؟

آن مرد گفت گريه ام براي اين است که همه اين مصيبتها که در عريضه نوشته اي بر من وارد شده و خودم خبر نداشتم؟

معلوم میشود در 24 سال گذشته قبل از این دولت مصیبتهائی بر ملت ما وارد شده که خودمان خبر نداشتیم



alireza  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۰۶:۲۴  ]

چرا ای کاش در این شرایط غیر طبیعی که پروپاگاندا مردم را خسته کرده است همه با هم به جریانی رای می دادیم که امروز اقبال بیشتری بین مردم پیدا کرده و امکان مقابله با ماکیاولی زمان را راحت تر می کند.



alireza  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۰۶:۲۰  ]

سلام استاد عزیز من هم با شما موافقم ولی احساس نمی کنید امکان رای آوردن آقای کروبی کم است و بهتر است به برای اینکه حریف را زمین زد همدل بود و به میرحسین را برای تغییر پشتیبانی کرد چرا که امروز نیروهای مخالف دولت حاکم اکثریت در صف میرحسین موسوی بسیج شده اند .ملت دیگر از پروپاگاندا و ماکیاولی زمان خسته است به امید فردای صادق.



حمید  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۰۳:۰۴  ]

با عرض سلام خدمت جناب آقای مهاجرانی .
اخیرا شنیده ام شما در مصاحبه ای اعلام کرداید قصد کناره گیری از عرصه سیاست را برای همیشه را دارید !!

آیا صحت دارد یا از همین شایعات انتخاباتی است؟؟
*****************
عرصه سیاست نه، گفته ام مسئولیت اجرایی سیاسی نخواهم پذیرفت



حمید س  
[ ۸۸/۳/۲۰ در ساعت ۰۰:۵۵  ]

سلام
الان مصاحبه شما با بی بی سی رو دیدم
مثل همیشه صحبتهای شما عالی بود .
بعد از استعفای شما به خودم قول داده بودم هیچ وقت در جمهوری اسلامی در انتخابات شرکت نکنم مگر اینکه شما کاندیدای ریاست جمهوری باشید. وقتی دیدم اشخاصی مثل شما و دکتر سروش و آقای کرباسچی و آقای باقی از ایشون حمایت میکنن مصمم شدم انتخابم ایشون باشه
البته با اجازه شما
ولی ای کاش باز هم شما رو در کنار نویسندگی در عرصه وزارت میدیدیم
با آرزوی موفقیت و تغییر برای ایران



افغانی  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۲۲:۴۶  ]

با سلام!
من واقعا در شگفتم که چرا محمود احمدی نژاد با این همه دروغ و نا کار آمدی و مشکلات که در این چند سال برای ایران آ فریده است و بی کفایتی اش را نشان داده است، باز هم در عرصه انتخابات صلاحیتش تایید شده و ده ها چهره سر شناس و استاد دانشگاه و نماینده سابق مجلس رد صلاحیت شده اند. این گونه برخورد ها از کشور متمدن ایران و از یگ نظام مدعی حکومت عدل علی بعید و دور از انتظار است. ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
*******************************
علاوه بر آن رییس جمهور باید از جمله رجال مذهبی و سیاسی باشد، مدیر و مدبر و تقوی و امانت را رعایت کند.
با حسرت کسی که چوپان دروغگوست، شده است مصداق آن شرایط قانون اساسی



عبداللطیف  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۲۱:۴۳  ]

من به دلایل 10 گانه ی ذیل به همان چوپانی رای می دهم که شما می گویید رای ندهید:
1- آنقدر شجاع است که حتی حاضر است بی واهمه خودش را پرتاب کند در یک گاودانی وسیع پر از گاوهای هیکل دارشاخ بلند که گنده ماتادورهاش هم بی شمشیر و سوارکارهای مواظب جیگر مواجهه با یک راسش را ندارند.
2- آنقدر اقتصاد بلد است که هر چه ایشان در توسعه ی تئوری های اقتصادی توضیح می دهد حتی اساتید مدعی هم حالیشان نمی شود.
3- آنقدر سیاست بلد است که انگار یک نفس شیر همه ی خرهای عالم را خورده است و خودم با چشم خودم دیدم که ملک عبدالله که با یک دست پر عبایش را جمع کرده بود با دست دیگرش دست او را گرفته بود و با خودش می برد
4- آنقدر با فرهنگ عجین است که بلد است که حافظ از همه ی شعرای دنیا سر است و فردوسی شاهنامه را سروده است.
5- آنقدر مذهب با جانش آمیخته است که دعای فرج را بی آنکه مژه بزند از بر می خواند.
6- آنقدر ورزش می کند که با حضورش در مجموعه ی ورزشی آزادی تیم ملی هول می شود و 2 هیچ به عربستان می بازد.
7- آنقدر مردمی است که نان و پنیر هم می خورد و از خط ویژه که مال از او بهتران است نمی رود.
8- آنقدر قاطع است که وقتی با ماشین میرود دهات اگر ببیند یک جوبی کثیف است اول کمی گریه می کند بعد استاندار را صدا می کند و می اندازد توی همان جوب و بعید نیست که وقتی از کنار وزیر جهاد و کشاورزی می گذرد یواشکی به او بگوید :" خاک بر سرت".
9- آنقدر با اسرائیل بد است که روزی هزار بار با پاک کن نقشش را از روی نقشه جهان پاک می کند.
10- آنقدر با حال است که که آدم حال می کند هی به او رای بدهد.



ساناز  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۱۹:۳۴  ]

آقای کروبی پیش قدم انتخابات بودند و با تشکیل گروهی از آدمهای بسیار شاخص، نظر بسیاری از افراد را بخود جلب نمودند. بسیاری از افراد امید به تیم آقای کروبی و خود ایشان بسته بودند.

اما مناظرها،فیلمهای تبلیغاتی و دیگر اقدامات این کاندیدا بسیاری را سر خورده و نا امید نمود.

انتظار می رفت تا جناب آقای کروبی با آن روحیه تحسین برانگیز و شجاعت و بی باکی خردمندانه، به ابزار اطلاعات و تحلیل هم خود را مجهز می کردند. بسیاری از مناظره جناب کروبی و احمدی نژاد انتظار نقطه عطف داشتند، اما نشد . . . مستندات و مدارک آقای کروبی نه تنها کم ، ضعیف، و نابسامان بود، بلکه در کمال ناباوری احساس می شد که تیم ایشان برای مناظره تنها یک استرانژی تدوین کرده بودند. آنهم در قبال در برابر رقیبی بی قید و پر خاشجو


ادامه این موضوع در مناظره شب بعد نیز سرخوردگی شب قبل را تکمیل می نمود

در هر حال از حلقه اطراف ایشان انتظار به مراتب بیشتری می رفت



حامد  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۱۸:۲۷  ]

سلام دکتر گرامی
به کجا سفر کرده بودید؟ چرا دیگر مثل قبل از سفرها یادداشت نمی نویسید؟



ساموان  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۱۷:۱۶  ]


میدونید وقتی در انتخابات قبلی که با وجود مهم بودن آن ، مردم منفعل ما به پای صندوق های رای نرفتند از نظر من به عنوان یک شهروند که همیشه از رفتار احساساتی ملتم ناراضی بودم ،بهترین کار، نشان دادن نتیجه عدم حضور آنان در صحنه انتخابات بود که این با رای دادن به محمود(داروی تلخ-کاتالیزور) وانتخاب یک انسان غیر متمدن (شهروند) امکان پذیر شد .البته می دانم که بهای آن زیاد بوده ولی تصور من بر این است که مردمی از این جنس را فقط از طریق وادار کردن به پرداخت هزینه بالا می توان به فکر واندیشه واداشت. مردم ما به لحاظ تاریخی و فرهنگی انسان هایی درونگرا و احساساتی و دهنبین هستند .
اینکه در شهرها قریب به هفتادوپنج درصد از جمعیت ایران زندگی می کند به هیچ وجه نشان دهنده همین درصد شهروند در کشور نیست این ها شهرنشینانی هستند که در مسیر تمدن در حال تجربه رفتار مدنی هستند
بنابراین نمی توان انتظار داشت که تحت تاثیر رفتار پوپولیستی حاکمان قرار نگیرند ولی با تمام این تفاسیر در مقایسه با تمامی همسایگانمان به نظر این جانب بسیار در تجربه دموکراسی پیشروترهستیم
ودر این انتخابات تصور من بر این است که چهار سال خوب وسختی(همچون دارویی تلخ ولی شفادهنده) راپشت سرگذاشتیم که دیگر منفعلین کهن سالمان -نسل پیش ازما- هم فکر رای ندادن را از سرخود بیرون رانده اند
حقیقت این است که راه رسیدن به دموکراسی راهی تدریجیست و یکایک مردم باید آن را تجربه کنندتا از آن درهرانتخابی پاسداری نمایند
این راه، راه قهر نیست
این راه ،راه ممارست است
می دانم که آن جمع معادله ای چند معمولی برای حل کردن به ملت عرضه کرد و این را نیز می دانم که در بین این چهار نفر نیز آنانی که از همه پوپولیست ترند بااقبال مردمی بیشتری روبه رو هستند که این نیزبه دلایلی که در بالا ذکر کردم قابل فهم است
ولی با تمام احترامی که برای شیخ مهدی کروبی و یاران پرتوانش قائل هستم و با تمام احترامی که برای دانش ومدیریت ونکته سنجی دکتر محسن رضائی در نظر دارم چه کنم که باز باید با ملتم برای پیشبرد دمکراسی تدریجی و پرهزینه وطبعاً طولانی تر همراه شوم و به مهندس میر حسین موسوی رای دهم.
والسلام



بهزاد  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۱۴:۵۲  ]

دكتر مهاجراني عزيز با سلام
با تجديد ديدار در مصاحبه اخير جنابعالي برآن شدم تا عرض ارادتي كوتاه خدمت جنابعالي و همسر بزرگوارتان داشته باشم.
آرزومند سلامت و موفقيت شما دو سرمايه ارزشمند ايران اسلامي
بهزاد
****************
سلام
خوب و سلامت باشید.



كلاس اولي  
[ ۸۸/۳/۱۹ در ساعت ۱۴:۱۱  ]

برداشت اول:
ولي رادمردان و آزادگان
نبازند هرگز به مردارها
حضرت علامه طباطبائي و الميزان همواره جاودان هستند و هميشه باقي يك وقتي بعد از فوت همسر گراميشان در جمع دوستان سخت گريستند و گفتند اگر او نبود الميزان به وجود نمي آمد (همسري كه به گفته ي حضرت علامه سواد آنچناني هم نداشت) علامه حقيقتا معمار سراي مهرورزي بود همو كه سروده:
پرستش به مستي است در كيش مهر
برونند زين حلقه هشيارها
كشيدند در كوي دلدادگان
ميان دل وكام ديوارها
ولي رادمردان و آزادگان
نبازند هرگز به مردارها
ادعاي مهرورزي نمودن ساده است اما مهرورز بودن بس دشوار و چنين مي نمايد كه كار هر كسي نيست انان كه ادعاي مهرورزي مي كنند مهرورزي را درك نكرده اند چنين مي پندارند كه مهرورزي يك كالا است و قابل خريد هزينه ها مي كنند تا آنرا بخرند و آخر هم به بن بست بر مي خورند .
مصلي و مسجد كوي دلدادگي است و مسلمانان كوي دلدادگي خود را مسجد و مصلي مي دانند اما امروز تاجر خريدار مهرورزي حرمت همين كوي را هم نگه نداشت و از ان به عنوان يك ابزار و وسيله ي تبليغاتي براي خود استفاده نمود همه را جمع كرد و فراخوان نمود به هر ترتيب كه مي توانست و از ابزار قدرت خود براي اين امر نهايت توان را به كار بست و آخر هم نيامد .
مي گويد من ستاد ندارم و ستادهاي من مردمي هستند و هيچ هزينه اي مصرف نكردم كف شبستان ها و محوطه هاي بيروني و دروني آكنده از پرچم ايران مزين به نام الله (قطب مهروزان ازاده و دلداده) و در كنارش عكس هاي اقاي مهرورز بود كه مچاله شده و لگد مال شده بر زمين ريخته شده بود بسياري از پرچم ها نقش كفش هاي مردم را بر خود داشت سخاوتمندانه زير پا لگد مال مي شد توتم يك ملت و يك مردم تا چه حد فرو دست شده بود احساس كردم كه اين همان ديواري است كه در كوي دلدادگان ميان دل و كام ملت كشيده شده بود.
نتوانستم مقدار فضائي براي گذاشتن پايم و خارج شدن پيدا كنم و دل لگد مال كردن پرچم را هم نداشتم نا گاه عمو نور در ذهنم به مانند چراغي روشن و پر نور درخشيد در كوچه ي تكدرختي مقابل نانوائي سنگكي در يك ساختمان كار مي كرد خاله خانم گفت برو سراغ عمو نور و بگو ناهار حاضر است تشريف بياوريد دوان دوان از زير درخت هاي توت ستوده به ساختمان نيمه كار رفتم عمو نور را ديدم كه با لباس كار آبي اسمانيش مشغول سقف زدن بود :
عمو خسته نباشيد ناهار حاضر است بفرمائيد.
باشه پسر جان اين رگ را هم كور مي كنم انوقت مي رويم
وقتي از ساختمان بيرون آمديم يك تكه از سر نان سنگك روي زمين افتاده بود
خم شد و تكه نان را برداشت بوسيد و به پيشانيش نهاد و آنوقت آن را بر بالاي يك بلندي نهاد .
پسر جان اين نان جگر گوشه ي نانوا است و عزيز خداوند و شادباش رسول وقتي در سفره قرار مي گيرد به بركتش چهار ملك از ملائكه ي مقرب چهار گوشه ي ان را ضمانت مي كند .
به ياد شهيد سعيد پرويزيان افتادم كه وصيت كرده بود مرا در پرچم ايران كفن كنيد ناگاه خم شدم و پرچم را از زمين برداشتم و بوسيدم و بر پيشاني نهادم و بر بالاي يك بلندي قرارش دادم
به ناگاه صدائي از پشت سرم مرا از باغ زيباي بلور تك درختي و از همراهي عمو نور و خاله خانم بيرون كشيد:
ايولله الحق كه داش محمودي هستي !!!
- نه نيستم
- نيستي؟؟!! پس اينجا چكار مي كني؟؟!!
- چه مي شود كرد به قدر قوه و وسع خود توانستم يك پرچم را از زمين بردارم تا لگد مال پاي نا بينا نشود .
- نفوذي هستي ؟؟!!
- - نه نيستم
پس طرف كي هستي؟؟!!
- توتم
- خوب اينكه گفتي يعني چه؟( با لهجه برره اي)
- و قلم توتم من است
- بي خيال بابا قاطي داري....
برداشت دوم:
در كامنت دوم





: