ح / ذكاوت  
[ ۸۷/۱۱/۱۶ در ساعت ۲۰:۱۱  ]

سلام بر دكتر و وزير فرهنگ ( نه وزير ارشاد)
معلم من :
به من كه مثل خودت معلم هستم اما از شما بي سواد تر بگو كه:
نمي خواهي در تمام كلمات نظر دهي و نمايان باشي ! / بگو معلم من!
چرا در روايت ها (narrative) متفاوتي مي پيچي؟ من بايد فرقي و مرزي بين تو و حسن رحيم پور ازغدي بيابم يا نه؟
چرا درد "همه فن حريفي" آل احمد را بردوش گذاشته اي و ره مي پيمايي؟ گاهي در رمان و ادبياتي / گاهي در هرمنوتيك و كلام / گاهي در سياست / گاهي كه نه و هميشه معلم اخلاق / ....
ديدم حتا در حول اروتيك در ادبيات هم خطي داشتي ! ( همه ي روسپيان سودازده ....)...........
من را كه اول بزرگسالي و پختگي هستم در سن 29 سالگي از پديده ي روشنفكري اين سرزمين نااميد مكن !
براي تو دانش آموزان جواني چون من زياد است / لطفا :
.... دنباله ي كار خويش گير !
ارادتمند و دست بوس سواد و شعورشما / كه چون تو اين سرزمين كم دارد ..../ فراوان بزي تا فراوان شاد باشم من.



شایان  
[ ۸۷/۱۱/۱۵ در ساعت ۲۱:۲۹  ]

سلام استاد
مطلب زیبایی بود
ولی نتیجه گیری از ابتدا نمایان بود
می دانید می توان در بسیاری نقاط و اتفاقات دیگر هم دید، در ایران هم افراد بسیاری آمده و رفته اند، کسانی که روزی تصاویرشان کل مملکت را پر کرده بود و امروز ....، و اگر کسی مثل شما بنگرد ، شاید بگوید او مرده تاریخ است، ولی گمان می کنم این نظری عاطفی است تا علمی و منطقی
باید هر پدیده ای را با کارکردهایش بررسی کرد، مثلاً اگر شما از 1 دوچرخه برای سفر به قاره دیگری بخواهید استفاده کنید، نا مناسب خواهد بود ولی به معنای این نیست که بیفایده است یا ...
برای هدفی که اتاق فکر آمریکا تعریف کرده بود، گزینه مناسب "بوش" بود، این مساله را آقای پاول در مورد جنگ عراق در سنا هم تایید کرد که این تصمیم به من یا بوش مربوط نیست، این تصمیم پیش از این گرفته شده است و هر کس دیگر هم به جای بوش بود باید اجرا می کرد
موفق باشید



جانباز قطع نخاع  
[ ۸۷/۱۱/۱۴ در ساعت ۱۶:۲۵  ]

اقای دکتر سلام ویلچر برای مردم ما کلمه ی مقدسی است ویلچر برای مردم ما یاد اور جانبازان قهرمانی است که برصندلی صبر وشکیبایی تکیه زده اند ایا اگر خودتان هم ویلچر نشین بودید انگونه ازویلچر ودیک چنی وجنایت وذلت مینوشتید؟.
***************
دوست گرامی
ویلچر به خودی خود نه مقدس است و نه نماد ارزش. بستگی دارد که چه کسی بر آن نشسته باشد. همان که گفته اند شرف المکان بالمکین
وقتی جانبازی مثل شما بر ویلچری می نشیند آن ویلچر می شود نماد فداکاری و از جان گذشتگی در راه دین و میهن.
وقتی دیک چنی بر آن می نشیند مهنای تازه ای پیدا می کند. تیغ بر کف امام حسین یک معنا دارد و در کف شمر معنای دیگری



کمال الدین  
[ ۸۷/۱۱/۱۳ در ساعت ۰۹:۲۸  ]

سلام آقای دکتر در این که خداوند جای حق نشسته است بحثی نیست ولی اینگونه انتظارعامیانه از خداوندهم صحیح نمیباشد .ضمنا بن لادن هم کم جنایت نکرد .لطفا او را قهرمان جلوه ندهید. ارادت مند کمال الدین



محمد  
[ ۸۷/۱۱/۱۲ در ساعت ۰۱:۴۳  ]

آقای دکتر سلام . راجع به نخست وزیر قهرمان ترکیه نمی نویسید ؟ همو که با مرحوم مهندس بازرگان مقایسه اش می کنند .



بیم موج  
[ ۸۷/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۲:۱۲  ]

سلام آقای دکتر.کلمه ی دولت در لغت به معنای دست به دست شدن است .لذا می گوییم دولت منتقل شد . آری امروز اوباما دیروز بوش و فردا نمی دانیم چه کسی؟ولی مهم این است که مهر کسی بر مسند قدرت است نام نیک بر جای نهد.سعدیا مرد نکونام نمیرد هر گز.تاریخ عجب آیینه ایست دربرابر دیدگانمان
*****************
قرآن مجید هم می گوید:
تلک الایام نداولها بین الناس...!



رضا فتوحی  
[ ۸۷/۱۱/۱۱ در ساعت ۲۱:۰۸  ]

جناب دکتر اگر در خانه با فردی ویلچر نشین زندگی می کردین اینگونه ویلچر رو نشونی از ضعف نمی دونستین. حرفم بی ربطه اما برای من ویلچر یعنی یه کوه صبر...
*****************
حرف شما درست است اما در باره چنی که نماد جنایت و آدم کشی بود.



رضا  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۲۰:۳۶  ]

سلام دکتر جان
نظرتان راجع به مهندس میرحسین موسوی چیست ؟
ایا ایشان را مناسب برای ریاست جمهوری میدانید؟
**********************
هر وقت ایشان اعلام کردند که کاندیدا هستند می توان نظر داد.



آزاده  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۹:۱۰  ]

سلام
حتما نامه دیروز آقای کروبی را به سرلشگر فیروزآبادی خوانده اید .این نامه خود نشانه ای بود در ویژگی های خاص آقای کروبی که در شخص دیگر در شرایط کنونی پیدا نمی شود . صراحت لهجه در این نامه مشهود بود .آقای کروبی کسی است که می تواند با وجود قدرتی که دیگران در این کشور دارند کار خودش را بکند و در مواقع لازم جلوی زیاده خواهی های آنها را بگیرد . چنین نامه ای در چنین شرایطی فقط از آقای کروبی برمی آمد و بس. بهتر است دوستان مخالف به این نشانه ها توجه کنند.
*******************
البته هیچ نشانی از این نامه در سایت های دوستان اصلاح طلب نیست!



آرش  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۷:۱۹  ]

جناب آقای دکتر مهاجرانی متخصص تاریخ و سیاست! ( چقدر به هم مربتط هستند)
اولا:آقای بوش الان در تگزاس در مزرعه خودش داره حال می کنه و یادش هم از شما نمیاد. براش اصلا مهم نیست که شما اون رو زنده بدونی یا مرده.
دوما: گویا شما به بن لادن احترام خاصی می گذارید!
سوما: همین آقای بوش بود که با دلارهای مردم آمریکا مردم عراق رو از شر دیکتاتور صدام نجات داد. عراقی ها اگر وحدت داشته باشند حالا می تونند با آزادی زندگی کنند در کنار هم! نه این که به خاطر مسائل فرقه ای همدیگر رو بکشند.
چهارما: من هم از بوش خوشم نمیاد چون آدم احمقی بود! پنجما: شما قلم خوبی دارین در این شکی نیست اما دلیل نمی شه حرف های مزخرف رو با بیان شیوا درست جلوه بدین! خواننده فهیم فرقه لغت بازی رو با واقعیت می فهمه!
ششما: بوش بیشتر به نفع ایران بود تا اوباما( هر چند من از اوباما بیشتر خوشم می یاد) چون بوش احمق بود و حرف می زد اما خواهیم دید اوباما با ایران چه خواهد کرد در مورد مساله بنزین که به زودی خواهیم دید! پس گویا شما طرفدار منافع مردم آمریکا هستید تا منافع مردم ایران نه کنه اصالتا آمریکایی هستی؟
هفتما: آقا جون شما داستانت رو بنویس و دست از سر دکتر سروش ( اشاره به یادداشتی هایی که در مورد نظرات دکتر سروش می نوشتی و ثابت کردی چه مسلمانی هستی و بعدا ول کردی) ، بوش ، اوباما بردار ، بن لادن رو من نمی دونم اگه به نظر شما زنده است( بن لادن مدت هاست مرده آدمی که شعور نداره رو زنده حساب می کنی شما؟ ) می تونی پیگریش باشی و باش حتی چای بخوری
پی نوشت: ویلچر دیک چنی هم هیچ ربطی به ضعف آمریکا نداره( من از دیک چنی متنفرم) اما دلیل نمی شه که خودم رو امحق فرض کنم ، چند روز قبلش یه بسته سنگین رو بلند کرده بوده! متوجه شدی آقای دکتر تاریخ!
خواهش می کنم این قدر آدم ها رو احمق فرض نکن دکتر جان!
*************
آرش عزیز!
پیداست شما و من با هم اختلاف نظر جدی نداریم...
در ضمن آقای چنی پارسال هم رفته بود شکار قرقاول، گلوله را شلیک کرد توی سینه دوستش...



شاهین نصر  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۳:۵۲  ]

سلام اقای مهاجرانی!
به نظر من خداحافظی از قدرت همیشه باعث بوجود اوردن صحنه هایی این چنین میشه و معدود افرادی هستند که با ورود به حکومت صاحب قدرت میشن و با خروج از ان صاحب قلوب ملت.
ولی نمی دانم چرا وقتی نوشته شما را میخوانم احساس میکنم که ما (تمام ایرانیان) چشم هامون را بر روی وقایع داخلی بسته ایم و به تمام دنیا داریم میخندیم که ببین فلانی به چه حالی افتاده و دیگری چطور است و ... ولی یکبار شده کمی منصفانه به حال و روز خودمان نگاه کنیم و بعد ببینیم ایا هنوز دلیلی برای خندیدن به دنیا داریم؟
راستی! به شماره اخیر مجله Nature سری بزنید... اون موقع میفهمید دنیا (و نه حکومت های ان) با چه تاسفی به حال و روز ما نگاه میکنند.



آزاده  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۱:۱۶  ]

یاد مرحوم احمد بورقانی گرامی



Alireza  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۵۸  ]

ببخشید آقای دکتر، من خیلی برای شما احترام قائلم. ولی احیانا شما نخوانده اید که عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت یا تو برو خود را باش یا یه سوزن به خودت بزن یه جوالدوز به مردم. منظورم شما نیستید. منظورم این سیاست کهنه ایراد گرفتن از آمریکا و آمریکایی هاست. تلویزیون جمهوری اسلامی هم از تمام سخنرانی بی نظیر آقای اوباما چه در لحن چه در مضمون تپق فردی که مراسم تحلیف را به جا می آورد دید. آخه برادران رحمی. من قیاس نمی کنم قضاوت هم نمی خواهم بکنم اما یه شکلی از این راه رو آقای درخشان رفت که شما می خواهید برید به ترکستان است آقای دکتر. چه در مورد این پست چه در مورد لنگه کفش. آقای بوش برای هر کشوری رئیس جمهور بدی بود برای ایران خوب بود. از عکسهای دوستانه مقامات نظام با عراقیان پیداست. همین آقای بوش قربانی واقعیتی شد که خود شما و آقای خاتمی هم شدید. اینکه مردم و افکار عمومی عوض می شوند وگرنه بعد از 11 سپتامبر تمام آمریکا پشت آقای بوش ایستاد که محور شرارت را حذف کند. این بازی تلخ سیاست است و دیگر تازیدن به آنکه سپر انداخته روا نیست مگر در تاریخ نویسی که نوشته شما مصداق آن نیست. با تشکر از طرف کسی که خیلی کوچک بود آنگاه که به حسینی اخلاق در خانواده می تاختید و از همان روز آموخت که تازیدن اگر رواست به آن کس رواست که روی اریکه قدرت سوار است و چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است آقای دکتر!



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۱۵  ]

يا ايها المغتر بالدهر
والدهر ذو صرف و ذو غدر

لا تاءمن الدهر وصولاته
وكن من الدهر على حذر

ان كنت ذا جهل بتصريفه
فانظر الى المصلوب بالجسر

هان اى مغرور به روزگار، متوجه باش كه اين روزگار، فانى و نيرنگ باز است ، براى هيچكس ، امين و وفادار نيست ، از آن برحذر باش ، و گول آنرا نخور، اگر مى خواهى كه به فنا و عدم ثبات روزگار يقين پيدا كنى ، به بدار آويخته روى جسر بغداد (بدن جعفر برمكى ) نگاه كن

روز عيد قربانى بود، نزد مادرم رفتم ، ديدم زنى فرتوت با لباسهاى مندرس نزد مادرم نشسته و صحبت مى كند، مادرم گفت : اين زن را مى شناسى ؟ گفتم : نه ، گفت : اين ((عباده )) مادر جعفر برمكى است ، من وقتى كه او را شناختم با او قدرى صحبت كردم و لحظه به لحظه از وضع او تعجب مى كردم ، تا آنكه از او پرسيدم اى مادر از شگفتيهاى دنيا چه ديده اى ؟
گفت : اى پسر جان ! روز عيدى مثل چنين روز بر من گذشت در حالى كه چهارصد كنيز در خدمت من ايستاده بودند و من مى گفتم پسرم جعفر، در اداى حق من كوتاهى كرده ، بايد كنيزان و خدمتكاران من بيشتر باشند.
و امروز هم يك عيد است كه بر من مى گذرد، يگانه آرزويم اين است كه دو پوست گوسفند داشته باشم ، يكى را فرش و ديگرى را لحاف خود كنم .



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۰:۱۰  ]

وَ قَالَ عليه السلام:
إِذَا أَقْبَلَتِ الدُّنْيَا عَلَى أَحَدٍ أَعَارَتْهُ مَحَاسِنَ غَيْرِهِ وَ إِذَا أَدْبَرَتْ عَنْهُ سَلَبَتْهُ مَحَاسِنَ نَفْسِهِ .
و درود خدا بر او ، فرمود : چون دنيا به كسى روى آورد ، نيكى هاى ديگران را به او عاريت دهد ، و چون از او روى برگرداند خوبى هاى او را نيز بربايند.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۸:۰۶  ]

فوّاره چون بلند شود سرنگون شود

روزی هارون الرشید ، به اتفاق یحیی برمکی در قصر وسیع خود قدم می زدند، هارون چشمش افتاد به سیب سرخی که روی شاخه سر بفلک کشیده درخت می‌درخشید، هارون گفت باغبان متوجه این سیب نشده برو آن را بچین ، یحیی به درخت نزدیک شد، دید دستش به سیب نمی رسد، گفت یا امیرالمؤمنین دستم نمی‌رسد! هارون گفت من برایت قلاب می‌گیرم، هارون تکیه به درخت داد و هر دو دستش را در هم فرو برد ، یحیی پا توی دست خلیفه گذاشت، گفت باز هم دستم نمی‌رسد، هارون گفت پایت را روی دوشم بگذار ، گذاشت و باز هم دستش نرسید، گفت به اندازه یک وجب دیگر فاصله دارم، گفت پایت را روی سر من بگذار، پا روی سر هارون گذاشت و سیب را چید، در این اثنا باغبان رسید، هارون خطاب به باغبان گفت ، این سیب از دید تو محفوظ مانده بود و ما امروز با این وضع او را چیدیم، باغبان گفت از دیدم محفوظ نمانده بود، بلکه من عمداً آنرا نچیده بودم که شب چله آن را بچینم و خدمتتان بیاورم و بنام میوه غیر فصل از شما جایزه بگیرم.
هارون گفت حالا هر جایزه‌آی که میخواهی بخواه تا در اختیارت بگذارم، باغبان که از برامکه و نزدیکان درجه ۲ یحیی بود ، گفت :
جایزه من این است که به خط خودتان نوشته‌ای بدهید و بنویسید که من از اهل برامکه نیستم، هارون با تعجب رو کرد به یحیی که این چه می‌گوید؟
مردم به وابستگی به برامکه افتخار می‌کنند، ایشان اظهار تبرّی می‌کند، باغبان اصرار کرد با اشاره یحیی خلیفه نوشت که فلانی (باغبان دربار از اهل برامکه نیست) مدتی گذشتکه برگشت و ادبار برامکه شروع شد و هارون همه آنها را از دربارش راند و بعضی را هم دستور کشتن و قلع و قمع داد، مسئولین که تازه روی کار آمده بودند ویک یک برامکه را دستگیر می‌کردند، روزی باغبان را دستگیر و قصد قتل او را نمودند، باغبان مصرّانه می‌گفت من از اهل برامکه نیستم ، مسئولین که او را منسوب درجه دوم برامکه می‌دانستند، نمی‌توانستند ادعای او را بپذیرند زیرا می‌دانستند که مسلماً از اهل برامکه است، باغبان گفت مرا نزد خلیفه ببرید تا ثابت کنم که من از برامکه نیستم! او را نزد هارون بردند، باغبان دستخط آن روز خلیفه را نشان داد که نوشته بود فلانی (باغبان دربار) از اهل برامکه نیست، هارون دستخط را خواند و او را از کشتن نجات داد ولی از او سؤال کرد چه عاملی باعث شد که در آن روزی که من این دستخط را نوشتم و برامکه در اوج قدرت بودند، تو چنین دستخطی از من گرفتی؟
گفت هنگامی که یحیی پایش را روی سر شما گذاشت و سیب را چید ، من با خود گفتم دیگر این خاندان منقرض می‌شوند، و مثل معروف بیادم آمد که فوّاره چون بلند شود سرنگون شود.



dariush  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۵:۳۶  ]

salam
omid varam ke obama ham be sarnevashte bush dochar nashe.in hame mardom migan jangh namikhaym valy dolat marda namish navan ya mishnavan valy gosh namikonan.migan kase kea khabe mishe bidaresh kard ama kase ke khodesho zade bekhab na.

be omide didar



حسین(H-S)  
[ ۸۷/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۵:۲۷  ]

سلام
استاد عزیز تاریخ همیشه به انسانها درسهای فراموش نشدنی می دهد اما دریغ از یک درسی که بشر از آن نمی گیرد
مکافات تاریخ برای همه یکسان است چه ایرانی باشد چه امریکایی
یادمان باشد در مملکت خودمان با روی کار آمدن احمدی نزاد بدترین توهینها را نسبت به خدمتگذاران این مملکت انجام داد
یکی خائن یکی غارتگر بیت المال .........تا آخری جاسوس هسته ای که حکم اعدامش را در مجامع عمومی و دانشگاهی صادر کردند
من مطمئن هستم که این حادثه در تیر ماه برای مملکت ما هم تکرار خواهد شد
و از خدا می خواهم اگر عمرم رو به تمام است فقط تا تیرماه به من
مهلت دهد تا ببینم که آیا رییس جمهور ما ودارو دسته اش هم مثل دار ودسته بوش خواهند بود یا نه؟ و عکس العمل آنها چه خواهد بود
خواهشمندم مثل 2 دفعه قبل من را سانسور نکنید آخه این درد دل من هست که برای شما می نویسم





: