شایان  
[ ۸۷/۹/۱۹ در ساعت ۰۲:۵۴  ]

آقای مهاجرانی عزیز مجدداً سلام
بله واقعاً تاسف برانگیز است
این عمل وقتی زشت تر است که خود آقای حکیم زاده دارای کتابخانه بزرگ و گرانسنگیست(البته بنا به شنیده ها و خوانده های بنده)
و عجیب است که چطور ایشان توانسته چنین کاری بکند، ما که کتابی به امانت از دوستی میگیریم، بسیار مراقبیم که آسیبی نبیند
من به کتابهایم بسیار حساسم، و برایم قابل هضم نیست که چطور خود خواسته و تعمدا چنین کاری انجام شده است
اما آقای دکتر برای من همواره عجیب بوده که چطور ما که خود را صاحب تمدنی طولانی و جهان شمول میدانیم، شاهد بی فرهنگیهای بزرگی در کشور هستیم
البته کسانی مانند آقای مطهری سابقه فرهنگی ایران را رد کرده و معتقدند اسلام با آمدنش ایران را به سمت تمدن هدایت کرد،ولی اگر بپذیریم که میراث دار تمدن و فرهنگ بزرگی هستیم پس چه بر سر ما آمده که امروزه در ابتدایی ترین مسایل دارای مشکلیم
و همه مسولان می گویند باید رسانه ها فرهنگ سازی کنند
شما که ساتاد تاریخ هستید و اهل مطالعه لطفا کمکم کنید
متشکرم



ازاده  
[ ۸۷/۹/۱۰ در ساعت ۱۵:۴۱  ]

سلام
خدا را شکر که یک آدم پیدا شد تا ما بفهمیم که ایرانی ها اونی نیستن که فبلا بودن.ما فقط به چیز هایی افتخار میکنیم که سال ها پیش از دستش دادیم



م .خ  
[ ۸۷/۹/۹ در ساعت ۲۲:۵۴  ]

ترسم ازترکان تیر انداز نیست طعنه تیر اورانم میکشد
به نظرم هیچ ایرانی تا امروزتا این حدتیشه بر ریشه فرهنگ ایرانی نزده است. ما چه شده ..........



شريف  
[ ۸۷/۹/۶ در ساعت ۱۸:۵۳  ]

با سلام خدمت استاد بزرگوار
از ماست كه بر ماست.
چند روزي است كه فكرم مشغول اين موضوع بود كه واقعا دليل برخي از توهين هايي كه در جوامع بين المللي به ما ايرانيان ميشود -كه اخيرا تعداد آنها از سوي كشورهاي عربي نيز بيشتر شده است - چيست؟
سواي انتقاداتي كه به سياستهاي خارجي دولت وارد مي شود ،به نظرم عمده اشكال كاهش عزت نفس و ناديده گرفتن كرامت انساني توسط خودمان است. وقتي عده زيادي از هموطنانمان رعايت شان و شخصيت خود را در كشورهاي ديگر نمي كنند نبايد انتظار داشت كه دولتهاي آنها احترامي براي ما قايل شوند.
به نظرم هر كس بايد از خودش شروع كند.



حسنا  
[ ۸۷/۹/۶ در ساعت ۱۳:۳۱  ]

سلام دکتر

چرا این کار رو کرد؟!!

!...

کار رو بر ما که اینجا زندگی میکنیم تنگ می کنند .چرا؟ نمیدانم



اسماعیل . ک  
[ ۸۷/۹/۶ در ساعت ۱۳:۲۵  ]

با سلام .دزدی در هر لباسی محکوم است .کاری قابل دفاع نیست اگر هم متهم از خود دفاع کند قابل توجیه نیست . اگر نباز بداشت .ک÷ی میگرفت .اگر ک÷ی ممنوع بود .نت برداری میکرد . به هر طریق خیانت در امانت است ومتاسفانه در کشوری دیگر با ملیتی دیگر اینگونه کار .حیثیت ملتی را خدشه دار میکند . باید به روشهای مختلف از این کار برائت خواست .
در ضمن چرا ادمهای فرهنگی وعلمی به چنین دردی گرفتار میشوند جای سوال دارد .
چند سال قبل توسط باستانشناس ایرانی که پستهای مدیریتی داشته
ولوحهای زرین وسیمین در اختیار موزه تحت امر ایشان بوده .توسط خودشان به سرقت میرود . ایشان دستگیر وزندانی ومحاکمه شدند . در اظهاراتشان .عنوان کرده بود که لوح زرین را ذوب کرده .
از این داستان چند سال میگزرد ومشخص نشد بر سر لوحهای زرین وسیمین چه امد . لطفا در اینمورد اگر اطلاعی هست .اطلاع رسانیب فرمائید .



مجید  
[ ۸۷/۹/۶ در ساعت ۰۱:۲۴  ]

خدایا تو شبرو به آتش مسوز
که ره می زند سیستانی به روز
زنده باشید



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۲۳:۳۵  ]

غیبت رفیق غائب ؟
خبر مربوط به آن را در بی بی سی و گاردین خواندم اما پاسخی از جناب متهم در آنها درج نشده بود. تا سخن ایشان را هم نخوانیم نمیتوان به خود اجازه ی قضاوت درباره او داد

طریقت شناسان ثابت قدم
به خلوت نشستند چندی به هم
یکی زان میان غیبت آغاز کرد
در ذکر بیچاره‌ای باز کرد
کسی گفتش ای یار شوریده رنگ
تو هرگز غزا کرده‌ای در فرنگ؟
بگفت از پس چار دیوار خویش
همه عمر ننهاده‌ام پای پیش
چنین گفت درویش صادق نفس
ندیدم چنین بخت برگشته کس
که کافر ز پیکارش ایمن نشست
مسلمان ز جور زبانش نرست
چه خوش گفت دیوانه‌ی مرغزی
حدیثی کز او لب به دندان گزی
من ار نام مردم بزشتی برم
نگویم بجز غیبت مادرم
که دانند پروردگان خرد
که طاعت همان به که مادر برد
رفیقی که غایب شد ای نیک نام
دو چیزست از او بر رفیقان حرام
یکی آن که مالش به باطل خورند
دوم آن که نامش به غیبت برند
هر آن کو برد نام مردم به عار
تو خیر خود از وی توقع مدار
که اندر قفای تو گوید همان
که پیش تو گفت از پس مردمان
کسی پیش من در جهان عاقل است
که مشغول خود وز جهان غافل است



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۲۳:۲۵  ]

سعدی میگوید غیبت سه طائفه جائز است:

سه کس را شنیدم که غیبت رواست
وز این درگذشتی چهارم خطاست
یکی پادشاهی ملامت پسند
کز او بر دل خلق بینی گزند
حلال است از او نقل کردن خبر
مگر خلق باشند از او بر حذر
دوم پرده بر بی حیائی متن
که خود می‌درد پرده بر خویشتن
ز حوضش مدار ای برادر نگاه
که او می‌درافتد به گردن به چاه
سوم کژ ترازوی ناراست خوی
ز فعل بدش هرچه دانی بگوی



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۲۳:۱۲  ]

بعید میدانم ایشان اهل فرهنگ باشد چگونه ممکن است کسی که با فرهنگ و ادب سروکار دارد در سن 60 سالگی دست به چنین کاری بزند؟ میگویند عده اي بخدمت آيت الله بروجردي رسيدند و گفتند كه يك روحاني دزدي كرده . ايشان فرمودند نگوييد يك روحاني دزدي كرده بلكه بگوئيد كه يك دزد لباس روحانيت را پوشيده است .



مهدی حسینی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۲۳:۰۹  ]

درود
قضیه همان قضیه فقر فرهنگی است که ما ایرانیان آن را مهم نمی دانیم .
چرا فکر می کنید در حال حاضر اعمال ما ایرانیان سرشار از فرهنگ غنی ایرانی است ؟
این نمونه یک نمونه سترگ و زیر ذره بین بود .
کافی است نگاهی گذرا به فرهنگ کوچه بازاری خود در داخل کشور بیندازیم .
نگویید که این نوع فرهنگ به اهل فرهنگ تسری نمی یابد .
این جناب نا حکیم زاده !!! انگار در دوران تحصیل از آن دست محصلانی بوده است که در کنار ابیات ناب کتاب ادبیات فارسی عکس میمون می کشیده است!
حالا باید برویم کنکاش کنیم ببینیم ما را چه می شود که این چنین جنون های ایران ویران کن به سرمان می زند ؟
این اعمال واقعاً ریشه در چه دارد؟
فقر فرهنگی جوامع خردوان "خانواده" ؟
یا فقر فرهنگی خانه دومان "مدارس"؟
فقر فرهنگی کلی داریم یا نه ؟
بدرود



بهروز  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۲۲:۱۰  ]

سلام آقای مهاجرانی عزیز،
انفجار پیکره عظیم بودا در افغانستان به دست طالبان،بریدن صفحات کتابهایی که میراث فرهنگی ملل اند، به زیر آب بردن آثار تاریخی و..... همگی از اندیشه های بیمار و ناهنجاری بر می خیزند که بقای خود و ادامه حیات خود را در فرهنگ باختگی و بی هویتی دیگران می بینند.
آیا چنین نیست؟



بیم موج  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۱۷:۳۸  ]

سلام آقای دکتر.ای کاش فرهادحکیم زاده کتاب ها را برای خود برده بود.تا کسی پیدا می شد برای او کتاب توتم پرستی می نوشت . همان گونه که دکتر شریعتی برای سعید نفیسی نوشت.
باهر بار که فرهاد تیغی بر برگ کتابی نهاده است گویی سینه ای را شکافته است که لبریز از علم بوده است ! ای کاش این خبر تلخ را نمی خواندم که با این خبرفکرم مشوش و عیشم مکدر شده است. ای کاش...



رسول بشردوست اطاق ور  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۱۵:۲۲  ]

واقعا شرم آور است!
به نظرم این رفتار را باید نوعی بیماری تلقی کرد که در هر جای دنیا ممکن است گریبانگیر هر کسی بشود. این بار متاسفانه این بیماری بر یک ایرانی عارض گشته است.
جالب است آقای حکیم زاده در شرایط صلح آمیز دست به این کار می زند و آن سربازان در شرایط جنگی!
البته ضروری است که در سطح جهانی تمام و کمال از فرهنگ خود دفاع کنیم، اما در درون خودمان فقط باید بگوییم که شرم آور است!
خیلی ارادتمندیم.



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۱۴:۰۰  ]

بعضی ها فکر میکنند دزدی کالای فرهنگی و آثار ادبی دیگران با از ديوار مردم بالا رفتن فرق می کند حالا اگر دزدها كتاب ها را براي خواندن بدزدند جای امید واری است



بختياري  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۱۰:۵۳  ]

سلام . به نظر مي رسد بهتر باشد حداقل ايرانيان ساکن در آن کشور به خاطر دفاع از ايرانيان شرافتمند وفرهنگ دوست هم که شده ازاين هموطن ناشريف شکايت کنند آنهم به صورت جمعي.



اسداله اسدی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۱۰:۴۳  ]

سلام
در این صد ساله بسیاری کوشیدند که نام ایران و ایرانی در جهان بماند، و در همین صد سال بسیاری دیگر روزان و شبان کوشیدند که نام ایران و ایرانی از صفحه گیتی زدوده شود. فرهاد حکیم زاده یکی از آن صدها هزاران است که در کمال ناباوری باید گفت همچون هاگ در حال تکثیر است. تلخی ماجرا این جاست. اگر زمانی کسی برای فرزندش نامه ای می نوشت و دلایل عشق و علاقه اش را به سرزمینش این گونه می نوشت:
" ... شاید بر من عیب بگیری که چرا دل از وطن بر نداشته و تو را به دیاری دیگر نبرده ام، تا در آنجا با خاطری آسوده به سر ببری، شاید مرا به بی همتی متصف کنی، راستی آن است که این عزیمت بارها از خاطرم گذشته است اما من و تو از آن نهالها نیستیم که آسان بتوانیم ریشه از خاک خود بر کنیم و در آب و هوایی دیگر نمو کنیم، پدران تو تا آنجا که خبر دارم هم با کتاب و قلم سر و کار داشته اند، یعنی آن طایفه بوده اند که مأمورند میراث ذوق و اندیشه گذشتگان را به آیندگان بسپارند، جان و دل چنین مردمی، با هزاران بند و پیوند به
زمین و اهل زمین خود بسته است، از این همه تعلق گسستن کار آسانی نیست...." ( نگاه کنید به: دکتر پرویز خانلری، اثر، دکتر منصور رستگار فسایی، طرح نو، 1379، ص37 )
و امروز همه چیز تغییر کرده است. اما ای کاش این تغییر به سوی عزت و سربلندی ایران و ایرانیان می بود.



عليرضا  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۰۹:۳۶  ]

با سلام
بيشتر به يك شوخي شبيه است. ولي يك شوخي گريه دار !!



محمد  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۰۸:۴۳  ]

سلام آقاي دكتر
باز هم مثل هميشه خوب و زيبا و مفيد نوشته ايد. هرچند متن نوشته و خبر آن بسيار تلخ و ناراحت كننده است. قطعا ايرانيان ساكن انگليس (وشايد همه كشورهاي اروپايي) بيش از همه تاوان گناه آن دزد را تحمل خواهند كرد.
** راستي آقاي دكتر آيا قرار است از اين به بعد فقط مطالب ستون نشانه شما را در مكتوب بخوانيم؟ خواهش مي كنم مارا از ساير مطالبتان محروم نكنيد.



آصفی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۰۷:۰۵  ]

انگلیسی ها که خودشون در این کارها سرآمد همه دنیا بوده و هستند!



مصطفی آملی  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۰۶:۵۷  ]

با سلام در مورد تقریب بین مذاهب میخواستم در مورد تقسیم بندی مذهب شیعه به تشیع علوی و تشیع صفوی توسط برخی روشنفکران اسلامی (مانند دکتر شریعتی و اخیرا هم توسط برخی روشنفکران سخن از تشیع قجری است و نیز نوعی از تشیع که گرایش افراطی به مهدویت دارد و یا فرقه موسوم به مصباحیه ,...) سوال کنم. یا به نظر جنابعالی این بخش بندی ها تا چه اندازه صحیح است؟ متشکرم



سيد عقيل حسيني مدقق  
[ ۸۷/۹/۵ در ساعت ۰۴:۲۷  ]

من هم حقيقتاً مبهوت و شرمنده شدم. ولي آقاي مهاجراني چرا به صحراي کربلا ميزنيد؟! اين که به اشاره و کنايه مي فرماييد اگر بين ما دزد هست و ما بي آبروييم، آنها هم دزد دارند و از دزد ما بدتر هم دارند! که چي؟!
"دزدان با چراغ انانی بودند که در وقت اشغال عراق و سقوط دولت صدام اشیاء منحصر به فرد موزه ملی عراق را ربودند و بردند و مردم مظلوم و گیج و ویجی را که داشتند صندلی ها و کولر و میز می بردند را به عنوان ملتی بی فرهنگ از همه تلویزیون های دنیا نمایاندند"





: