شایان  
[ ۸۷/۹/۲۴ در ساعت ۰۰:۱۹  ]

سلام استاد
اگر بگویم زیبا بود و آموزنده که تکرار مکررات است
پس بگذارید بگویم که "حاج آخوند" ها در هر زمانی وجود دارند، این سنت خداوند است و اما چشم بصیرت می خواهد و روح طالب
شاید روزی هم ما آموخته هایمان از شما را نقل کنیم و آیندگان از احوال شما جویا شوند آنگونه که دوستان سخت مشتاق شناخت بیشتر اویند.
آری همانگونه که "عمو نبی" گفته بود" مال این دنیا نیستید"
فقط ما باید "حاج آخوند" دوران خود را بشناسیم و قدرش را بدانیم
هم به قدر تشنگی سعی کنیم بچشیم
موفق باشید



huka  
[ ۸۷/۹/۲۲ در ساعت ۱۱:۵۳  ]

سلام خوب باشی آبت سرد نانت داغ و دمت گرم / هر وقت از دنیا دلم می گیرد میروم گندم زار . واما این گاه سرا برایم گندم زاریست
پیروز باشید / مواظب خودت باش.



مولانا  
[ ۸۷/۹/۱۷ در ساعت ۱۹:۲۸  ]

سلام
از کوزه همان برون تراود که دراوست .
حتی ظاهر سازی افراد نمی تواند باطن واقعی آنهارا مخفی کند.بخصوص اگر بود از نمود کمتر باشد.
اگر چه به قول حاج آخوند شما به اندازه بود باید نمود.

متشکرم آقای دکتر مهاجرانی
از این پس به سایت شما مرتب سری می زنم .
جالب است بدانید به دنبال کلمه ی انار میگشتم که به سایت شما هدایت شدم
*****************
درود.



لاله  
[ ۸۷/۸/۲۵ در ساعت ۱۱:۴۱  ]

سلام. بسيار زيبا بود.



سید جواد مسعودیان  
[ ۸۷/۸/۲۰ در ساعت ۰۹:۱۹  ]

درود خداوند بر شما
حاج آخوند شما مرا زنده کرد. اگر برایتان مقدور است در مورد ایشان بیشتر بنویسید. یاعلی مدد.



سونيا  
[ ۸۷/۸/۱۸ در ساعت ۱۶:۴۳  ]

ای آن که نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دايم اندر تفتی

می خور که هزار باره بيش ات گفتم

باز آمدنت نيست چو رفتی ، رفتی

در گوش دلم گفت فلک پنهانی

حکمی که قضا بود ز من می دانی ؟

در گردش خود اگر مرا دست بدی

خود را برهاندمی ز سرگردانی


پيری دیده به خانه خماری

گفتم نکنی ز رفتگان اخباری

گفتا می خور که همچو ما بسیاری

رفتند و کسی باز نیامد باری

ای کاش که جای آرمیدن بودی

يا اين ره دور را رسيدن بودی

کاش از پی صد هزار سال از دل خاک

چون سبزه اميد بر دمیدن بودی

جــز راه قـلـنـدران مـیخـانه مـپوی

جز باده و جز سماع و جز یار مجوی

بر کف قدح باده و بر دوش سبوی

می نوش کن ای نگار و بیهوده مگوی

آنان که ز پيش رفته اند ای ساقی

در خاک غرور خفته اند ای ساقی

رو باده خور و حقيقت از من بشنو

باد است هر آن چه گفته اند ای ساقی


بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی

سر مست بدم چو کردم اين اوباشی

با من به زبان حال می گفت سبو

من چو تو بدم تو نيز چون من باشی

بر کوزه گری پرير کردم گذری

از خاک همی نمود هر دم هنری

من ديدم اگر ندید هر بی بصری

خاک پدرم در کف هر کوزه گری

اري ما هماني كه گوييم هستيم
گويي جهان ديگري هستيم

به دست خود با دل خود گريبانگير شديم...
تا كي كجا خداي داند.



رضازاده  
[ ۸۷/۸/۱۷ در ساعت ۲۲:۱۱  ]

سلام
دست مریزاد جناب مهاجرانی عزیز
چند روز پیش به این ابیات رسیدم و عجیب زوقم شکفت مثل الان، موقع خواندن مطلب شما:
گر اناری می خری خندان بخر
تا دهد خنده ز دانه ی او خبر
ای مبارک خنده اش کو از دهان
می نماید دل چو دُرّ از درجِ جان
نامبارک خنده آن لاله بود
کز دهان او سیاهی دل نمود
نار خندان باغ را خندان کند
صحبت مدانت از مردان کند
گر تو سنگِ صخره و مرمر شوی
چون به صاحبدل رسی گوهر شوی

خدا یارتان باد



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۱۷ در ساعت ۰۰:۵۳  ]

سلام آقای دکتر. این حاج آخوند عجب توانا مردی بوده است . اگر بنا باشد وصفی در باره ی این حاج آخوند گفته شود این شعر مجذوب علی شاه کبوتر آهنگی که شهرام ناظری هم با احساسی ویژه اجرا نموده است کفایت می کند.


یک شب آتش در نیستانی فتاد سوخت چون عشقی که بر جانی فتاد

شعله تا مشغول کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست مر تورا زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم

زان که می گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است
*******************
درود


شعله تا مشغول کار خویش شد هر نی ای شمع مزار خویش شد

نی به آتش گفت کاین آشوب چیست مر تورا زین سوختن مطلوب چیست

گفت آتش بی سبب نفروختم دعوی بی معنیت را سوختم

زان که می گفتی نی ام با صد نمود همچنان در بند خود بودی که بود

با چنین دعوی چرا ای کم عیار برگ خود می ساختی هر نو بهار

مرد را دردی اگر باشد خوش است درد بی دردی علاجش آتش است

+ نوشته شده توسط .. طلوع .. در سه شنبه 138



رضا چهرقاني برچلويي  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۲۱:۳۷  ]

سلام
نميدانم از كسي شنيدم يا جايي خواندم كه انار سمبل وحدت است در عين كثرت و كثرت در عين وحدت. دانه ها در كنار هم نشسته اند و پره ها با پرده اي به لطافت پرنيان از هم جدا شده اند تا بدانيم كه اين دانه در اين پرده است و ديگري از آن پره وهيج كدام را برديگري فخري نيست جز آن هنگام كه در ذائقه ي هر يك از ما كه ترش و شيرين زندگي را تجربه مي كنيم مي نشينند. اگر بخت يار آن دانه باشد در آن حالت با ذوق وذائقه ي ما موافق مي افتد و اگر نه ... نميدانم گناه ذوق ماست يا دانه انار يا چرخ روزگار كه در آن حال و مجال، ما و انار را به هم رسانده است.



محمد حسين  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۲۰:۴۹  ]

افرين بر او كه استادي به كمال بوده است!
و افرين بر شما ، شاگردي به تمام.
به بوستان بلاگت مي ايم تا از گل خوش بويش معطر گردم و طراوتي بر گيرم.
به بوستان بلاگت كه مي ايم اسماني مي شوم!
ايا در اينجا ....شعر حافظ از بر مي كنند.....؟
چقدر زلال است و نزديك مثل چشمه اي كه سلمان هراتي مي گفت:
" دستها را در زلال خنك چشمه رها مي سازم
تا غروب از نفس چشمه پرم"
و من تا ساعتها با حاج اخوند هستم در خانه و كتابخانه و خيابان و ...پُر هستم

و چه تميز و ايينه ايست مثل اين كوه ايستاده در ابر، در برف!
گفته بوديد موهايش سپيد بود...
كوهها چه بلند
دشتها چه فراخ
در گلستانه چه بوي علفي مي ايد
من در اين ابادي پي چيزي مي گردم....



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۹:۰۰  ]

سلام آقای دکتر . چرا در شعر میرزا نعیم آنجا که گفته :
طبیعت لعل ساز لعل تراشیده باز
لعل تراشیده را پهلوی هم چیده باز
پهلوی هم چیده را به نقره پیچیده باز
به نقره پیچیده را به حقه پوشیده باز
حقه پوشیده را به نام نامید نار
واژه ی طبیعت به کار برده است . آیا از باب ضیق وزن شعری است یا مسامحه ؟! چون گوینده ی شعر غیر مسلمان که نیست ؟!
**************************
طبیعت هوشمند و لعل ساز همان خداوند ست...
در باره میرزا نعیم و آیین او سخنان متفاوتی وجود دارد...



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۴:۵۶  ]

سلام آقای دکتر. 9 (نهم) آبان سال مرگ زنده یاد سلمان هراتی است .به قول خودتان در کتاب گوهر نماز ونیایش(صفحه ی 50):سلمان هراتی شاعری که مثل شکوفه شکفت وپرپرشدمثل برق باران بهاری درخشید و خاموش شد.
نامش برای همیشه زنده باد . این هم یک دوبیتی از آن مرحوم به نام دعوت .
بیا روشن بیا بی کینه باشیم
چو آه ساکتی در سینه باشیم
برای کثرت خورشید در خویش
بیا مثل دل آیینه باشیم



بیم موج  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۴:۴۸  ]

سلام آقای دکتر. یکی از دوستداران مکتوب به نام دشتی آبادانی در حق بنده لطفی نموده اند و پیامی گذاشته اند. من هم به اقتضای اخلاق برایشان آرزوی سربلندی و شاد کامی دارم .به قول زنده یاد سلمان هراتی :
بجز وسواس ما را همدمی نیست
غمی و غصه ای و ماتمی نیست
خدایا از چه من دلشاد باشم
که درد بی غمی درد کمی نیست
**********************
امیدوارم خوب و سبز و سلامت باشید.



مسعود  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۳:۴۳  ]

کردان همان انار گچی بود که زیر ضربه استیضاح خرد شد...تا کی وقت انارهای گچی دیگر برسد.



بختياري  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۳:۱۰  ]

سلام .آقاي دکتر اين نوشته همانند آن پرده حرير مانند درون انار لطيف بود . قبل از انقلاب در دوران دبيرستان رماني از مرحوم جمالزاده خوانده بود م که گويا با الهام از اين شعر " گفتا شيخا هرآنچه گويي هستم ...... ......." نوشته شده . ديدن دوباره اين شعر برايم تجديد خاطره بود .



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۱:۳۷  ]

يا منزل الشفا و يذهب الداء

مطلع شدم آقای بیم موج بر اثر عمل جراحی در بیماستان بستری است برای ایشان آرزوی صحت و تندرستی دارم



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۱:۳۰  ]

در روایتی عجیب که به امیرالمومنین علی علیه السلام منسوب است آن حضرت به فرزندش محمد حنفیه فرموده است : یا بنی إنّی أخاف علیک الفقر فاستعذ منه يا بني اني اخاف عليك الفقر فاستعذ بالله منه فان الفقر منقصة للدين مدهشة للعقل
فرزندم از فقر بر تو مى‏ترسم از آن به خدا پناه ببر، چرا كه فقر دين انسان را ناقص و عقل و فكر او را مضطرب می سازد



حسن عاملی  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۱:۱۴  ]

[جناب اقای مهاجرانی عزیز

فوق العاده بود. قلمتان سبز و وجودتان پر برکت باد .



امید  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۰:۴۳  ]

سلام
زیبا بود و با معنی



دشتی آبادانی  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۱۰:۳۸  ]

انسان اگر اسـير رنگ شـد از ماهيت وسـرشـت خود فاصله میگیرد آنگاه پای اختلاف وشـقاق بميان می آيد. پیروی از دين و آئين مشـترک هم نمیتواند آنها را از جنگ و سـتيز بازدارد . بيرنگی صلح و آشـتی در میان مردمان بوجود می آورد

چو نکه بيرنگی ا سـيـر رنگ شـد
موسـئی با موسـئی در جنگ شـد

چون به بیـرنگی رسی کان داشتی
موسـئی و فـرعون دارند آشـتی



شاهین نصر  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۰۹:۱۶  ]

سلام اقای مهاجرانی!
میدانید مشکل چیه؟ هر کسی از خودش تصوری داره. از خوبی ها و بدیهای شخصیتش. ولی زندگی ما را تو شرایطی قرار میدهد که ما ناخوداگاه عکس العمل های عجیبی نشان میدهیم. کارهایی میکنیم که بعد وقتی بهش فکر میکنیم با خودمان میگیم که از ما بعید بود... منظورم این است که ما هر چقدر هم که تلاش کنیم ضربه هایی وجود داره که ما را خرد میکنه. بنابراین شاید بهترین و مطمئن ترین ادعا همان "بی ادعایی" است. ادم بی ادعا اگر روزی بشکنه هم کسی بهش خرده نمیگیره. ولی اونی که ادعاش زمین و زمان را برداشته...



مهدي كارگرشريف  
[ ۸۷/۸/۱۶ در ساعت ۰۹:۰۹  ]

با سلام خدمت استاد بزرگوار
1.
- بود بيشتر از نمود: "السابقون السابقون" كه " ثلة من الاولين و قليل من الاخرين". خيلي كم هستند از اين دست در اين دوران.
- بود مساوي نمود: "اصحاب اليمين" كه "ثلة من الاولين و ثلة من الآخرين". در اين ايام هستند عده اي كه در اين زمره اند.
- بود كمتر از نمود: نمي دانم. شايد عاقب اينان "اصحاب الشمال" شوند و كم نيستند اين جماعت.

2.از دوران كودكي به ياد دارم كه پدرم مي گفتند انار دانه اي بهشتي دارد و توصيه ميكردند به هنگام خوردن انار مراقب دانه‌هاي آن باش تا حتي يك دانه آن هم حيف و ميل نشود.
بعدا شنيدم كه پيامبر اكرم نيز به هنگام تناول هر ميوه اي آن را با ديگران قسمت ميكردند بجز انار.
آيا شما در مورد دانه بهشتي انار حديثي يا روايتي ديده ايد؟

متشكرم.





: