مجید  
[ ۸۷/۲/۶ در ساعت ۱۲:۱۲  ]

سلام خانم دکتر
موضع شما در مورد انتخابات متناقض است. از یک سو فرموده اید پیروز واقعی مردمی هستند که در شهرهار بزرگ پای صندوقهای رای نرفته اند و اعتراض خود را نشان داده اند و از سوی دیگر مردم را ترغیب میکنید در دور دوم به اصلاح طلبان رای بدهند تا یک اقلیت قوی در مجلس ایجاد کنند.من ارادت خاصی به شما و آقای دکتر دارم ولی باید اذعان کنم خوی آخوندی هنوز از فحوای کلام شما و آقای دکتر بر می آید. مثلا در تجلیل از عماد مغنیه. آیا شماهم مثل آقای دکتر عملیات تروریستی علیه شهروندان غیر نظامی را- به فرض که در مناطق اشغال شده زندگی کنند- تایید میکنید؟ آیا آقای مغنیه در اینگونه عملیات دست نداشته است؟ آدم کشی به هر دلیل و بهانه ای محکوم است چه از سوی شارون باشد چه خالد مشعل. لطفا به همه چیز ایدیولوژیک نگاه نکنید. به همسر فرزانه و فرزندان نازنین سلام گرم برسانید. بی صبرانه منتظر آزادی ایران و بازگشت شما عزیزان هستیم. بدرود



کورش  
[ ۸۷/۲/۶ در ساعت ۱۰:۳۳  ]

با سلام خانم دکتر در مطبوعات خواندم که دکتر عارف گفته اند که اگر اقای خاتمی در انتخابات شرکت نکند کاندیدای ریاست جمهوری می شود.خواستم این نکته را یاد اوری کنم که شرکت افرادی نظیر هاشمی رفسنجانی-خاتمی یا کروبی هیچ کمکی که نمی کند بلکه اوضاع را پیچیده تر می کند.من از فردی مثل هاشمی رفسنجانی تعجب می کنم که هنوز بعد از این همه سال و تجربه، با این جامعه و خصوصیت نخبه کشی ان اشنا نیستند. گویا هنوز می خواهند ازموده را بیازمایند.به اقای خاتمی بگویید در انتخابات شرکت نکنند و به نظرم ایشان انقدر هوشمند هستند که این را درک کنند ولی متاسفانه کروبی را نمی توان به این ساده گیها منصرف کرد چرا که اگر پای خود را در یک کفش فرو کند تنها باید منتظر الطاف کرام الکاتبین باشیم که او دست از لجبازی بر دارد.من دکتر عارف را در این شرایط به مراتب از کروبی بهتر می دانم.



رها  
[ ۸۷/۲/۴ در ساعت ۰۸:۴۲  ]

دوست عزیز(خانم کدیور)، شما حجم نوشته های خوانندگان تان را با اصول اخلاقی که بیان کرده اند همخوان ندیدید؟ ا اصولا امور کمّی مانند حجم را با امور کیفی مثل اصول اخلاقی مقایسه نمی کنند که حجم زیاد را نا همخوان با اصول اخلاقی انگارند! شاد باشید.



هوشنگ  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۰۹:۵۸  ]

دکتر کدیور عزیز
با سلام نتیجه تهمت و افترائی که به بهائیان زدید آیا چیزی غیر از اقدام به آتش کشیدن بهائیان در کوجه و خیابان و خراب کردن خانه شان با لودر بر سرشان و حبس و زندان و قتل و غارت و ضرب و شتم جوانان بی دفاع و جلوگیری از تحصیل و شقه کردن و بریدن اعضاء بدن و ریختن آب جوش بر گلوی طفل 4ماهه و...... خواهد بود ؟ و یا منتظرید تا ببینید چه تحول روحانی در خوانندگان این مقاله رخ می دهد تا به عدل و انصاف و انسانیت گواهی دهند که بهائیان جز به صدق و راستی تکلم نمی کنند و جز در مسیر صلح و آشتی قدم بر نمی دارند ؟ بای ذنب قتلت؟
-------------
برادر گرامی و سایر دوستان عزیز دیگر
فکر نمی کنید نگارش یک تحلیل را بیش از اندازه بزرگ نمایی کردید؟
حجم نگارش دوستان معترض به این مقاله و تعابیری که استعمال شد، با نکات اخلاقی که در نوشته هایتان به عنوان اصول بهاییت ذکر شد، اصولا هم خوان نبود. بود؟
به هر حال خوشحالم که یک جمله مقاله من مجالی داد برای تبادل نظر میان شهروندانی که شاید در عالم غیر مجازی امکان چنین گفتگوهایی را نیابند.



دارا  
[ ۸۷/۲/۲ در ساعت ۰۶:۴۴  ]

خانم کدیور. یک سوال از شما که سال‌ها در صحنه‌ی سیاسی حضور داشته‌اید و طبعاً به آمارهایی دسترسی داشته‌اید که شهروندان نداشته‌اند: در این سی سال سرکوب و آزار بهاییان چند مورد انتقام یا خشونت از طرف آن‌ها دیده شده که این بار جزو «مظنونان» هستند؟



امیر حسین امیر خانی  
[ ۸۷/۲/۱ در ساعت ۲۲:۴۱  ]

خانم کدیور:
خیلی عجیب است که خود شما و بقیه اصلاح طلبان که زخم خورده افتراء و دروغ هستید از همین روش ها استفاده می کنید. شما خود خوب می دانید که موقعیت بهاییان در ایران چقدر حساس و خطرناک است. خوب می دانید که یک سخن نابجا چطور می تواند زندگی هزاران بهایی را در ایران در مخاطره جدی اندازد. نگویید که تنها "گمانه زنی" کرده اید که عذر بدتر از گناه است. بعنوان یک روشنفکر و تحلیلگر باید بسیار بیشتر احساس مسئولیت کنید و بازخوردهای احتمالی سخنانتان را ارزیابی کنید.



paeizb  
[ ۸۷/۱/۳۱ در ساعت ۰۰:۲۵  ]

استاد بسيارگرامي ، خانم دكتر كديور محترم
از اواسط سال 76 با قلم و نوشتجات شما آشنا شدم و از همان ابتدا تاكنون شما را ازطرفي انساني دانشمند وآگاه به مسائل جامعه و از طرف ديگر آزاده اي حقيقت جو شناختم اما مطالعه مطلب فوق و اينكه بهاييان را يكي از گزينه هايي دانسته ايد كه ممكن است در حادثه شيراز دست داشته اند باورم را نسبت به شما كمي متزلزل كرد چرا كه از بانويي آگاه و دانشمند چون شما چنين اظهارنظري را بعيد مي دانستم اما با كمي تامل و انديشه متوجه شدم شايد عدم اطلاع شما از ديانت بهايي موجب چنين اظهارنظري شده باشد لذا تصميم گرفتم نكاتي را جهت استحضار شما درج كنم.
ابتدا بايد خدمتتان عرض كنم چه من و چه همه بهاييان عالم ازكشته و مجروح شدن هرانساني در هر نقطه اين جهان خاكي بسيار محزون و ناراحت مي شويم بخصوص كه اين اتفاق براي هموطنان ما در كشور مقدس ايران كه زادگاه آيين بهايي مي باشد ، بيفتد . يقين دارم همانطور كه حقير از اين واقعه محزون شده ساير بهاييان نيز ناراحت شده اند و از صميم قلب براي كشته شدگان اين واقعه مؤلمه از درگاه الهي آمرزش و براي خانواده هاي ايشان صبر مي طلبيم .اما نكاتي است كه جهت اطلاع شما عرض مي كنم :
1- بهاييان طبق تعاليم مذهبي شان هيچگاه در سياست دخالت نداشته اند وشما در تاريخ اين ديانت – ديانت بهايي نه ديانت بابي- نمونه اي را پيدا نمي كنيد كه شخصي بهايي باشد و در سياست دخالت كرده باشد ،جهت اطلاع بايد خدمتتان عرض شود اگر فردي بهايي باشد و در امور سياسي دخالت كند توسط جامعه جهاني بهايي ازاين جامعه اخراج مي شود ( البته اميدوارم شما كه اهل كتاب و تاريخ هستيد بيجهت از هويدا به حج رفته كه عقد اسلامي هم كرده به عنوان بهايي سياسي نام نبريد و مثل بعضيها گول دروغهاي تلويزيوني نخورده باشيد )
2- در تاريخ شما حداقل يك نمونه پيدا نمي كنيد كه بهاييان شخصي را ترور كرده باشند با آنكه همواره در طي 155سال كه از عمر اين ديانت مي گذرد مورد ظلم حكام واقع شده اند بهاييان از اول انقلاب از همه مشاغل دولتي اخراج شده اند،در طي اين دوران 28 ساله هيچ جوان بهايي اجازه شركت در امتحان كنكورو رفتن به دانشگاه را نداشته است، بهاييان بسياري بخاطر عقيده زنداني شده و بيش از 200 نفر اعدام شده اند ، مراكز زيارتي و مقدسشان كه مثل پيروان هر ديني براي پيروان آيين بهايي نيز مقدس بود تخريب شد – با همه اين تفاصيل، بهاييان هيچگاه رفتاري كه نشان از مخالفتشان با نظام حاكم باشد از خود بروز نداده اند ولي تظلم خواهي را نيز فراموش نكرده اند ابتدا هم به خود حكومت تظلم مي دهند ولي چون حكومت تاكنون به تظلم ايشان توجهي نكرده مجبور مي شوند به سازمانهاي جهاني حقوق بشر تظلم دهند كه البته در اين مسير هيچگاه با جريانهاي تندرو و مخالف همنوا نمي شوند .
3- يكي از تعاليم ديانت بهايي حرام بودن" نگاهداري و استفاده از اسلحه "مگر براي حفظ جان وحراست مملكت است. بهاييان نيز مانند ساير اقشار ايراني هنگام جنگ عراق و ايران براي حراست و دفاع از مرزوبومشان به سربازي وجبهه رفتند و مانند هموطنان ديگرشان مجروح ، كشته و اسير شدند .( جهت اطلاعتان بايد عرض شود بسياري از بهاييان به عنوان پزشك در جبهه ها حضور يافتند)
4- قتل عمد در ديانت بهايي مانند ساير اديان الهي حرامست و هيچ بهانه اي در درگاه الهي پذيرفته نمي شود كه كسي را بواسطه آن ،مجاب به كشتن انسان ديگري كند ( در ديانت بهايي مجازات سختي براي كسي كه شخص ديگري را به عمد از زندگي محروم كند در نظر گرفته شده وحتي قاتل را مي توان به حكم دادگاه اعدام كرد)
5- دوستان ما دركانون رهپويان وصال هستند كه بهاييان را دشمن خود مي دانند نه بهاييان ايشانرا، در واقع بهاييان اين عزيزان راانسانهايي مي دانند كه بر اثر نا آگاهي با بهاييان دشمني مي ورزند بر طبق تعاليم بهايي بايد به درگاه الهي دعا كرد تا اين عزيزان آگاه شوند و در يك محيط آزاد و دور از هر نوع تعصبي در كنار همديگر به بررسي اساس دو ديانت الهي يعني اسلام و بهايي بپردازيم كه همانا اساس هر دوي اين اديان محبت و دوستي به همه بشريت مي باشد.

خانم دكتر كديور بسيار عزيز ، از شخص دانشمند و محققي مانند شما انتظار مي رود مطالبي كه نگارش مي فرماييد در كمال انصاف و به دور از هر نوع تعصب و بغض مذهبي باشد شما در كشوري كه زندگي مي كنيد بعينه شاهديد كه انگلستان با آنكه كشوري مسيحي است وديانت اسلام را قبول ندارند ولي مسلمانان مي توانند آزادانه به اجراي مناسك ديني خود بپردازند و به تبليغ دين خود با آنكه ناسخ مسيحيت است، مشغول شوند همانطور كه مسلمانان از مسيحيان انتظار انصاف دارند بهاييان نيز همين انتظار را از عزيزان مسلمان نسبت به خودشان دارند( اميدوارم اينگونه باشد)
يكي از جوانان بهايي
18 آپريل 2008



Jun  
[ ۸۷/۱/۲۹ در ساعت ۰۱:۱۳  ]

خانم کدیور
از اینکه جواب کامنتم را که در پست "دروغ ۱۳ " نوشته بودم را داده اید متشکرم. جواب سوال هایم را نداده و نکاتی جدید مطرح فرموده اید. لذا در این کامنت نسبتا بلند بعضی سوالات قبل را مطرح کرده ام و نیز به دو مورد جدیدی که مطرح نمودید پرداخته ام.
فرموده اید که در میان پیروان هر ایدئولوژی امکان وجود طرفداران افراطی هست. معنی آن اینست که به نظر شما "ممکن" است گروه بهاییان افراطی این کار را کرده باشند.
خانم کدیور، شما نویسنده رمان تخیلی نیستید. تحلیل گر سیاسی هستید. دنبال عینیات هستید. از چیزی حرف بزنید که از وجود آن آگاهی دارید. عدم وجود منع عقلی، برهان وجود چیزی نیست. آیا تا کنون فعالیتی از این گروه بهاییان افراطی دیده اید و یا شنیده اید؟ و یا آنکه این گروه مخلوق طبع نازکتان است؟
فرمودید که تنها "حدس" زدید که ممکن است کار کار بهایی ها باشد. بلی، حدس زدن نه خرجی دارد و نه مسئولیتی، مخصوصا که پای یکسری افرادی در میان است که در هیچ دادگاهی حرفشان خریداری ندارد و هیچ بهتانی در موردشان نیاز به اقامه دلیل ندارد.راه را باز دیدید و لیست مذکور را به نام بهاییان نیز آراستید، غافل از مشکلاتی باشید که عده ای به بهانه همین مقالات برای بهاییان ممکن است ایجاد کنند. اجرکم عندالله. گوی سبقت را در میدان حدس و گمان از حسین شریعتمداری ربودید که چنین چیزی در قوطی ایشان نیز پیدا نشده بود.
اما توجه بنمایید که فرق حدس زدن شما که یک تحلیل گرید با حدس زدن یک انسان مغرض در آنست که حدس شما باید اساسی داشته باشد. بر مبنای یک سری سوابق باشد و یا بقول آمریکایی ها Educated Guess باشد. آیا با خود نیندیشید که چگونه است که بهاییان که ۱۶۰ سال ساکت بوده اند. زندان رفتند حرفی نزدند، خانه شان به آتش کشیده شد تنها به مجاری مسدود قانونی متوسل شدند، با اطمینان و آرامش پای جوخه های اعدام رفتند و تنها آزادگان را گواه مظلومینت خود گرفته اند، گروه گروه تسلیم حکم نا عادلانه پاکسازی ها از مشاغلشان شدند جوانهایشان از تحصیل محروم شدند و بردباری نمودند و در کوچه و خیابان مورد آزار و اذیت قرار گرفتند و شکیبایی نمودند به ناگاه به فکر انتقام از یک گروه که کاری جز نوحه خوانی و سینه زنی نداشته اند می افتد؟گروهی که هر از چندی مقاله ای می نوشت و امکانی فراهم می نمود تا بهاییان مواضیع دینی و اعتقادی خود را بار دیگر اعلام نمایند و غبار نادانی را از اندیشه غافلان بروبند. آیا به این فکر کرده اید که مرگ چند نفر متعصب چه کمکی به بهاییان می کند؟ آیا مشکلات بهاییان بخاطر چند جوان پرشور بود؟ و تازه آیا دراین سانحه معلوم هست که چه کسی جان باخته است؟ معصب و یا میانه رو؟
خانم کدیور، تحلیل گر سیاسی در هر مقاله دادگاهی کوچک به ریاست وجدان بیدار و مشاورت حواس هشیار خود تشکیل می دهد. آیا این کاری شرافتمندانه است که در یک روزنامه کثیر الانتشار نام یک اقلیت را به عنوان مسببین احتمالی یک فاجعه اسم ببرید به این دلیل که بهاییان از جمله قربانیان اعمال این گروه بوده اند؟ چرا نام خانم شیرین عبادی را نیاورده اید، نه آنست که ایشان هم این گروه را مسول نامه های تهدید آمیزی که دریافت نموده است می داند؟
می دانید که این گروه یکی از هزاران کسانی بوده اند که سعی در آزردن بهاییان داشته اند. آیا معتقدید که هر سنگ زننده ای که به بلایی گرفتار آید، هر قاضی نا عادلی که به مصیبتی دچار شود، هر نویسنده مغرضی که با مشکلی روبرو شود، هر صاحب قدرت شیادی که بمیرد دست بهاییان در کار بوده است؟
از اینکه ره سلامت نگزیدید و می فرمایید برای بهاییان حق شهروندی قائل هستید خوشحالم و امیدوارم که بخاطرش در بلا نیفتید، اما از گفتار تا عمل فاصله بسیار است. سعی کنید در دادگاه کوچک خود هم حقوقی برای همه قایل شوید.



اناهیتا  
[ ۸۷/۱/۲۸ در ساعت ۱۸:۳۵  ]

با سلام تدوین استراتژی جدید اصلاح طلبان:1)برای ارتباط بهتر با مردم از تمام کانال هایی که در اختیار دارید به تبین مجدد اصلاحات بپردازید .نگویید اصلاحات را خواست مردم تععین می کند بلکه مواضع خود را به صورت مدون به صورت یک مانیفست ارایه کنید
2)خشم و نفرتی از هیچ کس نداشته باشید و با ارامش و بدور از کینه تصمیم بگیرید
3)در نقد طرف مقابل نکات مثبت و منفی را توامان ذکر کنید.با ذکر نکات مثبت محافظه کاران انان را نرم کنید
4)جناب حجاریان استراتژی فشار از پایین چانه زنی از بالا را مطرح کردند.چند پیشنهاد در ارتباط با این استراتژی:برای فشار از پایین تجمعاتی که هیچ شعاری داده نمی شود و صرفا مثلا 15 دقیقه سکوت در اجتماع می شود(سبک غیر کنشی و غیر خشونتی nonviolent resistance که گاندی ابداع کرد).در مورد چانه زنی از بالا:جلب اعتماد سران اصول گرا به اصلاحات وایجاد گفتگوی دوطرفه بین دو جناح برای تغییر فکر اصول گرایان اما در گفتگو بروی نقاط مثبت و منفی هر دو بحث شود نه صرفا روی بک جنبه



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۸ در ساعت ۰۷:۵۱  ]

حيفم آمد اين جمله را شما نخوانيد ، نمي دانم از كيست ، اكبر اعلمي هم كه در نطق قبل از دستور ش اين جمله را گفته است نمي داند از كيست ، فرقي نمي كند ، عجيب حكايت ما ست اين جمله
آزادی از عدالت زاده و با انديشه سروده می‌شود، با ديوار شعر و با زندان فرياد می‌شود، با بيگانه باطل و با استبداد تکه‌ای نان می‌شود. آزادی اگرحق است گرفتنی است و اگر هزينه دارد پرداختنی است



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۸ در ساعت ۰۷:۴۲  ]

سركار خانم كديور!
اولويت اساسي ما نبايد گمانه زني در باره عاملان اين حادثه باشد ، دغدغه اساسي ما نبايد كشف علت حادثه باشد .
دغدغه اساسي ما بايد ، اعتراض ما باشد به آناني كه تخم كينه و نفرت مي كارند در اين سرزمين ، اولويت ما بايد اعتراض ما باشد به انجوي نژاد ها
آناني كه امروز به جاي تبليغ آنچه هستند و آنچه دارند ، به تخريب ديگران پرداخته اند . آناني كه امروز دست كينه و نفرت از آستين احساسات پاك جوانان بيرون كرده اند باشد كه روزي شمشير خشونت به دستها دهند .
حكايتي شده است اين عقيده و مذهب ، حكايتي شده است اين تماميت خواهي ها ، حكايتي شده است اين تقدم عقيده بر انسان
چه جاي تفريق و تقسيم كه همه انسانيم ، چه جاي تعصب و تخدير كه همه از يك خاكيم ، چه جاي اين همه حس امتدادي از نفرت در دو روزه عمر به نام اين و آن مذهب ،
خانم كديور !
بيراهه نرويد ، ما و شما را با عوامل حادثه چه كار ؟؟ قصه ما بايد ، فرياد ما باشد در برابر هر آنچه بوي باروت مي دهد ، هر آنچه بوي تعفن نفرت و تفريق مي دهد ، هر آنچه ما را ، از ايراني بودنمان دور مي كند .
ما معترضيم ، ما به اين شيوه هاي نفرت و تخدير ، به اين همه ريا و تزوير ، معترضيم
شهر ما شيراز به بوي بهار نارنجش سالياني ست كه مست شده است ، بوي تعصب و تزوير ، بوي تعفن ريا و تزوير ، مشام شهر ما را آزرده كرده است.
سر كار خانم كديور !
هنوز 60 سالي بيشتر ، نمي گذرد از سلاخي نمودن كسروي ،
فرياد ما ، اعتراض ما ، دغدغه ما ، اولويت ما تنها و تنها يك جمله است كه ما همه زاده خاك پاك ايرانيم ، باشد به هر عقيده اي كه باشيم
------------
سلام
اتفاقا عاملان حادثه كه شناسايي شوند از همين جا مي توان نقبي زد به اينكه اينها علت بوده اند يا معلول و از اينجا مي توان به عواملي رسيد كه در جامعه بذر كينه و نفرت پاشيده اند. ..



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۸ در ساعت ۰۷:۲۲  ]

حكايتي ست اين تعصب و تخدير، نوشته اي ست به خامه آقاي آگاهي كه من نمي شناسمش ، اما شباهتي قريب دارد به حادثه شيراز، انگار اين محمد علي انجوي نژاد كه نشسته است آنجا همان لوييس فره خان اين حكايت است .
سالياني ست از پي قرون كه در شهر ما شيراز ، ترنم شكوفه است و بهار ، بوستان است و گلستان ، و خواجه شيراز است چنين نمايان و مترنم
در ميخانه ببستند خدايا مپسند
كه در خانه تزوير و ريا بگشايند
شهر ما نه جاي تزوير و ريا ، نه جاي تعصب و تخدير، نه جاي كينه و تفريق، نه جاي انجوي نژادها به بهانه ستيز و تزوير
... و اكنون نوشته ايشانبر گرفته از سايت آينده
1- بهار كه ميايد به تعبير زيباي عرفاي الهي، خداي بزرگ با مشيت خود به نيازهاي طبيعت و انسانها پاسخ ميگويد. باد بهار را روانه ميكند و به اجزاي طبيعت ميگويد كه وقت زنده شدن است و شكفتن و در روح وجان انسا نها نيز آن شادي ناگفتني را مرحمت مينمايد . در اين فصل دل انگيز شايد شايسته باشد كه براي عبرت و درسي براي دلهاي خفته و يا غافل از حادثه اي سخن رانيم كه در ديار ديگري منجر به فقدان و از دست رفتن انسان بزرگي شد و امروز ابراز پشيماني و تاثر بر زبان يكي از عوامل موثر در آن فاجعه جاري ميگردد. شايسته ديدم اين شرح را با هم مرور كنيم تا تذكري دلنشين باشد در اين غوغاي طبيعت كه شايد هماهنگ با آن دعاي تغيير سال واقعا عبرتي باشد و تغييري در حال واحوال همگان. موضوع اين نوشته مربوط به ترور مبارز برجسته حقوق مدني در آمريكا مرحوم "الحاج مالكولم شباز" و يا همان "مالكولم ايكس" مشهور ميباشد .
2- مالكولم در سال 1952 بعد از آزادي از زندان به سازمان "ملّت اسلام" به رهبري "عليجاه محمّد" پيوست و در زمره مبلغين و فعّالين اين سازمان در آمد. بعد از تحولات فراوان وي "عليجاه محمد" را متهم به اموري غبر اخلاقي كرده ، متعاقبا در سال 1964 و بعد از يكسال تعليق در سازمان مذكور بطور كامل از آنها جدا گرديد و فعاليتهاي خود را بعنوان فردي مسلمان و رهبري هوشمند ادامه داد. در طول اين سالها" لوئيس فره خان" رهبر فعلي سازمان مذكور كه از ياران با وفاي "عليجاه محمد" بود ودر عين حال از عملكرد "مالكولم ايكس" نيز بساير خشمگين بود ، در عكس العملي بسيار تند نسبت به آنچه مالكولم به عليجاه محمد نسبت داده بود، چند ماه قيل از ترور آن مرحوم طي بياناتي شديد اللحن ابراز داشت" چنين شخصي شايسته مرگ است". بدنبال اين اظهارات تند و تحريك كننده ، در روز 21 فوريه سال 1965 " مرحوم الحاج مالك شباز" در نيويورك و در حال ايراد سخنراني، در مقابل چشمان حيرت زده فرزندان و همسرش بدست چند مسلمان هم نژاد خود و عضو سازمان "ملّت اسلام" برگبار گلوله بسته شد و در دم به شهادت رسيد.
3- در سال 2000 به درخواست "آتالاه شباز" دختر مالكولم ، كه در زمان ترور پدرش 6 ساله بود و مرگ دلخراش پدر رانيز با چشمان خود ديده بود نشستي مشترك با حضور "لوئيس فره خان" و "مايك والاس" گزارشگر مشهور سي بي اس برگذار گرديد. نشستي بياد ماندني، تاثر انگيز و بسيار بيدار كننده. "لوئيس فره خان"، مبلغ پرشور انروز و رهبر سالخورده امروز با لحني تاثر انگيز و پشيمان گفت"من در جملات و كلمات خود كه منجر به حادثه روز 21 فوريه شد زياده روي كردم..من تائيد ميكنم كه گفته هاي من در از دست رفتن جان وي موثر بوده است" وقتي او در نهايت پشيماني و تاثر اين جملات را ميگفت دختر مالكولم در حالتي عجيب و بهت زده بسر ميبرد و اين واقعيت كه پدر عزيزش كه در زندگيش بغير از صلاح محرومان به چيزي نيانديشيد بود در سن 39 سالگي قرباني اين خشونت گرديد اورا سخت آزرده مي كرد. او در مقابل حرفهاي فره خان كه در مورد نقش دولت آمريكا در اين امر احتمالاتي را مطرح ميكرد گفت" واقعيت اين است كه پدر مرا سياهان مسلمان كشتند نه شخص ديگزي" و فره خان نيز اين امر را تائيد كرد و در نهايت تاثر گفت" كاش مالكولم زنده و در كنار ما بود" ولي همه ميدانند كه اين آرزوئي نشدني است و واقعيت همان است كه دختر 6 ساله مالكولم آنروز در هارلم نيويورك ديد. پدري مهربان و معتقد به خدا كه پيكر غرقه بخونش را در صحن آمفي تئاتر ديده بود.
4- مرحوم "الحاج مالكولم شباز" به پيمان خود وفادار ماند و رفت ولي متاسفا نه بهار آن سال را نديد و يكماه قبل از آن قرباني خشونت شد و به ديار باقي شتافت . فقدان وي در نهضت حقوق مدني آمريكا چنان اثري بجا گذاشت كه همگان را متوجه ارزشهاي والايش نمود . ديگراني هم كه بهار راديدند هيچگاه غم آن خزان نا جوانمردانه دلهاي آنها را آرام نگذاشت و عذاب وجدان "فره خان" را كه انواع بيماريها او را با مقوله مرگ و جهان ديگر مانوستر كرده است تنها نمي گذارد. بعد از اين مصاحبه خانواده مالكولم طي بيانيه اي از فره خان بخاطر اين اعتراف تشكر كردند ولي در تمام اين بيانيه كلمه اي حاكي از آنكه اورا بخشيده اند وجود نداشت و خواسته او را اجابت نكردند. شايد اين بهار دل انگيز و تغيير و تحولات عالم همگان را بخود آورد و چنين تجربياتي موجب گردند كه آنانكه حرف و كلامشان در تصميمات ديگران موثر است در نحوه گفتار خود بيانديشند و راضي نشوند كه بخاطر عصبانيت و گفتاري تند و هيجان انگيز در مورد شخص و يا اشخاصي كه با آرا و نظراتشان مخالفند، انساني از درك حيات و زيبائي بهار محروم شود و در جامعه انساني هر چه است زيبائي باشد و عطر بهار. به اميد آنروز.



alali  
[ ۸۷/۱/۲۸ در ساعت ۰۴:۴۲  ]

خبرنگار ما از شیراز گزارش داد که عده‌ای از برادران، وهابیون و بهایی‌ها را عامل انفجار دانسته‌اند و چون کسی زورش به وهابیون نمی‌رسد، احتمالا بهایی‌های زنده مانده در شیراز اندکی مورد مهرورزی قرار خواهند گرفت. از اول انقلاب تا کنون تعداد زیادی از بهایی‌های شیراز تصادفا به قبرستان منتقل شده و یک جوری مرده‌اند و کسی هم صدایش درنیامده چون این شهروندان عملا شهروند محسوب نشده و با بقیه ایرانی‌ها برابر نیستند و نبوده‌اند، حتی در دوران سید محمد خاتمی و مشارکتی‌ها که ایران مال همه ایرانی‌ها بوده است. اصولا ایران مال همه ایرانی‌های شیعه مذهب نزدیک به نظام مقدس است و معلوم نیست بقیه چرا اینقدر ادعای‌شان زیاد است
--------------
پاسخي به دوستي كه مضمون مشابه شما نوشته بود در پست قبلي دادم .آنرا بخوانيد.!



Ehsan  
[ ۸۷/۱/۲۷ در ساعت ۰۶:۰۱  ]

Ba salam

Az ... ke khodesh mige man khodam ye mogheyi Adam Kosh boodam che entezrai mishe dasht? mishe azash entezar dasht ke amelino peyd akone? Ya behtar inke azash ghabol konim ke shahr Amne va jaye negarani nist....



علیرضا  
[ ۸۷/۱/۲۶ در ساعت ۲۱:۴۳  ]

سلام
میلادامام حسن عسکری(علیه السلام)تهنیت باد.
برای شیراز دیارشما
دگرفریادهادرسینه ی تنگم نمی گنجد
دگرجزخون غم پروربه رگهایم نمی جوشد
دگرسیگاروبنگ وشیره آرامم نمی سازد
دگرمی هم مرامستی نمی بخشد
.
.
همین جوری
همه چیزرودراین شعرگفتم!




عبدالرضا  
[ ۸۷/۱/۲۶ در ساعت ۱۸:۰۸  ]

سلام و احترام ..اگه امکانش هست در مورد اظهارات اخیر امام جمعه ی مشهد(ح) مطلبی مکتوب فرمایید ممنونم



بازتاب  
[ ۸۷/۱/۲۶ در ساعت ۱۳:۱۶  ]

سلام .خيلي متاسفم .از لحظه شنيدن اين خبر شوكه شدم و برايم باور كردني نبود .اميدوارم عاملين اين حركت شناسائي و موجبات نا امني در جامعه ايران برطرف شود.



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۶ در ساعت ۱۱:۰۶  ]

شهر من شيراز
شهري مصون مانده از تاراج ، شهري از بوي دلاويز گلستان مست ، شهري در آستانه مستي از غزل ناب حضرت خواجه ،
شهر من شيراز
شهري دل انگيز از بوي بهار نارنج به وقت اردي بهشت ، مست و دلاويز از شراب خللر ارغوانيش ،
و شهر من شيراز
بهشت دل انگيز آناني كه بي باورند به وعده فرداي زاهد، در شبي نابهنگام ، واپسيني غم گزا ، ناگاه به خون نشست.
هر چند من مخالف با هر عقيده ستيزي ، هر چند من مخالف با غلظت و بوي مذهبي ، هر چند من مخالف با هر فرقه ستيزي - به حرمت لحظات انساني مان ، به واسطه انسان بودنمان - اما ،
سخت محزون از اين همه كشتار ، از اين همه به خون نشستن .
شهر من شيراز ، بهشت گمشده من شيراز !
باشد كه باز شور افكند به دلها ،
شعر فرصت شيرازي ، همشهري نازنينم ، تقديم شما، باشد جهاني فارغ از تعصب و تخدير، باشد هنگامه اي خوش ، بي دخالت ديانتي در سياست ما
برده است؛ که؟ ياری؛ چه؟ دل؛ از دست که؟ از دست من
خود داديش دل؟ نی؛ چه شد؟ بر بود؛ چون؟ با مکر و فن
کارش چه باشد؟ دلبری ؛ دل از کسی برده؟ بلی
از چند کس؟ از يک جهان ؛ از چه قبيل ؟ از مرد و زن
تندی کند؟ آری ؛ کجا ؟ هر جا که باشد عاشقی
شور افکند ؟ آری؛ چه گه ؟ هر گه که می گويد سخن
در دل چه داری؟ عقده ها؛ از چه؟ از آن زلف سياه
هرگز گشايد عقده ات ؟ آری چو بگشايد دهن
فرصت تويی؟ آری منم ؛ ز اهل کجا؟ شيرازيم
سودا چه داری ؟عاشقی؛ سودت چه؟ رنج است ومحن





: