مجتبی  
[ ۸۷/۲/۲۹ در ساعت ۱۷:۱۷  ]

آورده اند که روزی شخصی به نزد وکیل زند کریم خان آمد و در حالی که خودرا به خاک انداخته بود اعلام داشتند که قربانت گردم من کور مادرزادی بودم و برسر مزار پدرتان رفتم و زیارت کردم . شب گذشته او را در خواب دیدم که به من گفت بلند شو و چشمانت را باز کن که تو بینائیت را به دست آورده ای . صبح که از خواب برخاستم دیدم که بینا شده ام و اکنون برای سپاسگزاری آمده ام .
وکیل الرعایا دستور داد تا اورا تازیانه بزنند و بعد از آن به او گفت چرا دروغ گفتی ؟ مرد گفت فدایت گردم من آدم بیچاره و نداری هستم خواستم با اینکارم شما لطفی در حق من بکنید و به من پاداشی بدهید .
خان دستور داد تا یک کیسه زر به وی بدهند و از او خواست تا همیشه واقعیت را بگوید .
اطرافیان از کریم خان پرسیدند چگونه دریافتی که دروغ می گوید ؟
خان گفت : پدر من فردی دزد سرگردنه گیر بود که در لرستان دست به دزدی می زند . بعدها که درگذشت مردم از شر شرارتهای او در امان ماندند و خدارا شکر کردند . سالهای بعد که من به این پست و مقام رسیدم عده ای برای چاپلوسی اقدام به ساخت بارگاهی بر روی مزار وی نمودند .
چگونه کسی که در تمام طول عمرش مردم از شر او در امان نبوده اند بعد از مردن میتواند کسی را شفا دهد .



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۱ در ساعت ۱۴:۳۵  ]

باز دريغم آمد از كتاب حاجي مخبر السلطنه هدايت بگذرم ، اين چند حكايت هم تقديم دوستان
حاجي به مانند صدر اعظم محمد رضا ، امير اسد الله اعلم اهل خانم نبوده است اما بيتي دلكش آورده است كه:
سروي به لب جويي گويند كه خوش باشد
آنانكه نديدستند سروي به لب بامي
هر چند امير اسد الله اعلم بيتي دلكش تر آورده است در وصف معشوقش كه :
به جرم عشق تو ام مي كشند ، غوغايي ست
تو نيز بر لب بام آ ، كه خوش تماشايي ست
*****
حاجي مخبر السلطنه از متر نيخ صدر اعظم اتريش ياد مي كند كه در برابر نمايندگان دول خارجه سر فرود مي آورد گفتند شان مقام شما نيست گفت مي خواهم سر نيزه ها پشت سر من ببينند
*******
حاجي از ولي عهد ( مظفر الدين ميرزا ) مي گويد كه طالب شدند نزد اخوي صنيع الدوله حساب بخوانند ، مدتي صرف اين كار شد و كار به تفريق نكشيد تا چه رسد به ضرب و تقسيم ، با مزه تر رغبت ولي عهد با آن فكر سرشار به آموختن شطرنج بود ( هر چند صفاي باطن شاه عامل مشروطه بود )
*******
روزي به حاج ميرزا يحيي دولت آبادي گفتم زحمت كشيديم و معلوماتي كسب كرديم
از همه معلومات مشروع ، شطرنج نا مشروع به كار خورد آنهم نه خوب بازي كردن بلكه خوب باختن
****
و اين هم حكايت آخر
مردي به سفر رفت و نوكر خويش را گفت : اگر دختر من زهره تخلفي كرد ، خالي به جامه او بگذار
چندي بگذشت ، به اربابش نوشت :
گر ز آمدن خواجه ، درنگي باشد
چون باز آيد زهره پلنگي باشد



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۱ در ساعت ۱۳:۴۲  ]

هنوز قصه خاطرات و خطرات حاجي مخبر السلطنه هدايت است
از اشعاري كه آورده است و حكاياتي كه بيان كرده است
اينكه مدرس طلاقت لسان دارد و در نطق قادر بر اختلاط موضوع است و حاجي هيچ نمي فهمد از بيانات آيت الله ، حاجي مي گويد من از اين فرمايشات مدركي به دستم نيامد گناه فهم من است اين گناه آقا نيست.....
در حكايتي شيوا ، چون شخص اول مملكت به تيمور تاش وزير دربارش ظنين مي شود ، روزي در افسردگي تمام تيمورتاش اين ابيات را بر مي خواند كه :
يكي ابلهي ، شب چراغي بجست كه با وي بدي ، عقد پروين درست
فزون تر زماه و ز خورشيد بود سزاوار بازوي جمشيد بود
خري داشت آن ابله كور دل به جانش بودي ، جان خر متصل
چنين شب چراغي كه نايد به دست شنيدم كه بر گردن خر ببست
من آن شب چراغ سحرگاهيم كه روشن كن از ، ماه تا ماهي ام
وليكن مرا بخت ابله شعار ببستست بر گردن روزگار
... گفتند كه تيمور تاش در غرور يا از حواس دور ( به قول حاجي ) تراوشي كرده است كه :
رستم يلي بود در سيستان منش كرده ام رستم داستان



روزبه  
[ ۸۷/۱/۲۰ در ساعت ۱۵:۱۸  ]

خاطرات و خطرات ، اثر حاج مخبر السلطنه هدايت
حوصله اي مي خواهد خواندن اين همه صفحه ،
حاجي سخت متعصب ديانت و متاثر از كشف حجاب رضاخاني ، متالم از قتل خياباني به وقت والي بودنش به آذر بايجان هر چند خياباني هم چناني به راه درستش نمي رفت ، متالم از آزادي و انقلاب فرانسه ، دريغا گوي مرگ نابهنگام برادرارشدش صنيع الدوله ، نخست وزير رضاشاه به وقتي كه شاه فرموده است هر كشوري ، رژيمي دارد و رژيم ما يك نفره است يعني كه من همان يك نفرم و حاجي هم معترف كه وزرا شخصا مسايل را به نزد همان يك نفر مي برند ، دعاگوي اعليحضرت كه فرزندي نصرالله را از محلات به استدعاي حاجي وكالت محلات مي دهد در دوره نهم به فرموده ، قصه حاجي از علماي مشروطه كه سيد عبدالله به دنبال مكنت و رياست ، سيد محمد طباطبايي وارسته و پاك و شيخ فضل الله بيرون مانده از قاليچه به لجاجت و عناد مشغول و مشتغل حب رياست ، كتاب مزين به چند بيت شعر زيبا و چندين حكايت به ياد ماندني
... مستي را به نزد شيخ هادي سنگلجي آوردند كه مي خورده است و حد زدنش واجب ، شيخ فرموده كه هر كس بوي مي مي شناسد و حالت مستي مي داند حد زند ...
و شعر ها بماند براي بعد ..



محمدی  
[ ۸۷/۱/۱۹ در ساعت ۱۸:۴۷  ]

سلام خانم کدیور.عید را خدمت شما و همه خانواده تبریک عرض می کنم. چند روز پیش که به سایت دکتر کدیور سر زدم در قسمت اخبار دیدم قرار است دوره جدید دروس قران و انسان معاصر ایشان با عنوان " نقش جبرئیل در تبیین وحی " روز پنجشنبه 22 فروردین ماه آغاز شود. چون من در شهرستان زندگی می کنم و خیلی هم دلم می خواهد در این جلسات شرکت کنم دیروز که به سایت ایشان سر زدم دیدم ظاهرا برنامه لغو شده است. احتمالا چون آقای کدیور به این زودی ایمیل ها را ممکن است نخوانند گفتم از شما بپرسم که آیا اطلاع موثقی در این مورد دارید یا نه ؟ با احترام.



روزبه  
[ ۸۷/۱/۱۴ در ساعت ۱۱:۰۰  ]

اثر درخشان خوان رولفو را بخوانيد : پدرو پارامو
با ترجمه احمد گلشيري كه نمي دانم تمامت كتاب است به ترجمه يا بر گذشته از تيغ سانسور
شاهكار ي است در نوع خودش و همين بس كه جهان سومي باشي و در اطرافت از دل زمين هر روز برويد مثالي و تمثيلي از پدرو پارامو
، خود قانون است انگار اين آدم مثالش نشسته به بغداد بود صدام حسين ، روستايي را مكافات جشن و پايكوبي به ويرانه اي بدل مي كند اين عالي جناب ، انگار همين بشار اسد خودمان است كه جشن نوروز را به خاك و خون كشيد همين چند روز پيش ، نيمي از زنان ديارش آبستن از شخص عاليجناب مي شوند ،
عجيب قصه اي ست اين پدرو پارامو
بعد از مرشد و مارگريتاي بولگاكف ، زماني بود اين چنين لمس نكرده بودم فضاي نوشته اي را
پدرو پارامو ، نامي كه مي توانيد بر روي هر ديكتاتوري كه بخواهيد بگذاريد ، چندان فرقي نمي كند فيدل كاسترو باشد يا صدام حسين
180 صفحه را كه بخوانيد ، قصه همه را خوانده ايد
پدرو پارامو خود خود قانون است .



قره گوزلو  
[ ۸۷/۱/۱۲ در ساعت ۱۹:۴۱  ]

سلام
سال نو مبارک
خانم دکتر دعا کنید خدا در سال نو دست ...و ...را از سر مردم کم کند.



علیرضا  
[ ۸۷/۱/۱۲ در ساعت ۱۳:۲۸  ]

سلام خانم کدیور
سال نو مبارک! یک سالی می شود که مشتری وبلاگتون هستم. گاهی کامنت می گذارم گاهی هم نه. ولی مطالب شما و آقای دکتر را دوست دارم. نوشته ها و موضع گیری های شما درست مثل موضع گیری های مادرم است.......
اگر چه به برخی از آنها انتقاد دارم اما مادرانه است......



نیلوفر  
[ ۸۷/۱/۱۱ در ساعت ۲۱:۱۴  ]

سلام خانم کدیور!
سال نو مبارک!
پیروز و سربلند باشید.



روزبه  
[ ۸۷/۱/۱۱ در ساعت ۱۳:۰۶  ]

به سمت شرق كه براني از پس شاهرود ، شمال به سمت طريقت رود و شرق به سمت شريعت ، به سمت و سوي شمال چهار فرسنگي رفته و نرفته ، سراپا غرق شعف مي شوي به زيارت شيخ ابو الحسن خرقاني به روستاي خرقان ،
بر بالاي مقبره اش ، جمله اي نگاشته اند از حضرت شيخ كه فرمود : هر كه در اين سراي آيد نانش دهيد و از ايمانش مپرسيد كه آن كس كه به درگاه خداي به جان ارزد ، به سراي ابو الحسن به نان ارزد .
و ديگر حال خويشتن نمي داني كه تمامت نور و شور و تقدس است اين سراي،
و حكايت تساهل و تسامح و به گوشه اي نشستن
و حكايت لطافت است و به لطف سخن كفتن با آدميان
خدايا تو را به جهت نعمت شكر مي كنند و من تو را از براي خودت شكر مي كنم ، كه بودنت حديث نعمت است .
حيف است اين دوروزه عمر بگذرد و اين تقدس متمم زيارتي نشود ،



حامد  
[ ۸۷/۱/۸ در ساعت ۱۶:۵۲  ]

سلام خانم كديور
خانم ماه هاست كه مشكلي در سايت شما هست و نمي شود به خاطرات و مصاحبات و گالري و ..... دسترسي داشت!!!
-----------------
salam
az computere ma ke in moshkel vojood nadarad.



ali  
[ ۸۷/۱/۷ در ساعت ۱۹:۵۷  ]

با سلام و تحيت
استاد عزيزم بهارتان خجسته باد.
اميد كه سال جديد سالي سرشار از سلامتي و سرور و سربلندي باشد.
عقوبت جانفرساي را چونان تاب آوردم كه كلام مقدسم
باري از خاطر گريخت . . . !
كلام جديدي را طالبم ! عيدانه كنيد! با تشكر
خانواده محترم و معززتان را سلام برسانيد.
صهباي عزيز را ببوسيد.
التماس دعا
---------------------------
salam Ali aziz
az didare dobareat khoshhalam.
arezooye behtarinha ra barayat daram.



روزبه  
[ ۸۷/۱/۵ در ساعت ۱۰:۵۷  ]

عيد چه سرخوشانه گشت به زيارت ابن بابويه در خاك شهر ري ، كه من نه به قصد زيارت شيخ كه به قصد بوسه بر قبر 26 شهيد سي ام تير ماه سي ويك رفته بودم
مزار پاك به خون نشستگاني كه شهيد راه وطن شدند و شهامتشان تا بدانجا بود كه پيشوايشان مصدق را به صدر اعظمي باز گرداندند .
و پيشوايشان به تقدير خونشان ، خواستار آنكه پيكرش در كنارشان آرام گيرد .
26 گل لاله از همان گلهايي كه رنگشان رنگ شفق يافته است بر سر مزارشان و گلداني از شب بو بر مزار حسين فاطمي
آنچنان كه بر سنگ قبرش نوشته اند وزير خارجه دولت دكتر مصدق
و قدمها انگار پاي رفتن ندارد از تاثر و تاثير اين همه شهامت شهيد راه وطن 19 ساله ، شهيد راه وطن 17 ساله و .....
يادشان صادقانه گرامي باد ، فارغ از هر رنگ و روي سياسي



روزبه  
[ ۸۷/۱/۵ در ساعت ۱۰:۴۷  ]

بهاران خجسته تر شد از براي من ، به ياري و مدد قلم شيواي ابو علي بلعمي كه تاريخنامه طبري را از خامه تازي محمد بن جرير طبري به شيوايي باز گردانده بودبه قرن چهارم
و چه شوري پديد آورد اين همه دانستن و چه شوقي برانگيخت اين همه خواندن ، دو جلد به يك نفس و چه لحظه ها كه خواب بر چشمان محروم كرده به اميد دانستن عاقبت واقعه اي در مكه يا به مدينه يا به سواد و كوفه .....
از كلام حضرت نبوتش به وقت ديدار زينب بنت جحش كه فرمود : تقديس خدايي را كه اين چنين دلها را دگر گون مي نمايد تا شوخ طبعي حضرتش حتي به هنگام تب با عايشه برگزيده زنانش ، از كشتار مرتدان از دين و سوزاندن و غارت و به باد دادن قوم و قبيله ارتداد به وقت ابي بكر قحافه تا تدبير و عدل عمر ، از به سوگ نشستن در ماتم از دست رفتن كشورم و قتل و غارت و خيانت هم وطنم تا بردگي عجم و جزيه و غارت ، از درايت و سياست عمرو عاص و غدر معاويه و سادگي و صداقت امير مومنان علي و دست باز داشتن قيس بن سعد از مصر و از دست رفتن مصر و مالك و محمد حنيفه كه مرد سياست و تدبير نبود هر چند حاكم علي بود به مصر ، از اصرار حسن بن علي به صلح تا پايمردي درخشان حسين علي به دشت تفتيده كربلا
..... و آن چنان به وجد مي آورد اين قلم بلعمي و حكايت جرير طبري كه مرا سر ايستادن نيست از اين همه حكايت
عذرم بداريد



امیر  
[ ۸۷/۱/۳ در ساعت ۱۱:۴۲  ]

با سلام و تبریک نوروز باستانی - من فهمیدم زن حرکت دهنده جامعه بشریست یک دلیل ابتدایش از همان اولین داستان آغاز حیات بشر معلوم است یعنی همان داستان خلقت که مورد قبول ادیان ابراهیمی هم است یعنی اگر توجه کنیم خوردن میوه ممنوع از طریق خواستن حوا شکل گرفت و این خواستن هم نه از روی شکمپارگی بلکه به طبع خدای گونه شدن بود! که خداوند هم قبل آن اشاره به سختی افتادن دراین راه را کرده ولی با توجه به دیگر داده های او می توان این سختیها آسان شود؟! البته تا امروز نیز این معنا وجود داشته ، یعنی میتوان در این دنیا به دیده و معنای باغی زندگانی کرد و فقط غرق در غرایضی که در حیوانات هم هست شد! و یا می توان به خصایصی که از صفات خدایی است رسید مانند گذشت و انفاق و مهربانیت و.خلقتگری و عشق و.. که این موضوع همان دو مسیریست که فرارویمان است یعنی یکی مسیر اصلی یعنی خدایی و دیگر برخلافش که شیطانی است (البته این را انسان با آزاد آفریده شدنش واقع میکند که منجر به نابودیش هم هست). حال آیا بهتر نیست زنان ما نقش حساس و جهش دهنده ای برای جامعه انسانی داشته باشند؟ مخصوصا که توجه کنیم صفت مادر که بالاترین صفت است برای مونثان است یعنی اگر ما وقتی کلمه مادر را در کنار هر چیزی قرار دهیم می بینیم بیانگر بزرگترین را میدهد (مثل مادرکامپویترها) یا اگر در دیگر افعال ادبی نیز توجه کنیم وقتی کلمه ای تأنیث گردد باز بیان از بالاترین رتبه و مدارج را پیدا میکند فی المثل گفته می شود قوه مقننه چرا فقط نمی گوییم مقنن مگر مقصود بیان فاعلیت قانون نیست؟ چرا از های تأنیث شدن استفاده میکنیم ؟ آیا جز برای بیان و اشاره به اینکه این فاعلیت قاون چیزیست در حد مادر قانونگذاری که همین نشان از بالاترین آن را کند. پس باید مونثین بدانند که نقش آنها از مذکرها هم بالاتر است و فقط باید خودشان را دریابند و در این نقش عروسکبازی که غربیان تحت آزاده گری راه انداخته اند غرق نشوند هوشیار باشند چراکه این تبلیغات هم برای درآمد و هم ایجاد مغلشه ای برای بعضی کشورها میباشد یعنی آنهایی که تازه مردانشان بعداز اینهمه مردسالاری ! تازه آمده که عقلشان بخواهد ! برسد ولی با سروصداهای فمنیست گری و تینیجر بازی و بسیار دیگر از این هیاهوها می خواهند اذاهان جوانان را از آنچه که برایشان خطر داشته بدور کنند البته تعصبی در آنچه ورود الگوی زندگی دیگرانی باشد نیست ما خوب را قبول داریم ولی تکبر را نه ! چراکه در همان داستان خلقت موضوعی که توجه داده شده تکبر است که بالاترین خطر در سقوط است بوده مانند آنکه ما هبوط یافتیم و حال اگر خوب عمل کنیم باز به شرف یابیم ؟! چراکه باز این دو کلام کلامیست متقابل یعنی هبوط به زیر آمدن باشد و شرف به فراز شدن است حال پرواز به این فراز و به خدا رسیدن را که جهش دهد ؟ من که نظرم اینست باز بلکه این زن باشد که مرد را به حرکتی معنا خواهنده دعوت کند به امیدی - سال خوشی را برایتان آرزو دارم



محمدی  
[ ۸۷/۱/۳ در ساعت ۰۰:۴۹  ]

سلام خانم کدیور. سال خوشی را برای شما و خانواده گرامی اتان آرزومندم.



H-S  
[ ۸۷/۱/۱ در ساعت ۱۹:۲۵  ]

سلام
سال خوبي براي شما و خانواده محترمتان از خداوند متعال ارزومندم



عبدالرضا  
[ ۸۷/۱/۱ در ساعت ۱۶:۵۷  ]

خانوم کدیور با سلام و احترام....دلی شاد، بهاری و سبز برایتان آزرو می کنم



Sh  
[ ۸۷/۱/۱ در ساعت ۱۳:۴۳  ]

سلام

سالل نوي شما و خانواده ي گرامي تان هم مبارك. سال 1387 مي توانست براي مردم ايران پر اميدتر آغاز شود، اگر چند روز پيش دست هاي يكديگر را محكم تر مي فشاردند.





: