فرید  
[ ۸۶/۱۱/۱۶ در ساعت ۰۰:۳۰  ]

سلام خانم کدیور...خسته نباشید...من به عنوان یک جوان برای شورای نگهبان متاسفم...هیچ عدالتی نیست...چرا باید بدون دلیل این عده ی کثیر رو رد صلاحیت کنند؟ من در انتخابات مجلس سال 82 فقط به یکنفر رای دادم آنهم شما بودید ولی افراد دیگری بر روی صندلی خانه ی ملت نشستند...خانم کدیور دوران دوران خوبی نیست...کجایند مردان و زنان انقلابی روشنفکر؟



قاسمی  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۲:۳۹  ]

با سلام و احترام؛
ابتدا درگذشت دو ست و همکار عزیزمان در دوران وزارت همسر محترمتان تسلیت می گویم. سزاوار بود مکتوب در این باره تسامح نمی کرد حتی اگر .......
مطلب بعد از شما خواهر دانشمندم می پرسم گمان می کنید چه چیزی نسبت به مجحلس ششم بهتر شده که دوباره می خواهید از همان سوراخ گزیده شوید و گمان کنید که اینباتر می توانید منشا خدمت شوید.
همۀ ما می دانیم منشاء این رد صلاحیت ها از کجاست.و می دانیم تا سرچشمه صاف نشودجویبارها زلال نمی شوند پس به کدام امید داوطلب نمایبندگی در مجلسی می شوید که اختیارش در دست احمد جنتی است.



farhad  
[ ۸۶/۱۱/۱۵ در ساعت ۰۲:۲۰  ]

سلام

چه خوش بود آن روزهایی که با هزاران امید به اصلاحات رای می دادم به دولت اولش به دولت دومش به مجلسش و حتی به بازمانده ایی که زیر سبیلی از سد رد صلاحیت گذشته و دوباره می خواست دولت اصلاحات را احیا کند. نمی دانم اصلاح طلبان را با آنهمه انسان های دانشمند چه شد که آنگونه با سو مدیریت در برخی عرصه ها بهترین ضد تبلیغ ها را برای خود مهیا کردند. ولی نباید نشست اگر ذره ایی حس مسولیت به وطن و جمهوری اسلامی داشته باشیم باید با عبرت از گذشته انگیزه ها را بیشتر کرده و عرصه ها را خالی نکنیم. موجم اگر می روم گر نروم نیستم



فاطمه  
[ ۸۶/۱۱/۱۳ در ساعت ۲۳:۲۰  ]

سلام
حافظه تاریخی ملت ما انقدرها هم که شما تصور کردید کوتاه مدت نیست خانم دکتر !
ضمنا مدت زیادی هم از اخرین دوره خدمتگذاری! شما نمی گذرد.
به قول یک عالم بزرگ علم سیاست که شما حتما میشناسیدش
همه را نمی شود برای همیشه فریب داد
-----------------
فاطمه خانم
ممکنه بفرمایین کی و کجا مردم را فریب دادم که خودم نمی دانم؟
از عالم مورد نظرتان قدری در مورد تهمت زدن بپرسید بد نیست.!!!



محسن  
[ ۸۶/۱۱/۱۳ در ساعت ۱۶:۳۵  ]

comment نوشته بودم upload نكرديد.
-----------------
مثوجه منظورتان نشدم



حق گو  
[ ۸۶/۱۱/۱۲ در ساعت ۱۰:۱۱  ]

سلام
خانم كديور من واقعا از شما تعجب ميكنم با با شما در دوره اصلاحات چه كلي به سر مردم زديد كه الان ميخواهيد خود را دوباره وسط بيندازيد اين حق شماست بر شما مبارك باشد
شما خيانت كاريد مادامي كه خود را متعلق به جمهوري اسلامي بدانيد چرا نمي خواهيد در كنار ملت باشيد تا كي مي خواهيد سر خود را زير برف بكنيد



اميررضا خويشاوند  
[ ۸۶/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۲:۵۴  ]

از خسرو شمیرانی
----------------------------
نخست برای گرفتن کمونيستها آمدند
من هيچ نگفتم
زيرا من کمونيست نبودم
بعد برای گرفتن کارگرها و اعضای سنديکاها آمدند
من هيچ نگفتم
سپس برای گرفتن کاتوليکها آمدند
من باز هيچ نگفنم
زيرا من پروتستان بودم
سرانجام برای گرفتن من آمدند
ديگر کسی برای حرف زدن باقی نمانده بود" (برشت)


شايد اگر در سرودهى بالا واژه های "کاتوليک" و "پروتستان" را با نام هر يک از گروههای سياسی غير حاکم در ايران و "من" را با "اصلاح طلبان حکومتی" يعنی تنها نيروی سياسی که هنوز کم و بيش اجازه دهان گشودن دارد جايگزين کنيم، گوياترين تصوير از نگرش گروههای سياسی ايرانی به موضوع آزادی در کشورمان باشد.

روزنامه آيندگان در اوج آزادی (بی قانونی) 1358 تنها با فتوای " من آيندگان را نمی خوانم ِ" رهبر بسته شد. در آن روزها هياهوهای هر يک از گروهها و جناحها و شخصيتهای سياسی که به دنبال اثبات حقانيت خود بودند، چنان بالا بود که کسی صدای شکستن شيشه آزادی را نشنيد. طيف رنگارنگ کمونيستها و چپها، گروه ها و شخصيتهای ملی و ملی – مذهبی و دانشجوی خط امامی و ضد خط امامی و همه، همچنان شيفته خود بودند که خاموشی ديگران را، نه مقدمهای برای خاموشی اجباری خود در آيندهای نه چندان دور، بلکه تاييدی بر حقانيت ازلی و ابدی خود می ديدند.

اين زمانی بود که رهبر انقلاب، ديگر همان آقای خمينی 1357 نبود، پس از گذشت کمتر از يک سال از سردادن شعارهای آزاديخواهانه در نوفلو شاتوی فرانسه، اکنون "امام" شده و عملا به مقام معصوميت و فارغ بودن از امکان اشتباه ارتقاع پيدا کرده بود.

در همان روزها، بی آنکه انقلابی رخ داده باشد، دولت ملی – مذهبی برآمده از انقلاب، شهيد "انقلاب دوم" يعنی "تسخير لانه جاسوسی" شد، انقلابی که به دست اصلاح طلبان امروزی محقق شد. اصلاح طلبان خود شهيد انقلاب ديگری شدند که فردی به نام محمود احمدی نژاد را به قله قدرت پرتاب کرد و به اين ترتيب چرخ و فلک سياست، دور به دور صاحبان قدرت ديروز را به مغضوبان قدرت امروز تبديل کرده است.

رئيس جمهور امروز که بی عبرت از گذشته، از فردای خود بيمناک نيست، درپيوند با انتخابات می گويد: "بیصلاحيتها چرا ثبت نام کردند که رد شوند" و يا "انتخابات را زير سوال نبريد و خود را ضايع نکنيد". به اين ترتيب اصلاح طلبانی که تا ديروز از سه قوه حکومتی دو قوه مقننه و مجريه را در بست در اختيار داشتند، هر روز بيش از پيش نه تنها از صفوف قدرت به عقب رانده می شوند بلکه خود در همان جايگاهی که ديروز ليبرالها و تودهای ها و غيره را قرار داده بودند، قرار می گيرند. درهمين پيوند، شايد گفتههای آقای بهزاد نبوی وزير سابق صنايع سنگين، نايب رئيس سابق مجلس و صاحب بسياری مناصب ديگر در دو سه دهه گذشته، گوياتر از آن باشد که به توضيح نياز داشته باشد. او در مصاحبه خود با روزنامه اعتماد می گويد: " به طور کلى حملات تند و شديد و بى سابقه يى که عليه اصلاح طلبان مى شود و از دو ماه قبل شروع و در 20 روز اخير تشديد شده است، اتهاماتى نظير جاسوسى و غيره که به کل اصلاح طلبها وارد مى شود، ..."

اينکه در گذشته چنين بوده، شايد آنقدر دردناک نباشد، چرا که آزادی و دمکراسی از آسمان نمی آيد. بايد ياد گرفته شود، ادراک شود، پيش از تحقق در جامعه، در اذهان افراد محقق شود و از درون حس شود. انسانها نظامهای سياسی را بوجود می آورند و تنها انسانهای آزاد انديش قادر به بنای نظامهای آزاد هستند. پس ما همه در حال يادگيری هستيم و با هر گام که پيش می رويم، قاعدتا بيشتر با مفاهيم دمکراسی و آزادی خو می گيريم و می فهميم که "آزادی يعنی آزادی مخالف"، چه معنی می دهد.

اما اين امر که همچنان رواق سابق را ادامه دهيم و با اين همه تجربه که حی و حاضر در مقابل چشمان ما قرار دارد، همچنان آزادی خود را ملاک آزادی بدانيم، شايد دردناک باشد.
اصلاح طلبانی که در حال محو شدن از عرصههای قدرت هستند، به آرامی در کنار "منافق"، "چپی"، "ليبرال"، "جاسوس" "آمريکايی" و غيره قرار می گيرند. اگر تا ديروز ملیها و چپها و مذهبیهای خارج از حکومت، جاسوس و وطن فروش و غيره ناميده می شدند، امروز نوبت اصلاح طلبان است تا اينطور ملقب شده و به قول آقای احمد جنتی فقط مصلحت نظام مانع برخورد تند با آنها شود.

واقعيت اين است که اگر اصلاح طلبان رمق باقيمانده خود را در خدمت دفاع از حقوق عمادالدين باقیها، منصور اسانلوها، سعيد حبيبیها، و در يک کلام آزادی ديگران قرار ندهند، دير يا زود به سرنوشت عباس عبدیها و اکبر گنجیها گرفتار می شوند. لاسيدن با قدرتی که هيچ مرزی را برای مخالفت خود با آزادی رعايت نمی کند، عشق ورزی با مرغ شومی است که تخم اژدهايی آدم خوار را به بيضه نشسته است.

ترس از اعتماد به شعور مردم کوچه و بازار و ترس از همراهی با اين نيروی عظيم، ترسی است که اگر مدعی بر آن فائق نيايد، دير يا زود از راه رسيدن به جامعهای آزاد تر خارج شده و در آن بيراهه، به اين يا آنگونه، خوراک همان اژدها خواهد شد.



ازاده  
[ ۸۶/۱۱/۱۰ در ساعت ۱۱:۱۳  ]

شما کی دکترا گرفتید؟ بعد از فرزند چهارم
!!!!!!!!!!
--------------------
نه عزیزم، قبلش.



ناصح امین  
[ ۸۶/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۶:۱۱  ]

خانم کدیور
عزتی در طول عزت خداوند و رسولش که :" و لله العزه و لرسوله و للمومنین."
اگر کلمه عزـت مقدم بر الله بود استباط شما درست بود ولی 2=1
است در این مورد طول و عرض مطرح نیست
از اینکه در جا اینقدر برای خدمت به ما تلاش می کنید قابل تامل و تقدیر است



قره گوزلو  
[ ۸۶/۱۱/۱۰ در ساعت ۰۱:۲۵  ]

سلام خانم دکتر
فکر کنم مقصر خودتان هستید برای اینکه هر دولتی دولت بعد از خودش را تعیین می کند. اینکه یک ...مثل احمدی نژاد همه کاره می شود تقصیر شما و امثال شماست.



ميلاد  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۲۱:۲۲  ]

خانوم كديور !اينجانب به رد صلاحيت شما اعتراض دارم چكار بايد بكنم؟



عبدالرضا  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۲۱:۱۵  ]

با سلام و احترام اينايي كه شما و امثال شما رو رد صلاحيت ميكنن در حقيقت به حيثيت خودشون ضربه ميزنن ..مگه انتخابات نهم يادتون نيست ابتدا گفتن اقاي معين صلاحيت نداره بعد اومدند گفتن اره داره ........!!!ما كه نفهميديم چي شد؟



رضا  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۱۹:۱۵  ]

متوجه نمیشوم که چرا هنوز سعی دارید وفاداری خودتون رو به انقلاب اسلامی ثابت کنید؟ قبول کنید که انقلاب یک اشتباه فاحش بود و باعث بدبختی مردم و همینطور شمایی که انقلاب کردید شد.



آزاده  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۱۸:۴۱  ]

سلام
کفر چو منی گزاف وآسان نبود
محکم تر از ایمان من ایمان نبود
در شهر یکی چون من آن هم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
تاریخ به نیکی از شما یاد می کند.شما هم از خاطراتتان بگویید تا ما ماهیت قدرت را بهتر بشناسیم.



نیک بخت  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۰۹:۵۱  ]

سلام دکتر. خسته نباشید . شایسته بود این شعر را برای آقایان می نوشتید....
ای خداوندان خوف انگيز شب پيمان ظلمت دوست!
....
ظلمت آباد بهشت گندتان را در به روی من
بازنگشاييد!




قره گوزلو  
[ ۸۶/۱۱/۹ در ساعت ۰۲:۰۷  ]

خدا زودتر شر شیاطین را از شر ملت کم کند



جمشید  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۲۳:۴۵  ]

با درود به اقاي بابك يكتا فر سر پرست واشنگتن پريزم. روي گفتگو و سخنم نخست با شماست و دوم با روشنفكران داخل و بيرون از ايران. من در سال پنجاه ونه؛ آموزگاري بودم كه در ميان مردم سختي كشيده ايران با همراهي هزاران هم ميهن بلاكشيده در نبرد نا برابر كه از طرف رژيم هاي عربي به سر كردگي آمريكا به كشور ما تحميل شده بود ؛ شركت كردم.

روز هاي سخت جنگ و پيكر هاي غرق به خون جوانان و زنان و مردان كشورم را بار قاطر كرده با ديگر هم وطنان خود به پشت جبهه انتقال مي داديم. صدها هزار شهيد جنگ به خانه و كاشانه خود آورده شدندو مردم ايران از نزديك زخم و رنج و گرفتاري را با تمام وجود لمس كردند. اقاي يكتا !! مردم ايران در اين جنگ نابرابر به شيوه هيتلري به گاز ها و مواد شيمائي آلوده شدند و بسياري از اين شيميائي ها در كشور هاي پيشرفته رفته و نيمه جان به كشور بر گشتند.

در اين گير و دار زندان ها پر بود از جواناني كه به جاي بودن در جبهه ها به اعدام محكوم مي شدند و كسي را يار و ياوري نداشتند . سرمايه داران ايران و امريكا و عرب ها پول پارو مي كردند و به ريش زحمت كشان ايران مي خنديدند.

آقاي يكتافر؛ بسياري از اين شهداي جنگ از فقير ترين فرزندان اين مرز و بوم بودند. اقاي بوش اعلام كرده است ككه از نيرو هاي نظامي خود دفاع مي كنم. از جوانان و شيميائي هاي ما كه دفاع كرده است؟ در زندان هم از خودم و از زندگي ام رنج مي بردم واز كساني بودم كه با ادامه جنگ مخالف بودم و با اين همه حال به رهبران جمهوري اسلامي احترام مي گذاشتم . عزيزترين كسانم اعدام شد تنها به خاطر كسب تجربه و دانش. و فراموش نكردم شهداي جنگ و شيميائي هاي كشورم را تا درس عبرتي براي خودم باشد.

صدام همانطور مي كشت و اكنون سربازان آمريكا در عراق كشته مي شوند. اما هرگز رنج و مصيبت مردم شيميائي شده ما را حس نخواهيد كرد. تحريم اقتصادي آمريكا بود خنده هاي زشت سرمايه داران داخلي كه به پول هاي يامفتي رسيده بودند. امروز رنج اعداميان را دارم نه مي توانم شهداي جنگ را فراموش كنم و نه شهداي اعدامي را كه بي جرم و گناه به خاطر ثروت اندوزان به مرگ محكوم شدند. من حرف هايم تمامي ندارد و دوباره به اصلاحات فكر مي كنم و با آناني كه كشور را به لبه پرتگاه نيستي و نابودي سوق مي دهند مخالفم . با تحريم و جنگ و حضور نظامي نفرت دارم .

مردم ايران در اين صد سال رنج هاي زيادي از مستبدان و زراندوزان كشيده اند.
اما روشنفكران داخلي و خارجي ؛ دست از چپ روي برداريد و به ايران بيانديشيد. به اصلاحات بيانديشيد . بيائيد در راه اصلاحات شهيد شويم. ايران هر گز در مقابل شهداي جنگ سر افكنده نخواهد شد. انقلاب ايران به كسي جز شهداي جنگ هشت ساله وابسته نيست. روز بروز به دانش بيشتر مسلح مي شويم. شهداي آزادي خواه در ايران به قدري گسترده هستند كه مردم جهان را به تعجب وا داشته اند . ايراني كار احساسي نمي كند. من خود را از اكنون براي جبهه دموكراسي و حقوق بشر دكتر معين آماد ه كرده ام و أي كاش بتوانم به شهداي بهشت زهرا و خاوران بپيوندم.

من هم مانند شما انساني آزادم و به همه شما درود مي فرستم و شما هم ازاديد كه تظر خودتان را داشته باشيد اما سرمايه داران بين المللي و داخلي جز به مرگ ما نمي انديشند. به ايران بيانديشيم و به شدهاي جنگ هشت ساله و شيميادي ها مابيانديشيد.

زنده باد صلح

جمشيد از ايران



جمشید  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۲۳:۴۳  ]

درود به آقاي يكتا فر

آرزوي من براي شما تندرستيست. براي همه ايرانيان و خردمندان جهان كه به روش انديشه هاي سالم براي عدالت مبارزه مي كنند سپاسگزارم. نگارش نوشته هاي شما ضرورتي ندارد. اگر عده اي ثروتمند براي غارت جهان متحد هستند و به جنگ و هجوم نظامي به كشور بزرگ ايرانمي انديشند چرا من و شما به اتحاد فكر نكنييم. لازم نيست كه در حزبي و ياسازماني باهم وحدت داشته باشيم. درست اين است كه همه با هم مانند هم مي انديشيم و اين گرچه كافي نيست ولي مبارزه خواهد بود وهست.

آقاي يكتا فر من بيشتر به نوشته هاي شما دقت مي كنم نه اينكه به چه جرياني وابسته هستيد و هر كه در جهان مي تواند به هر جائي كه دوست دارد وابسته باشد. من به شهداي هشت سال جنگ در كشورم ايران با اعراب و غرب به سركردگي آمريكا وابسته ام . مهم نيست كه چگونه كشته مي شويم.

آقاي بوش و دوستانش بيشتر به اسلحه هاي پيشرفته خود وابسته اند وآندسته از سرمايه داران و تاجران انگلي ايران به كشتار و جنگ و نفرت وابسته اند . آيا شما در اين طبقه نويسنده ائي مي بينيد؟ شاعري مي بينيد ؟ دانشمندي مي بينيد؟ نه شاعران و نويسندگان و دانشمندان آنان در خدمت به كشتار و نفرت زندگي مي كنند. ايران مانند ويتنام به هيج قدرتي وابسته نيست.اين غرور كاذب نيست.

تازي ها در ايران گذشته پانزده قرن نتوانستند ايران را يك كشور عربي در بياورند در حالي كه دور بر آنان همه عرب شدند و شخصيت و فرهنگ آنان به شكل ارتجاعي امروز در خاورميانه به جنگ و نابودي مي انديشند. در جنگ هشت ساله همان كاري كردند كه در هجوم نخست خود به ايران كردند.كشتار و نابودي و مرگ.اين است ايدئولوژي ارتجاعي آناني كه با جنگ به كشتار ايرانيان آمدند و خواستند تا از محصولات ايرانيان شكم ها ی گرسنه خود را سير كنند . خوردند و به نيت مردگان خود تف انداختند. چون انگلستان به غارت ايران مشغول شدند. ايران ديگر براي آنها خانه و اتاق خلوت نيست. ايران سر زميني انديشه پرداز است مانند سر زمين بزرگ آمريكا و مانند سر زمين هاي بزرگ دگر كشور هاي مترقي جهان.

من كينه ائي به عرب ها و افغاني ها ندارم. در زمان جنگ عرب ها به غارت دختران و زنان ما و افغاني ها به توهين به ناموس و خرد ما ازدواج كردند و فرزندان خود را گذاشتند و رفتند. چرا اجازه ندارم از آنان نفرت داشته باشم؟ چرا ؟ چراچون نژاد پرست هستم؟ نه من با هيج مردم اين كره خاكي كينه ائي ندارم. از شش سال پيش تا كنون به هجوم نظامي مي انديشم و ميدانم كه بر سر مردم ژاپن با دو بمب چه آمده است و مردم ويتنام و كره و كوبا چه ها كه نكشيدند. من ميتوانم چون آقاي گنجي حرف هاي خود را در سايت ها بگذارم و داد بزنم كه در ايران چه ها كه نكشيدم ولي ضرورتي ندارد. بيائيد هنوز اشك هاي مادران شهدا را در جنگ هشت ساله ببينيد. هر وقت سري به مزار آنان مي زنم از خود شزمنده مي شوم و رنج هاي خود را با آنان برابر نمي دانم. در جمهوري اسلامي اخراج شدم و زجر كشيدم و ....اما در برابر بزرگي اين مادران و همسران شهداي جنگ شرم دارم. با هر گونه هجوم نظامي مخالف هستم و كساني را كه به اين كشور چشم دوختند چون مردم ويتنام با دست خالي به نبرد با آنان خواهم پرداخت. دانشمندان داخل و خارج كشور به اين كشور بدهگار هستند و بايد به ايران بيانديشند و دست جنگ طلبان امريكائي و داخلي ايران را نسبت به غارت اين كشور كوتاه كنند. كار نمي كنند و تنها به شكم هاي پليد خود مي انديشند. ياد و خاطره همه شهداي جنگ و راه آزادي ايران را گرامي ميدارم و براي من مهم نيست كه اين يا ان چه مي گويد و مرا به كي و كجا وابسته ميداند. آري من مزدور كشورم ايران هستم. من عاشق محمود حسابي و فردوسي و حاقظ و........ شهداي جنگ هشت ساله كشورم هستم.به همه شهداي راه ازادي ايران هم احترام دارم وياد صفر قهرماني را هميشه گرامي خواهم داشت. براي من تقي اراني گرامي ترين شهيد راه ازاديست.براي من بابك خرمدين گرامي ترين شهيد ايران است و....دوستت دارم . براي من بابك يكتا فر يك ايراني گراميست.

جمشيد از ايران



علی  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۱۸:۴۹  ]

آیا شما به ولایت فقیه اعتقاد دارید؟
(اگر واقعا مایل به پاسخ دادن به این پرسش هستید، لطفا ملاحظه و محافظه کاری نفرمائید.)



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۱۰:۱۱  ]

خانم كديور !
علي ميرسپاسي در مصاحبه اي گفته: اين دوستان اصلاح طلب زماني كه در مجلس بودند بايستي قوانيني را تصويب مي كردند كه مثلا به استقلال دانشگاه كمك مي كرد ما نديديم كه مجلس ايران و يا حتي دولت خاتمي بيايد و يك رسالت تازه را براي دانشگاههاي ايران تعريف كند
و مصاحبه كننده چنين مي گويد : اما ، ما به ياد داريم كه در دوره دوم دولت آقاي خاتمي اتفاقا لايحه اي با عنوان (( اصلاح ساختار وزارت علوم )) به مجلس ارايه شد كه تا حدي استقلال دانشگاهها را تامين مي كرد حتي اين لايحه توسط مجلس هم به تصويب رسيد ، اما در نهايت توسط شوراي نگهبان قانون اساسي رد شد!!!!!!!!!!!
..... فكر مي كنم اصرار شما براي رفتن به مجلس تصويب دوباره لايحه ها و طرح هاي رد شده باشد ....الله اعلم



f.d  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۰۹:۴۱  ]

خانم کدیور:من امیدوارم در فرصت باقی مانده نهادهای نظارتی به تصحیح رویه تخفیف آمیز هیاتها اجرایی نپردازند. شما میخواهی دوباره نماینده بشی که چی؟ امید به چی داری؟ چه چیزی رو میخوای عوض کنی؟ چ مگه قبلأ تونستی؟تنها کاری که تونستی بکنی تحصن بود کار دیگه ای که بتونی هست انجام بدی که این دفعه میخواهی وارد مجلس بشی؟ میشه بگی خدایی میخوای چیکار کنی؟چه تحولی رو میتونی ببار بیاری؟خدای نکرده قصد توهین به شما رو ندارم روی سخنم به تمامی کانیداهاست من واقعأ از این روند حکومت نا امیدم هرچه شستم چشمهام رو افاقه نکرد تو بگو این دفعه چگونه ببینم؟



فیروزه عسکری  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۰۹:۰۹  ]

با سلام
سرکار خانم کدیور
نوشته ی شما کوبنده تر از هر کوبنده ای است. مسلما این رد صلاحیت انحصاری بود. در این مبارزه نابرابر مسلم بود که تنها یک تن مقابله رویارویی با واقعیات را نداشت و پنداشتند می توانند به نام ملت تمام کنند. روزی که پرده ها کنار رود دستها عریان خواهد شد و آن روز جز شرمساری برایشان باقی نخواهد ماند. رد کردن صلاحیت گروهی اعظم از اصلاح طلبان مطمئنا سرآغازی است برای شکست خودشان و این نشاندهنده ی این است که بارها گفته ام، می ترسند.
التماس دعا



اميررضا خويشاوند  
[ ۸۶/۱۱/۸ در ساعت ۰۴:۵۰  ]

خانم دکتر کديور عزيز!
اعتراض کرديد ولی خودتان هم می دانيد فايده ای ندارد.
سياست تفرقه بيانداز و حکومت کن دارد خيلی دقيق عمل می کند.
- اول شما را با اصلاح طلب تندرو و کندرو انداختند به جان هم، به پيشوائی آقای کروبي.
- دوم جنبش دانشجويی را با اسارت گسترده کادرهايش فلج کردند و باقيمانده آنها هم فعلاً مشغول آزاد سازی دوستان خود هستند.
- سوم آقای نهضت آزادی خواهان دعوت از مجامع بين المللی شد برای جلوگيری از تقلبی که خيلی وقت ها پيش شروع شده بود و شماها عملاً مخالفت کرديد تا شايد تائيد صلاحيت شويد و آن چند قدمی که به هم نزديک شده بوديد قلم شد.
- چهارم ملي-مذهبی ها هم که گفته بودند ما هم منتظر می مانيم ببينيم چه بر سر اصلاح طلبها می آيد حالا با خيال راحت می تونند به تماشای معرکه بايستند. ديگر کسي-جريانی مانده؟ اين آئينه تمام قد ماست.
آقاي خاتمي در سي و هشتمين "اجلاس مجمع اقتصاد جهاني" در داووس سوييس چه گفت؟ "ايران، دمكرات ‌ترين سرزمين در منطقه خاورميانه است". و البته رهبر ما هم دمکراتترين رهبر جهان!
اين زخمها را به کجا ببريم؟
تا زمانيکه حرکت اصلاح طلبی و هر مبارزه ای قائم به فرد و افراد است، نه تشکل و سازمان واقعي؛ نتيجه همين حرکت بی رمق است که می بينيم.
برای اعراض صلاحيت فعلاً بزرگان را راه انداخته اند به التماس و چانه زني. بايد خيلی مواظب بود برای اثبات مسلمانی والتزام به رهبر خدای ناکرده کار را به اعترافات تلويزيونی نکشانند.
موفق و پايدار باشيد!



امیرحسین  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۲۱:۱۹  ]

nazari ke be esm amir hossein dadam nemidonam to hamin matlabe jadidieton neveshtam ya ghadimeie
mamnon misham age javabamo to in matlabe jadid bedin



حریر  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۶:۵۷  ]

1)خوشحالم که اعتراض کردید، حداقل خاصیتش این است که در تاریخ ثبت می شود.
2) در این مرحله وظیفه امثال آقای خاتمی است که تمام تلاش خود را بر اصلاح روند رد صلاحیت ها معطوف نمایند. اگر نتیجه مورد نظر اصلاح طلبان (حداقل 50-60 %) حاصل نشد به نظر من باید انتخابات را تحریم کرد. البته امیدوارم به این مرحله نرسیم؛ اگر مصلحت اندیشی امثال خاتمی بر واقع بینی شان غلبه نکند!!!



آریا  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۵:۳۳  ]

سلام
من فکر می کنم هیات های اجرایی و شورای نگهبان فقط مجری هستند و دستور این رد صلاحیت ها که در هر انتخابات تکرار می شود توسط ... صورت می گیرد. لذا اگر مایلید تایید صلاحیت بشوید بروید دست بوسی آقا!

..
-------------------
salam
hamin joorish ham ma ra mokhalefe velayat midoonan.az hazfiyat poozesh mikhaham..



لادن  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۴:۲۷  ]

من نوشته های شما را تقریبا هر روز دنبال می کنم.برای من نوشته های اجتماعی شما و همسر گرامیتان بسیار خواندنی است و جالب...و نوشته های سیاسی شما ناله برانگیز. البته با توجه به شناختی که همه ی ما از جامعه ی امروز ایران داریم همان شعار هر که با ما نیست از ما نیست در حال ریشه انداختن گسترده تری است. و این نیاز به خواستن همگانی دارد. نه اینکه فقط برای چند مورد که برای تمامی موارد.من روزی که در اخبار خواندم که شما هم کاندید شدید البته اول کمی جا خوردم شاید به آن دلیل که برادر گرامی شما که بنده ارادتمند و شاگرد همیشگی ایشان بوده و خواهم بود نیز به همان دلایل شما کنار گذاشته شده بودند. پس جای گله نیست. به نظر من بگذارید در بحث های سیاسی هم صهبا خانم گل شما نظراتی بگوید که فکر کنم می شود همان نظر چمن و قد و زدن که جناب مهاجرانی فرمودند. حق یارتان باد



ظهور  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۴:۱۵  ]

تا شما باشید که پایان نامه ارشدتان رویارویی انقلاب اسلامی و آمریکا نباشد تا شما باشید که درباره گفتمان ولایت فقیه ننویسید.
چیزهایی که از آنها سابقا دفاع کردید، خوب نشانتان که در چه اشتباهی بوده اید. ولی اینکه بازهم مدعی دفاع از آنها هستید، نشان می دهد که در جهل مرکب هستید.
پس بی خود تلاش نکنید، اعتراضتان هم تف سربالاست. به شوهرداریتان بپردازید



علی ملک محمدی  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۳:۰۴  ]

با سلام ، مطلب خوبی بود که در زمان نامناسب گفته شد. بعنوان یک ایرانی به وجود شما ، برادر و شوهر دانشمند و آزاده تان افتخار میکنم. بنظرم میرسد که نقطه شروع برای حرکت جایی دیگر است ، همانجایی که مسببین این وضعیت از آنجا شروع کردند اما بسلیقه خودشان . منظور من سازماندهی و تحزب است. تبلیغ یک رویه برای همه مردم و آنگاه حرکت در کنار مردمیکه به آرمانهای تعریف شده و درست شما اعتقاد داشته باشند ، شما برای مردم عزیز هستید اما فکر میکنید تا به کی میتوان در سایه شهرت حرکت کرد ، اگر مصلحت خواه مردم و دین هستید که هستید به اعتقاد من باید در قالب حزب حرکت کنید جایی که بتوانیم و بتوانید نیروهای کارآمد را برای آینده ایران تربیت کرد. شاید حرف مرا تصدیق کنید که مسببین وضعیت امروز ایران و حاکمان مستبد امروز سالها کار کردند و در قالب همین حکومت تا به امروز رسیدند. اگر قصدتان تنها ورود به جرگه حاکمان نیست که به اعتقاد من نیست پس به کار دشوار و دراز مدت فرهنگی مشغول شوید ، بانو چه بخواهیم و چه نخواهیم هنوز چند صباح دیگر نیز اوضاع بر همین منوال خواهد بود. چرا که بزرگان ما سیاست باز شدند و قصدشان قربت به حکومت است و نه خدمت به خدای ایران و ایرانیان . حق یارتان



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۲:۴۵  ]

چگونه مي توان از نثر زيباي جورج اورول ( روزنامه اعتماد ملي – امروز) و ديالوگ زيباتر روباشف – بلشويك قديمي و انقلابي 1917 با افسر تزاريست گذشت : ...
افسر وقتي مي فهمد كه روباشف قصد دارد تسليم شود در حيرت فرو مي رود و مي گويد : (( عزت ، يعني پا فشاري بر آنچه فكر مي كني درست است .)) و روباشف – انقلابي شكنجه ديده در زندان استالين – چنين پاسخ مي دهد : (( عزت ، يعني مفيد بودن بدون نق زدن ))



qmars  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۱۲:۲۲  ]

افرین. احسنت. موید و سربلند باشید



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۰۹:۳۰  ]

خانم كديور
نگاهي گذرا به تاريخ يكصد سال اخير نشان مي دهد وقتي مجلس مقتدري بوده و مجلس مثمر ثمر بوده كه نظام حكومتي و نظامي در ضعف قرار داشتند .
مانند مجالس اول تا ششم مشروطه و چهاردهم تا هفدهم و بيستم مشروطه
و افراد استخواندار سياسي همچون دكتر مصدق ، مثمر ثمر شدند .
و همگان مي دانند امثال دكتر مصدق و قوام ( بدون داوري در مورد شخصيتش ) در دوران اقتدار رضا شاه در كنج عزلت بودند
امروز هم فكر نمي كنم در امر سياست و وطن دوستي هيچ كدام از دوستان اصلاح طلب بهتر از دكتر مصدق باشند پس در هنگامه اقتدار حكومت و افراد نظامي ، چه اصراري دارند به راه يافتن به مجلس.



رامین  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۰۹:۲۶  ]

سلام،
جانا سخن از زبان ما می​گویی!
احسنت! بسیار محکم و با شهامت نوشته شده.



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۰۹:۰۶  ]

خانم كديور !
در يكي از ديالوگهاي شب دهم ثريا قاسمي به فرزندش ميگه : بچه اي رو كه پدر و مادر نتونه ادب كنه روزگار ادبش مي كنه
من فكر مي كنم ملتي هم كه تاريخش نتونه ادبش كنه ، استبداد ادبش مي كنه .



hosein  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۰۸:۵۵  ]

حضرتعالي كه يكبار افتخار خدمتگزاری در این سنگر مقدس را داشته اید. لطفا فرصت ادای تکلیف شرعی و خدمت به مردم و محرومین را به دیگران هم بدهید.



روزبه  
[ ۸۶/۱۱/۷ در ساعت ۰۸:۴۴  ]

خانم كديور
من واقعا يك موضوع مهمي رو نمي فهمم ! چه اصراري هست كه اصلاح طلبان بروند مجلس ! اقاي حجاريان گفتند به خاطر تريبون و جناب عبدي جواب دادند مجلس محل وضع قانون است . محل تريبون روزنامه و حزب است .
شما باز با وجود رد صلاحيت ، در نوشته تان آرزو كرده ايد هيات هاي نظارت روند را تصحيح كنند . يعني باز هم اميد كه برويد مجلس
حقيقتا قرار است اونجا چه كار بكنند .
آقاي جلايي پور معتقد است كه در ايران ،اصحاب سياست رو در بايستي دارند كه بگويند قدرت مي خواهيم يا مي گويند تكليف شده است يا مي گويند خدمت به مردم





: