آقای دکتر مهاجرانی
در وبلاگ یک دوست محترمی می خواندم این جمله را شما گفتید و می دانم که از روی دشمنی شاید جملات شما را تحریف می کنند و در هر کوی و برزن جار می زنند خواهش می کنم منظور خود را به صورت کامل برایم شرح دهید که چه بوده است؟
لازم است که چند خطی هم شده بنویسید من یکی از کسانی هستم که به شما اعتقاد و ایمان دارم.
متشکرم
"برخورد با توهين كنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهين ميشود، خود اشاعه فحشا است" (اخبار اقتصاد- 5/7/78- ص 11)
****************************
سخن اینجانب این نیست. کسی با برخورد با هتک کننده مقدسات ایرادی ندارد. اشاعه اهانت امر دیگری است. به عنوان مثال اگر کسی به پیامبر اسلام ناسزا گفت. لنتشار آن ناسزا ناپسند است.
پیامبر اسلام فرموده است:
من اشاع الفاحشه کمبدئها
کسی که امر ناپسندی را ترویج کند مثل کسی است که چنان عملی را انجام داده است.
با سلام
ترسم در این دلهای شب
از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد
آتش به جایی در زند
کوس نبرد ما مزن
اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون
بر یک جهان لشگر زند ....
سلام وعرض احترام
امیدوارم که در کمال سلامت وتندرستی دلی شاد ولبریز سعادت داشته باشید...همهء ما گمشده ایم داریم...کسانی هستند که شی ائی یا کسی را گم می کنند وکسانی خودشان ویا خدا را و یا همهء اینها را...
شاد باشید وسلامت در پناه خدا
مصاحبه شمادراعتماد ملي را خواندم. روشنگرانه بود.سوال اصلي من اين است كه چرا چوب جواناني پورشور وانقلابي كه درراس نهادهاي تصميم گير كشورقرارگرفته بودندواقدامات ناآگاهانه وناشيانه انجام ميدادند،(ازجمله همين گروگانگيري كه تا به امروزهم مانده ايم اين لكه سياه را چگونه پاك كرد)را با يد جوانان امروزي بخورند؟ انقلاب به آن عظمت ،وكيل ووزيرونماينده كاركشته وعاقل وبالغ نداشت؟اين سوال را ازكي بايد بپرسيم؟
انسولین
[ ۸۶/۸/۱۲ در ساعت ۲۳:۱۴ ]
آقای دکتر! تلخی این داستان مثل تلخی همون قهوه سالها تو کامم میمونه!
مهدی الف
[ ۸۶/۸/۱۲ در ساعت ۲۲:۰۰ ]
سلام حضرت استاد مثل همیشه زیبا و نغز فقط مثل همیشه که نمی روی چشمام بود اینبار گریه امانم نداد آخه منم برادرم راگم کردم نمیدونم برادررا بعداز 20سال باهم بودن گم کنی سخت است یا بعداز 3سال ؟
عباس احمدوند
[ ۸۶/۸/۱۲ در ساعت ۱۴:۴۳ ]
سلام
اخیرا مقاله ای از من به انگلیسی در امرکا چاپ شده است.اگر صلاح دانستید ایمیلی از خود را به آدرس امیل من ارسال فرمایید تا پی دی اف مقاله را برای شما ارسال کنم.در باب تاریخ اسلام است و شاید فایده ای رساند.
در ضمن اخیرا که آقای علی محمد امیری(ایشان پسر عمه خانم من است)،دوست دوران مدرسه شما،خیام را دیدم ،خیلی خیلی ذکر خیر شما را کرد و سلام مخصوص رساند.خیلی در مورد شما حرف زدیم.همه خانواده شما را می شناختند و ابراز ارادت کردند.
**************************
ممنونم/ به آقای امیری عزیز سلام برسانید.
سلام
پيرمرد را ديروز در اعتماد خوانده بودم...دوباره خواندم ...ما هم پيرمردي هستيم كه دنبال پسر گمشده مان مي گرديم...آن را در نه در جنگ رودررو و گرم بلكه در جنگي بدتر، از جنس نفاق و دورويي كه از پشت دوست خنجر مي زند دوست را ...گم كرده ايم...شما نشاني از آن نداريد؟
راستي دكتر عزيز به ايميل بنده پاسخ نگفتيد!
ما را دعا كنيد...
آقاي دكتر از اين يادداشتها باز هم بنويسيد.گرچه در تنهايي غربت مثل نمك است به زخم اما شيريني ماندگاري دارد.راستي كنجكاو بودم ببينم اين را كه در روزنامه اعتماد چاپ كردند با آن قوطي آبجوي برند لين چاپ كردند يا سانسور شد؟ گرچه قوطي خالي بود اما خوب در جايي كه به قول خودتان مولانا هم امان ندارد به هر چيزي ممكن است گير بدهند.
سلام. هرچند بنده متاسفانه اهل ادبيات وداستان نيستم . اما فقط همين سايت شما وداستان شيرين شما را ميخوانم احساس غرور ميكنم كه نه بابا من هم داستان ميفهمم.بهرحال بخاطرنوشته هايتان ممنون. درضمن چرا عكسي مناسب با نوشته هايتان درسايت نمي گذاريد؟مثل همان كاري كه ابطحي دروب نوشت دارد.
سلام
آقای دکترقرارشداگرباردیگه به اردکان سربزنی مابتوانیم شمارازیارت کنیم.البته مثلی که رفتننان بازگشتی نداشت.اگریادتان باشد.
علیرضا
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۷:۳۳ ]
استاد عزیز،
دردهای پس از جنگ یک انسان را زیبا و دقیق روایت کرده اید. جنگ تحولات عمیقی در هر انسان پدیدار می سازد.
نمی دانم آیا اثار "پریمو لوی" را هم مطالعه فرموده اید یا خیر؟ یک یهودی ایتالیایی درد کشیده در اردوگاههای آشویتس که در سال 1943 وارد آن شد و تنها یک سال آنجا زیست. دردهای آن یکسال منجر به خلق چند اثر ادبی شد ولی هرگز التیام نیافتند. او در سال 1987 خودکشی کرد! در همان خانه ای که قبل از جنگ در آن زندگی می کرد.
کوروش
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۷:۱۳ ]
مکتوب را دیدم.حسین جان را دستور دادم مطلبی بنگارد رنگی ومعطر مثل همیشه با این مضامین:
1-ما جنگ طلب نیستیم دفاع طلبیم آن هم از نوع مقدسش.
2-دردفاع مقدس کسی برادرش را گم نمی کند.
3-مردم ما اینباربهیچ وجه نگران کشته شدن برادرانشان نیز نباشند به کوری چشم کژاندیشان در تمامی بلاد ازطالبان وعراق ولبنان گرفته تا ونزوئلا برایشان حتی دایه مهربانتر از مادرشان ابتیاع نموده ایم برادر که تا دلتلن بخواهد.
4-از این پس بنویسید دفاع نعمت است پس نامی درخوربیابید پیشنهاد میگردد از کلمه دفاعیات استفاده نمایید تا نگویند ما نسبت به این مقوله بی تفاوت هستیم اصلا بنگارید دفاعیات صلح آمیز.(به به جان ما خوشت آمد)
5-اینبار را به لطف اخلاق وسیاست ایشان بخشیدیم اما اگر یکبار دیگرفقط یکباردیگر تکرار گردید به مرتضی دستور دهید چنان فیلترش کنند که استخوانهایش نیز از صافی عبور کند.......................
سارا
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۶:۴۷ ]
جناب آقاي مهاجراني
با سلام ميتوانم از شما خواهش كنم چند اطلس معتير بين المللي به من معرفي كنيد كه در آنها خليج فارس به نام واقعي خود وجود داشه باشد نه به نام جعلي خليج عربي .
با تشكر از شما . سارا
***********************
همه ی اطلس ها به زبان های اروپایی و کتاب های جغرافیای عربی تا سال های دهه پنچاه میلادی از عنوان تاریخی خلیج فارس استفاده کرده اند. مثل اقیانوس هند. این ها نام های تاریخی چندین هزار ساله است.
شاديبا
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۵:۲۸ ]
سلام آقاي دكتر . همه ي ما گمشده اي داريم . ولي كي و چگونه به آن ميرسيم مطلبي است بس مهم ؟!
منصور
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۴:۳۴ ]
زیبا بود. انگار که خودم در آن اتوبوس نشسته بودم.
دشتي آباداني
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۲:۰۰ ]
گمشده مولانا؟؟؟؟
بامدادي مولانا به رسم هميشه گي به سراچۀ شمس سرزد و اما ديد كه از شمس اثري نيست. شمس ناپديد شده بود. مولانا با اضطراب و دلنگراني به حجرۀ سلطان ولد مي دود و او را صدا مي زند كه :« بهاً الدين چه خفته اي؟ برخيز و شيخ خود را درياب !»
او تا آخر عمر مرگ شمس را باور نداشت :
كي گفت كه آن زنده ء جاويد بمرد
كي گفت كه آن پرتو اميد بمرد
آن دشمن خورشيد بر آمد بر بام
دوچشم ببست و گفت ، خورشيد بمرد
دكتر عبدالحسين زرين كوب مي نويسد كه: « مولانا در جستجوي خود نتوانست كه شمس را بيابد ، بالاخره او را ، آن گونه كه در خود مي يافت ، پذيرفت . گمشده ء او در وجود خودش زنده گي مي كرد و او بيهوده نشان او را از ديگران مي پرسيد .
صابر
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۱:۵۲ ]
......
این سماجت عجیب، پا فشاری شگفت دردهاست.....
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید...
عبداللطیف
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۰۹:۰۷ ]
دست مریزاد سید!
من اگر تو بودم با این داستان پیش از " سلام،" خداحافظی می کردم. وضوح و توضیح همیشه زیباتر از ابهام و ایهام نیست!
نويد بختيار
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۰۳:۲۴ ]
سلام ؛
واقعا حظ كردم ... مثل ايام حسرت بار دانشجويي ، كه افسانه ي نيماي تو را بارها و بارها خواندم ... هر بار برايم تازگي داشت .
آنقدر به ادبيات روان و سليس آن دل بسته بودم كه در آخرين تورق نت برداري كردم .
... يكي از دوستان همان دوران من ، اكنون دانشجوست و "هم پياله" ي شما از منظر غربت!
براي من پيام داد كه : الهه ي دلبستگي تو هم اينجاست .
شايد باورش قدري دشوار باشد ... اما در اولين فرصت كه تمكن اقتصادي داشته باشم ، براي ديدارت خواهم آمد ... براي ديدنت كه هيچگاه از آن سيراب نمي شوم . .. براي بوسيدنت .
*******************
ممنون ، در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست..
خیلی متاسفم
آقا در نثر شما شهد وشرنگی هست که جای دیگر نیست.
آقا در نثر شما شهد وشرنگی هست که جای دیگر نیست.
سلام
از جلسه دیشب کانون برایمان بگویید.لطفا از طرف ما از خانم دکتر کدیور بخواهید برایمان بیشتر بنویسند چرا اینقدر کم پیدایند ؟
آقای دکتر مهاجرانی
در وبلاگ یک دوست محترمی می خواندم این جمله را شما گفتید و می دانم که از روی دشمنی شاید جملات شما را تحریف می کنند و در هر کوی و برزن جار می زنند خواهش می کنم منظور خود را به صورت کامل برایم شرح دهید که چه بوده است؟
لازم است که چند خطی هم شده بنویسید من یکی از کسانی هستم که به شما اعتقاد و ایمان دارم.
متشکرم
"برخورد با توهين كنندگان به مقدسات، چون منجر به اشاعه توهين ميشود، خود اشاعه فحشا است" (اخبار اقتصاد- 5/7/78- ص 11)
****************************
سخن اینجانب این نیست. کسی با برخورد با هتک کننده مقدسات ایرادی ندارد. اشاعه اهانت امر دیگری است. به عنوان مثال اگر کسی به پیامبر اسلام ناسزا گفت. لنتشار آن ناسزا ناپسند است.
پیامبر اسلام فرموده است:
من اشاع الفاحشه کمبدئها
کسی که امر ناپسندی را ترویج کند مثل کسی است که چنان عملی را انجام داده است.
با سلام
ترسم در این دلهای شب
از سینه آهی سرزند
برقی ز دل بیرون جهد
آتش به جایی در زند
کوس نبرد ما مزن
اندیشه کن کز خیل ما
گر یک دعا تازد برون
بر یک جهان لشگر زند ....
سلام وعرض احترام
امیدوارم که در کمال سلامت وتندرستی دلی شاد ولبریز سعادت داشته باشید...همهء ما گمشده ایم داریم...کسانی هستند که شی ائی یا کسی را گم می کنند وکسانی خودشان ویا خدا را و یا همهء اینها را...
شاد باشید وسلامت در پناه خدا
مصاحبه شمادراعتماد ملي را خواندم. روشنگرانه بود.سوال اصلي من اين است كه چرا چوب جواناني پورشور وانقلابي كه درراس نهادهاي تصميم گير كشورقرارگرفته بودندواقدامات ناآگاهانه وناشيانه انجام ميدادند،(ازجمله همين گروگانگيري كه تا به امروزهم مانده ايم اين لكه سياه را چگونه پاك كرد)را با يد جوانان امروزي بخورند؟ انقلاب به آن عظمت ،وكيل ووزيرونماينده كاركشته وعاقل وبالغ نداشت؟اين سوال را ازكي بايد بپرسيم؟
آقای دکتر! تلخی این داستان مثل تلخی همون قهوه سالها تو کامم میمونه!
سلام حضرت استاد مثل همیشه زیبا و نغز فقط مثل همیشه که نمی روی چشمام بود اینبار گریه امانم نداد آخه منم برادرم راگم کردم نمیدونم برادررا بعداز 20سال باهم بودن گم کنی سخت است یا بعداز 3سال ؟
سلام
اخیرا مقاله ای از من به انگلیسی در امرکا چاپ شده است.اگر صلاح دانستید ایمیلی از خود را به آدرس امیل من ارسال فرمایید تا پی دی اف مقاله را برای شما ارسال کنم.در باب تاریخ اسلام است و شاید فایده ای رساند.
در ضمن اخیرا که آقای علی محمد امیری(ایشان پسر عمه خانم من است)،دوست دوران مدرسه شما،خیام را دیدم ،خیلی خیلی ذکر خیر شما را کرد و سلام مخصوص رساند.خیلی در مورد شما حرف زدیم.همه خانواده شما را می شناختند و ابراز ارادت کردند.
**************************
ممنونم/ به آقای امیری عزیز سلام برسانید.
سلام
پيرمرد را ديروز در اعتماد خوانده بودم...دوباره خواندم ...ما هم پيرمردي هستيم كه دنبال پسر گمشده مان مي گرديم...آن را در نه در جنگ رودررو و گرم بلكه در جنگي بدتر، از جنس نفاق و دورويي كه از پشت دوست خنجر مي زند دوست را ...گم كرده ايم...شما نشاني از آن نداريد؟
راستي دكتر عزيز به ايميل بنده پاسخ نگفتيد!
ما را دعا كنيد...
سلام
قسمت پنجم شعر... آماده نظر سبز شماست.شاد باشی
با سلام و تحيت
( و من صليب ياد تو گشتم گل هميشه بهار . . . ) !
سلام آقاي دكتر . نمي دونم الان هستي يا نه كه مطلب منو مستقيم بخوني .يك خبر خوب ! گويا دلم باز هم منو داره ميبره كرببلا . اونجا خيلي دعاتون ميكنم .اگر يك تبركي بيارم به دستش ميرسوني؟!
*********************
برای همه دعا کنید.
آقاي دكتر از اين يادداشتها باز هم بنويسيد.گرچه در تنهايي غربت مثل نمك است به زخم اما شيريني ماندگاري دارد.راستي كنجكاو بودم ببينم اين را كه در روزنامه اعتماد چاپ كردند با آن قوطي آبجوي برند لين چاپ كردند يا سانسور شد؟ گرچه قوطي خالي بود اما خوب در جايي كه به قول خودتان مولانا هم امان ندارد به هر چيزي ممكن است گير بدهند.
تصويري شگرف كه گر خود مي ديدم نمي توانستم چنين ژرف ببينمش.
ما همه گمشده ای داریم که گرچه خود نمی دانیم و از یاد برده ایم، اما ناخودآگاه در جستجویش هستیم.
بی کران سپاس از نوشته ی زیباتان. لحظاتم آمیزه ای شد از اشک و لبخند.
سلام. هرچند بنده متاسفانه اهل ادبيات وداستان نيستم . اما فقط همين سايت شما وداستان شيرين شما را ميخوانم احساس غرور ميكنم كه نه بابا من هم داستان ميفهمم.بهرحال بخاطرنوشته هايتان ممنون. درضمن چرا عكسي مناسب با نوشته هايتان درسايت نمي گذاريد؟مثل همان كاري كه ابطحي دروب نوشت دارد.
سلام
آقای دکترقرارشداگرباردیگه به اردکان سربزنی مابتوانیم شمارازیارت کنیم.البته مثلی که رفتننان بازگشتی نداشت.اگریادتان باشد.
استاد عزیز،
دردهای پس از جنگ یک انسان را زیبا و دقیق روایت کرده اید. جنگ تحولات عمیقی در هر انسان پدیدار می سازد.
نمی دانم آیا اثار "پریمو لوی" را هم مطالعه فرموده اید یا خیر؟ یک یهودی ایتالیایی درد کشیده در اردوگاههای آشویتس که در سال 1943 وارد آن شد و تنها یک سال آنجا زیست. دردهای آن یکسال منجر به خلق چند اثر ادبی شد ولی هرگز التیام نیافتند. او در سال 1987 خودکشی کرد! در همان خانه ای که قبل از جنگ در آن زندگی می کرد.
مکتوب را دیدم.حسین جان را دستور دادم مطلبی بنگارد رنگی ومعطر مثل همیشه با این مضامین:
1-ما جنگ طلب نیستیم دفاع طلبیم آن هم از نوع مقدسش.
2-دردفاع مقدس کسی برادرش را گم نمی کند.
3-مردم ما اینباربهیچ وجه نگران کشته شدن برادرانشان نیز نباشند به کوری چشم کژاندیشان در تمامی بلاد ازطالبان وعراق ولبنان گرفته تا ونزوئلا برایشان حتی دایه مهربانتر از مادرشان ابتیاع نموده ایم برادر که تا دلتلن بخواهد.
4-از این پس بنویسید دفاع نعمت است پس نامی درخوربیابید پیشنهاد میگردد از کلمه دفاعیات استفاده نمایید تا نگویند ما نسبت به این مقوله بی تفاوت هستیم اصلا بنگارید دفاعیات صلح آمیز.(به به جان ما خوشت آمد)
5-اینبار را به لطف اخلاق وسیاست ایشان بخشیدیم اما اگر یکبار دیگرفقط یکباردیگر تکرار گردید به مرتضی دستور دهید چنان فیلترش کنند که استخوانهایش نیز از صافی عبور کند.......................
جناب آقاي مهاجراني
با سلام ميتوانم از شما خواهش كنم چند اطلس معتير بين المللي به من معرفي كنيد كه در آنها خليج فارس به نام واقعي خود وجود داشه باشد نه به نام جعلي خليج عربي .
با تشكر از شما . سارا
***********************
همه ی اطلس ها به زبان های اروپایی و کتاب های جغرافیای عربی تا سال های دهه پنچاه میلادی از عنوان تاریخی خلیج فارس استفاده کرده اند. مثل اقیانوس هند. این ها نام های تاریخی چندین هزار ساله است.
سلام آقاي دكتر . همه ي ما گمشده اي داريم . ولي كي و چگونه به آن ميرسيم مطلبي است بس مهم ؟!
زیبا بود. انگار که خودم در آن اتوبوس نشسته بودم.
گمشده مولانا؟؟؟؟
بامدادي مولانا به رسم هميشه گي به سراچۀ شمس سرزد و اما ديد كه از شمس اثري نيست. شمس ناپديد شده بود. مولانا با اضطراب و دلنگراني به حجرۀ سلطان ولد مي دود و او را صدا مي زند كه :« بهاً الدين چه خفته اي؟ برخيز و شيخ خود را درياب !»
او تا آخر عمر مرگ شمس را باور نداشت :
كي گفت كه آن زنده ء جاويد بمرد
كي گفت كه آن پرتو اميد بمرد
آن دشمن خورشيد بر آمد بر بام
دوچشم ببست و گفت ، خورشيد بمرد
دكتر عبدالحسين زرين كوب مي نويسد كه: « مولانا در جستجوي خود نتوانست كه شمس را بيابد ، بالاخره او را ، آن گونه كه در خود مي يافت ، پذيرفت . گمشده ء او در وجود خودش زنده گي مي كرد و او بيهوده نشان او را از ديگران مي پرسيد .
......
این سماجت عجیب، پا فشاری شگفت دردهاست.....
صبا وقت سحر گویی ز کوی یار می آید...
دست مریزاد سید!
من اگر تو بودم با این داستان پیش از " سلام،" خداحافظی می کردم. وضوح و توضیح همیشه زیباتر از ابهام و ایهام نیست!
سلام ؛
واقعا حظ كردم ... مثل ايام حسرت بار دانشجويي ، كه افسانه ي نيماي تو را بارها و بارها خواندم ... هر بار برايم تازگي داشت .
آنقدر به ادبيات روان و سليس آن دل بسته بودم كه در آخرين تورق نت برداري كردم .
... يكي از دوستان همان دوران من ، اكنون دانشجوست و "هم پياله" ي شما از منظر غربت!
براي من پيام داد كه : الهه ي دلبستگي تو هم اينجاست .
شايد باورش قدري دشوار باشد ... اما در اولين فرصت كه تمكن اقتصادي داشته باشم ، براي ديدارت خواهم آمد ... براي ديدنت كه هيچگاه از آن سيراب نمي شوم . .. براي بوسيدنت .
*******************
ممنون ، در خانه ما رونق اگر نیست صفا هست..