باورم نمي شود
كي كسي شنيده است
زير خاك گم شوند
قله هاي استوار
مهدی الف
[ ۸۶/۸/۱۲ در ساعت ۲۱:۵۴ ]
سلام حضرت استاد تسلیت می گویم یاد مراسم پارسال مجله 40چراغ می افتم که استاد امین پور ازطرف خواننده ها برگزیده شده بود واو با فروتنی وبزرگواری هدیه را به سرکار خانم شریعت رضوی اهدا کردوگفت اویکی ازمیلیونها شاگردی است که غیر مستقیم شاگرد دکترشریعتی بوده است یادش بخیر
ديشب شام غريبان قيصر بود...
داشتم با خود اين سروده از او را مي خواندم :
هميشه حرف آخرم و آخر حرفم را با بغض فرو مي خورم باشد براي روز مبادا...
كه بغضم تركيد ...روز مبادا همين امروز است...
جناب آقای دکتر مهاجرانی سلام علیکم...
قیصر شاعران ایران پر کشید... با هزاران بیت ناسروده و نانوشته... روحش شاد... در مزاسم تشییع پیکرش شرکت کردم... عکسهایی هم گرفتم که توی وبلاگم هست...
آقای دکتر... من دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی هستم و برای یکی از کلاسهام هفته آینده باید یک رمان از یکی از نویسندگان معاصر انتخاب کنم و در کلاس به بحث و نقد و بررسی بکذارم... من رمان سهراب کشان شما رو انتخاب کردم... امکانش هست که شما منو برای این کاری که میخوام انجام بدم کمک کنید؟ نیاز به اظهار نظر شما در مورد این داستان زیبا دارم...
آقاي دكتر مهاجراني با سلام و احترام
خدا امين پور را غريق رحمت كند كه چه طبع لطيفي داشت خدا بيامرز. يك شب در دانشگاه كرمان در سال 71 همكلاسي بسياز عزيزم آقاي رامتين گلبانگ شعر بسيار زيباي خسته ام از اين كوير اين كوير كورو پير... اين هبوط بي دليل اين سقوط ناگزير.... كه بسيار شعر زيايي بود را برايمان خواند و آنقدر تاثير گذار بود كه همه اتاق دردم شعر را حفظ كردند و به دنياي مرحوم قيصر امين پور وارد شدند.
خدايش بيامرزد.
يا حق
سلام دکتر . خوب نکته ای را در لفافه اشاره کرده اید . این روز ها آنان که انگار حتی از خانه ی خود هم بیرون نمی آیند ، راه را از چاه به ما نشان می دهند . افسوس ...
حسن
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۵:۲۳ ]
آقای دکتر
این ضایعه دردناک و غم انگیز را به شما و همه فرهیختگان دردمند ایران زمین تسلیت میگویم.
تقدیم به روح شاعر عزیز قیصرامین پور:
ای دوست ز شهرما ناگه به سفر رفتی
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
رفتی تو از این پستی در شادی و در مستی
آنسوی زبردستی گر زیر و زبر رفتی
امروز چو جانستی در صدر جنانستی
از دور قمر رستی بالای قمر رفتی
مولانا
آقای دکتر، رمانهای شما را هرچه گشتم در نمایشگاه کتاب تبریز پیدا نکردم .کتابفروشیهای شهر هم نداشتند!
من هر روز دوسه بار به مکتوب زیبا سرمیزنم و از آن بهره فراوان میبرم.
با سپاس و درود
شاديبا
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۵:۲۲ ]
سلام آقاي دكتر .قيصر هم شاعرانه پر زد تا از افقي بالا تر بر آسمان شعر بتابد. اين قافله ي عمر عجب مي گذرد . درياب دمي كه با طرب مي گذرد .
اردشير
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۴:۲۴ ]
بدنی پر از جراحت...
بدنی پر از جراحت پنهان و آشکار...
دهانی خونين
که يک بار به تبسمی فرخنده
دسته گلی پيشکش آزادی هديه کرد...
چشمانی باز _با نگاهی ثابت...
اين منم افتاده در کوچه پس کوچه های لندن؟
من اما در ميهنم هستم همچنان که
پرسه می زدم و _ پرسه می زنم هنوز
خيابان های پر از نارنج شهسوار را
همچنان که
نفتکش ها را نگاه می کردم و _ نگاه می کنم هنوز در بندر آبادان
همچنان که
در فوزيه تهران٫با دوستان٫کشته شدگان انقلاب را می شمرديم و _ می شمرم
همچنان که شاعر بودم و _ شاعری هنوز بدون کتابم
همچنان که
دختر و پسرم به زندان شيراز افتادند و _ در زندانند در تبريز
همچنان که
همسرم خودکشی کرد در مشهد و _ خودکشی می کند در کرمان.
مادرم؟.....در زاهدان از غصه دق کرد
و پدرم؟
دستفروشی روشنفکر که از پنجره انبار کتابهاش در اصفهان
به جهانی می نگريست تهی از شقاوت.
در کوچه پسکوچه های مه گرفته لندن٫ شاعر!
جسد پناهنده ای روی زمين است _ پليس ها دور تا دورش جمعند
4.4.2004 لندن
*******
آقاي دكتر عزيز..
درست يك روز قبل از مرگ شاعر بزرگ جنگ / شاعري از ديار آبي دريا / مه و جنگل انبوه ... تنكابن/ در غربت در كوچه پس كوچه هاي شهر لندن جان سپرد .
شعر بالا را " تيرداد نصري " براي خود / چند سال قبل سروده بود
..
با كدام خيابان لندن اين گيله مرد را زمين زدي ؟!
مگر دور ميدان تختي شهسوار ترا نگيرم مرگ ..!!
کوروش
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۲:۲۱ ]
از مرحوم عزت ا... مقبلی در جلسه ای با حضورانبوهی از پزشکان سوال شد چرا چهره شما بسیار مسن تر از سن واقعی شما بنظر میرسد؟
جواب فرمودند:ما هنرمندان برای درمان و به تصویر کشیدن هر چه بهترآلام جامعه ابتدا باید درد را با تمام وجود حس کنیم تا شاید بتوانیم کاری در خور ارائه نمائیم فلذا پیری زودرس اجتناب نا پذیرخواهد بود.
حال با عنایت به مطلب بنظر میرسد سکه جوانمرگی را با کاشکی(!) نمیتوان از رواج انداخت و از آنجاییکه این گروه تاکنون به دادستان شدن عمر تمایلی نشان نداده اند لاجرم میبایست پستهای بالاتری را بپذیرند تا دیگر شاهد پیری سریع وجوانمرگی وچیزهایی از این قبیل نباشیم
آیین وحدتدوست
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۲:۰۱ ]
آقای دکتر سلام
از شما توقع نداشتم...
عمر دست خداست، خود می دهد و خود می ستاند. تاثیرگذاری علمای بزرگ در جامعه اصلا قابل قیاس با تاثیرگذاری یک شاعر است؟ قیصر امین پور شاعر خوب و برجسته ای بود، اما اینکه او در 50 سالگی دعوت حق را لبیک گفت، شما بایستی از اینکه مراجع عمر طولانی دارند، شکایت کنید؟! من تا به حال شما را انسانی کاملا منطقی می پنداشتم، شما را به تمام معنی باور داشتم، اما با خواندن این نوشته ابدا احساس خوبی ندارم.
به خاطر مولوی به کار خدا ایراد می گیرید، که چون آقایان از مولوی حرف زدند شما هم چیزکی درباره آنان نوشتید؟!
شیعه همیشه با درویش بازی و صوفی گری و سماع مخالف بوده است، در این تردیدی دارید؟ نکند که شما نظر دیگری دارید؟
مثنوی کتاب بزرگیست، درس هایی دارد ولی نه آنقدر که شما و برخی دیگر می گویید؟ به عقاید مولوی ایرادات فراوانی هست. همه چیز را که نمی شود از راه عرفان و نگاه عرفانی توجیه کرد.
البته از متولیان فرهنگی که منصور حلاج را که لعن خاص امام زمان به دنبال وی بود در حد قدیسین بالا می برند و در گوش بچه های کوچک مدرسه ای طوری می خوانند که بچه فکر می کند منصور از اولیاء الله است، توقعی بیش از این نمی رود!
متاسفم
دشتي آباداني
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۱۱:۴۳ ]
از مرحوم فيض كاشاني رساله هائي چند سال قبل منتشر شد كه در آنها ايشان از سعايت ، حسادت ، و كينه ورزي بعضي اربابان عمايم نسبت به خودش و ابو الزوجه اش ملاصدرا شكايت شده است
آن مرحوم در كتاب محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ضمن نقل حكايتي دعاي زير را از ادعيه مجربي تعريف كرده كه هر كه صبح و شام آن را بخواند، گناهانش بريزد و هميشه شادمان باشد و خطاهايش از بين برود و دعايش مستجاب گردد و روزى اش فراخ شود و به آرزويش برسد و بر دشمنش پيروز گردد و در نزد خدا از جمله صديقان به حساب آيد و شهيد از دنيا برود.
دعا اين است :
(( اللهم كم لطفت فى عظمتك دون اللطفاء، و علوت بعظمتك على العظماء و علمت ما تحت ارضك كعلمك بما فوق عرشك و كانت وساوس الصدور كالعلانية عندك ، و علانية القول كالسر فى علمك و انقاد كل شى لعظمتك ، و خضع كل ذى سلطان لسلطانك ، و صار امر الدنيا و الا خرة كله لك و بيدك ، اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا و مخرجا، اللهم ان عفوك عن ذنوبى و تجاوزك عن خطيئتى و سترك على قبيح عملى اءطمعنى ان اءسالك ما لا استوجبه مما قصرت فيه ، ادعوك آمنا، و اسالك مستاءنسا، و انك المحسن الى و انى المسيى ء الى نفس فيما بينى و بينك ، تتودد الى و اتبغض اليك (بالمعاصى )، لكن الثقة بك حملتنى على الجراءة عليك ، فعد بفضلك و احسانك على انك انت التواب الرحيم . ))
nader razavy
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۰۵:۵۵ ]
دوست نادیده علیرضا خان.
اسلام فقط فقه نیست .و فقها هم فقط حضرات آیات صافی و نوری همدانی نیستند.
محسن
[ ۸۶/۸/۱۰ در ساعت ۰۱:۳۱ ]
آقا سلام
مرحبا که یادی از قیصر کردید. باور کنید که زود بود برای قیصر رفتن و ما را به سوگ خو د نشاندن!
همیشه همینطور بوده است آقا. مسلماً برای قیصر مراسم و یادواره هایی برگزار خواهد شد. اما سوال من است که چرا ما این یاد آوری ها و یادواره ها را همیشه برای مرگ بزرگان بر پا می کنیم؟ چرا ما عادت داریم، دسته گلها را به جای آنکه به دست افراد بدهم، بر قبرشان بگذاریم؟ چرا تا وقتی هستند آنگونه که باید و شاید، قدرشان را نمی دانیم... حیفم می آید که غزلی را که سالها پیش برای قیصر سروده ام، در این حال و هوای سوگ او برایتان نفرستم. سالها پیش قیصر به همراه چند تن از دوستان از جمله زنده یاد حسن حسینی و دیگران دفتر شعر جوان را راه انداختند و من هم به عنوان عضو و شاگرد کوچکی وارد دفتر شدم تا مگر از مزرعه علم آنان خوشه ای بدست آرم. خیلی خوشحال بودم. در آن ایام این غزل را برای صفا و صمیمیت قیصر سرودم.
تو از قبیله منی، نژاد تو کبوتر است
«هنوز نام کوچکت، بزرگ و هیبت آور است»
کجاست سرزمین تو؟ بگوی : ـ چرخ هفتمین !
و چیست نام دین تو ؟ بگوی : ـ آسمان پرست !
بیـا و اعتراض کن، بگو خـدای من چـرا
همیشه بوسه گاهمان گلوی سرد جنجر است؟
به خانه دلم بیـا که منتظر نشـستـه ام
نگاه پر ستاره ام هنوز حلقه بر در است
مرا شهید می کند به خنجری ز پشت سر
چه کس؟! ـ کسی که با من و تو مثل یک برادر است ...الخ
قیصر بعداً به خنده گفت: «من و آسمان پرستی!؟»... بعد از چندی این رباعی را برایش سرودم. روحش شاد :
لبریز ترانه های پر شور است این
سرچشمه آفتابی از نور است این
در «کوچه آفتاب پیدا کردم»
دفترچه قیصر امین پور است این
سلام
بعد از شنیدن این خبر به یاد عیادت شما از آن مرحوم در ایام عید افتادم و می دانستم در یادداشت خود به آن اشاره می کنید. دیروز چیزی ننوشته بودید ولی امشب نوشته تان را خواندم.
در ضمن عمر طولانی اگر به نیکویی سپری شود خوب است.
آسمانی
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۲۱:۰۳ ]
سلام ! با مرگ بزرگان انسان مرگی که جنبه تکرار پیدا کرده را نزدیک تر حس می کند .....! ولی کاش بلبلان نیز عمر کلاغ داشتند!!!
علیرضا
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۱۷:۰۹ ]
آقای دکتر سلام
امروز جایتان در خانه شاعران خالی بود.خانه شاعران مالامال جمعیت بود.همه از هر جناحی آمده بودند.آقای خاتمی احمد مسجد جامعی دکتر شفیعی کدکنی دکتر حسن حبیبی و....
تعداد زیادی از مردم عادی هم آمده بودند.باخود اندیشیدم که شاعر مردمی بودن نتیجه ای جز این هم نخواهد داشت.
---------------
آخرین بار دوهفته پیش قیصر را سر کلاس نقد ادبی در دانشگاه تهران دیدم.بعد از کلاس پیشش رفتم تا با او گفتگو کنم.
چهار شنبه هفته قبل هم به دانشگاه رفتم تا در کلاسش شرکت کنم.متوجه شدم در دانشگاه همایش 1100سالگی وفات رودکی برگزار میشود.در دل گفتم:(همایش رودکی یک بار برگزار میشود ولی کلاس قیصر همیشه هست!)و امروز در خانه شاعران افسوس میخوردم که چرا پنداشتم که قیصر همیشه هست!
ثمين
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۱۷:۰۲ ]
سلام عمو عطای عزیز
"رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند"
روحش شاد
كاش دريابيم بهار را
پيش از پاييز
و چون پاييز رسيد
با ياد بهار
دلمان را بهاري سازيم و
نمي توانم بگويم كاش ديرتر مي رفت
فقط آرزو مي كنم كاش بهار را زودتر دريابيم
علیرضا
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۱۶:۳۰ ]
شما مگر به تقلید معتقد نیستید؟ پس چرا متولیان آنرا اینگونه ملامت می کنید؟
*******************************
ملامت نیست.نکته است.حضرات آیات صاقی و نوری همدانی در باره مولوی سخن گفته اند، من هم به اشاره در باره آنان چیزکی نوشته ام.اگر این قدر را ملامت تلقی می کنید، سخن آنان در باره مولوی را چه می گویید؟
مديامهر
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۱۴:۱۹ ]
خودش مي گويد.
((ناگهان چقدر زود دير مي شود.))
و قيصر جقدر زود ديرش شد و رفت
و براي عده اي چنگ به گيتي زده چقدر دير هنوز زودشان است.
عمرت دراز و پر پيمانه باد
تابش
[ ۸۶/۸/۹ در ساعت ۱۴:۰۲ ]
ناگهان
چه زود
دیر می شود .
تسلیت می گویم به شما این مصیبت را
با احترام - علیرضا تابش
باورم نمي شود
كي كسي شنيده است
زير خاك گم شوند
قله هاي استوار
سلام حضرت استاد تسلیت می گویم یاد مراسم پارسال مجله 40چراغ می افتم که استاد امین پور ازطرف خواننده ها برگزیده شده بود واو با فروتنی وبزرگواری هدیه را به سرکار خانم شریعت رضوی اهدا کردوگفت اویکی ازمیلیونها شاگردی است که غیر مستقیم شاگرد دکترشریعتی بوده است یادش بخیر
ديشب شام غريبان قيصر بود...
داشتم با خود اين سروده از او را مي خواندم :
هميشه حرف آخرم و آخر حرفم را با بغض فرو مي خورم باشد براي روز مبادا...
كه بغضم تركيد ...روز مبادا همين امروز است...
جناب آقای دکتر مهاجرانی سلام علیکم...
قیصر شاعران ایران پر کشید... با هزاران بیت ناسروده و نانوشته... روحش شاد... در مزاسم تشییع پیکرش شرکت کردم... عکسهایی هم گرفتم که توی وبلاگم هست...
آقای دکتر... من دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات انگلیسی هستم و برای یکی از کلاسهام هفته آینده باید یک رمان از یکی از نویسندگان معاصر انتخاب کنم و در کلاس به بحث و نقد و بررسی بکذارم... من رمان سهراب کشان شما رو انتخاب کردم... امکانش هست که شما منو برای این کاری که میخوام انجام بدم کمک کنید؟ نیاز به اظهار نظر شما در مورد این داستان زیبا دارم...
روحش شاد و شعرش پاینده بادا
"ز پای پنجره برخیز تا به کوچه رویم
برای دیدن تصویر قاب لازم نیست " قیصر امین پور
در این وانفسای شعر امروز که هر طبعی با شکستن ترتیب جملات و جابجایی فعل و فاعل ادعای شاعری دارد امین پور وزنه ای سنگین برای هدایت شعر امروز بود .
آقاي دكتر مهاجراني با سلام و احترام
خدا امين پور را غريق رحمت كند كه چه طبع لطيفي داشت خدا بيامرز. يك شب در دانشگاه كرمان در سال 71 همكلاسي بسياز عزيزم آقاي رامتين گلبانگ شعر بسيار زيباي خسته ام از اين كوير اين كوير كورو پير... اين هبوط بي دليل اين سقوط ناگزير.... كه بسيار شعر زيايي بود را برايمان خواند و آنقدر تاثير گذار بود كه همه اتاق دردم شعر را حفظ كردند و به دنياي مرحوم قيصر امين پور وارد شدند.
خدايش بيامرزد.
يا حق
سلام دکتر . خوب نکته ای را در لفافه اشاره کرده اید . این روز ها آنان که انگار حتی از خانه ی خود هم بیرون نمی آیند ، راه را از چاه به ما نشان می دهند . افسوس ...
آقای دکتر
این ضایعه دردناک و غم انگیز را به شما و همه فرهیختگان دردمند ایران زمین تسلیت میگویم.
تقدیم به روح شاعر عزیز قیصرامین پور:
ای دوست ز شهرما ناگه به سفر رفتی
ما تلخ شدیم و تو در کان شکر رفتی
رفتی تو از این پستی در شادی و در مستی
آنسوی زبردستی گر زیر و زبر رفتی
امروز چو جانستی در صدر جنانستی
از دور قمر رستی بالای قمر رفتی
مولانا
آقای دکتر، رمانهای شما را هرچه گشتم در نمایشگاه کتاب تبریز پیدا نکردم .کتابفروشیهای شهر هم نداشتند!
من هر روز دوسه بار به مکتوب زیبا سرمیزنم و از آن بهره فراوان میبرم.
با سپاس و درود
سلام آقاي دكتر .قيصر هم شاعرانه پر زد تا از افقي بالا تر بر آسمان شعر بتابد. اين قافله ي عمر عجب مي گذرد . درياب دمي كه با طرب مي گذرد .
بدنی پر از جراحت...
بدنی پر از جراحت پنهان و آشکار...
دهانی خونين
که يک بار به تبسمی فرخنده
دسته گلی پيشکش آزادی هديه کرد...
چشمانی باز _با نگاهی ثابت...
اين منم افتاده در کوچه پس کوچه های لندن؟
من اما در ميهنم هستم همچنان که
پرسه می زدم و _ پرسه می زنم هنوز
خيابان های پر از نارنج شهسوار را
همچنان که
نفتکش ها را نگاه می کردم و _ نگاه می کنم هنوز در بندر آبادان
همچنان که
در فوزيه تهران٫با دوستان٫کشته شدگان انقلاب را می شمرديم و _ می شمرم
همچنان که شاعر بودم و _ شاعری هنوز بدون کتابم
همچنان که
دختر و پسرم به زندان شيراز افتادند و _ در زندانند در تبريز
همچنان که
همسرم خودکشی کرد در مشهد و _ خودکشی می کند در کرمان.
مادرم؟.....در زاهدان از غصه دق کرد
و پدرم؟
دستفروشی روشنفکر که از پنجره انبار کتابهاش در اصفهان
به جهانی می نگريست تهی از شقاوت.
در کوچه پسکوچه های مه گرفته لندن٫ شاعر!
جسد پناهنده ای روی زمين است _ پليس ها دور تا دورش جمعند
4.4.2004 لندن
*******
آقاي دكتر عزيز..
درست يك روز قبل از مرگ شاعر بزرگ جنگ / شاعري از ديار آبي دريا / مه و جنگل انبوه ... تنكابن/ در غربت در كوچه پس كوچه هاي شهر لندن جان سپرد .
شعر بالا را " تيرداد نصري " براي خود / چند سال قبل سروده بود
..
با كدام خيابان لندن اين گيله مرد را زمين زدي ؟!
مگر دور ميدان تختي شهسوار ترا نگيرم مرگ ..!!
از مرحوم عزت ا... مقبلی در جلسه ای با حضورانبوهی از پزشکان سوال شد چرا چهره شما بسیار مسن تر از سن واقعی شما بنظر میرسد؟
جواب فرمودند:ما هنرمندان برای درمان و به تصویر کشیدن هر چه بهترآلام جامعه ابتدا باید درد را با تمام وجود حس کنیم تا شاید بتوانیم کاری در خور ارائه نمائیم فلذا پیری زودرس اجتناب نا پذیرخواهد بود.
حال با عنایت به مطلب بنظر میرسد سکه جوانمرگی را با کاشکی(!) نمیتوان از رواج انداخت و از آنجاییکه این گروه تاکنون به دادستان شدن عمر تمایلی نشان نداده اند لاجرم میبایست پستهای بالاتری را بپذیرند تا دیگر شاهد پیری سریع وجوانمرگی وچیزهایی از این قبیل نباشیم
آقای دکتر سلام
از شما توقع نداشتم...
عمر دست خداست، خود می دهد و خود می ستاند. تاثیرگذاری علمای بزرگ در جامعه اصلا قابل قیاس با تاثیرگذاری یک شاعر است؟ قیصر امین پور شاعر خوب و برجسته ای بود، اما اینکه او در 50 سالگی دعوت حق را لبیک گفت، شما بایستی از اینکه مراجع عمر طولانی دارند، شکایت کنید؟! من تا به حال شما را انسانی کاملا منطقی می پنداشتم، شما را به تمام معنی باور داشتم، اما با خواندن این نوشته ابدا احساس خوبی ندارم.
به خاطر مولوی به کار خدا ایراد می گیرید، که چون آقایان از مولوی حرف زدند شما هم چیزکی درباره آنان نوشتید؟!
شیعه همیشه با درویش بازی و صوفی گری و سماع مخالف بوده است، در این تردیدی دارید؟ نکند که شما نظر دیگری دارید؟
مثنوی کتاب بزرگیست، درس هایی دارد ولی نه آنقدر که شما و برخی دیگر می گویید؟ به عقاید مولوی ایرادات فراوانی هست. همه چیز را که نمی شود از راه عرفان و نگاه عرفانی توجیه کرد.
البته از متولیان فرهنگی که منصور حلاج را که لعن خاص امام زمان به دنبال وی بود در حد قدیسین بالا می برند و در گوش بچه های کوچک مدرسه ای طوری می خوانند که بچه فکر می کند منصور از اولیاء الله است، توقعی بیش از این نمی رود!
متاسفم
از مرحوم فيض كاشاني رساله هائي چند سال قبل منتشر شد كه در آنها ايشان از سعايت ، حسادت ، و كينه ورزي بعضي اربابان عمايم نسبت به خودش و ابو الزوجه اش ملاصدرا شكايت شده است
آن مرحوم در كتاب محجة البيضاء فى تهذيب الاحياء، ضمن نقل حكايتي دعاي زير را از ادعيه مجربي تعريف كرده كه هر كه صبح و شام آن را بخواند، گناهانش بريزد و هميشه شادمان باشد و خطاهايش از بين برود و دعايش مستجاب گردد و روزى اش فراخ شود و به آرزويش برسد و بر دشمنش پيروز گردد و در نزد خدا از جمله صديقان به حساب آيد و شهيد از دنيا برود.
دعا اين است :
(( اللهم كم لطفت فى عظمتك دون اللطفاء، و علوت بعظمتك على العظماء و علمت ما تحت ارضك كعلمك بما فوق عرشك و كانت وساوس الصدور كالعلانية عندك ، و علانية القول كالسر فى علمك و انقاد كل شى لعظمتك ، و خضع كل ذى سلطان لسلطانك ، و صار امر الدنيا و الا خرة كله لك و بيدك ، اجعل لى من كل هم امسيت فيه فرجا و مخرجا، اللهم ان عفوك عن ذنوبى و تجاوزك عن خطيئتى و سترك على قبيح عملى اءطمعنى ان اءسالك ما لا استوجبه مما قصرت فيه ، ادعوك آمنا، و اسالك مستاءنسا، و انك المحسن الى و انى المسيى ء الى نفس فيما بينى و بينك ، تتودد الى و اتبغض اليك (بالمعاصى )، لكن الثقة بك حملتنى على الجراءة عليك ، فعد بفضلك و احسانك على انك انت التواب الرحيم . ))
دوست نادیده علیرضا خان.
اسلام فقط فقه نیست .و فقها هم فقط حضرات آیات صافی و نوری همدانی نیستند.
آقا سلام
مرحبا که یادی از قیصر کردید. باور کنید که زود بود برای قیصر رفتن و ما را به سوگ خو د نشاندن!
همیشه همینطور بوده است آقا. مسلماً برای قیصر مراسم و یادواره هایی برگزار خواهد شد. اما سوال من است که چرا ما این یاد آوری ها و یادواره ها را همیشه برای مرگ بزرگان بر پا می کنیم؟ چرا ما عادت داریم، دسته گلها را به جای آنکه به دست افراد بدهم، بر قبرشان بگذاریم؟ چرا تا وقتی هستند آنگونه که باید و شاید، قدرشان را نمی دانیم... حیفم می آید که غزلی را که سالها پیش برای قیصر سروده ام، در این حال و هوای سوگ او برایتان نفرستم. سالها پیش قیصر به همراه چند تن از دوستان از جمله زنده یاد حسن حسینی و دیگران دفتر شعر جوان را راه انداختند و من هم به عنوان عضو و شاگرد کوچکی وارد دفتر شدم تا مگر از مزرعه علم آنان خوشه ای بدست آرم. خیلی خوشحال بودم. در آن ایام این غزل را برای صفا و صمیمیت قیصر سرودم.
تو از قبیله منی، نژاد تو کبوتر است
«هنوز نام کوچکت، بزرگ و هیبت آور است»
کجاست سرزمین تو؟ بگوی : ـ چرخ هفتمین !
و چیست نام دین تو ؟ بگوی : ـ آسمان پرست !
بیـا و اعتراض کن، بگو خـدای من چـرا
همیشه بوسه گاهمان گلوی سرد جنجر است؟
به خانه دلم بیـا که منتظر نشـستـه ام
نگاه پر ستاره ام هنوز حلقه بر در است
مرا شهید می کند به خنجری ز پشت سر
چه کس؟! ـ کسی که با من و تو مثل یک برادر است ...الخ
قیصر بعداً به خنده گفت: «من و آسمان پرستی!؟»... بعد از چندی این رباعی را برایش سرودم. روحش شاد :
لبریز ترانه های پر شور است این
سرچشمه آفتابی از نور است این
در «کوچه آفتاب پیدا کردم»
دفترچه قیصر امین پور است این
سلام
بعد از شنیدن این خبر به یاد عیادت شما از آن مرحوم در ایام عید افتادم و می دانستم در یادداشت خود به آن اشاره می کنید. دیروز چیزی ننوشته بودید ولی امشب نوشته تان را خواندم.
در ضمن عمر طولانی اگر به نیکویی سپری شود خوب است.
سلام ! با مرگ بزرگان انسان مرگی که جنبه تکرار پیدا کرده را نزدیک تر حس می کند .....! ولی کاش بلبلان نیز عمر کلاغ داشتند!!!
آقای دکتر سلام
امروز جایتان در خانه شاعران خالی بود.خانه شاعران مالامال جمعیت بود.همه از هر جناحی آمده بودند.آقای خاتمی احمد مسجد جامعی دکتر شفیعی کدکنی دکتر حسن حبیبی و....
تعداد زیادی از مردم عادی هم آمده بودند.باخود اندیشیدم که شاعر مردمی بودن نتیجه ای جز این هم نخواهد داشت.
---------------
آخرین بار دوهفته پیش قیصر را سر کلاس نقد ادبی در دانشگاه تهران دیدم.بعد از کلاس پیشش رفتم تا با او گفتگو کنم.
چهار شنبه هفته قبل هم به دانشگاه رفتم تا در کلاسش شرکت کنم.متوجه شدم در دانشگاه همایش 1100سالگی وفات رودکی برگزار میشود.در دل گفتم:(همایش رودکی یک بار برگزار میشود ولی کلاس قیصر همیشه هست!)و امروز در خانه شاعران افسوس میخوردم که چرا پنداشتم که قیصر همیشه هست!
سلام عمو عطای عزیز
"رفت تا دامنش از گرد زمین پاک بماند
آسمانی تر از آن بود که در خاک بماند"
روحش شاد
كاش دريابيم بهار را
پيش از پاييز
و چون پاييز رسيد
با ياد بهار
دلمان را بهاري سازيم و
نمي توانم بگويم كاش ديرتر مي رفت
فقط آرزو مي كنم كاش بهار را زودتر دريابيم
شما مگر به تقلید معتقد نیستید؟ پس چرا متولیان آنرا اینگونه ملامت می کنید؟
*******************************
ملامت نیست.نکته است.حضرات آیات صاقی و نوری همدانی در باره مولوی سخن گفته اند، من هم به اشاره در باره آنان چیزکی نوشته ام.اگر این قدر را ملامت تلقی می کنید، سخن آنان در باره مولوی را چه می گویید؟
خودش مي گويد.
((ناگهان چقدر زود دير مي شود.))
و قيصر جقدر زود ديرش شد و رفت
و براي عده اي چنگ به گيتي زده چقدر دير هنوز زودشان است.
عمرت دراز و پر پيمانه باد
ناگهان
چه زود
دیر می شود .
تسلیت می گویم به شما این مصیبت را
با احترام - علیرضا تابش
رحلت قيصر جانكاه و غم انگيز بود....
با سلام بعد از كلي تلاش امروز شما را يافتيم به ما هم سر بزنيد