يگانه  
[ ۸۶/۵/۴ در ساعت ۰۰:۴۵  ]

سلام آقاي دكتر
قلمت هميشه تاثير گذار است .نوشته امروزت قلبم را فشرد .ارزوي سلامتي ميكنم براي سيمين دانشور



رهگذر  
[ ۸۶/۵/۲ در ساعت ۲۱:۳۷  ]

این روزها "حق مسلم" مد شده. میگویم سیمین دانشور به گردن فرهنگ ما حق مسلم دارد.
۱-آیا سکانداران و کرسی نشینان کنونی فرهنگ ما، فرهنگ آشنایند؟!
۲-آیا فرنگ ستیزان،می توانند فرهنگ گردان باشند؟
۳-آیا از ایشان می توان انتظار داشت بدانند سیمین کیست؟!



ثمین  
[ ۸۶/۵/۲ در ساعت ۰۰:۱۷  ]

سلام عمو عطای عزیز
خیلی قشنگ نوشتید. در این دوره ی مهرورزی لابد نویسنده ی خوب نویسنده ی...هیچی،بگذریم.
برای بانوی ادبیات ایران دعا می کنیم،امیدوارانه...
تولدتون هم پیشاپیش مبارک :)
سبز باشید



وحيد  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۲۳:۵۶  ]

از خداوند متعال براي گوهر ادبيات ايران شفا و سلامتي مسئلت مي نمايم يادمان باشد سيمن گوزلرين آخيره قالميشيدي



بچه لواسون  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۲۲:۲۸  ]

دوستم گفت: نوشته سيمين دانشور حالش خوب نيست.
ياد همين چند ماه پيش افتادم كه در آن نيمه شب سرد،‌ در قطاري درجه سه از بنارس بازميگشتم و در ميان سر و صدا و تكان هاي آن، ‌نسخه اي از مجله آرش در سال 1360 را مي خواندم. سيمين حكايت جدايي از جلال را چنان شيرين و غم آلوده روايت كرده بود كه من عاقبت بي پروا از نگاه هندوها،‌ شالي كه به رسم اين سرزمين به دور خود پيچيده بودم را ‌بر سر كشيدم و تلخ گريستم.
اگر گاه سفر باشد،‌ گمان نمي كنم سيمين شاد نباشد.



محمد امامی  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۱۳:۱۳  ]

چند روزی میشود که همسایه های احمد محمود را خوانده ام ، مدام جمله ای آشنا از ذهنم میگذرد :
انتشار همسایه ها نیاز به فضای باز سیاسی دارد که ... !
شاید وزارت ارشاد آقای هرندی هم معتقد است کوه سرگردان نیاز به فضای باز سیاسی دارد !؟



behzad  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۱۲:۲۰  ]

Dear Dr Ihave been read Mrs. Danehvar's stories several times years ago but your short hand writting about her,actuly opened to me a new window .this is the miracle of KALAM



كلاس اولي  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۱۰:۱۴  ]

هر وقت نام سيمين دانشور را مي شنوم به ياد جلسه استيضاح مي افتم كه اقايان سيمين دانشور و سيمين بهبهاني را يك نفر مي دانستند و آنوقت به قول علي اشرف درويشيان شاد پشيمان مي گردم
بگذريم
سيمين دانشور و علي اشرف درويشيان فخر ادبيات داستاني هستند همانگونه كه سيمين بهبهاني با ان شعر جاودانه اش در باره يك جانباز فخر شعر معاصر است
تا زماني كه نهج البلاغه و تعاليم بلند اين كتاب خرد ساز در ميان مهرورزان نباشد روزگار همين است امام علي در نهج البلاغه نوع نگرش و قضاوت را در باره نويسنده و هنرمند و شاعر مشخص كرده و به صراحت بيان داشته همانگونه كه شارح آن سيد رضي نيز آن را مشخص نموده اما اين كتاب و اين معاني كجا و مهرورزان كجا؟!
داستان چيزي است كه به گفته مولانا راحت جانها است و همواره مي ماند حتي اگر در مقطعي از زمان مهرورزي مانع از باز گو شدنش گردد اما مي ماند و به گوش ها مي رسد همانگونه كه نجيب محفوظ ماند و نيما و جلال اما از سياست بازان حتي نامي هم باقي نمي ماند چون تنها به فكر تحكيم پايه هاي قدرت خود هستند و حكومت را از دين بيشتر مي خواهند و از منظر آنها دين بعد از قدرت قرار دارد به سخنان سرور مهرورزان دقت نمائيد همواره خود را رئيس حكومت اسلامي قلمداد مي كند و آنقدر كه در سخنانش ترجيع بند حكومت اسلامي بكار بسته مي شود از جمهوري حتي نامي هم برده نمي شود
در هر حال همه مي دانيم كه قلم سيمين بهبهاني به مانند كتيبه هگمتانه كه بر دل صخره حك شده و فنا ناپذير است بر افكار و انديشه هاي همگان ثبت گرديده حتي اگر مهرورزان مانع شوند
بگذار به صورت ماه خاك افشانند .



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۰۹:۴۸  ]

این کامنت مربوط به کلمه 19 است
دو سه روز قبل عبدالرحمن البراك" مفتي اعظم عربستان سعودي، شيخ "ممدوح الحربي"، شيخ "ناصر العمر"، "عبدالله بن جبرين"، "سفر الحوالي" و حامد العلي" كه مهم‌ترين مفتيان وهابي به شمار مي‌روند با صدور فتاوايي خواستار انهدام مراقد مطهره امامان شيعه(ع) شدند.
دائره مسلمانی نزد علماء وهابی سعودی به همان اندازه تنگ است که دائره انقلابی بودن در نظام سیاسی ایران محدود و مضیق شده است



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۰۸:۵۵  ]

دیروز خیال کردم همچون ذره ای لرزان و سرگردان
در چرخ گردون زندگانی می چرخم و موج می زنم
و امروز به خوبی می دانم من همان چرخ گردونم
و تمام زندگی به صورت ذراتی با نظم در من می جنبد
:آنان در بیداری می گویند
تو و جهانی که در آن به سر می بری چیزی جز دانه ای ماسه
.بر ساحلی لایتناهی در دریای بی کران هستی نخواهی بود
:در رؤیایم به آنان گفتم
من دریای لایتناهیم
. و تمام جهان چیزی جز دانه هایی از شن بر ساحل من نیست
جبران خلیل جبران



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۰۸:۳۳  ]

راز جاودانگي رازي بس عجيب است چگونه است كه برخي، ساليان دراز پيش از ما زيسته اند ولي سخنانشان اين زمان در گوش ما آهنگ كلام گذشتگان را ندارد. از چه روست كه اينان چنين جاودان مانده اند؟
آنها که به سر؛ در طلب کعبه دویدند
چون عاقبت الامر به مقصود رسیدند

از سنگ یکی خانه اعلای معظم
اندر وسط وادی بی زرع بدبدند

رفتند در آن خانه که بینند خدا را
بسیار بجستند خدا را و ندیدند

چون معتکف خانه شدند از سر تکلیف
ناگاه خطابی هم از آن خانه شنیدند

کای خانه پرستان؛ چه پرستید گل و سنگ
آن خانه پرستید که پاکان طلبیدند

آن خانه دل و خانه خدا واحد مطلق
خرم دل آنها که در آن خانه خزیدند

مانند الف راست برفتند به لبیک
آنها که در این خانه چو گردون بخمیدند

بر خطّه آن مشعر وحدت چو گذشتند
خط لمن الملک بر اغیار کشیدند

حزبی که بجز سنگ؛ ره از حانه ندیدند
چون حزب شیاطین ز در حق برمیدند



سيد  
[ ۸۶/۵/۱ در ساعت ۰۴:۴۴  ]

ابن عم،

معظم له که می گو يند چشم انتظار خواندن رمان خوب است، کاش فرصت را غنيمت بداند و به امربران مهرورز در وزارت ارشاد تکليف کند تا کتاب همسر جلال اهل قلم متوفی را چاپ کنند. زمان غريبی است نازنين؟!