علي  
[ ۸۵/۱۲/۹ در ساعت ۰۰:۴۸  ]

راستي آقاي دكتر يادم رفت بگويم.شايد طراح اين نقشه شوم پرل يا ديگران باشند اما حمال مصالح ساختماني اين نقشه ?!!!!



امیر  
[ ۸۵/۱۲/۴ در ساعت ۲۰:۳۳  ]

سلام . این نوشته تون رو در هفته نامه آخر هفته « اعتماد » خوندم . همون وقت هم این بیت حافظ به خاطرم آمد « جهان پیری ست بی بنیاد از این فرهادکش فریاد / که کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینم »



feri  
[ ۸۵/۱۲/۳ در ساعت ۱۷:۵۸  ]

همه از قضیه سوالات آزمون سیره نبوی در آموزش و پرورش مطلع هستند اینجا مطلبی در این مورد نوشته شده که در آخر آقای مهاجرانی رو هم بی نصیب نگذاشته جالبه



کابنگرو  
[ ۸۵/۱۲/۳ در ساعت ۱۶:۴۴  ]

سید تو همان درختی اما هنوز مغروری و استوار,.... پایدار باشی



سینوحه  
[ ۸۵/۱۲/۲ در ساعت ۲۰:۱۷  ]

بازهم قلم روان دکتر خودنمایی می کند
فقط می توان گفت از ماست که بر ماست



محمدي  
[ ۸۵/۱۲/۲ در ساعت ۱۵:۵۴  ]

خدايا ما را ببخش. اهانت به رسول خدا!!!!!!!!!!



هنگامه حيدري  
[ ۸۵/۱۲/۲ در ساعت ۱۲:۴۲  ]

دكتر عزيز سلام
مكتوبتان را خوااندم. به سختي با چشماني كه هنوز يك هفته از جراحي‌اش نگذشته است و گريستم براي مير علايي ، تو، خودم و همه آنهايي كه انسانند اما از حقوق انساني بي‌بهره.
دكتر عزيز! خاطره‌اي جالب يكي از دوستانم برايم تعريف كرد. سالها پيش مرد خوش صدايي در اصفهان كار هر شبش محفل گرفتن و خواندن و نوشيدن و ... بود. بك شب با دوستانش يكي از اين محفلها را برپا كرده بود و پس از خوشي‌هاي بسيار . دوستش گفته بود آيا مي‌شود اين شبها تكرار شود گفته بود: بله گفته بود كي؟ جواب داده بود براي من همين فردا. و چند شب بعد او را ديدند كه در ميان شعله‌هاي آتش در خانه‌اش مي سوزد و ظاهرا در آن دوره يكي از علماي بزرگ بر جنازه او نماز خوانده بود. نمي‌دانم چرا اين را براي شما تعريف كردم. ذهنم را با خود برديد به اصفهان كه بي‌اغراق بدان عشق مي ورزم و به بطري شراب و به مير علايي كه احتمالن به خاطر وجود شراب كسي نزديكش نرفته بعد يادم آمد مگر ان عالم بزرگ نمي‌دانسته اينمرد شراب خواره و مطرب است كه بر او نماز خوانده. مرا با خود برديد به روزهاي دهشت انگيز مرگ مختاري و پوينده مرا با خود برديد به روز تشييع پوينده كه همان روز كتاب حقوق بشرش بر روي پيشخوان كتابفروشي‌ها قرار گرفت. مرا با خود برديد به تمام روزهايي كه ...
دكتر عشق همين است... حلاج را گفتند: عشق چيست: گفت: امروز بيني و فردا بيني و پسين فردا: امروز بردارش كردند و ديگر روز به آتش سوختند و ديگر روز به دجله‌آش افكندند.... بهاي عشق به ازادي همين است ... ترجمه‌ةاي مير علايي بسيار گيراست و ماندگار ... هوا را از من بگير خنده‌ات را نه...
دكتر آِيا رفتار آدمهايي را كه هر روز هزاران بار بمباران تبليغاتي مي‌كنيم و وحشي مي‌خوانيم مي‌توانيم با فرموده‌‌هاي شما در باره اتفاق اتوبوس جمع كنيم؟
در كوچه مرگ ارزان است.
كمي به خود بيانديشيم
حوادث را بخوانيم
زني براي كشتن همسرش مردي را اجير كرد
دختري قرباني سوئ ظن پدرش شد
سرم به دوران افتاه است
احتمالا اين نوشته پر از غلط تايپي است ببخشيد ديدم هنوز كامل نيست. از واقعيتها هم گزير و گريزي نيست
پاينده باشيد دكتر



داریوش  
[ ۸۵/۱۲/۲ در ساعت ۰۱:۳۵  ]

ما هر روز داریم از کنار مرده های همدیگر رد میشویم، و به کودکانمان یاد میدهیم اگر کسی آدرس پرسید جواب ندهید، اگر کسی کمک خواست کمک نکنید، اگر کسی چیزی پرسید بگویید نمیدانم، اگر کسی آبمیوه تعارفتان کرد نگیرید، اگر کسی بهتان لبخند زد اخم کنید، اگر دو نفر دعوایشان شد جدا نکنید،...ما مجبوریم به کودکانمان یاد بدهیم به کسی اعتماد نکنند ، به کسی کمک نکنند، سالهاست که این شیوه ی زندگی و تربیت ماست، شما که خوب باید بدانید...آقای دکتر!
در ارشاد قبل از شما کتابی را که برای کودکان یا بهتر بگویم ،نوجوانان نوشته بودم برای اخذ مجوز با مشکل روبرو شد، میدانید چرا؟...چون به جای آموزش و نصیحتهای احمقانه ی معمول کتابهای کودک، سعی داشت از دوست داشتن حرف بزنداز دوستی و کمی سوهان زدن روح به جای مسواک کردن دندانه،، آن کتاب در آن روزگار ممنوع الچاپ اعلام شد وهم شما میدانید و هم من که در وزارت فخیمه ی ارشاد، ممیزی روی فن نگارش انجام نمیشود،آن کتاب در دوره ی صدارت شما چاپ شد، اما مسئله فقط چاپ کتاب نبود، ممیزی بزرگتری را بیرون از وزارت ساخته اید یا ساخته اند،با تمام نقدهای خوبی که بر کتاب نوشته شد و ناشر محترم که لابد زبانی بین المللی از نوع گفتمان تمدنی در آن دیده بود، کتاب را برای مرکز بین المللی گفتگوی تمدنها فرستاد جهت اقدام مقتضی که باز در دوره ی صدارت شما بود، آن کتاب و کتابهای مشابه همچنان در یکی از اتاقهای آن ناشر عزیز خاک میخورد و الان پنج سال از آن روز گارمیگذرد، درنمایشگاه کتاب این نکته را با تمام وجود درک کردم، که نسلی را پرورش داده اید که خود ممیزان بی جیره و مواجبی هستند، ترجیح میدهندکودکانشان کتابهایی را بخوانند که تمیز باشند و عزیز، فقط همین، مسواک زدن دندان در بین این جماعت بسی مهمتر است از سوهان زدن روح....چگونه میخواهید کودکی یا نوجوانی بالای جسد میر علاییها حتی توقف کند؟؟؟؟؟؟



دخی  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۲۳:۱۵  ]

با سلام
مثل تمام برهه های زندگی بسیار زیبا و گیرا می نویسید
تشکر و خدانگهدار



Sh  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۲۲:۱۴  ]

پيامي لز شاماو به ياد ميرعلايي ها براي آنهايي كه "احمد مير علايي" را نمي شتناسند اما ريلكه فيلسوف و " سعيدسلطانپور قلابي" را مي شناسند: (جملات داخل پرانتز از خودم است)
دنياي قهرماني، دنياي بسيار غم انگيزي است. دنيايي كه انسان ناگزير باشد براي اثبات ناچيزترين حقوق خويش جلوي جوخه ي اعدام بايستد و سرود بخواند ( ويا الكل در رگش تزريق كنند و جنازه اش را با دو بطري مشروب در جيب در گوشه اي از خيابان بياندازند و"نسل" ها ساعتها از كنارش بگذرند و ... )، دنياي بسيار زشتي است، دنياي وارونه يي ست با مفاهيم وارونه، دنيايي كه معيارهاي اخلاقي اش را حرص و آز و پول پرستي (و هنر را براي لذت زندگان، گويا كه احمد ميرعلايي ها، مردگانند) ... معين مي كنند، دنيايي كه در آن روابط اجتماعي مبناي منطقي ندارد و خرد در آن محكوم است (و لابد احساس به تنهايي براي زندگي بس است ) و هنر (نه صنعت) در آن محكوم است و حقوق تو در آنها تنها و تنها با وزنه ي متابعت چاكرانه مورد سنجش قرار مي گيرد كه نسبت به حاكم روز از خود نشان مي دهي، دنيايي كه تو در آن زنده ي ابدي به شمار آيي تنها بدين جهت كه از حيات خود دست شسته اي ( و اگر زنده بماني لاف زده اي) ، و مظهر آزادگي شمرده مي شوي، تنها بدين سبب كه زندان ابد را را به آزادگي در بردگي ترجيح داده اي ( و اگر لت و پارت كنند و آزاد شوي، شعار داده اي). (اما چه باك كه احمد ميرعلايي ها) به قيامت خويش مي نگرند، كه يك عمر در آنها و با آنها بوده است.
اما، داوري در آن سوي در نشسته است،
بي رداي شوم قاضيان.
ذاتش درايت و انصاف
و
هيات ش زمان. -



محمد امامي  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۲۱:۳۱  ]

جناب دکتر سلام.
مجس خبرگان چهارم امروز افتتاح شد.
مجلسی که آیت الله هاشمی رفسنجانی با وجود انواع و اقسام فشارها (( از جانب شخصی که خود حضرتعالی در حکایت همچنان باقیست به او یاد آوری کردید که نیازمند حکمت دینی هستیم تا غیرت دینی ))
اولین رای را آوردند.
ایشانی که بارها به شورای رهبری معتقد بودند و مصباحی که به حکومت اسلامی
مردم با رایشان به آیت الله هاشمی رفسنجانی نشان دادند که به کدام دیدگاه تمایل دارند.
آقای دکتر به گمان خیلی ها ، مجلس چهارم جانشین رهبری را انتخاب خواهد کرد تحلیل حضرتعالی چیست ؟



پندار  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۱۹:۴۷  ]

مردم/گروه ساقط مردم/دلمرده و تکیده و مبهوت/در زیر بار شوم جسدهاشان/از غربتی به غربت دیگر می رفتند/و میل دردناک جنایت/در دستهایشان متورم میشد.



علی محمد نظری  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۱۸:۴۱  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی خسته نباشید.
اگر نوشته های بزرگان ادب و سیاست این مملکت خوانده شود، اینگونه غریب و مظلوم در کنار تهمت شراب نمی مانند ، 12 ساعت کسی جنازه را بلند نکند یا نگذاشتند بلند کند، شاید نهیبی و ایجاد ترسی برای سایر نویسندگان این مملکت! سعیدی سیرجانی، میرعلایی و مختاری و ... را نمی شناختیم تا از دستمان گرفتندشان، حال که نیستند اما نوشته هایشان را می خوانیم می فهمیم که چه گوهر های گرانبهایی بودند.
مرگ به گوگرد پریده رنگش در ساعت 5 عصر..
نه گاو نرت باز می شناسد
نه انجیربن
نه اسبان
نه مورچگان خانه ات
نه صلب سنگ بازت می شناسد نه اطلس سیاهی که در آن تجزیه می شوی ، حتی خاطره خاموش تو بازت نمی شناسد
چرا که برای ابد مرده ای
تو برای ابد مرده ای بسان هزاران مردگان زمین که می میرند و فراموش می شوند، اما
من ترا می سرایم کران لطف ترا و اشتهای حیرت آورت به مرگ را..
ممنون که از این غریبان یاد می کنید.
یا حق



شیخ هاشم البریطانی  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۱۴:۴۶  ]

Salaam,

That was just fantastic! I enjoyed it a lot. I am somewhere near you here in London, but no...I feel I am closer than that...in my heart...Seyedjaan

Regards,
*********************
Nice to meet you



نامجو  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۱۳:۵۵  ]

به نام خدا
برادر گرامی جناب آقای عطاالله مهاجرانی با سلام
نظر به افزایش محدودیت ها و موانع بر سر راه آزادی بیان، اظهار نظر و انتقاد در باب مسائل مختلف مبتلا به جامعه و مخصوصا گسترش جو سختگیری در دانشگاهها و تسریع روند انحلال تشکل های دانشجویی اینجانب و جمعی از دوستانم بر آن شدیم تا با تاکید بیشتر بر مسائل تئوریک و تلاش جهت انسجام مبانی فکری دانشجویان در دانشگاه شیراز( دانشکده ی حقوق و علوم سیاسی) اقدام به انتشار نشریه ی دانشجویی «متن» نماییم و در هر شماره با تاکید بر یکی از مفاهیم مهم علم سیاست و حقوق به حد بضاعت و توانایی خودمان به تنویر افکار و ایجاد فضای بحث و اندیشه ورزیدن در سطح دانشگاه دامن بزنیم. شماره ی اخیر نشریه را ویژه ی مفهوم مشروعیت قرار داده ایم و در طی اقتراحی از جمعی از صاحبنظران، فعالین سیاسی، مذهبی و اساتید دانشگاه سوالاتی چند در باب مفهوم مشروعیت طرح کرده ایم.در این راستا از حضرتعالی تقاضا داریم تا لطف نموده و در حد امکان بدین سوالات پاسخ خود را مبذول بفرمایید.
.1 کارویژه ی مشروعیت در نظام سیاسی چیست؟
.2 دموکراتیک بودن نظام سیاسی چه نسبتی با مشروعیت آن نظام سیاسی دارد؟
.3 چه نسبتی میان کارامدی نظام سیاسی در تامین امنیت، رفاه و حوائج ضروری مردم با مشروعیت نظام سیاسی برقرار است؟
.4 چه نسبتی میان دینی بودن حکومت و مشروعیت آن برقرار است؟
.5ضایت مردم چه نسبتی با دو امر مشروعیت نظام جمهوری اسلامی ایران و مقبولیت نظام جمهوری اسلامی ایران دارد؟
لطفا پاسخ های خود را به وبلاگ یا ایمیل اینجانب ارسال فرمایید.
با عرض تشکر و سپاس از حضرتعالی
حمدالله نامجو مدیر مسئول نشریه ی دانشجویی متن



قلمران  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۱۰:۴۶  ]

سلام سید
خیلی جالب بود.
سید ما به خاطراتت نیاز داریم. لطفا از خاطرات نگفته و ننوشته ات بگو.
ممنون



محسن كريمي  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۰۷:۲۴  ]

بسم الله الرحمن الرحيم

مشكل جامعه ما اين است كه اخلاق مذهبي ما بسيار پر رنگ است مثلا عاشورا و حسينيه و روضه و ... اما اخلاق ديني ما كم رنگ تر مانند مسجد و نماز و ... ولي اخلاق انساني كه مشترك بين همه ي انسان هاست بسيار ضعيف و كم رنگ تر است مانند دروغ نگفتن و صداقت كاري و خيرخواهي و ترحم...
الناس علي دين ملوكهم
رهبران ديني ما بيشتر مبلغ اخلاق اختصاصي شيعه هستند و اولويت دوم آنها اخلاق ديني كه مشترك بين مسلمان هاست و اولويت آخر اخلاق انساني است كه مشترك بين همه ي اديان است.
مردم جامعه هم كپي حاكمان اند. اگر حاكمان اولويت اول را اخلاق انساني قرار دهند آنگاه دروغ گفتن و قساوت و بدخلقي و تنفر و تقلب ... كم خواهد شد.(انشاء الله )



M. Bajelan  
[ ۸۵/۱۲/۱ در ساعت ۰۲:۵۵  ]

Bebakhshid fonte farsi nadaram. Chand nokte be nazaram reside:
1- faghat zamane hale donyaye gharb ra analys nakonid. Marahele mokhtalefe tamadone gharb ra ham bebinim. Hamin gharbihaye motamaden gharnha ba ham ba khoshoonat (bad tar az ma Iraniha) raftar kardand. Hamin gharbiha rooye farhang va eghtesad va tamadone ma pa gozashtand. Hamin gharbiha bish az yek gharne ke pishrafte ma va digar keshvarhaye shargh ra sad kardeand. Har chand talashe khodeshan baraye residan be in tamadon ghabele enkar nist va har chand hemaghate ma Iraniha ham bi tasir naboode. Hamin tafavote gharb ba shargh ra dar eshele koochektar beine Tehran va shahr haye koochektar mitavan did. Vali aya zibaei, bozorgi, zendegi lokse Tehran nesbat be digar shahrha neshane motamaden boodan sakenane Tehran ast?
2- Va ama an bakhsh az sarneveshte ma ke be daste khodeman ghabele taghir boode, afsoos ke nakardim. Afsoos ke hanooz shoma farhikhtegan niz be serahat az mazerate dine dolati va doroogh va rya karie an nemigooeid. Afsoos ke hata farhikhtegane melate ma taklife khod ra ba oloome aghli va falsafi va mantegh bashari ke bakhshi az an mahsoole tamadone Iran ast roshan nemikonand. Hanooz melate ma va afkare omoomi ma va darke ejtemaei man bar shafa, mojeze, tobe, nozoole naamate khode...ostovar ast. Nemoonash entekhabe reeis jomhoor va sepas raftar va goftare ishan. Dar in mored badan bishtar khaham goft. Faghat inke daneshe gheire aghlie bashar (an chizi ke dar Iran faravan ast hata beine nokhbegan) applicable dar ejtemaa nist. Ejtemaa faghat ba danesh aghli mitavanad dorost becharkhad. ma baghi zibast vali shakhsi va khosoosi mibashad.
3- etefagh va tasadof ra faramoosh nakonid. besyari az tafavotha be joghrafia va tarikhe motafavet bar migardad. Pooste ma be in zoodiha dar oropa sefid nemishe.
Ba arze poozeshe faravan
va mamnoon ke tahamol kardid.



آزاده  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۶:۲۷  ]

تهران برف می آید.همین الان سوز برف را در اتاقم حس می کنم.زمین یخ زده .برف چندان پایی نگرفته ولی بر سر شاخ درختان نشسته.مادرم می گوید وقتی برف می بارد یا آسمان گرفته است گنجشک ها دیگر نمی خوانند چون ترسیده اند چون نگرانند دانه ای گیرشان نیاید.ولی همین که گوشه ابری کنار رود و نوری بتابدمی خندند و می خوانند.الان صدایشان نمی آید.لابد غصه می خورند طفلک ها.برف مال زمستان است و زمین فرش شده با برگ های رنگی مال پاییز.پاییزی که به گفته اخوان پادشاه فصل هاست.چون داستان از میوه های سر به گردون سای اینک خفته در تابوت پست خاک می گوید.ولی درد اینجاست که دیگر کسی گوش به این داستانها نمی دهد.همانطور که کسی نگران آواز خواندن یا نخواندن گنجشگکان نیست.خواه دانه ای بیابند یا نیابند.من داستان پاییز نگاه نو را نخوانده ام.میر علایی را هم نمی شناسم.ولی شاید آنها که از 8 صبح تا 8 شب از کنار او گذر کرده اند لحظه ای از ذهنشان عبور نکرده که این هم می تواند داستانی داشته باشد برای خودش.شاید هم اشکال از آنجا باشد که ما داستانهای خودمان را هم فراموش کرده و دور ریخته ایم.



بابک ب  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۶:۲۶  ]

یادم میآید در دوران کودکی ما در نقد فرهنگ غرب داستانها از مردی و مردانگی ایرانیان نقل می شد و امروز .....
تاریخ ما پر است از قهرمان و هنوز هم برای زندگی روزمره منتظر قهرمان هستیم و این مشکل جوامعی است که در آن رفتارها و وظایف اجتماعی نهادینه و مدنی نشده است و نتیجه آن امنیت و آزادی عمل دولتمردان.
در غرب قهرمانان را در کتابهای تاریخی و داستانی جای داده اند و وظایف و مسئولیتهای مدنی جای آنها را گرفته اند و نتیجه آن امنیت اجتماعی شهروندان.
راستی در این چند سال چه بر ما گذشته که به اینجا رسیده ایم و در غرب چه خبر بوده که به اینجا رسیده ند؟



اوایل انقلاب  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۵:۵۳  ]

آقای مهاجرانی قبل از اینکه در مورد وقایع اول انقلاب اطلاعاتی داشته باشم همیشه شما را بعنوان یکی از سیاستمداران خردمند و با وقار میشناختم و تنها استیضاحی که کامل از رادیو گوش دادم استیضاح شما بود
حتی از دوستی مشترک که ایرانی بحرینی است با نام ج که حتما اورا میشناسید راجع به شما سوال کردم و در مورد روحیه و اخلاق شما بسیار تاکید داشت
اما بعدا راجب اتفاقات اول انقلاب و مجلس اول که خواندم سوالی برایم پیش آمد که احساس و نظر شماراجع اتفاقات و حرفها و مخالفتهایی که اول انقلاب با دولت موقت و بنی صدر کردید چیست
کتابی مستند اخیرا منتشر شده که با خواندن آن و ارتباط یافتن وقایع اویل انقلاب احساسی که مانند آنچه توصیف کردید سراغ من آمد در مورد کسانی که در شور جوانی امیدی بی سرانجام به آنها بستیم
آدرس کتاب در زیر آمده امیدوارم با مرور این مستندات اگر مناسب میدانید توضیحی در این سایت بدهید

http://www.divshare.com/download/134641-e39



اردشیر  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۳:۴۹  ]

سلام
آن دخترک یاد گرفته بود در زمان وقوع حادثه چگونه رفتار کنه
و همسایه شما هم از حقوق شهروندی خودش و حتی همسایه اش مطلع بود..
ما هم که اینجا ایستاده ایم .. کنار جنازه آقای میرعلائی!



سید مهدی طاهری  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۱۳:۲۴  ]

سلام جناب آقای مهاجرانی
برای بار دوم:
بنده سوالی از خدمتتان داشتم.
وقایع کربلا و جزئیات شهادت امام حسین چگونه به ثبت رسیده واز لحاظ تاریخی مراجع این حادثه کدامست؟
یحتمل وقت ندارید که پاسخ دهید پس راهنمایی کنید که به چه جایی
رجوع کنم.
انتظار ندارم اما اگر دوست داشتید نوشتاری را که بعنوان "شاهد مرگ" در وبلاگ خود نوشته ام؛بخوانید.
نظر دهی شما موجب امتنان است.
با سپاس



خرمگس  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۰۹:۲۸  ]

"هیچ کس نمی پرسد؟" شاه بیت قصیده مکتوب است!
سلام آقاعطا!گریستیم به یاد میرعلایی وترجمه های نابش از میلا ن کوندرا ونشرزنده رود!متشکرم.



سودابه رادفرد  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۰۸:۴۹  ]

سلام
با خواندن نوشته تان بي اختيار به همان فضا كشيده شدم.كنارتان در قطار.پيرمرد...ميرعلايي....



shaniaki  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۰۳:۴۳  ]

و این همان تمدن غرب است که به قول آقای رحیم پور از جهت ارزش بین انسان و خوکچه هندی تفاوتی قائل نیست.



سارا.ک.ب  
[ ۸۵/۱۱/۳۰ در ساعت ۰۱:۵۰  ]

من به فکر خستگی ها ی پر پرنده هام
تو بزن تبر بزن!



محمد امامي  
[ ۸۵/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۳:۳۵  ]

اقاي دكتر با سلام
اگه اشتباه نكنم اين متن هم در ويژه نامه اعتماد خوانده بودم.
خوشحالم از اين كه حضور پر رنگي در مطبوعات اصللاح طلب داريد ، اما استاد جاي خاليتان بيش از پيش در ايران احساس ميشود



رضا  
[ ۸۵/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۳:۱۱  ]

سلام سید
درد ها مان تمامی ندارد.
در گیر مسایلی شده ایم که هیچ روزن برون رفتی مشاهده نمی شود.
خدا به همه ی ما صبر دهد.
پاینده باشید



سيد  
[ ۸۵/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۳:۱۱  ]

ابن عم،

مگر کسی از شيوه مرگ دکتر تفضلی خبر داد؟
زرياب خويی چطور؟
سعيدی سيرجانی و قصه شرم آور "کشک بادمجان"؟
آن معلم يزدی پيش چشم پسرش قطعه قطعه شد، يا پسرش پيش چشم او؟



سادات  
[ ۸۵/۱۱/۲۹ در ساعت ۲۰:۱۵  ]

تنها چیزی که ارام با حودم زمزمه کردم این بود که: دنیا خیلی غداره ...