خليل  
[ ۸۵/۹/۹ در ساعت ۲۳:۲۳  ]

باتشكر



رضا  
[ ۸۵/۸/۳۰ در ساعت ۲۳:۰۳  ]

سلام آقای دکتر
آقای دکتر به باور شما چه عاملی باعث شده که قرن هاست در ایران اثر بزرگ ادبی خلق نشود؟
آثاری به ماندگاری شاهنامه یا دیوان حافظ و ...
آیا تا بحال تلاش کرده اید مجموعه ای ماندگار بنویسید؟
البته به عنوان یک خواننده عادی همه آثارتان را خوانده ام و قلم شما را دوست می دارم(بخصوص برف را) اما همچنان در انتظار اثری بزرگم که ایمان دارم در توان شما هست.
آقای دکتر به قول مرحوم شریعتی از آرزوهایم زیارت یک روح بزرگ در سراسر زندگی ام است.
ای کاش فرصتی دست دهد که در ایران ساعتی در کنارتان باشم.

با آرزوی توفیق روز افزون



علی محمد  
[ ۸۵/۸/۳۰ در ساعت ۱۹:۴۴  ]

با سلام. دکتر شما در لندن هستید و سلمان رشدی هم .
اگر چه در انجا و چه در جایی دیگر او را ببینید آیا حکم
(امام سیزدهمتان ! را اجرا می کنید ؟
پاسخ:
اول: امام حمینی امام سیزدهم نیستند!
دوم: کاری که از من بر می آمد نوشتن نقد آیات شیطانی بود که چاپ 25 آن منتشر شده است.امیدوارم در تمام عمرم نقش خون هیچ کس بر نامم نیفتد
سوم: سلمان رشدی در آمریکا زندگی می کند.



آزاده  
[ ۸۵/۸/۳۰ در ساعت ۱۰:۴۹  ]

سلام استاد گرامی
آنچنان درگیرم که نمی دانم چه طور باید در زندگیم تعادل برقرار سازم.همیشه دوستدار مسایل تاریخی و سیاسی بودم.به ادبیات و شعر و رمان علاقه داشتم ولی نمی دانم چه طور سر از رشته فنی در آوردم که تمام وجودم را طلب می کند.از صبح تا شب دنبال زمانی می گردم که بتوانم کتابی دست گیرم یا قلمی برای نوشتن و لحظه ای دست از این دنیا شستن.در شلوغی این روزها که هر کار می کنم باز جواب استاد ومقاله و تحقیق نمی شود حتی اگر چند دقیقه ای شده قرآن را باز می کنم که بیشتر از هر چیز آیات توصیه به صبرش را دوست دارم .و حافظ را که حافظه تاریخی ماست.می دانم که شما در دوره ای هم مدیر بودید و پر مشغله و هم نویسنده ای به قول دکتر شرف پر خوانده.خیلی دوست دارم بدانم که این همه با هم چگونه ممکن است.اگر راهنماییم کنید ممنونتان می شوم
پاسخ:
واقعیت این است که جمع بین امور متفاوت دشوار است.البته می شود مثلا کتابی را کم و بیش خواند اما درست خواندن و نوشتن کاری آسان نیست.می دانید مشغولیت غیر از کار جدی است. من هنوز نسبت به کتاب هایی که نوشته ام خرسند نیستم. از آن چه می خواهم فاصله زیادی دارند.دارم تلاش می کنم..



حمید سمیعی  
[ ۸۵/۸/۳۰ در ساعت ۰۰:۱۲  ]

سلام آقای مهاجرانی
بسیار دلم خو ن است . من در وبلاگم در مورد ضرب و شتم مصطفی دانشجوی ایرانی نوشتم . بعد از آن هم گفتم که این واقعه مرا یاد 18 تیر می اندازد . یه از خدا بی خبر ببینید برای من چی نوشته

" نويسنده: ساروی يکشنبه 28 آبان1385 ساعت: 4:50سلام

پسر ناز
پاسخ:
سلام
از اهانت حسته و نومید نشوید!با تمام توان در راه رسیدن به هدفی که دارید بکوشید به قول سنایی:
به هر چهاز راه وامانی چه کفر آن نام و چه ایمان... "



حامد کریمی پور  
[ ۸۵/۸/۲۹ در ساعت ۲۳:۵۲  ]

به نام خدا
با سلام خدمت دکتر مهاجرانی
دو سوال داشتم
1_به نظر شما آیات الاحکام تجاری قرآن قابل تغییر است؟اگر هم جواب ندادید حداقل یک مقاله یا کتابی در این زمینه معرفی کنید
2_قرائت روشنفکران دینی از مهدویت و امام زمان چیست؟
من که هر چی ایمیل می زنم جواب نمی گیرم.امیدوارم اینجا جواب بگیرم
با دعای خیر و توفیق روز افزون



hassan  
[ ۸۵/۸/۲۹ در ساعت ۱۷:۵۵  ]

mard e bozorg nam namirad hargez mordeh anast ke namash be nekoi nabarand.
azize mohtaram,
shabi digar ra ba safar e dr Rajabi be sar kardam.
dar fekre khod ghote var shodam. be roye takhte khab deraz keshidam, va be ketab hai ke dar iran ajazeh chap nemigirand fekr kardam.
man be onvane khanandeh ka sarasar teshneh khandan , fahmidan va tazrobe amokhtan hastam, harchab=nd ke omre nooh ra nadfaram ke betavanam tamami rah hara tey konam. va jaye taasof ast ke dast e shoma va hamsare mohtarametan sedahaye khobi darand vali dast haye digari da poshte parde hast ke nemigozarand ke sedaye dastane shoma be ma beresad.
agar shoma va digar nevisandeghan mohtaram ba elan iynke cha ketab hayi ra be tahri dar avardand vali dast haye shitani ejazeh nemidahand ke iyn fekrha de man montaghel shavan ra be sorati be ettelae omom beresani. shoma(nevisandegan) va ma (khanandegan) dasthai khahim shod ke an dast haye palid ra az roye iyn andishe haye 1984 ghat khahim kard va mitavanin be iran va irani asli beresim.
montazere pasokhe shoma hastam?
Hassan



محمدي  
[ ۸۵/۸/۲۸ در ساعت ۱۸:۲۵  ]

پاسخ شما اين است :چون آنهامجسمه آزادي دارند



آرش طباطبائی  
[ ۸۵/۸/۲۸ در ساعت ۱۷:۴۷  ]

نوشته های شما چه در روزنامه اطلاعات و چه حاهای دیگر به خصوص آن موقع ها که قبل و حین دوران وزارتتان بود مرا به تفکر و خرد ورزی وادار می نمود...
شما هم مثل آقای خاتمی، عبدی و ... بالاخره میدان عمل را تنگ کرده اید و برای خواص کار می کنید... تازه ... شخص شما میدان سیاست را بوسیده و بر کنار گذاشته اید... چرا ؟؟؟
پس چه کسی به فکر توده مردم و عوام باشد ؟؟



مقیم  
[ ۸۵/۸/۲۸ در ساعت ۱۳:۵۸  ]

سلام جناب دکتر ، مدتی است کم حافظه شده ام ، نمیدانم شرح دیدارم از اراک و مهاجران را برایتان نوشته ام یا نه ، اما هر چه بود در لحظه لحظه سفرم به یاد شما بودم.
بعد از چند روز شما را در خواب دیدم ، تقریبا شبیه شبی بود که شما رو در باشگاه وزارت کار زیارت کردم ، چه قدر خوشحال بودم از این که دوباره میبینمتون و به ایران برگشتید ، احساس خیلی خوبی بود ، توصیفش برام سخته.
به امید دیدار هرچه سریعتر شما و با آرزوی موفقیتتان



محمدی  
[ ۸۵/۸/۲۷ در ساعت ۰۱:۱۰  ]

سلام.واقعا چرا آمریکایی ها با صلح با شادی مردم جهان مخالفند؟ به تصورم آنها با صلح مخالف نیستند. با نوع بشری که مثل خودشان نباشد مخالفند. آمریکایی ها عالم و آدم را مثل خودشان می خواهند. دموکراسی و صلح و آزادی وقتی برای آنها ارزش دارد که عین نسخه آمریکایی اش باشد.روالز در کتاب عدالت به مثابه انصاف جمله قشنگی دارد. می گوید غرب با لیبیرالیسم و تکثر شروع کرد و با ایدئولوژیزه کردن لیبیرالیزم به استبداد منتهی شد .استبدادی که روی قرون وسطی را سفید کرد ! فکرش را بکنید ما در ایران حسرت یک انتخابات آزاد را به دل داریم. آن وقت روسای جمهوری کشورهای آمریکای لاتین در آزاد ترین انتخابات که نظارت بین المللی هم دارند رای بیاورند و آمریکا دوباره ادعای به خطر افتادن دموکراسی را کند. این دیگر خیلی شرمگینانه است.



رضا  
[ ۸۵/۸/۲۶ در ساعت ۲۳:۰۴  ]

سلام آقای دکتر
پرسش های بسیاری در ذهن من و بسیاری از افراد در مورد نگرش اسلام به زنان وجود دارد. بسیار مشتاقم تعبیر شما را در مورد آیاتی از سوره های نسا و احزاب را بدانم که هر بار که می خوانمشان دچار دوگانگی غریبی می شوم.
آیا ممکن است یادداشت هایی در این زمینه بنویسید؟
یا حداقل راهی نشانم دهید تا از این گمراهی بدر آیم؟
پاسخ:
خانم کدیور دو کتاب در باره زن دارند که در مکتوب می توانید مشخصات کتاب ها را ببینید.



صفا  
[ ۸۵/۸/۲۵ در ساعت ۱۹:۱۱  ]

با سلام به دكتر مهاجراني عزيز .
تصديق مي فرمائيد كه براي آمريكا مانند ساندنيست ها دوره لشگر كشي و جنگ باتمام رسيده است. بي ترديد آمريكا براي خود در آمريكاي مركزي و كارائيب حوزه اي امنيتي قائل است كه از كف دادنش را تاب نمي تواند آورد . اما در نهايت اگر آنچه واقع شده ، با معيار هاي صحيحي مردم سالاري و نه آنچه نمائي از مردم سالاري است صورت گرفته باشد بگونه اي كه آمريكا امكان بهانه جوئي نداشته باشد و در عين حال مردم آن كشور به صحت راهي كه مي پيمايند باور داشته باشند بي ترديد آمريكا و نه هيچ مخلوق ديگري نمي تواند در برابر ايشان مانعي ايجاد كند .
آرزومند سلامتي شما هستم.



علی سالمی گلعذانی  
[ ۸۵/۸/۲۵ در ساعت ۱۲:۱۸  ]

ممنون از نوشته شما. متین و عالی بود. به امید پیروزی خون بر شمشیر.