سلام .سال نو مبارك .زيارتتان هم قبول .بيش از سه وچهار ماه است از صداي زن خبري نيست !!!!!!! قبل عيد تماس گرفتم گفتن سفر حج تشريف داريد. صداي زن مجله شده يا توقيف ؟؟؟؟؟
سینا صفایی
[ ۸۵/۱/۲۷ در ساعت ۱۲:۵۲ ]
همه سانسور، شما هم؟!
غریبه
[ ۸۵/۱/۲۴ در ساعت ۰۲:۵۰ ]
با سلام
واقعا متاسفم که برخی از دوستان درد را فراموش وبه مسائل حاشیه ای پرداخته اند البته در جامعه سانسورزده این تردید به وجود می آید که شاید از جائی دستور گرفته اند در هر صورت در وضعیتی که صدا ها در گلو خفه می شود
در جائی که هیچ مسولی خود را پاسخگوی تصمیم ها و رفتار های خود نمی داند
در جامعه ای آن سرنوشت برای آقای گنجی اتفاق می افتد
در جامعه ای وکیلش در زندان است
خلاصه در شهر نی سواران باید نی سواری کرد
این رفتار تازگی ندارد و نتیجه رفتار تک تک خود ماست که آقایان را چنین جسور کرده که خود را مطلق العنان می دانند
در این حالت برای مردم صبر وبرای شما تحمل از خدا آرزو میکنم
مطمئنم آقایان اگر از این جسور تر شوند حتی انتشار کتب غبر قرآن ومفاتیح را نیز صادر نمی کنند
موفق باشید
علی
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۲۲:۱۳ ]
خیلی خوشحالم که بالاخره آقای مهاجرانی و خانم کدیور هم کمی، فقط کمی از درد مردم را فهمیدند. من هم حرف خانم نبوی را تایید می کنم ان زمان که شما بر خر مراد سوار بودید کجا یاد همان نویسندگانی بودید که با دربان ارشاد هم درگیر بودند و بر این منوال لیست نویسندگان بیچاره و جفای بر اهل قلم در دو دهه ی اخیر را هم اضافه کنید. الان دور شما نیست در صورتیکه هشت سال قبل تاختید. انشاء الله باز هم نوبت شما می رسد و مجوز می گیرید و کتاب چاپ می کنید ولی آسیاب به نوبت! بیچاره ملتی که دستشان به هیچ کجا بند نیست و در این نوبتهای شما جایی ندارند. نه در لندن با همسایگان حرف می زنند و نه به طرفه العینی مشکلاتشان را شخص وزیر حل می کند. فرقی نمی کند چه شما و چه جناح مقابل. بی نوا مردم ایران.
سینا صفایی
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۱۴:۱۴ ]
با سلام و احترام
باز خوش به حال شما که مدتی دسترسی به وزیر داشتید! ما مردم عاددی چه بگوییم که نه اون زمان(!) و نه این زمان(!) دسترسی به وزیر نداشته و نداریم که گره هایی که به قول شما با دندان زیردستان سفت می شد(!) و می شود(!)، به دست وزیر براحتی(!) وبا اعتماد(!) بگشاییم؟!
یا حق (مگر خودش به فریادمان برسد!)
هومن
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۰۹:۴۴ ]
با همین چند کتاب چاپ شده نیز می توان به احوال این ملت پی برد: قلعه حیوانات اثر جورج اورول
علیرضا
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۰۵:۱۸ ]
به فرموده آقای خمینی کتابهای چاپ شده در ایران باید صد در صد اسلامی باشند. بنابراین رمانهای داستایوفسکی، ویکتور هوگو، سروانتس و حتی شاهنامه فردوسی نباید چاپ می شدند و باید واقعا از آقایان سپاسگزاری کرد که اجازه چاپ همین چند تا کتاب غیر اسلامی هم داده شده است، البته در بیابان کفش کهنه نعمتی است. ولی باید اذعان کنم که: پیدا کردن کتاب ممنوع شده "قرارداد اجتماعی" اثر "روسو" کمتر از ده دقیقه وقتم را گرفت. از قرار معلوم نقش دلال های میدان انقلاب در روشنگری ملت ایران بسیار بیشتر از مسئولین وزارت ارشاد است.
حنيف
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۰۴:۱۱ ]
جميله خانوم سلام. الان در وبلاگ "هنوز" بودم ديدم يه کسی بنام صنم يه کامنت بالابلند براتون پای نوشته گيسو خانوم گذاشته اونجا!! چرا اونجا نمی دونم؟ شما که تمام کامنتها رو حتی مخالف رواوکی ميدين. جريان چيه؟! به اقای مهاجرانی سلام ما رو برسونين بگين ما خيلی چاکريم جناب وزير
صنم نبوي
[ ۸۵/۱/۲۳ در ساعت ۰۱:۰۱ ]
سرکار خانم کديور. می بخشيد که ناگزيرم يک دو اشاره به اين پست شما بکنم. اولاً خودتان می دانيد که در دوره قبل و در زمان وزارت آقای مسجد جامعی "کره گشايی" در کار شما و "اعتماد" جناب وزير به سرکار از کجا سرچشمه می گرفت و اين حرفها بيشتر تعارف است. تمام دوستان که اين پست را خواندند يک صدا با خنده می گفتند "پارتی بازی"!
دوماً کتاب بنده الان بيش از شش ماه است که در ارشاد در انتظار مجوز است. اگر برای شما که به پارتی داشتن عادت کرده ايد عجيب است که پس از دو ماه هنوز کتابتان ارجاع نشده و در حال حاضر آقای حميدزاده حاضر نيست با شما صحبت کند، متأسفانه در مورد من حتی کارمند پائين دست هم حاضر نبود که به حرفهای من گوش دهد و همان دربان در ارشاد عذر مرا خواست.
راستی آن زمان که کتابهاي شما و همسر عزيزتان چپ و راست مجوز می گرفت و يا آقای دعايی منتشر می کردند و يا در انتشاراتی خودتان منتشر می شد، از خود پرسيده بوديد و اصلاً به اين فکر افتاده بوديد که چرا کتابهای ديگر نويسندگان در محاق می ماند و مجوز نمی گيرد؟ از درد و رنجی که آنان می کشيدند خبر داشتيد؟ من از ضرر و زيان ديدن ديگران خوشحال نمی شوم اما شايد اين تجربه برای شما مفيد باشد و به عين ببينيد که چه دردناک است برای نويسنده ای که اثری می آفريند و بعد امکان انتشار آن را ندارد. با اين همه اميدوارم کتابهای شما و همسر عزيزتان به زودی مجوز گرفته و منتشر شوند.
پيام
[ ۸۵/۱/۲۲ در ساعت ۲۱:۵۲ ]
راستش وقتي داشتن چيزي به اسم وزارت ارشاد با رسالت سانسور را مي پذيريد و وزير ما قبل را موجه مي شماريد (من با شخص آقاي وزير مشكلي ندارم منظورم وجود چنين سازماني است) خوب ديگر دليلي براي اعتراض نمي ماند. مگر همه نويسندگان در اين كشور رسام و قوال صور قبيهه هستند كه بايد يك بپا بالا سرشان باشد. جالب اين است كه ته ماجرا هم به وجه توجيه برچسب ارشاد از نوع اسلامي مي خورد كه ديگر كسي نگويد بالاي اين چشم شايد ابرويي هم در بيايد. مشكل از زماني شروع شد كه حكومت گفت هر چه نويسنده است يا كافر است يا مفسد و يا ملعون مگر خلافش ثابت شود. سر مشق كمونيستي بود. شاگردهاي خوبي بودند دولتمداران ما با اين بخش سرطاني كه سر هم كردند.
سلام .سال نو مبارك .زيارتتان هم قبول .بيش از سه وچهار ماه است از صداي زن خبري نيست !!!!!!! قبل عيد تماس گرفتم گفتن سفر حج تشريف داريد. صداي زن مجله شده يا توقيف ؟؟؟؟؟
همه سانسور، شما هم؟!
با سلام
واقعا متاسفم که برخی از دوستان درد را فراموش وبه مسائل حاشیه ای پرداخته اند البته در جامعه سانسورزده این تردید به وجود می آید که شاید از جائی دستور گرفته اند در هر صورت در وضعیتی که صدا ها در گلو خفه می شود
در جائی که هیچ مسولی خود را پاسخگوی تصمیم ها و رفتار های خود نمی داند
در جامعه ای آن سرنوشت برای آقای گنجی اتفاق می افتد
در جامعه ای وکیلش در زندان است
خلاصه در شهر نی سواران باید نی سواری کرد
این رفتار تازگی ندارد و نتیجه رفتار تک تک خود ماست که آقایان را چنین جسور کرده که خود را مطلق العنان می دانند
در این حالت برای مردم صبر وبرای شما تحمل از خدا آرزو میکنم
مطمئنم آقایان اگر از این جسور تر شوند حتی انتشار کتب غبر قرآن ومفاتیح را نیز صادر نمی کنند
موفق باشید
خیلی خوشحالم که بالاخره آقای مهاجرانی و خانم کدیور هم کمی، فقط کمی از درد مردم را فهمیدند. من هم حرف خانم نبوی را تایید می کنم ان زمان که شما بر خر مراد سوار بودید کجا یاد همان نویسندگانی بودید که با دربان ارشاد هم درگیر بودند و بر این منوال لیست نویسندگان بیچاره و جفای بر اهل قلم در دو دهه ی اخیر را هم اضافه کنید. الان دور شما نیست در صورتیکه هشت سال قبل تاختید. انشاء الله باز هم نوبت شما می رسد و مجوز می گیرید و کتاب چاپ می کنید ولی آسیاب به نوبت! بیچاره ملتی که دستشان به هیچ کجا بند نیست و در این نوبتهای شما جایی ندارند. نه در لندن با همسایگان حرف می زنند و نه به طرفه العینی مشکلاتشان را شخص وزیر حل می کند. فرقی نمی کند چه شما و چه جناح مقابل. بی نوا مردم ایران.
با سلام و احترام
باز خوش به حال شما که مدتی دسترسی به وزیر داشتید! ما مردم عاددی چه بگوییم که نه اون زمان(!) و نه این زمان(!) دسترسی به وزیر نداشته و نداریم که گره هایی که به قول شما با دندان زیردستان سفت می شد(!) و می شود(!)، به دست وزیر براحتی(!) وبا اعتماد(!) بگشاییم؟!
یا حق (مگر خودش به فریادمان برسد!)
با همین چند کتاب چاپ شده نیز می توان به احوال این ملت پی برد: قلعه حیوانات اثر جورج اورول
به فرموده آقای خمینی کتابهای چاپ شده در ایران باید صد در صد اسلامی باشند. بنابراین رمانهای داستایوفسکی، ویکتور هوگو، سروانتس و حتی شاهنامه فردوسی نباید چاپ می شدند و باید واقعا از آقایان سپاسگزاری کرد که اجازه چاپ همین چند تا کتاب غیر اسلامی هم داده شده است، البته در بیابان کفش کهنه نعمتی است. ولی باید اذعان کنم که: پیدا کردن کتاب ممنوع شده "قرارداد اجتماعی" اثر "روسو" کمتر از ده دقیقه وقتم را گرفت. از قرار معلوم نقش دلال های میدان انقلاب در روشنگری ملت ایران بسیار بیشتر از مسئولین وزارت ارشاد است.
جميله خانوم سلام. الان در وبلاگ "هنوز" بودم ديدم يه کسی بنام صنم يه کامنت بالابلند براتون پای نوشته گيسو خانوم گذاشته اونجا!! چرا اونجا نمی دونم؟ شما که تمام کامنتها رو حتی مخالف رواوکی ميدين. جريان چيه؟! به اقای مهاجرانی سلام ما رو برسونين بگين ما خيلی چاکريم جناب وزير
سرکار خانم کديور. می بخشيد که ناگزيرم يک دو اشاره به اين پست شما بکنم. اولاً خودتان می دانيد که در دوره قبل و در زمان وزارت آقای مسجد جامعی "کره گشايی" در کار شما و "اعتماد" جناب وزير به سرکار از کجا سرچشمه می گرفت و اين حرفها بيشتر تعارف است. تمام دوستان که اين پست را خواندند يک صدا با خنده می گفتند "پارتی بازی"!
دوماً کتاب بنده الان بيش از شش ماه است که در ارشاد در انتظار مجوز است. اگر برای شما که به پارتی داشتن عادت کرده ايد عجيب است که پس از دو ماه هنوز کتابتان ارجاع نشده و در حال حاضر آقای حميدزاده حاضر نيست با شما صحبت کند، متأسفانه در مورد من حتی کارمند پائين دست هم حاضر نبود که به حرفهای من گوش دهد و همان دربان در ارشاد عذر مرا خواست.
راستی آن زمان که کتابهاي شما و همسر عزيزتان چپ و راست مجوز می گرفت و يا آقای دعايی منتشر می کردند و يا در انتشاراتی خودتان منتشر می شد، از خود پرسيده بوديد و اصلاً به اين فکر افتاده بوديد که چرا کتابهای ديگر نويسندگان در محاق می ماند و مجوز نمی گيرد؟ از درد و رنجی که آنان می کشيدند خبر داشتيد؟ من از ضرر و زيان ديدن ديگران خوشحال نمی شوم اما شايد اين تجربه برای شما مفيد باشد و به عين ببينيد که چه دردناک است برای نويسنده ای که اثری می آفريند و بعد امکان انتشار آن را ندارد. با اين همه اميدوارم کتابهای شما و همسر عزيزتان به زودی مجوز گرفته و منتشر شوند.
راستش وقتي داشتن چيزي به اسم وزارت ارشاد با رسالت سانسور را مي پذيريد و وزير ما قبل را موجه مي شماريد (من با شخص آقاي وزير مشكلي ندارم منظورم وجود چنين سازماني است) خوب ديگر دليلي براي اعتراض نمي ماند. مگر همه نويسندگان در اين كشور رسام و قوال صور قبيهه هستند كه بايد يك بپا بالا سرشان باشد. جالب اين است كه ته ماجرا هم به وجه توجيه برچسب ارشاد از نوع اسلامي مي خورد كه ديگر كسي نگويد بالاي اين چشم شايد ابرويي هم در بيايد. مشكل از زماني شروع شد كه حكومت گفت هر چه نويسنده است يا كافر است يا مفسد و يا ملعون مگر خلافش ثابت شود. سر مشق كمونيستي بود. شاگردهاي خوبي بودند دولتمداران ما با اين بخش سرطاني كه سر هم كردند.