با سلام،
پس از پیر مرد و دریا، بازهم صید ماهی دنبال شد. صید برای تفریح، صید برای سیرکردن شکم خانواده و صید برای تجارت و رنگارنگ کردن ویترین های سوپرمارکت ها.
چند دهه پیش کوهی آتشفشان در ایسلند همه ی پیرامون سرسبز خود را با لهیب آتش بی امان خود به چشم اندازی از خاکستری در ظاهر بدون حیات تبدیل کرد، ااما دیری نپایید که دوباره، سبزه ها جوانه به جوانه سر از خاک برآوردند و عملا کوه آتشفشان را تحقیر کردند. این همان روندی بود که جهان میلیون ها سال تجربه کرده بود...
یکی از خصلت های عجیب ما ایرانی ها دامن زدن بیش از حد به دوستی ها و دشمنی هاست. و بی اعتنایی بیش از حد به آن هایی که هنوز فرصت آشنایی با دوستی و یا دشمنی با آن ها را نداشته ایم.
شیفتگی ها و نفرت ها چنان ما را با خود سرگرم می کنند که اغلب زندگی را تعطیل می کنیم، که حاصلش غفلت است...
در حال غفلت به ثبت می رسانیم و در حال غفلت عقد می کنیم و در حال غفلت طلاق می دهیم و یا می گیریم....
... ما بیشتر از هر جای دیگر کره ی زمین دفتر ثبت و اسناد داریم.
... ما اهل شتاب و رکودیم...تا جایی که تجربه کرده ام، بیشتر از همه ی مردم جهان قربان صدقه می رویم و نفرین می کنیم و قهر و آشتی راه می اندازیم...
کودکانمان هنگامی که مادران خود را می خوانند، جواب یا عزیز دلم است و یا زهر مار! جواب بستگی دارد به آشتی و یا قهری که مادر در درون خود در حال پروردن است...
.... می بینم که چند سالی است که گاهی نیز سخن از رعایت تعادل می رود...
.... وقت آن رسیده است که به تعادل بیندیشیم...
.... به خدا کاری که برخی از احزاب و گروه های سیاسی و عقیدتی ما در انتخابات اخیر کردند شرم آور بود...
... من در بسیاری گامی ثابت ندیدم....
.... مثلا اصلاح طلبان، هماهنگ با نامی که برای خود یرگزیده اند، ظرف چند روز چندین نویت خود را اصلاح کردند...
از موضوع دور شدم، اما مثل این که موضوع موضوع فاصله گرفتن از حقایق است.
بیندیشیم. به تعادل بیندیشیم.
با این شرط که در تعادل هم اغراق نکنیم!
... مثل این که حرفم ماند سر زبانم...
با فروتنی
پرویز رجبی
قلمران
[ ۸۴/۴/۲۲ در ساعت ۰۸:۳۹ ]
کاش وقتی از گنجی صحبت به ميان می آيد انسان بتواند احساسات خود را کنترل کند. کاش وقتی از آزاده بودن گنجی می گوييم بتوان اشک نريخت. کاش تعداد گنجی های ايران به تعداد انگشتان دست می رسيد.
هر وقت يادی از گنجی می کنم بی اختيار به ياد عبدالله نوری می افتم و دادگاه اين عزيز را به ياد می آورم که چگونه از بيان نظرياتش هيچ ترسی نداشت.
کاش آزاده مردانی اينچنينی را می شد پرستيد.
Ehsan
[ ۸۴/۴/۲۲ در ساعت ۰۶:۲۷ ]
BA SALAM: NAME AKBAR GANJI DAR KENARE GHAHREMANE MELIYEMAN DR MOHAMMAD MOSADEGH SAPT SHOD......VA EMROZ DIGAR PIRE AHMAD ABAD TANHA NIST..........
شهاب عبدل نژاد
[ ۸۴/۴/۲۲ در ساعت ۰۲:۳۳ ]
به نام يزدان
بيشتر آدم های بزرگ در زمان حياتشان شناخته نمی شوند و به هدف خود نمی رسند.
با نهايت ادب...
shirin
[ ۸۴/۴/۲۲ در ساعت ۰۱:۲۲ ]
سلام خسته نباشيد .امروز يک مطلب جالب خواندم از قول محمد تقی رهبر (عضو فراکسيون اصولگراين مجلس هفتم) :بهتر است گنجی اين ننه من غريبم ها را بگذارد و سراغ زندگی خودش برود.............نکته طنزی اينجا مطرح می شود اينست که ما هم همين را می گوييم که بگذارند اين بنده خدا برود دنبال زندگيش .راستی من دو روز نيستم . يک سفارش کار گرفتم بايد برم دنبالش . نگران من نشيد!
سلام چقدر دوست دارم شما رو ببينم و باهتون حرف بزنم. خيلی دلم می خواد خيلی ... به آدم احساس آرامش می ديد و حس پدر بودنتون وقتی از سر در وبلاگتون ميام تو من می گيره. چقدر آدم تنهاست ... انسان هيچ نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستينش از اشک تر بود...
علیرضا قراباغی
[ ۸۴/۴/۲۱ در ساعت ۲۲:۵۲ ]
با دوستی که می نویسد موافقم. ضمن تشکر از دکتر ادیب عزیز در طرح موضوع، حتما می شود کاری بکنیم، نه؟
مثلا یک فراخوان عمومی داده شود که در سطح تمام کشور، لااقل یک روز از خوردن دست بکشیم تا همه بدانند که نسبت به حقوق اکبر گنجی بی تفاوت نیستیم. در نهارخوری ادارات می توانیم در زمان صرف غذا با سکوت بنشینیم اما غذا نخوریم.
نمیدانم چه کار باید کرد، ولی میدانم که نمیتوانیم هیچ کاری نکنیم.
Safari
[ ۸۴/۴/۲۱ در ساعت ۱۷:۳۵ ]
اقای مهاجرانی دوست پیری دارم که قصه فرارش بغرب جانگدازست با اینکه ثروت
از دست داده و در کانادا با افلاس روزگار میگزراند اما خدا میداند از عرق وطن
دوستی اش ذره ای کم نشده دایم نگران ایرانست دلخوش از امدن خاتمی بود ولی
با انتخاب احمدی- نژاد هم میگوید باید بخاطر ایران تحمل کرد بلاخره رای مردمست
و دشمنی با ایران کم نیست بهمه جا ای-میل میزند یا فکس میفرستد یا نامه
از کاخ سفید تا دفتر بلر و شیراک یا شرودر که ایران را با دید واقعی ببینید نه
از گفتار و نوشتار ضد ایرانی ها در جوف ضد انقلابی ها و انقلب خواهان و عین
گفته ایشانست در باره اکبر- گنجی!!!که اقای گنجی شما سکولار شدید قبول ایا
بخاطر گزند بایران تا کجا حاظرید پیش بروید ایا پشتیبان کاخ سفید و اتحادیه اروپا
و کلنجار انها انهم بعد از انتخابات اخیر ؟؟؟میشه بایشان نوشت کمی گذشت بخاطر
ایران کنه؟؟ منکه جوابی برای این دلسوخته ایران ندارم ایکاش شما که این همه
مشهور در ایران هستید بجای برافروختن ایشان سعی بارام کردنش داشتید. از شما این انتظار بجاست.پایدار باشید
رامين
[ ۸۴/۴/۲۱ در ساعت ۱۵:۰۳ ]
در مورد مطلب قبل...هر چی دیکتاتوریه تو کشورهای اسلامیه...تبعیض . فساد و اقتصاد بیمار و ...همه تو کشورهای اسلامیه.سنگسار و ترور مال کشور اسلامیه.این ها هم که بمب گذاری کردن > بودند و به نام اسلام.همه اینا س غلطه و هیچ دخلی به اسلام نداره اقا ببخشید پس کی و کجا ما می تونیم اسلام ناب محمدس شما را ببینیم!!!!!نه خیر اشتباه نکنید اسلام همین هست که می بینید و از صدر اسلام هم به همین گونه بوده.اگه سر خود کلاه می گذارید پس لطفا ملت را... نکنید.حق با غربیهاست و بهتر است ابتدا شما و بعد تمامی مسلمین را از مملکت خود بیرون کنند و شما به اغوش اسلام برگردید
قلمران
[ ۸۴/۴/۲۱ در ساعت ۱۱:۵۰ ]
گنجی تنها نيست. گنجی ذهن خيلی هاست. کلامش بيان فکرهای خاموش است.
او آزاد است و فرد آزاد را نمی توان زندانی کرد.
با سلام،
داستان پیرمرد یاس آور است.
اما اگر او تنها نمی بود داستان رنگ دیگری می داشت.
شاید هم همینگوی فکر کرده است که اگر پیرمرد را تنها نمی گذاشت، کار به شکار وال می کشید و به کشتار گروهی وال ها!
همینگوی خوب می دانست که با همه ی زنگ هایی که به صدا در می آیند، با اسلحه نمی شود وداع کرد. برف های کلیمانجارو فضایی عاشقانه داشت...
گویا فقط در راه عشق به جنس مخالف است که می توان تا حدی انتظار داشت که انسانی انسانی دیگر را دوست داشته باشد...
چنین پیداست که تا رسیدن به عشق به انسا ن ها هنوز فاصله زیادی را در پیش روی خود داریم...
نخست باید از ایستگاه تعادل عبور کرد...
تازه باید که در ایستگاه تعادل زمانی دراز درنگ کرد، تا چشم ها به آن خو بگیرند...
من فکر می کنم که تا رسیدن به آن روزگار، نوشته های عاطفی می توانند افزاینده ی رمق ها باشند...
تاریخ که چنین می گوید.
حافظ هم می گوید که مروت و مدارا را باید تفسیر کرد....
... اما تفسیر به ترازویی هزار کفه نیاز دارد...
امروز بسیاری از مسائل را نمی توان آلترناتیو دید...
پرویز رجبی
سلام عزيز
اولا نکته ای شيرين تذکر داده. و دوم اينکه کاش کمک کنيد کاری بکنيم برای گنجی.
shirin
[ ۸۴/۴/۲۰ در ساعت ۱۲:۲۱ ]
سلام وقتی مطلبتان را خواندم فقط اين شعر حميد مصدق به نظرم امد ان را به اکبر گنجی و تمام قربانيان انديشه تقديم می کنم:ـمن مرغ اتشم ـمی سوزم از شرارهء اين عشق سرکشم .چون سوخت پيکرم چون شعله های سرکش جانم فرو نشست انگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من اغاز می شود.و من دوباره زندگيم را اغاز می کنم.پر باز می کنم پرواز می کنم.
Ramin
[ ۸۴/۴/۲۰ در ساعت ۱۰:۰۶ ]
Dear Dr. Mohajerani. As long as I remember that phrase goes like this:
A man can be defeated but can not be destroyed.
Which you have translated the other way around. Sorry for writting in english
Ramin
فریز طاهری کیا
[ ۸۴/۴/۲۰ در ساعت ۰۹:۱۴ ]
دوست عزيز و استاد گرامی
سوالی که مدتی است ذهنم را مشغول کرده اينست که چگونه ذهنيت ها را نسبت به اسلام عوض کرد و از افراط و تفريط جلو گيری نمود؟چگونه افرادی به اسم اسلام مرتکب فجايع ميشوند ؟ و چگونه هر فاجعه ای به نام اسلام گره ميخورد؟ چرا؟ شايد شما پاسخ را بدانيد. بد نيست سری به سايت مجله تايم و عکس های روی جلد آن و بخصوص در سال ۱۹۷۸و ۱۹۷۹ بزنيد همچنين از سال ۲۰۰۱ به بعد تا تصوير ارسالی آن مجله را از اسلام وايران مشاهده کنيد ؟ چگونه بايد اين ديدگاه ها را عوض کرد ؟ فکر ميکنم پاسخ فقط يک جواب است کار فرهنگی.
با سلام،
پس از پیر مرد و دریا، بازهم صید ماهی دنبال شد. صید برای تفریح، صید برای سیرکردن شکم خانواده و صید برای تجارت و رنگارنگ کردن ویترین های سوپرمارکت ها.
چند دهه پیش کوهی آتشفشان در ایسلند همه ی پیرامون سرسبز خود را با لهیب آتش بی امان خود به چشم اندازی از خاکستری در ظاهر بدون حیات تبدیل کرد، ااما دیری نپایید که دوباره، سبزه ها جوانه به جوانه سر از خاک برآوردند و عملا کوه آتشفشان را تحقیر کردند. این همان روندی بود که جهان میلیون ها سال تجربه کرده بود...
یکی از خصلت های عجیب ما ایرانی ها دامن زدن بیش از حد به دوستی ها و دشمنی هاست. و بی اعتنایی بیش از حد به آن هایی که هنوز فرصت آشنایی با دوستی و یا دشمنی با آن ها را نداشته ایم.
شیفتگی ها و نفرت ها چنان ما را با خود سرگرم می کنند که اغلب زندگی را تعطیل می کنیم، که حاصلش غفلت است...
در حال غفلت به ثبت می رسانیم و در حال غفلت عقد می کنیم و در حال غفلت طلاق می دهیم و یا می گیریم....
... ما بیشتر از هر جای دیگر کره ی زمین دفتر ثبت و اسناد داریم.
... ما اهل شتاب و رکودیم...تا جایی که تجربه کرده ام، بیشتر از همه ی مردم جهان قربان صدقه می رویم و نفرین می کنیم و قهر و آشتی راه می اندازیم...
کودکانمان هنگامی که مادران خود را می خوانند، جواب یا عزیز دلم است و یا زهر مار! جواب بستگی دارد به آشتی و یا قهری که مادر در درون خود در حال پروردن است...
.... می بینم که چند سالی است که گاهی نیز سخن از رعایت تعادل می رود...
.... وقت آن رسیده است که به تعادل بیندیشیم...
.... به خدا کاری که برخی از احزاب و گروه های سیاسی و عقیدتی ما در انتخابات اخیر کردند شرم آور بود...
... من در بسیاری گامی ثابت ندیدم....
.... مثلا اصلاح طلبان، هماهنگ با نامی که برای خود یرگزیده اند، ظرف چند روز چندین نویت خود را اصلاح کردند...
از موضوع دور شدم، اما مثل این که موضوع موضوع فاصله گرفتن از حقایق است.
بیندیشیم. به تعادل بیندیشیم.
با این شرط که در تعادل هم اغراق نکنیم!
... مثل این که حرفم ماند سر زبانم...
با فروتنی
پرویز رجبی
کاش وقتی از گنجی صحبت به ميان می آيد انسان بتواند احساسات خود را کنترل کند. کاش وقتی از آزاده بودن گنجی می گوييم بتوان اشک نريخت. کاش تعداد گنجی های ايران به تعداد انگشتان دست می رسيد.
هر وقت يادی از گنجی می کنم بی اختيار به ياد عبدالله نوری می افتم و دادگاه اين عزيز را به ياد می آورم که چگونه از بيان نظرياتش هيچ ترسی نداشت.
کاش آزاده مردانی اينچنينی را می شد پرستيد.
BA SALAM: NAME AKBAR GANJI DAR KENARE GHAHREMANE MELIYEMAN DR MOHAMMAD MOSADEGH SAPT SHOD......VA EMROZ DIGAR PIRE AHMAD ABAD TANHA NIST..........
به نام يزدان
بيشتر آدم های بزرگ در زمان حياتشان شناخته نمی شوند و به هدف خود نمی رسند.
با نهايت ادب...
سلام خسته نباشيد .امروز يک مطلب جالب خواندم از قول محمد تقی رهبر (عضو فراکسيون اصولگراين مجلس هفتم) :بهتر است گنجی اين ننه من غريبم ها را بگذارد و سراغ زندگی خودش برود.............نکته طنزی اينجا مطرح می شود اينست که ما هم همين را می گوييم که بگذارند اين بنده خدا برود دنبال زندگيش .راستی من دو روز نيستم . يک سفارش کار گرفتم بايد برم دنبالش . نگران من نشيد!
سلام چقدر دوست دارم شما رو ببينم و باهتون حرف بزنم. خيلی دلم می خواد خيلی ... به آدم احساس آرامش می ديد و حس پدر بودنتون وقتی از سر در وبلاگتون ميام تو من می گيره. چقدر آدم تنهاست ... انسان هيچ نگفت تنها او بود که جامه به تن داشت و آستينش از اشک تر بود...
با دوستی که می نویسد موافقم. ضمن تشکر از دکتر ادیب عزیز در طرح موضوع، حتما می شود کاری بکنیم، نه؟
مثلا یک فراخوان عمومی داده شود که در سطح تمام کشور، لااقل یک روز از خوردن دست بکشیم تا همه بدانند که نسبت به حقوق اکبر گنجی بی تفاوت نیستیم. در نهارخوری ادارات می توانیم در زمان صرف غذا با سکوت بنشینیم اما غذا نخوریم.
نمیدانم چه کار باید کرد، ولی میدانم که نمیتوانیم هیچ کاری نکنیم.
اقای مهاجرانی دوست پیری دارم که قصه فرارش بغرب جانگدازست با اینکه ثروت
از دست داده و در کانادا با افلاس روزگار میگزراند اما خدا میداند از عرق وطن
دوستی اش ذره ای کم نشده دایم نگران ایرانست دلخوش از امدن خاتمی بود ولی
با انتخاب احمدی- نژاد هم میگوید باید بخاطر ایران تحمل کرد بلاخره رای مردمست
و دشمنی با ایران کم نیست بهمه جا ای-میل میزند یا فکس میفرستد یا نامه
از کاخ سفید تا دفتر بلر و شیراک یا شرودر که ایران را با دید واقعی ببینید نه
از گفتار و نوشتار ضد ایرانی ها در جوف ضد انقلابی ها و انقلب خواهان و عین
گفته ایشانست در باره اکبر- گنجی!!!که اقای گنجی شما سکولار شدید قبول ایا
بخاطر گزند بایران تا کجا حاظرید پیش بروید ایا پشتیبان کاخ سفید و اتحادیه اروپا
و کلنجار انها انهم بعد از انتخابات اخیر ؟؟؟میشه بایشان نوشت کمی گذشت بخاطر
ایران کنه؟؟ منکه جوابی برای این دلسوخته ایران ندارم ایکاش شما که این همه
مشهور در ایران هستید بجای برافروختن ایشان سعی بارام کردنش داشتید. از شما این انتظار بجاست.پایدار باشید
در مورد مطلب قبل...هر چی دیکتاتوریه تو کشورهای اسلامیه...تبعیض . فساد و اقتصاد بیمار و ...همه تو کشورهای اسلامیه.سنگسار و ترور مال کشور اسلامیه.این ها هم که بمب گذاری کردن > بودند و به نام اسلام.همه اینا س غلطه و هیچ دخلی به اسلام نداره اقا ببخشید پس کی و کجا ما می تونیم اسلام ناب محمدس شما را ببینیم!!!!!نه خیر اشتباه نکنید اسلام همین هست که می بینید و از صدر اسلام هم به همین گونه بوده.اگه سر خود کلاه می گذارید پس لطفا ملت را... نکنید.حق با غربیهاست و بهتر است ابتدا شما و بعد تمامی مسلمین را از مملکت خود بیرون کنند و شما به اغوش اسلام برگردید
گنجی تنها نيست. گنجی ذهن خيلی هاست. کلامش بيان فکرهای خاموش است.
او آزاد است و فرد آزاد را نمی توان زندانی کرد.
آقای مهاجرانی عزيز!
بسيار مسرورم اگر به وبلاگ من سربزنيد.اراتمند شما.شيراز
البته ممکن بعد از مرگ مشخص بشه که انسان شکست نخورده.
با سلام،
داستان پیرمرد یاس آور است.
اما اگر او تنها نمی بود داستان رنگ دیگری می داشت.
شاید هم همینگوی فکر کرده است که اگر پیرمرد را تنها نمی گذاشت، کار به شکار وال می کشید و به کشتار گروهی وال ها!
همینگوی خوب می دانست که با همه ی زنگ هایی که به صدا در می آیند، با اسلحه نمی شود وداع کرد. برف های کلیمانجارو فضایی عاشقانه داشت...
گویا فقط در راه عشق به جنس مخالف است که می توان تا حدی انتظار داشت که انسانی انسانی دیگر را دوست داشته باشد...
چنین پیداست که تا رسیدن به عشق به انسا ن ها هنوز فاصله زیادی را در پیش روی خود داریم...
نخست باید از ایستگاه تعادل عبور کرد...
تازه باید که در ایستگاه تعادل زمانی دراز درنگ کرد، تا چشم ها به آن خو بگیرند...
من فکر می کنم که تا رسیدن به آن روزگار، نوشته های عاطفی می توانند افزاینده ی رمق ها باشند...
تاریخ که چنین می گوید.
حافظ هم می گوید که مروت و مدارا را باید تفسیر کرد....
... اما تفسیر به ترازویی هزار کفه نیاز دارد...
امروز بسیاری از مسائل را نمی توان آلترناتیو دید...
پرویز رجبی
سلام عزيز
اولا نکته ای شيرين تذکر داده. و دوم اينکه کاش کمک کنيد کاری بکنيم برای گنجی.
سلام وقتی مطلبتان را خواندم فقط اين شعر حميد مصدق به نظرم امد ان را به اکبر گنجی و تمام قربانيان انديشه تقديم می کنم:ـمن مرغ اتشم ـمی سوزم از شرارهء اين عشق سرکشم .چون سوخت پيکرم چون شعله های سرکش جانم فرو نشست انگاه باز از دل خاکستر بار دگر تولد من اغاز می شود.و من دوباره زندگيم را اغاز می کنم.پر باز می کنم پرواز می کنم.
Dear Dr. Mohajerani. As long as I remember that phrase goes like this:
A man can be defeated but can not be destroyed.
Which you have translated the other way around. Sorry for writting in english
Ramin
دوست عزيز و استاد گرامی
سوالی که مدتی است ذهنم را مشغول کرده اينست که چگونه ذهنيت ها را نسبت به اسلام عوض کرد و از افراط و تفريط جلو گيری نمود؟چگونه افرادی به اسم اسلام مرتکب فجايع ميشوند ؟ و چگونه هر فاجعه ای به نام اسلام گره ميخورد؟ چرا؟ شايد شما پاسخ را بدانيد. بد نيست سری به سايت مجله تايم و عکس های روی جلد آن و بخصوص در سال ۱۹۷۸و ۱۹۷۹ بزنيد همچنين از سال ۲۰۰۱ به بعد تا تصوير ارسالی آن مجله را از اسلام وايران مشاهده کنيد ؟ چگونه بايد اين ديدگاه ها را عوض کرد ؟ فکر ميکنم پاسخ فقط يک جواب است کار فرهنگی.