حمید معتمدی  
[ ۸۶/۱۰/۸ در ساعت ۲۱:۲۶  ]

مهاجرانی عزیز سلام
بعضی ها ثابت کرده اند این زمین آنقدرها که می گویی شوره زار نیست و می توان آن را گلستان کرد : ماهاتیر محمد (که تو خود او را دید ه ای ) - نلسون ماندلا - گاندی بزرگ و ....



حمید معتمدی  
[ ۸۶/۱۰/۷ در ساعت ۱۰:۴۷  ]

مهاجرانی عزیز سلام
چندی است پرسشی اساسی ذهن مرا درگیر کرده .
در مصاحبه ای گفته بودی از صدفهای سیاست خسته شده ای و می خواهی در دریای ادبیات و عرفان غوطه ور شوی اتفاقا فکر می کنم میر حسین موسوی عزیز هم همین تصمیم را گرفته که در این کوران ظلم و جور نمایشگاه نقاشی برگزار می کند . می دانی اگر همه انسانهای صادق بخواهند بجای وارد شدن به عرصه سیاست و مبارزه با بی عدالتی کار شما دو نفر را بکنند چه بلایی بر سر مردم و مملکتمان و ایضا دانشجویانی که تو خود گفته ای می آید ؟خواهش می کنم به پرسشم پاسخ بده . با تشکر
************************
برای من 25 سال سیاست کافی بود. قرار نیست همه عمر را صرف سیاستی کرد، که می دانی:
زمین شوره سنبل بر نیارد
درو تخم عمل ضایع مگردان



شادیبا  
[ ۸۶/۱۰/۶ در ساعت ۰۸:۱۰  ]

سلام آقای دکتر . دارم دوباره کتاب - انقلاب عاشورا - شما را می خوانم . در صفحه ی10 آورده اید :خانوادهایی در شام پس از حادثه ی کربلا با عناوین تازه ای معروف شدند مانند بنو السراویل و بنو السرج و بنو اسنان و بنو المکبری و بنو الطشتی و بنو القضیبی وبنو الدرجا .
بنو السراویل فرزندان کسانی بوده اند که لباس امام حسین رابر داشته بودند .
بنو السرج فرزندان کسانی بودند که بر پیکر امام حسین اسب تاختند
بنو اسنان فرزندان کسانی بودند که نیزه ای که سر امام حسین بر آن بود حمل می کرد
بنو المکبری فرزندان کسی بودند که پشت سر نیزه داری که سر امام حسین را حرکت میداد تکبیر می گفت
شما در اینجا - بنو الطشتی - بنو القضیبی -بنو الدرجا - را بیان نکرد ه اید

چرا؟



مجید  
[ ۸۶/۱۰/۵ در ساعت ۲۱:۳۰  ]

سلام
دانشجو داریم تا دانشجو
روشنفکر داریم تا روشنفکر
منطق داریم تا منطق
وآدم نان به نرخ روز خور هم داریم آقای دکترررر!



بابك  
[ ۸۶/۱۰/۵ در ساعت ۰۹:۲۳  ]

آقاي دكتر با سلام ،
بايد عرض كنم بعد از انقلاب عموما آسمان دانشگاه هاي ايران همين رنگ بوده است و بس.
در زمان تصدي خود شما در دولت آقاي خاتمي ، كم بلا سر ما دانشجويان نياوردند !!!
فقط وقاحت اين دولت بيشتر هست ، همين !



parizad  
[ ۸۶/۱۰/۴ در ساعت ۱۲:۲۸  ]

نظرتونو قبول ندارم که الان فشار رو دانشجوها بیشتره.قبل انقلاب ساواک وقتی یه دانشجویی رو میگرفت نمیدونین چه بلایایی به سرش می اورد؟
منصف باشید لطفا.



آزاده  
[ ۸۶/۱۰/۴ در ساعت ۰۷:۵۷  ]

سلام
میلاد مسیح بر شما و تمام خوانندگان مکتوب مبارک



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۰/۴ در ساعت ۰۷:۴۵  ]

آنگونه كه برخي سايتهاي خبري گزارش ميدهند ظاهرا بعضي از دانشجويان هنوز در اوين توقيف هستند اين خبر را در سايت العربيه ديدم
تجمع أسر الطلاب الإيرانيين المعتقلين أمام سجن "ايفين" المعروف ( اوين) مطالبين بإطلاق سراح أبنائهم الذين أوقفتهم الاستخبارات الإيرانية إثر تظاهرات ضد السلطة.

وأشعل المتجمعون الشموع ليحتفلوا، تحت رحمة برد قارس، بالقرب من أبنائهم في سجن "أيفين" بـ"ليلة يلدا" التي يحيها الإيرانيون عادة بمناسبة بداية فصل الشتاء.

وحاول المحققون والشرطة الإيرانية الضغط على الأسر لتفريق جمعهم بذريعة ان قضية أبنائهم هي ضمن ملفات وزارة الاستخبارات.

وشهدت الجامعات الايرانية لا سيما في طهران مؤخرا عدة تظاهرات ضد السلطة.
----------------------------------------------------
چرا جوانان بااستعداد دانشگاه امير كبير كه بايد تمام وقت خود را صرف تحصيل و كسب تجربه علمي نمايند به اين سرنوشت مبتلا شده اند ؟
دليل آن واضح است بعضي از گروهها و احزاب راست و چپ براي پيشبرد مقاصد سياسي خود سعي ميكنند احساسات جوانان را تحريك و آنها را به وادي سياست بكشانند لابد همه ميدانيد پايه گذاران اين بدعت خطرناك چه كساني هستند



بهمن  
[ ۸۶/۱۰/۴ در ساعت ۰۰:۲۵  ]

چه گویم ... که از ماست که بر ماست.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۰/۳ در ساعت ۰۹:۳۰  ]

والله حالي لايطاق

شب که بودم با هزاران کوه درد ****سر به زانوی غمش، بنشسته فرد
جان به لب، از حسرت گفتار او ****دل، پر از نومیدی دیدار او
آن قیامت قامت پیمان شکن****آفت دوران، بلای مرد و زن
فتنه‌ی ایام و آشوب جهان **** خانه سوز صد چو من، بی‌خانمان
از درم ناگه درآمد، بی‌حجاب **** لب گزان، از رخ برافکنده نقاب
کاکل مشکین به دوش انداخته **** وز نگاهی، کار عالم ساخته
گفت: ای شیدا دل محزون من!**** وی بلاکش عاشق مفتون من
کیف حال القلب فی نار الفراق؟**** گفتمش: والله حالی لایطاق
یک دمک، بنشست بر بالین من**** رفت و با خود برد عقل و دین من
گفتمش: کی بینمت ای خوش خرام؟ **** گفت: نصب اللیل لکن فی‌المنام



فرهاد  
[ ۸۶/۱۰/۳ در ساعت ۰۰:۴۹  ]

سلام بسیار عالی بود از نکته سنجی شما سپاسگذارم.در کشور ما همه گناه کاریم مگر خلافش اثبات شود.



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۲۲:۰۷  ]

يكى درد و يكى درمان پسندد
يكى فقر و يكى سامان پسندد
يكى مرگ و يكى زندان پسندد
يكى رخت و يكى عريان پسندد
يكى فضل و يكى احسان پسندد
يكى وصل و يكى هجران پسندد
يكى خشك و يكى باران پسندد
من از اين جمله مرغوبات مردم
(پسندم آنچه را جانان پسندند)



سعید صفایی  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۱۵:۱۹  ]

دوباره سلام
یادم رفت در یادداشت فبلی یاداوری کنم که در اینگونه ماجراها که متاسفانه کم هم نیستند؛خوب است از شجاعت روح و قوت وجدان قضاتی که علیرغم جوسازی های سنگین پا بر یافته های حقوقی و داشته های وجدانی خویش نمیگذارند و از حق نمیگذرند هم یاد کنیم.



سعید صفایی  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۱۵:۱۲  ]

سلام
زیبا و دردمندانه نوشته بودید. ایکاش گوش شنوایی پیدا شود تا نگویند که:
گوش اگر گوش وی و ناله اگر ناله نی
آنچه البته به جایی نرسد فریاد است.
(ببخشید که ضرب المثل را دستکاری کردم.)



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۱۱:۵۳  ]

اللهمَّ انّى اءعوذُ بك من خليل ماكر عيناه تَرَيانى و قلبُه يَرعانى ، ان راءى حسنة دفنها و ان راءى سيئة اءذاعها

((من از يك دوست به خدا پناه مى برم ؛ دوستى كه چشمان او مرا مشاهده مى كند و دلش مراقب من است ، اگر از من خوبى ببيند، آن را دفن و پنهان كند و اگر بدى ببيند در مقام اشاعه ، افشا و نشر آن برآيد



رضاپیری اردکانی  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۱۰:۵۵  ]

جناب دکترمهاجرانی عزیز
باسلام وضمن تبریک عیدقربان و پیشاپیش عیدغدیر ازاینکه درمسندوزارت و درایران نیستی ناراحتم اما اززمانی که باوبلاگ شماآشنا شده ام حس می کنم بسیاربه شمانزدیکم وازاین بابت خوشحالم . ان شاءا...پیروز وپاینده باشید . امیدوارم دوباره جنابعالی رادرایران ودرحال خدمت به فرهنگ وهنر ایران ببینم . اما درمورد دستگیری دانشجویان و نخبگان مملکت دیری است عادت کرده ایم چه اززمانی که لقمانیان عزیز رادستگیرکردند وچه اززمانی که گنجی وباقی عزیز وهنوزهم ول کنشان نیستند که نیستند چه ازانروزی که عبدا...نوری عزیز وچه ازروزی که هادی قابل . متاسفانه باداشتن چنین زمامدارانی حالا حالاها بایدشاهد چنین فجایعی باشیم . دعا می کنم خداوند به مردم ایران صبروبه زمامدارانشان بصیرت وسعه صدرعنایت فرماید.یاحق



فاطمه  
[ ۸۶/۱۰/۲ در ساعت ۰۱:۰۸  ]

بیچاره اسلام........!



محسن  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۲۳:۰۱  ]

سلام آقا !
1. اول خود اینان هتک حرمت به مقدسات و مقامات را شروع کردند. پیش از آن نمی دانم ولی آقای منتظری را مگر اشعری زمانه لقب ندادند و مگر به آقای طاهری امام جماعت وقت اصفهان هتک حرمت نکردند و ... این بازی را خود انانی شروع کردند که امروز مدافع مقدسات هستند.
2. آقای مهاجرانی اگر می شود به من جواب دهید که آیا اصولاً مگر خدا را می توان تسخیر کرد؟ مگر امکان دارد خدا و مقدسات در تملک عده ای خاص باشد؟
3. سوالی دیگر در رابطه با بحث شما این است که خانواده مرحوم محمدی و خانواده مرحوم زهرا و سایر دانشجویان و زندانیان بی گناه در چه محکمه ای باید دادخواهی کنند؟



سين صاد  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۱۵:۲۲  ]

درود و سپاس که در قيل و قال واژگان رنگ و رو باخته و آشفته بازار فريب و سياست، هنوز هستند کسانی که پابند سنت دلپذير گفت و شنود و نقد و مدارا مداری و انديشه اند.
راستی دکتر! پرسشی داشتم: آيا آن هنگام که ستم و زور چنگ می زند بر روح و روان آدم، نفرين رواست؟ اساساً فلسفه و جايگاه نفرين در اسلام چيست؟ در ادعيه ی مختلف می خوانيم که دشمنان اهل بيت را به نام لعن و نفرين می کنند؛ پيامبر هم دل پرخون علی را که از جماعت جاهل و غافل می بيند از او می خواهد که نفرينشان کند. اما دل دريايی و روح بلند را چه نياز به نفرين؟ اين تضاد را چگونه توجيه می توان کرد؟ به دستگيری و رهنمود راهبرتان محتاجم.



كوروش  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۱۳:۲۸  ]

ناگاه از جایی نامه ای رسيد و بدون تظاهراتی که نیاز به مجوزداشته باشد، آغاز شد و بازی از سر گرفته شد. مثل داستان هم میهن و پرونده هسته ای و...



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۱۲:۵۲  ]

اين فرمايش امام سجاد كه ميفرمايد لا تَتَبَّع له عَورَة ، و لا تبحَث له عن سَواءَة لتعرفَها منه من غير اءِرادَة منك و لا تَكَلُّف ، كنت لما علِمتَ حِصنا حصينا، و سترا سَتيرا
اگر بر عيوب و منكرى از او علم پيدا كردى ، چشم خود را ببند و عيب و منكر را چنان پنهان كن و پرده ضخيمى بر روى آن بكش ، كه اگر با نيزه دل تو را بشكافند و بخواهند اين عيب را آشكار كنند، نتوانند.
ويا اين فرمايش امام صادق كه ميگويد عن حذيفةِ بن منصور قال : قلتُ لاءبى عبدالله عليه السلام : شى ء يقوله الناس : عورةُ المؤ منِ على المومنِ حرام ؟ قال : ليس حيث تَذهَبُ، انَّما عورةُ المومن اءن يراه يتكَلَّمُ بكلام يُعاب عليه ، فيحفَظُه عليه ليُعَيِّرَه به يوما اذا غَضِب
از امام صادق عليه السلام سؤ ال كردم كه منظور رسول اكرم صلى الله عليه وآله و سلم از اين روايت كه فرمودند: عورت مومن بر مومن حرام است چيست ؟ حضرت فرمودند: گمان نكن منظور از عورت معناى خاصش باشد، كه حرام است ديگران به آن نظر كنند، بلكه اين است كه مثلا اگر مومنى لغزشى در سخن و در اداى كلمات داشت ، عيب او را حفظ كنى تا روزى آن را به رخش بكشى يا در جايى عليه او استفاده كنى
لابد مخاطبين آنها اشخاصي است كه دستشان از قدرت كوتاه است براي كساني كه قدرت دارند جائز است كه عيوب مخفي مخالفين خود را برملا كنند شايد اتهامي را بتوان ثابت كرد و بهانه اي براي بازداشت و توقيف پيدا كرد؟؟؟؟؟



علی - ک  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۱۲:۰۳  ]

سلام دکتر
داستان مثقال ذره حقیفتی است که اتفاق خواهد افتاد..و این مستی و چسبندگی قدرت و دنیا جز با نمایش مرگ از دنیا کنده نمیشود.من امیدوارم که سال های 59 و 58 یادمان انقلاب فرهنگی و افراط برخورد با دانشجویان شیراز هم تا الان فرصت استغفار به ما داده باشه...آقای دکتر بازی سیاست اینقدر بی رحم هست که بسیاری از عرفا و علما در همون اوان حجرهگی تعطیلش کردند...وعده ای هم دین را ور داشتند و رفتند پی آخرت.........آقای دکتر شما چه کردید؟ آیا باز برای این دنیای عفن دور خیز کرده اید......امیدوارم که اگر باز آمدی با مسئولیت خدمت به خلق بیایید نه به خود.....



امير حسينی  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۱۰:۵۷  ]

آقای مهاجرانی، از جان دل گفتي.



سجاد  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۰۶:۴۵  ]

آقای دکتر
فعلا که عبدالطیف ها بر مسند قدرت اند. نمی دانند چه تیشه ای به ریشه می زنند. ای کاش در زمان حیاتشان آنچه کشته اند درو کنند. اما شاید اشکالی نداشته باشد چون ماهیت تفکرات دگم دینی را بر ملا می کنند.



شاهد  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۰۳:۳۱  ]

اگر راست می گویی کمی هم از جنایتهای دهشتناک دهه60 در حق دانشجویان و دانشگاهیان بگو.تا سیه روی شود آنکه درو غش باشد.



ابراهيم پورمحمود  
[ ۸۶/۱۰/۱ در ساعت ۰۲:۱۵  ]

دست مريزاد سيٌد! اين را ميگويند موضع سياسي. مرحبا!



سيدنادر موسوي  
[ ۸۶/۹/۳۰ در ساعت ۱۰:۰۹  ]

سلام آقاي دكتر مهاجراني
به قول ما "افاغنه" مانده نباشي و جان مانتان جور باشد.
اينجانب اگرچه افغاني هستم و از شهر مزار شريف و ولايت بلخ اما بزرگ شده ايران و شهر -براي من مقدس ودوست داشتني - بندرعباس هستم و يكي از خوانندگان دايمي وبلاگتان و اسمتان را اولين بار با كتاب "آيات رحماني" شنديم و البته از زماني كه وارد دانشگاه شدم با نوشته هاي شما بيشتر آشنا شدم و آز آن زمان هرجا نوشته و مطلبي از شما ديده ام با اشتياق تمام خوانده ام و الحق كه كارتان درست است و هميشه به سواد و مطالعه ي تان غبطه خورده ام و سعي كرده ام الگويم باشيد و آرزوي داشتن چون شماهايي را در كشور خود داشته ام اگر چه شما هم در كشور خوتان خانه نشينيد و آنچنان استفاده اي كه بايد و شايد از فكر و تواناييتان نمي شود.
به هر صورت قلم و قدمتان هميشه سبز باد.
در ضمن اضافه كنم كه شما با ما افغاني ها هم يك وجه مشترك داريد!!-جداي از سيد بودن هردويمان- كه ما مهاجرم و شما مهاجراني!!!
و از اين بابت هم دوستتان داريم سيد بزرگوار
*****************
ممنون دوست گرامی




کعبه  
[ ۸۶/۹/۳۰ در ساعت ۰۷:۲۴  ]

با سلام خدمت استاد گرامی و تبریک عید قربان

با خواندن مطلب شما بی اختیار یاد کتاب امام علی نوشته عبدالفتاح عبدالمقصود افتادم که در آن جماعت نهروان سر غصبی بودن یک دانه خرما با هم به جنگ و جدل برخاسته بودند و درست همانروز یکی از محبان علی بنام خباب را به اتفاق همسرش و جنین کوچکی که در شکم مادرش بود براحتی سر بریدند و هیچ با هم بحث نکردند و امروز بخوبی می بینم که نهروانیان چه وارثان خلفی از خود برجای گذاشته اند و ...
با تشکر از مطالب نغز وسودمندتان که هرازگاه بویی از دین آن یگانه عالم را در این فضای غباراندود به مشام دوستداران حقیقت میرساند.



محمدی  
[ ۸۶/۹/۳۰ در ساعت ۰۳:۱۰  ]

در روایت آمده است که در آخر الزمان حفظ دین برای دینداران سخت تر می شود. به گمانم نسل ما حالا معنی چنین احادیثی را بهتر می فهمد. به قول زویا پیر زاد " عادت کرده ایم " . چند سال پیش دکتر سروش در سخنرانی معروفش ( تشیع و دموکراسی ) در پاریس همین حرف شما را زد که آقایان برای طلاق دادن یک زوجه از زوج چه وسواس هایی که به خرج نمی دهند اما پای حق و حقوق مردم که به وسط می آید انگار نه انگار. دکتر تعریف می کرد یکی از دوستان ما – از رجال جمهوری اسلامی – در انتخابات ریاست جمهوری رد صلاحیت شده بود ، برای همین رفته بود پیش یکی از همین آقایان فقها ، گفته بود من روز قیامت از شما به خداوند در محضر پیغمبر شکایت می کنم. ظاهرا به او پاسخ داده بودند " شما مطمئن باش پیغمبر هیچ نظر موافقی با انتخابات ندارد "! وقتی چنین نوشته هایی را می خوانم ، مخصوصا اشاره شما به حکمت مثقال ذره ، بیشتر این شعر بهار در ذهنم زنده می شود که خطاب به دماوند می گوید :
زین بی خردان سفله بستان
داد دل مردم خردمند
بر کن ز بن این بنا که باید
از ریشه بنای ظلم برکند.



عبداللطیف  
[ ۸۶/۹/۲۹ در ساعت ۱۶:۴۴  ]

من داشتم نوشته ی شما را می خواندم که "ایشان" حاضر شد. چیزی شبیه به مکاشفه شاید!
آنچه در پی می آید، گرچه تحریر من است؛ تقریر اوست! والا من غلط بکنم که در محضر شما شهامت چنین جسارتی را داشته باشم.
-----------------------------------
سبحان الله الذی جعلنی من الراسخین فی العلم و السابقین فی الایقان و الثابتین فی رعایه احکامه والقاعدین فی الحجرات حوزاته و المجاهدین علی اعدائه و... اینا!
عطا!
باز تو طرح شبهه نمودی و باز شیطان رجیم دلت را لرزاند، و باز موهومات را امور واقعه پنداشتی و باز بیت عنکبوت را که اوهن بیوت است برج مشیده انگاشتی؟
مگر تو اهل ولایت نبودی و در دریای فقاهت غرق نشده بودی، مگر ذوب نشده بودی در روحانیت. آیا امثال شما- که به خوبی می دانند که آیات؛ محکم دارند متشابه دارند ناسخ دارند منسوخ دارند و روایات؛ تعادل دارند تراجیح دارند مجعول دارند مردود دارند مشکوک دارند مقبول دارند، باید عالم به علم الرجال باشی اهل اجتهاد و استنباط باشی تا درک معانی کنی- خیال می کنید متشرعین متفقهی امثال من العیاذ بالله به خاطر مزخرفات دنیوی، که ارزششان از عطسه ی بزی گر هم کمتر است، به نصرت خدا همت گماشته اند؟ من هرگز و هفتاد سال ماشین بنز دوست ندارم عمارت چنین و چنان و اسباب زندگی چطور نمی خواهم، فرنگ اگر می روم برای مداواست، از دست این بواسیر بی پیر است که امانم را بریده، اگر نه من فرنگ می خواهم چکار؟ من می خواهم مردم آدم باشند متخلق به اخلاق الله باشند حیا داشته باشند حجاب داشته باشند توجه کنند به فتاوی روحانیت معزز که جز اعتلای کلمه الله چیزی نمی خواهند، هی دستشان را از آستین امپریالیستها در نیاورند آب به آسیاب صهیونیستها بریزند. ما اهمال نمی کنیم در برابر این شیطنتها. اگر می بینی گاهی غمض عین می کنیم از باب آن است که سمبه پر زور است؛ تقیه می کنیم، مسامحه می کنیم، مساهله می کنیم، (پا داد مغازله هم می کنیم!)، مکر می کنیم به مصداق آیۀ شریفۀ "و مکرو..." والا که پس از گذشت دوران صبر و اهتمال، در ایام تفوق و تسلط، خشاتک هر که را که تحت لوای ولایت نباشد چشم بند چشمهای اعمایش می کنیم. شوخی نداریم که!
دانشجو بیجا می کند که در آنچه بدان علم ندارد اظهار نظر می کند. برود درس و مشقش را بکند. پدر و مادرش اگر ایمان داشته باشند و محب ولایت باشند اصلا خودشان باید بیایند بگویند:" آقا! این بچۀ ما زرت و پرت اضافی می کند ببرید تادیبش کنید"! تبری بکنند از اولاد نااهل؛ تقلا بکنند برای تطهیر نظام ولایی؛ نه اینکه اگر فسادش کشف شد و او را تحت الحفظ بردند برای ارشاد و انذار، ابرازنگرانی کنند و گریۀ دشمن شادکن سر دهند. من خودم به رای العین از سیمای اسلامی مادری را دیدم که پسرش را به جرم انحراف فکری داشتند اعدام می کردند و ایشان بسیار هم شاد بود و مرتب به پسرش می گفت: "برو گم شو"! عبرت بگیرید؛ این درس ایمان است، درس خلوص و ایثار است، درس عبودیت است، شجرۀ طیبه به همت چنین مادرانی اصلش به سماء می رسد. حالا اگر دادگاه، به خاطر مصالح ام القراء، اسباب استخلاص فاسدی را فراهم کرد آیا تکلیف از مومنین ساقط است؟ خیر! همه باید به وظیفه عمل کنند، باید آن فاسد را تعزیر کنند باید غیرت خود را به همه نشان دهند؛ آنها که معذور نیستند باید به تکلیف عمل کنند. نباید خوف استخفاف این قلم های عاصی را داشته باشند. اینها می خواهند نور خدا را با دهانهای ناپاکشان خاموش کنند و اهل یقین می دانند که "بر آن آتش که ایزد برفروزد – هر آنکس پف کند ریشش بسوزد".
و من باز هم دعا می کنم برای رهایی همۀ مردم دنیا از شر کفر و شرک و نفاق؛ و مسئلت می کنم از خدای تبارک و تعالی استیلای این "آئین روحانی" را در همۀ بلاد عالم در همین ایام معدودی که از عمر ما باقیست!

والسلام علی من التبعنی
الاحقر



خشایار  
[ ۸۶/۹/۲۹ در ساعت ۱۳:۲۴  ]

آقای دکتر
گر چه حرف دلم را از زبانتان می شنوم ولی بر دلم نمی نشیند شاید چون به گاه بر مسند بودن چشم هایتان چنین نمی دید که حال. به هر حال پی گیر نوشته هایتان هستم .
خشایار



قلمران  
[ ۸۶/۹/۲۹ در ساعت ۱۲:۲۲  ]

سلام سيد
امید آن دارم که روزی بزه های واقعی در ايران شناخته شوند. متاسفانه ما در ایران با مسائلی درگیر هستیم که در اکثر کشورها حل شده است. مواردی در ایران جرم محسوب می شود که در سایر ممالک از اولیه ترین حقوق انسانی است. این امر فقط مختص دانشجویان نیست و در تمام اقشار مسائلی اینچنین وجود دارد.
موفق باشید





: