ئوح الله شیرانی  
[ ۸۷/۶/۱۶ در ساعت ۱۱:۳۳  ]

سانسور باعث روی اوئدن به رسانه های بیگانه میشود



شهرزاد  
[ ۸۷/۵/۴ در ساعت ۱۴:۰۹  ]

عشق مرده را در من زنده کردید !



علی رستمی  
[ ۸۷/۲/۲۰ در ساعت ۰۲:۰۶  ]

جناب آقای دکتر مهاجرانی
سلام علیکم
با احترام اینجانب در حال تدوین زندگینامه سردار شهید " علیرضا خزاعی " هستم طبق بعضی نقل ها و شواهد جنابعالی ایشان را میشناسیدمایلم صفحه از کتاب را شما خاطره گو باشید.
توضیح
علیرضا خزاعی /اهل و ساکن اسآباد همدان /دانشجوی دانشگاه پهلوی شیراز شیراز/ رشته زبان انگلیسی /ورودی 55 یا 56 /از فعالین حضور در جلسات شهید دستغیب و فردی بنام بهارلو/ فعال سیاسی /کشتی گیر/زبان و ته لهجه کردی
اسامی بعضی هم دوره ای ها
دکتر دادگر(اهل کنگاور)
سیف الله دا(فیلم ساز)
رحوم رحمت آبادی
روحانی یی بنام حاج آقا محمد رضا حشمتی(دانشجوی زبان دانشگاه شیراز)چند سال پیش دبیرخانه فرهنگی هنری مساجد بودند.
محمد عسگری(اهل اسدآباد)
مجید خرسندی ووهدی دادخواه و محسن جاجرمی زاده از دانشجویان دانشگاه شیراز
ممنون و سپاسگزار خواهم بود.
علی رستمی
**********************
با تاسف من در باره ایشان خاطره ای ندارم.




خزائي  
[ ۸۶/۹/۱۶ در ساعت ۱۹:۱۹  ]

دوست عزيزم آقاي نويسنده هرچند پس از مدتها خواستم الفتي ديگر بار باكتاب و كتابخواني كه فراقي به سبب -مشغله كذايي كار وزندگي نو- افتاده بود بيابم وخواستم كتابي آن هم ازنوع رمانش خوانده باشم ،خوشحالم ازاينكه اينكار را بارمان برف آغازكردم.
رمان برف حاوي جملات واشاراتيست كه به زعم من نميتواندازفرهنگ و اوضاع حاكم بر كل جامعه سخن نگفته باشد .
اوج رمان را درجملاتي نظير«اينها ميخوان آدما تو قد وقواره معيني رشد كنندو...». كه مصداق كاملي از اخراج اساتيد (آدما) از دانشگاهها (خانه هاي شان)و ساختن دانشگاهي به اندازه قد و قواره خودشان است.
دالانهاي قدرتي كه شباهت بسيار به زندانهاي اينها دارد. و قسمت پاياني كم شدن گلوله ها با هر شليك هر گلوله نيز جالب و زيبا بود.
اين يادداشت كوچك را- كه عادتي است در پايان هر كتاب خوانده شده ميگذارم -،به شما به عنوان قدرداني از قلم و تفكر شما مي آورم .

در پناه خدا
پانزدهم آذر 86
خزايي



حمید معتمدی  
[ ۸۶/۹/۱۶ در ساعت ۱۸:۵۳  ]

مهاجرانی عزیز
این قوم آدمهای عجیبی هستند . فیلم سنتوری داریوش مهرجویی را بعد از دادن کلیه پروانه ها کاملا سانسور می کنند ولی فیلم گاو همان کارگردان را در بنگاه بانگ و رنگشان (بقول عبدالکریم سروش ) پخش کرده و در روزنامه دولتیشان ایران تعریف و تمجید می کنند . بیچاره کارگردان !!!!



مجتبي كامران چرندابي  
[ ۸۶/۹/۱۳ در ساعت ۰۱:۱۰  ]

salam ba tashakor az matalebe mondaraj



همت  
[ ۸۶/۹/۱۲ در ساعت ۲۰:۴۷  ]

امیدوارم سید عطاالله مهاجرانی تا در دنیاست و از نعمت عمر و اندیشه و عقل برخوردار، دست به قلم برده و بر اساس آموزه های عالی دینی و اسلامی و شیعی داستانهایی بنویسد که به همه ابنای بشر و بالاخص ایرانیان عزیز روح و معنای حقیقی زندگانی و حیات را در لطیف ترین عبارات بشناساند! نه! بچشاند.
آرزومندم که روزی نام نیکت را بر بلندای اندیشه و تفکر و احساس بشری نظاره کنم. باور دارم که مایه این کار نزد توست، اگر بخواهی می توانی.



آزاده  
[ ۸۶/۹/۷ در ساعت ۱۹:۵۴  ]

سلام
امروز کیهان قسمتی از متن شما را چاپ کرده بود وجمله هایی خارج از متن شما به آن اضافه کرده بود .دیده اید؟
*****************
در دنیایی زندگی می کنیم که فرصت تنگ است و خواندنی بسیار.



حیدر پور  
[ ۸۶/۹/۷ در ساعت ۱۸:۱۷  ]

استاد عزیز،
ما از جایی آمده ایم که سخنور بزرگش شعار:
وفا کنیم و ملامت کشیم و خوش باشیم
که در طریقت ما کافریست رنجیدن
سر داده است. برای شمایی که از مدارا و دوستی دل انگیز سید رضی و ابو اسحاق صابی سخن به میان می آورید، در عمل نیز انتظاری فراخور آن می رود. ای کاش فرهنگ حذف شما در این دنیای مجازی محدود به کلمات زشت، دشنام و توهین به شخصیت و حیثیت افراد میشد نه افکار و اندیشه ها.
خداحافظ



منتظر  
[ ۸۶/۹/۷ در ساعت ۱۸:۱۳  ]

تا كي بايد عده اي قليل براي مردم تصميماتي بگيرند كه تا سالها و شايد قرنها! تاوانش را عده اي كثير بدهند!؟
آيا سال 67 تا الان بخاطر اينكه عده اي قليل خيال ميكنند قيم همه هستند از جمله خدا!!! كتاب رشدي را علم كرده و مردم كشوري مثل ايران بايد حالا حالا ها!! نفهمد چطوري زندگي كند از اينهمه تحريم كه آقايان قليل بر اين مردم جبر كرده اند....براستي سرانجام اينهمه قيم بودن بر خدا !! و مردم ! چه نفعي را عايد اين كشور كرده؟؟؟؟؟
اي كاش مردم طور ديگري فكر ميكردند!!؟؟ تا اين ضرب المثل در موردشان صدق نكند :
((خلايق هر جه لايق))



عبداللطیف  
[ ۸۶/۹/۷ در ساعت ۱۵:۲۰  ]

و چند سوال:
1- راوی و رزا باهم جنازه بانکدار را لباس می پوشانند و چنین می نماید که راوی خود آنرا به "جاده ی پرادوما"، جایی که بعدا پلیس آنرا می یابد،می برد. پس "دلگادینا" ی خفته- چنانکه که راوی می پندارد- در محل کدام حادثه پیدا می شود تا باکرگیش به عنوان حق السکوت به "حامی گردن کلفت" تقدیم شود؟!
2-این فرض که "گربه" راه خانه ی "دلگادینا" را می داند بر په پایه ای به دهن راوی راه می یابد؟!
3- پس از انتظار و جستجویی توان فرسا، راوی "دلگادینا" را بزک کرده و پر پیرایه در خانه ی "رزا"می یابد. پر از خشم از تاراج او همه چیز را در هم می شکند. "دلگادینا" وحشت زده پشت به او چمباتمه نشسته است." رزا" بعد از توضیح به راوی می گوید:" برو بیدارش کن".
مگر خواب بود؟!
4- "گربه" که چندی قبل از دیوار کاهگلی خانه ی" رزا" گدشته بود و در میان درختان باغ ناپدید شده بود، در آخرین سطرهای داستان "دوباره جان گرفته" از کجا می آید؟!



عبداللطیف  
[ ۸۶/۹/۷ در ساعت ۱۰:۱۶  ]

"مارکز" نمی نویسد. کلمات را به رقص و آواز وامی دارد. به جادو تصاویری خلق می کند که به راحتی می توان لمسشان کرد. مثل نقاشی معجزه گر که که خربزه قاچ شده ای را چنان تصویر کرده باشد که دستهایی بی اختیار، برای پاسخ به اشتهایی تحریک شده، به سویش دراز شود.
پیش روی هم قرار دادن "پیرمردِ خانه ی رزا کابارکاس" و "پیر مردِ دریا" ، به مقایسه ی تابلوی "خربزه" و تابلوی "عصر عاشورا" می ماند.



مهدی الف  
[ ۸۶/۹/۶ در ساعت ۲۳:۲۱  ]

سلام استاد ممنون



علیرضا  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۲۱:۵۳  ]

با سلام خدمت استاد بزرگوار جناب مهاجرانی.
مطلب جالب و در عین حال حرفه ای بود ولی من در مورد این پست مزاحم وقت جنابعالی نشدم.جناب مهاجرانی اخیرا کتاب نقد توطئه آیات شیطانی را خواندم و با تمام احترامی که برای جنابعالی وافکار ارزشمندتان قائل هستم در مورد دفاع شما از حکم ارتداد سلمان رشدی باشما اختلاف نظر دارم.
استاد ارجمند,در پست و بی ارزش بودن سلمان رشدی کوچکترین شکی ندارم و من هم با شما هم عقیده هستم ولی کشتن یک انسان که حامل روح خداوند میباشد آن هم فقط به جرم نوشتن عقایدش نمیتواند موجه باشد.
به نظر من کسانی که کتاب را میخوانند دو دسته اند:
دسته اول کسانی هستند که با تحقیق به دین اسلام گرویدند و با خواندن این کتاب کوچکترین نقصی در اعتقاداتشان بوجود نمی آید.اما دسته دوم که متاسفانه اکثریت مسلمانان را تشکیل میدهد مسلمان مادر زاد می باشند و کوچکترین چیزی میتواند در اعتقاداتشان تاثیر کذارد .
به نظر من حکم امام خمینی بیشتر برای جلوگیری از خدشه دار شدن اعتقادات دسته دوم می باشد که این حکم باهیچ کدام از آموزه های پیلمبران هم خوانی ندارد.فراموش نکنیم من و شما شیعه مردی هستیم که میگفت تا کسی به روی شما تیغ نکشیده است حق تیغ کشیدن ندارید.
در پایان امیدوارم عمو عطای بزرگوارم(به قول مسیح علی نژاد)از نظر من نرنجیده باشد.
امیدوارم بار دیگر شما را در وطن و در کسوت یکی از مسئولین ببینم.
موفق باشید.
***********************
دوست گرامی
در آن کتاب من نظریه های فقهی اهل تشیع و تسنن را بررسی کرده ام. امام خمینی بر اساس مبانی فقهی حکم ارتداد دادند.



دشتی ابادانی  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۲۱:۵۰  ]

رأيت الحقائق طول المدى وإن دفنت في صدور العدى تنادي وتصرخ إني هنا فمن ذا إليها يمد اليدا عليٌ عليٌ إمام الهدى عليٌ عليٌ



محمود از اراک  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۱۵:۵۱  ]

سلام کتاب تو شرایط کنونی بهتر از این نمیشد وتذکر شما مطالب سانسورشده را مشخص میکند اگر عشق پیرمرد را به زنگی خودمون بسط بدیم خیلی از ناکامیهای زندگی ما نه مثل پیرمرد بگونه دیگر خودشا نشون میده البته ما90سالمون نمیشه
فعلا ناچاریم از این کوچه تنگ و باریک دولت خدمتگذار عبور کنیم



شبلي  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۱۰:۵۷  ]

نه آقاي دكتر! اين مقاله را حتمآ چاپ هم بكنيد تا به عنوان سند مكتوب از نوع كتابهايي كه در ايران «متولد» مي شوند باقي بماند



بیستون  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۰۹:۰۲  ]

سلام
دفاع استیضاح و سکوت مطلق مجلسیان.
شما جلوتر از زمان خود هستید.
من به عنوان یک ایرانی با تمام وجود به شما افتخار میکنم.
با نقد شما من رمان را دوباره خوانده و با دریچه شما بهتر و زیباتر دیدم.



hamid  
[ ۸۶/۹/۴ در ساعت ۰۱:۱۷  ]

salam
dastani ke khanom kadivar gofte dar bare
zendegi .tahamol neveshteid ra bezarid rooe sait
in dastane naghde delbarakan ra dige be etemad nadahid bara chap. mamnoon



شهرزاد  
[ ۸۶/۹/۳ در ساعت ۱۹:۱۵  ]

من هم با فرزانه موافقم. آقاي ميرعباسي واقعآ سطح كتاب ماركز را پايين آورده. درواقع اين را از همان جمله ي اول كتاب مي شود فهميد. متن انگليسي جمله ي اول اين است:
The year I turned ninety, I wanted to give myself the gift of a night of wild love with an adollescent virgin
با توجه به جمله ي انگليسي آقاي ميرعباسي چند تا غلط فاحش در همين جمله مرتكب شده است:
اولآ دختر تازه سال نيست، بلكه دختر تازه بالغ است! دختر تازه سال به دختر ن.زاد و يك دوساله مي گويند! درست است كه اين پيرمرد عشق پيري اش جنبيده بود، اما نه ديگر براي دختران نوزاد و شيرخواره!!!
صفت wild در متن انگليسي براي عشقبازي (love) آمده است، در حاليكه در ترجمه ي ميرعباسي براي شب آورده شده.
همان صفت wild غلط هم ترجمه شده. وايلد حتي اگر صفت شب هم باشد، باز شب ديوانه وار غلط خواهد بود. wild در اينجا معني پرهيجان مي دهد نه ديوانه وار.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۹/۳ در ساعت ۱۰:۲۸  ]

يقولونَ ليلى بالعِراقِ مَريضَةٌ
فيا ليتني كنتُ الطَّبيبَ المُداوِيا
تَمُرُّ الليالي والشّهورُ، ولا أرى
غَرامي لها يَزدادُ إلاّ تَمادِيا


پيرمرد بايد افسوس بخورد كه چرا عاشق نشده است؟
وقتي آتش عشق ليلي سراسر وجود مجنون را فرا گرفته بود پدرش اورا به كنار كعبه برد در آنجا پدرش از او خواست پرده خانه را بگيرد و از خداوند كمك بخواهد دعاي مجنون عامري دور از انتظار بود شرح قصه را به زبان عربي بخوانيد:


عندما أخذه والده إلى الكعبه لعله يشفى من حب ليلى :
روي أن اليوم الذي حصل فيه اليقين، وقع في ثلثاءٍ يوافق العشرين من ذي الحجة في عامٍ صادفت وقفته يوم جمعة، فاجتمع يومها من الخلق ما لم يجتمع في حج من قبل وهو حج جفل منه قيس عندما أخذه والده إلى الكعبة بنصيحةٍ من الناس لعل الله يشفيه من ليلى قيل فلما طلب منه والده أن يتعلق بأستار الكعبة ويدعو الله الفرج، وقف قيس في نهدةٍ من الأرض صارخاً في البيت وأهله (اللهم زدني لليلى حباً وبها كلفاً ولا تنسني ذكرها أبداً ولا تشغلني عنها)
فبوغت أبوه، والتفتت إليه الجموع مستغربةً مستنفرةً، فمثل هذا دعاء لم يعهدوه ولم يسمعوا بمثله في هذا الموقف، فاستكبره جمهور رأى فيه بوحاً لا يليق واستهتاراً لا يسكت عنه، فشخصوا حول قيسٍ وتناهبوه، وهو يردد الدعاء ذاته، لا يغير فيه إذا لم يزد وأبوه يذود عنه مسترحماً معتذراً متعذراً بجنونٍ ألم بولده لفرط العشق لكنهم لايسمعون إليه، حتى أوشكوا عليه وفيما هو محمول يخرجونه من الحرم، ينقذونه ودمه يغسل الطريق، كان يردد بصوتٍ واهنٍ، لا يكاد يسمع : (ها أنت سمعت ها أنت رأيت)



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۲۲:۱۷  ]

وكم لله من لطف خفي يدق خفاه عن فهم الذكي
وكم يسر أتى من بعد عسر ففرج كربة القلب الشجي
وكم أمر تـُساء به صباحا وتأتيك المسرة بالعشي
إذا ضاقت بك الأحوال يوما فـثـق بالواحد الفرد العلي
توسل بالنبي فكل خطب يهون إذا تـُوسل بالنبي
ولا تجزع إذا ما ناب خطب فكم لله من لطف خفي

من کلام الإمام علي عليه السلام



بهزاد  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۲۱:۴۵  ]

سلام مرا بپذيريد. ممنون از ريزبيني تان ... نكته هاي جالبي بود ...



اسماعیل  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۵:۵۷  ]

باید بچشد عذاب تنهایی را / مردی که زعصر خویش فرا تر باشد
با سپاس و مهر فراوان



سلمان  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۵:۴۳  ]

حتما بی ربط بود!!! در موضوعی مرتبط دوباره می پرسم.



فرهاد  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۴:۲۱  ]

من هم از اينكه چنين وزير ارشادي داشته ايم به خود مي بالم. فرهاد



olfati  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۳:۴۴  ]

Salam, agha chera harfi az eteghadat e mazhabi e paak o khodemaani dar weblogetaan nemibinam?Az emam e reza chera nemigooyid?Moharram nazdik ast, nalehayetaan ra koodakane ghalam zanid,Az emam e asr begooyid,ghalam ra bishtar sarf e in khanevaade konid bad nist.Ba ehteram



ايرج فرجام  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۳:۳۰  ]

خانم رادفر! اگر ايميلتان را در اين وبلاگ بگذاريد من pdf كتاب ، به ترجمه ي آقاي فطانت، را برايتان مي فرستم. بقيه ي دوستان هم همينطور.



دوست  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۱۲:۳۵  ]

در پاسخ عليرضا

ز تو دارم این غم خوش

هوشنگ ابتهاج

چه مبارک است این غم که تو در دلم نهادی
به غمت که هرگز این غم ندهم به هیچ شادی
ز تو دارم این غم خوش به جهان ازین چه خوشتر
تو چه دادیم که گویم که از آن به‌ام ندادی

چه خیال می‌توان بست و کدام خواب نوشین
به ازین در تماشا که به روی من گشادی
تویی آن که از تو خیزد همه خرمی و سبزی
نظر کدام سروی؟ نفس کدام بادی؟

همه بوی آرزویی مگر از گل بهشتی
همه رنگی و نگاری مگر از بهار زادی
ز کدام ره رسیدی ز کدام در گذشتی
که ندیده دیده رویت به درون دل فتادی

به سر بلندت ای سرو که در شب زمین‌کن
نفس سپیده داند که چه راست ایستادی
به کرانه‌های معنی نرسد سخن چه گویم
که نهفته با دل سایه چه در میان نهادی
*******************
ممنون!




علیرضا فضلی  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۰۲:۳۹  ]

آقای دکتر، سلام. با آرزوی سلامتی شما، خواستم از این نوع نوشته های شما تشکر کنم. نقد های چند کتابی که تا امروز روی مکتوب گذاشتید باعث شد هم با چند کتاب عالی آشنا بشم و هم اینکه دیگه به ترجمه ها خیلی تکیه نکنم و دنبال متن اصلی باشم، مثل اولیس از جیمز جویس. عالی بود و البته سخت.



علي رضا  
[ ۸۶/۹/۲ در ساعت ۰۰:۲۳  ]

سلام ... ميشه متن كامل غزل سايه رو بذاريد . روي هيچ جاي اينترنت نيست. (ميدونم بي ربط بود ولي از اون بيت خيلي خوشم اومد )



ایمان  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۲۳:۳۳  ]

سلام
من خیلی دوست داشتم این کتاب رو بخونم ولی متاسفانه بخاطر
کج اندیشی بعضی از کسانی که متاسفانه نمیشه اونها رو چه نامید
دیگه این امکان رو ندارم..
از کجا میشه این کتاب رو گیر اورد؟فایل "پی دی اف" این کتاب گیر نمی یاد؟

شما نمی تونید این کتاب رو بذارید رو اینترنت؟؟؟
*********************
از طریق نشر ایران می توانید کتاب را پیدا کنید!



اقبال  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۲۳:۱۸  ]

سلام آقای دکتر
چقدر خوب بود ترجمه ای از خودتان روی سایت می گذاشتید
راستی ، آقا نور را هفته ی پیش در مراسم دیدیم . حالشان خوب بود و سلام رساندیم
**************************
از احوالپرسی شما بسیار ممنونم.



علي  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۲۰:۳۳  ]

آقاي دكتر
سايت تابناك را نگاه مي كردم. تيتري زده بود كه حكايت از انتقاد از شما به دليل تمجيد از رمان ماركز داشت.باعث خير شد كه بيايم و اين نقد بر ترجمه و كالبد شكافي زيبايتان را از اين رمان بي نظير بخوانم.از اين بابت از سايت تابناك بسيار ممنونم.



m312  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۹:۲۰  ]

البته جمله :" این آقای مهاجرانی وزیر ارشاد چطور می خواهد جواب خدا را بدهد!" بيشتر به نظر مياد طعنه به مسئولان فعلي باشه آقاي دكتر!



آزاده  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۸:۴۸  ]

نتوانستم تولد صهبا را به شما تبریک نگویم.کاش به این مناسبت داستانی از شیطنت هایش می نوشتید.امیدوارم شب دلپذیری برایتان باشد 8 ساله شدن صهبا.



Nima  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۸:۰۷  ]

salam
Bande jesaratan tarjih midaham ke payame an khanande ra matalaki bardasht konam ta soali az shoma, shayad manzor in boode ke digar aghaye mohajerani dar rase kar nist ke betavan eterazi kard va kafan poosh be khiaban rikht, ya be kenaye hanoozam avamele Doktor dar ershad mashghoole tarvije fesadand! ba mazerat babate negareshe na ziba va arezooye payandegi



مهدی  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۷:۱۰  ]

سلام
سالها پیش پیرمرد و دریای همینگوی رو می خوندم، در دوران نوجوانی.
باز هم حال و هواش برام زنده شد. امیدوارم به عمق حرف ها فرو بریم و از ظاهر بگذریم.
ممنون از توضیحات شما و کامنت های دوستان که هر کدام زاویه ای رو برام باز می کنند.



شادیبا  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۵:۱۶  ]

سلام آقای دکتر . بنده یک شنبه از سفر عشق آمده ام یعنی کرببلا.دعا گو بودم از سر ارادت .اما دو نکته .

1- ملاقاتی که با آیه الله سیستانی داشیتیم فرمودند: مرگ برای همسایه نیست .باید مواظب بود .

و فرمودند :من هر گاه ایرانیها می بینم خوشحال میشوم . مدت 58 سال است ایران نیامده و مدت 12 سال است از منزل بیرون نیامد ه ام (با اینکه منزلشان تا حرم در فاصله ی اندکی قرار دارد)

در جمعی که بودیم یک جوانی گفت :آ قا جانبازا ن را دعا کنید . ایشان فرمودند: من همیشه بعد از نماز صبح برای همه ی مسلمانان عالم دعا می کنم !

2- در بین الحرمین نمایشگاه کتاب بر پا شده بود .در آن نمایشگاه کتابی دیدم از دکتر شریعتی - تشیع علوی و تشیع صفوی - به عربی ترجمه شده بود و در لبنان هم چاپ شده بود.

3- دیشب به مدت 40 دقیقه سعی کردم باهاتون حرف بزنم ولی انگار سعی من و دل باطل بود چون دلم براتون سخت به تنگ آمده بود . اگر بدایی حاصل شده خبرم کنی ممنونم !



شبلي علامه  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۴:۱۷  ]

شبلي علامه

دست مريزاد دكتر عزيز!
كاش در مورد مترجم و ترجمه ي كتاب بيشتر از اينها نوشته بوديد. جالب است كه مترجم كتاب در مصاحبه اي گفته بود كه هيچ چيز از متن كتاب سانسور نشده است! البته ايشان دائمآ از اين حرفها مي زنند، و از بركت اينكه با بعضي از خبرنگاران كتاب و نويسندگان رسانه ها هم ظاهرآ رفاقت دارند همه ي اينها هم چاپ مي شود. مثلآ چهار سال پيش روزنامه ي شرق به عنوان يك خبر مهم نوشت كه ايشان يك رمان هفت جلدي نوشته اند و تمام شد. بعد سه سال پيش كاشف به عمل آمد كه تازه در حال نوشتن جلد اول هستند. يا باز هم در مصاحبه اي كه در روزنامه ي شرق چاپ شد ايشان گفته بودند كه تا حالا دو هزار جلد رمان پليسي خوانده اند! با زهم حدود چهار پيش گفته بودند كه تمام اشعار رمبو را ترجمه كرده اند و تا يكي دو ماه ديگر چاپ خواهد شد... جالب است كه ايشان داور چندين جايزه ي ادبي هم بوده اند و كلآ آدم بسيار فعال و پركاري هم هستند.
اما نكته اي را در مورد عنوان كتاب مي خواستم عرض كنم. من البته اسپانيايي نمي دانم. اما با توضيحاتي كه جنابعالي داده ايد مشخص است كه خود عنوان هم خيلي زيباست! اين زيبايي را حتي در عنوان انگليسي آن هم مي توان حس كرد. اما مترجم «خاطره ي دلبركان غمگين من» متاسفانه با تبذيل روسپي به دلبرك جان عنوان را گرفته است! دلبرك خيلي چيپ و چاله ميداني است و هيج زيبايي اي در خودش ندارد. كاش لااقل به جاي آن از كلمه اي مثل دوست استفاده مي كرد. مثلآ «خاطره ي دوستان غمگين من». وقتي قرار است با سانسور كنار بيايي، آن هم بدون اينكه نظر نويسنده را هم جويا شوي، لااقل كاري نكني كه هنر نويسنده ي بدبخت را به يك چيز مبتذل تبديل كني... من هم ترجمه ي انگليسي اين كتاب را قبلآ خوانده بودم، اما وقتي «خاطره ي دلبركان غمگين من» را هم از دوستي قرض گرفتم و خواندم، باور بفرماييد نزديك بود به حال ماركز و هنرش گريه كنم! مثلآ به شعر زير دقت بفرماييد كه در صفحه ي 18 خاطره ي دلبركان... آمده است:
«دردا و دريغا، فابيوس، اينها كه مي بيني، برهوتهاي اعتزال، محنت زا تاكستان، روزگاري آوازه ي ايتالياي شكوهمند زينت شان بود.»
در ترجمه ي انگليسي آمده است:
O Fabio, O sorrow, what you see now, these fields of desolation, gloomy hills, were once the famous fair Italia
من بعيد مي دانم ترجمه ي مترجم انگليسي، اديث گراسمن، غلط باشد و ترجمه ي «خاطره ي دلبركان غمگين من» درست! آخر تپه هاي غم انگيز كجا و «محنت زا تاكستان» كجا؟ ايتالياي زيبا و پرآوازه كجا و «روزگاري آوازه ي ايتالياي شكوهمند زينت شان بود» كجا؟
بعضي عبارتها هم كه واقعآ شاهكار است! مثلآ در صفحه ي 12 مي خوانيم: «از خيلي بچگي، شنيده بودم...»
متاسفانه از سر درد بايد بگويم كه وزارت ارشاد ايران حداقل در اين مورد كار بسياري خوبي كرد كه اين كتاب را توقيف كرد!



کارون  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۲:۵۱  ]

آقای دکتر
توقیف این کتاب به خاطر آشوبی بود که بعضی از خوانندگان و سایت ها به پا کردند. کرم از خود درخت هست اگر ملت با شعوری بودیم که حکمرانان بهتری داشتیم. ایا بیشتر مردم مقصر نیستند که اینهمه ساده اندیش هستند و کم سواد?



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۲:۱۶  ]

اى برادر قصه چون پيمانه‏اى است
رمان ، تاتر ، فيلمها و نمايشنامه هاي هنري همچنين داستانهاي كتب مقدس تماما بهانه اي است براي حرف زدن عناصر اين حكايت‏ها در موارد بسيارى فاقد جنبه رئالكتيك بوده شخصيت‏ها تخيلى و هرگز مد نظر نيستند، آنچه مقصود نهايى است نتيجه‏اى اخلاقى - عرفانى است كه از آنها حاصل مى‏شود
اي برادر قصه چون پيمانه اي است
معني اندر وي مثال دانه اي است

دانه معني بگيرد مرد عقل
ننگرد پيمانه را گر گشت نقل

لفظها و نامها چون دامهاست‏
لفظ شيرين ريگ آب عمر ماست‏

لفظ در معنى هميشه نارسان‏
ز آن پيمبر گفت قد كل لسان‏

گر حديثت كج بود معنيت راست‏
آن كجى لفظ مقبول خداست‏

لفظ را ماننده‏ى اين جسم دان‏
معنيش را در درون مانند جان‏

لفظ چون وكرست و معنى طاير است
جسم جوى و روح در آن ساير است



طاهره  
[ ۸۶/۹/۱ در ساعت ۱۰:۴۸  ]

salam.vaghean mamnoon. khoshhal shodam ke dark va bardashte dorosti az roman dashteam.





: