حسين رضواني  
[ ۸۶/۷/۱۰ در ساعت ۱۵:۰۶  ]

دكتر جان
از متن و نقطه نظراتتون مثل هميشه لذت بردم
عمر و ايام عزت مستدام



سیروس  
[ ۸۶/۷/۱۰ در ساعت ۱۳:۲۴  ]

جناب آقای مهاجرانی عزیز
شاید با کمی اندیشه بیشتر متوجه این نکته بشیم که این خود ما هستیم که خواهان جنگیم نه آمریکاییها
استاد گرامی منصفانه قضاوت کنید آقای احمدی نژاد واقعا همون طوری نیست که رییس
دانشگاه کلمبیا گفت؟
آیا آقای احمدی نژاد با حضور در محل فرو ریختن برج های دو قلو می خواست به قربانیان
ادای احترام کند یا ربایندگان هواپیمایی که به برجها اصابت کرد؟ و آیا نمی خواست حادثه 11سپتامبر را مانند هلو کاست به صورت دلخواه خود تعریف کند؟



hosein  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۱۶:۰۹  ]

سلام آقای دکتر

می خواستم لطف کنید و بفرمائید قصیده تائیه ابن فارض و ترجمه کاملش رو از کجا میتونم پیدا کنم ..اصلا چنین کتابی وجود داره یا نه
*******************
تا جایی که می دانم به فارسی ترجمه نشده است.ناشران مختلفی متن اصلی-عربی- را منتشر کرده اند.



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۱۳:۰۳  ]


اللّهُمّ لَا تَدَعْ خَصْلَةً تُعَابُ مِنّي إِلّا أَصْلَحْتَهَا، وَ لَا عَائِبَةً أُوَنّبُ بِهَا إِلّا حَسّنْتَهَا، وَ لَا أُكْرُومَةً فِيّ نَاقِصَةً إِلّا أَتْمَمْتَهَا

خدايا هيچ خوئى كه بر من عيب شمرده شود باقى مگذار جز آنكه آن را اصلاح كنى و هيچ صفت نكوهيده‏اى را بجاى منه مگر آنكه آن را نكو سازى.
و هيچ خصلت كريمه ناقصى بر جاى مگذار، جز آنكه آن را كامل كنى



كوروش  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۱۲:۳۷  ]

سلام آقاي مهاجراني من با نظر شما كاملا موافق هستم و اميد وارم كه بتونيم اتحاد خود را حفظ تا از اين بحران غعلي نجات پيدا بكنيم
به نظر من دنيا بر اساس اصل بقا استوار است و در اين بين متاسفانه انسانها دست به استعمار و استسمار يكديگر مي زنند اين مساله در سطح جزء و كلان و جهاني مي توان مشاهده كرد
متاسفنه شرق توسط غربيها استعمار شدند و ما نتونستيم وارد چرخه صنعتي شدن قرار بگيريم وبه حال خود باقي مانديم البته در ايت بين كارهاي هم شده است كه متاسفانه هميشه با شكست مواجه مشد من معتقدم غرب و آمريكا فقط به فكر استعمار هستند
پيشرفت اقتصادي و فرهنگي يك امر كاملا تدريجي است و بايد يه صورت تدريجي اين دو موضوع درس بشوند
ما نمي خواهيم از بيرون براي ما كادوي دموكراسي بياورند تا باز بهانه اي شود براي استعمار
الان ما در موقعيت حساسي هستيم بايد حواسمون جمع باشه
به خدا باور كنيد ما به همه چي مي رسيم
منتها بايد باز هم صبر كرد و تحمل كرد وبا هم متحد بود
به اميد رهايي از چنگال استعمار
با سپاس اگر مي توانيد براي من نظر خودتون رو ميل كنيد
سپاسگذارم



نجوا اميري  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۱۱:۴۷  ]

استاد عزيز :
شايد اين واقعيت كه بيشتر ايرانيان هراسي از دچار شدن به سرنوشتي چون عراق ندارند برايتان پذيرفتني نيست.بگذريم كه چنين انجامي شايد روياي شمار نه چندان اندكي از آنان باشد!به راستي انسجامي كه تا كنون داشته ايم به چه بهايي بوده؟ آيا به از دست دادن تمام باورهامان مي ارزد؟



saba  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۱۰:۴۴  ]

salam
dirooz dar meidan tajrish aghayan nirooye entezami namayeshy bady ro ejra kardan ke man shahede an boodam besiar vahshiane va birahmane bood.man in soal ro az shoma daram aghaye mohajerani fekr mikonin sarbazhaye amrikaei be ghole shoma gooshte khook khorde bimohabat balayee badtar iz nirooye entezami besare mardom miavarand?



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۰۸:۲۷  ]

دعاي روز نوزدهم ماه رمضان
"اللهمَّ وَفّر فيهِ حَظي فيهِ مِن بَرَكاتِهِ،
وَ سَهّل سَبيلي فيهِ الي خَيراتِهِ،
وَلا تَحرمني قَبُولَ حَسَناتِهِ يا هادياً الي الحَقّ المُبين

اي خدا بسيار كن حظ مرا
اندر اين شهر شريف دل فرا

بهره بي حد و افزون از عدد
لطف بي اندازه بر من كن عطا

نيستم قانع الهي بر قليل
اندر اين مورد ز فضل كبريا

راه تحصيل فيوضات اي كريم
اندر اين مه بهر من آسان نما

تا بيابم جمله خيرات را
بي تكلف از طريق اقتضا

هم مكن محرومم از فيض عميم
و از قبول آنچه آرم من به جا

كارهاي خوب و هم طاعات من
گر قبول افتد خوشم در آن سرا

چون كه تقوا هست ميزان قبول
كن نصيبم حال زهد و اتقا

اي كه هستي هادي حق مبين
ره نمايم باش در راه هدا

تا نيفتم دور وز راه متين
مي نگردم از خط واقع جدا



hamid  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۰۷:۴۸  ]

salam
aghae doktor mohajerani
chera dar etemad neminevisid? dastan kootah hae shoma ra kheili doost darim
do se haftei hast ke etemade panjshanbeha
bedoone shoma miayad
montazere dastan kootahim



امير  
[ ۸۶/۷/۹ در ساعت ۰۲:۱۶  ]

جناب آقاى مهاجرانى عزيز!
اينكه شما با وجود اين همه معترض نسبت به نوشته قبليتان بيشتر روى اين نظر جديد اصرار داريد بودار بنظر ميرسد گويا باز مسئله اى در جريان است كه ما مردم نامحرم هستيم. شما جلو افتاديد دوستان اصلاح طلب هم به دنبالتان.
خوب است كه مطلب را تجزيه تحليل كرده و منظور را بيشتر توضيح بدهيد كه منظور از انسجام ملى چيست؟ زير علم كى؟ آقای احمدی نژاد، خامنه اى، خاتمى ويا شما؟

توجه كنيد به اين خبر:
فرمانده کل سپاه پاسداران: .... در استراتژي فعلي که از سوي رهبر انقلاب مشخص شده استراتژي راهبردي سپاه با آن سال ها فرق کرده است؛ بدين ترتيب که ماموريت اصلي سپاه در حال حاضر مقابله با تهديدهاي داخلي است و سپس در صورت تهديد نظامي خارجي سپاه به کمک ارتش خواهد شتافت.
منظور از مقابله با تهديدهاي داخلي و اين تغيير وتحولات در سپاه چيست؟ آيا مقابله با كارگران حقوق نگرفته معترض، معلمان، دانشجويان، يا سركوب مجاهدين انقلاب و جبهه مشاركت؟ اين مقابله ها كه كم و بيش بوده؛ پس مقابله جديدى بايد در كار باشد.

خانم معصومه ابتكار در وبلاگ خود مينويسد: برای هر ناظر منصفی – حتی از طیف منتقد – روشن است که ادبیات و نوع مواجهه آقای احمدی نژاد در سفر اخیر خود با ادبیات و رویکرد سفرهای گذشته اش متفاوت بوده است. این تغییر رویکرد در خود امریکا هم مورد توجه واقع شد. اگر چه بسیاری تحلیل ها، تهدیدهای جدی هیات حاکمه تندرو امریکا و پدید آمدن سایه شوم حمله نظامی به ایران را یکی از عوامل اصلی نرم شدن لحن ایشان تلقی می کنند.

نكته در همينجاست كه با اين ادبيات جديد حكومت بدنبال سازش با آمريكاست و در عين حال از اعتراض بدنه سپاه و بسيج بخاطر غرق بودن در جو ضد آمريكائى وحشت دارد.

اين حكومت اگر عاقل و قابل اصلاح بود بروى كار آمدن خاتمى را كه آخرين فرصت از طرف مردم بود به فال نيك ميگرفت نه اينكه وزير ارشاد و كشورش را با ارسال لباس شخصى ها (به زبانى تروريستها) مورد ضرب و شتم قرار دهد و آن همه سنگ اندازى.
شايد او نادر اين زمانه بود ولى متاسفانه حالا بسيارى چشم براه اسكندرند.



A friend  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۲۱:۰۹  ]

Let\'s stop! Enough is enough. n
Blaming others doesn\'t solve anything.
Let\'s think what is better to do, ... n



آزاده  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۱۵:۰۵  ]

سلام
باديدن کامنت هاي اين دو مطلب به نظرم رسيد بد نيست بالاي مکتوب اين شعر مولانا را بنويسيد:
هر کسي از ظن خود شد يار من
از درون من نجست اسرار من



محمد رضا  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۱۵:۰۳  ]

سلام
درود بر عاشقان ايران زمين
چو ايران نباشد تن من مباد
آقاي دكتر - نماز و روزه تون قبول باشه



ali  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۰۹:۱۵  ]

با سلام و امید شادکامی
استاد عزیزم/ طاعات و عبادات شما مقبول درگاه احدیت
-------------------------
در خیابان پدری با پسرش
راه می رفت به همراه خرش
خلق دیدند در آن راهگذر
دو پیاده ز قفای یک خر
همه گفتند که خر اینهایند
که در این مرحله ره می پایند
چون که بشنید پدر جست زجا
شد سوار و پسرش ماند به جا
خلق گفتند هوای عجبیست
درد پیری چه بلای عجبیست
پیر صد ساله به خر گشته سوار
پا پیاده پسر لاله عذار
سال عمرش به نود نقل شده
کودن و ابله و الدنگ شده
چو شنید این سخن از مردم پیر
جست بر فور و ز اسب آمد زیر
پسر تازه جوان گشت سوار
باز مخلوق کشیدند هوار
که عجایب پسر بی شرمی
بی حیا بچه بی آزرمی
پدر پیر پیاده مانده
او خر خویش سواره رانده
چون شنیدند سخنهای جفنگ
هر دو گشتند سوار خر لنگ
خلق گفتند عجب بی فهمند
ظالم و سنگ دل و بی رحمند
روی یک خر بنشسته دو نفر
تف به ریش همه مردم خر
پس پدر با پسرش گفت چنین
الحذر از دهن خلق دو بین
گر تو خر را بکشی بر سر دوش
ور شوم بنده به خر حلقه به گوش
نتوانی دهن مردم بست
یا که از حرف بد مردم رست
گر دهی گوش به گفتار عوام
زندگی بر تو حرام است حرام
اشرف از بس که سخن شیرین گفت
هر که بشنید به وی تحسین گفت
(سید اشرف الدین حسینی قزوینی). . . خدایش بیامرزاد !



sara  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۰۴:۲۲  ]

با نظر شما موافقم. متاسفانه ما در میان انتخاب بین بد و بدترین گرفتار شده ایم.واقعا احمدی نژاد در حد رییس جمهور ایران نیست. البته مثل تقریبا همه ی روسای جمهور دیگر. مگر بوش در حد آمریکا یا سرکوزی در حد فرانسه است؟ اما بدترین طمع امریکا به کشور ماست. که دیگر برای امریکا ملت ایران تفاوتی با هم ندارند.



علی  
[ ۸۶/۷/۸ در ساعت ۰۱:۱۶  ]

سلام

سالهاست توی کشود ما فقر اطلاعات هست. تنبلی ما و همینطور همین فقر اگاهیها هم باعث شده ما عقب تر از چیزی که لازم هست عمل میکنیم. یعنی لزوم خیلی چیزها رو بعد از اینکه کار از کار گذشت درمیابیم. نه حافظه تاریخی خوبی داریم و نه اطلاعات کافی از اونچه که در اطرافمون میگذره. یعنی سانسور اطلاعات داریم هیچ اطلاعات غلط هم بهمون میدهند.

وقتی به مملکتی مدام بگویند جنگی در کار نیست خوب معلوم هست که در مقام جلوگیری ویا آمادگی بر نمی آیند. اگه جنگی در کار نیست یکی نیست بفهمه این همه موشک و هواپیمای جدید و یا جبهه گیریها برای چی هست؟

من 2 سال هست از ایران خارج شدم . وقتی به پشت سرم نگاه میکنم میبینم زندگی من گاهی با انقلاب گاهی با جنگ گاهی با صدمات ناشی از نحریم پر شده و من کاری جز تسلیم بودن نداشتم. بابا دیگه تا کی؟ الان هم جنگ؟ نه برای من اصلا غیر قابل تصور هست جنگی رو که من هیچوقت خواهانش نبودم و کسایی دیگه شروعش کردند . اگه کسی اون موقع با خواست خودش میرفت جنگ شهید میشد جنگ 100% تحمیلی بود ولی الان گرچه تحمیلی هست ولی راههایی بود که سران ما عاقلانه تر برخورد کنند ولی نکردند.

آقای مهاجرانی من فکر میکنم تعدادی از مردم ما واقعا چیزی توی این کشور نمی بینند که دوستش داشته باشند وقتی آدمهای توی این کشور به راحتی در مقابل همدیگر قرار میگیرند و کلی انرژی صرف این کار میکنند چجوری توقع داشته باشیم ...

مطمئنم که اگه حمله ای در کار باشه وضع ما بعد از حمله خیلی بدتر از عراق و افغانستان و ویتنام خواهد بود.
به اعتقاد خود من هیچ کاری هم براشون نداره که این تصمیم رو بگیرند . هم تواناییش رو داره هم زمینه فراهم هست هم دیگه با تموم کردن ایران کار زیادی براشون باقی نخواهد موند... چون درس عبرت جدی خواهد شد برای مخالفانشون توی دنیا ...

من ایران رو دوست دارم ولی آخه انصاف بدیم من دیگه چقدر باید مایه بذارم؟ جونیم بس نبوده مگه من چی میخواستم؟ یه زندگی آروم یک کم احترام . همین. ..

با این تفاسیر حرفتون رو راجع به حمایت از احمدی نژاد در این شرایط قبول دارم.



احسان م  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۲۳:۵۷  ]

جناب دکتر
از مقدمه به چه نتیجه جالبی رسیدید اتفاقا دوستان تمامیت خواه از جنگ طلبی همین هدف را دنبال میفرمایند. برای پیش گیری بهتر نیست سعی کنیم زمام امور در دست فضلای قوم باشد ونه دلقکانی که برای جلب توجه و عوام فریبی به هر حرکت احمقانه ای دست میزنند



احسان  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۲۳:۵۵  ]

دلنشین، جذاب و دوست داشتنی.
من اینطور می پسندم. حتی اگر خیلی هم درست نباشد. با زندگی نباید جنگید. من نبز عقیده دارم زیبا ترین نگاه به زندگی درست ترین نگاه هم هست.
موفق باشید



عبداللطیف  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۲۳:۳۰  ]

تا اینجا که من می توانم دید 54 نظر بر نوشته شما نگاشته اند و این است عجب که اکثریتی قابل ملاحظه مشتاق تاخت یانکی ها به مام میهنند. قیاسهای مع الفارق برخی در توجیه این اشتیاق آنچنان خنده دار است که آدم بی هوا بغض میکند!
شعرکی سروده ام که تقدیم میکنم به همه ی والگان "رینگو تپانچه طلایی":

آی خیل ناامیدان
- که توان هرس باغتان نبود-
آنک سوارانی در راهند تا خیال درختان را پر از میوه کنند
سبدهایتان کجاست؟!



مهدی الف  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۲۰:۱۷  ]

سلام حضرت استاد.مثل همیشه محکم وسترگ مثل شاهنامه نوشته اید لطف کنید مصاحبه های قدیمی وجدیدتان رابه صورت صوتی در تارنما بگذارید دلم برای ان صدای غریب واشنا تنگ شده است مخصوصا همان برنامه دوران اصلاحات که از تلویزیون پخش شد. درمورد فرمایشات شما ان شب که این خبر روشنیدم یاد اقای خاتمی افتادم یادشمایادآقای هاشمی دلم خیلی گرفت یاد نوشته های سرکار خانم رجبی وان همه تهمت به ان سید بزرگ وعزیز یادمصرع "کاربد مصلحت انست که مطلق نکنیم"افتادم که چرا حتی یکباربه اوتذکرندادند.ممنون ازاینکه با کلمات لحظه هایمان راسرشارمیکنید.



هاشم فردوئی‌  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۱۹:۵۶  ]

سلام اول
قصه نخوداب را تقديم به شما نوشته ام (آرشيو اسفند85) .چرا امسال در اعتماد ملي قلم نمی زني عزيزzatun.persianblog.ir



حسین  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۱۷:۲۷  ]

آقای دکتر عزیز
این جوی که تو وبلاگت علیه ساختن دروغه و معلومه کار یه عده خاصه .. می خواهی باور کن یا باور نکن



علی  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۱۶:۰۶  ]

جناب آفای دکتر
باسلام
واقعا ما کجای کاریم ..چه اتفاقی دارد میفتد چرا ما عادت کردیم به مردم بگوئیم خبری نیست...به نظر شما چقدر ما می توانیم منتظر بمونیم.این همه نگرانی و دلهره برای چه هستش......یعنی ما حق نداریم بدانیم......ملت جه گناهی کردند..اگه ما می توانیم جلوی هجوم احتمالی را بگیریم احتمالا هزینه های سنگینی پرداخت خواهیم کرد...چرا عقلای کشور فکری نمی کنند ..این همه پراکندگی در بین گروهها برای چیه؟لابد باز اتنتخابات .تائید و عدم تائید صلاحییت ها.........



چهره  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۱۵:۵۷  ]

برای ملت ایران چه تفاوتی دارد که منابع ایران از دست انگلیس خارج شود و مدتی هم به دست امریکا غارت شود



مهدی  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۱۴:۰۰  ]

سلام آقای دکتر
به عنوان یکی از دوستدارانتان بگذارید چند کلمه عرض کنم:
1- شما جلسه دانشگاه کلمبیا را به صرف آرامش آقای احمدی نژاد برد ایشان می دانید. لبخندهای ملیح ایشان و دروغهای شاهانه شان تنها مرا یاد یک صحنه از فیلم فارنهایت 911 انداخت که -به گمانم- سفیر طالبان در امریکا داشت پاسخ آن خانم خبرنگار عصبی را میداد. با همان آرامش احمدی نژادی! و لابد در برگشت میشد از او او هم در افغانستان استقبال فرمایشی کرد.
2- شما کم کم دارید از فضای ایران دور میشوید. فرق شما با این سلطنت طلبان از کشور رفته شاید فقط در این است که آنها زمان شاه رفتند و هنوز با همان فضا ایران را رسد می کنند و شما در فضایی که هنوز بوی خاتمی می داد و لابد با همین عینک می نگرید.
کاش من که همیشه تهت طرفداری از نظام را در صحبت با دوستان به جان میخریدم حداقل کمی امید در دلم می ماندکه به خدا نمانده است. اخوان عزیز سالها قبل گفت:
نادری پیدا نخواهد شد امید! کاشکی اسکندری پیدا شود.
والسلام



دشتي آباداني  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۸:۳۵  ]

تصور ميكنم آقاي مهاجراني ميخواهد خوانندگان بيشتري براي سايت خود جمع آوري كند كه عليرغم توصيه هاي ديروز من باز هم وارد عالم اختلاف برانگيز سياست شده اند
*********************************
دعاي روز پانزدهم ماه رمضان

"اللهمَّ ارزُقني فيهِ طاعَةَ الخاشِعِين،
وَاشرَح فيهِ صَدري بِانابَةِ المُخبِتين،
بِامانِكَ يا اَمانَ الخائِفين."

اي خدا اي خالق جن و ملك

اي مدير خلق عالم تا سمك

كن تو ما را روزي اندر ماه صوم

طاعت اهل خشوع و ذوالحنك

نمره طاعات خوبان در جهان
چون علي آن شاه مغصوب الفدك

مثل طاعت هاي ارباب خشوع
كه رود صوت دعاشان تا فلك

خوش به حال آن جماعت كز كرم
حق تعالي جرمشان بنموده حك

گر چه اول امتحان بنمودشان
هر يكي زار و گهي سنگ محك

اي خدا ده شرح صدري اين زمان
نيستم من قابل چوب كنك

باز گشتي كرده، آيم سوي تو
تا نگشته ستر ظاهر منتهك


بر امان و امن و الطافت قسم
اي امان خائفين بي ريب و شك
***************************************
جناب آقای دشتی گرامی
سلام
نماز و روزه شما قبول
من فقط نگرانی خودم را در باره افق تیره ی پیش رو نوشتم.نه قصد بازگشت به سیاست را دارم و نه می خواهم در انتخابات شرکت کنم. یا بر خوانندگان مکتوب بیفزایم.سیاست هم در مقالات مکتوب در همین حد گا ه گاه نوشته ای خواهد بود.اصلا مدتی است همه ذهنم و وقتم صرف خواندن اولیس جویس می شود.که با تاسف امکان خواندن این کتاب را خیلی دیر و دور به دست آورده ام.
در مقدمه چاپ اکسفورد اولیس تکته تکان دهنده ای وجود دارد. می دانیم جویس این کتاب را در سال های وقوع جنگ جهانی اول در در به دری و در سه شهر: تریست و زوریخ و پاریس نوشت. دوستی از او می پرسد: در سال های جنگ چه می کردی؟
پاسخ می دهد: اولیس را می نوشتم تو چه می کردی؟
فاصله جنگ با ادبیات همین است.



مهدی  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۴:۴۴  ]

آقای مهاجرانی عزیز بخاطر علاقه ای که به شما و امثال خاتمی دارم اینرو عرض میکنم و نه غیر.

نشون بدید که از اونجه مردم برای شما مینویسند تاثیر میگیرید به هر شکل.
نشون بدید حرفهایی رو که میشنوید باعث تغییریست . باعث اثریست به هر نحو.
شما سمبل فهم باشید و جراغ امید روشن کنید به آینه شدن از دیگران.

جرا راه دور بریم اگر شما بعنوان یکی از فهیم ترین شخصیتهای اصلاح طلب اصلاح نمیپذیرید یا بهتر بگم تاثیر نمیپذیرید به خون جگر دیگران - ما را به امید اصلاح صاحبان ولایت جه کار.
بدانید که اگر این ملت خاتمی نمیدید و امیدوار نمیشد وبعد ناکام و نا امید هیج وقت امثال احمدی نژادی نمی آمد.

من واقعا نگران که از نا امیدی از امثال شما که خواهد امد جون تا بحال به این باور بودیم که خاتمی نتوانست ولی به شما فرصت داده نشد.

قلمی بزنید که بر این باور بمانیم.



ابراهيم  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۴:۱۰  ]

آقاى مهاجرانى عزيز!

هسته اصلى حرف شما درچارچوب ميهن پرستى و دور كردن خطر از مردم قابل درك است. يك نگاه بيندازيم به سايت انتخاب:
- جنتی: احمدی نژاد، آمریکا را در مرکز قدرتش، استیضاح کرد| زمينه براي ظهور امام عصر(عج) در حال فراهم‌شدن است.
- وعده کمک يک ميليارد دلاري احمدي نژاد به بوليوي
- قاليباف: 50درصد ساختمان‌هاي تهران فرسوده هستند
- هشدار پوتین به ایران: حمله قریب الوقوع اسراییل و آمریکا به ایران!
- سعود الفیصل: یقیناً ایران و آمریکا به سوی درگیری می روند
- دیدار شاعران با رهبر انقلاب
شما كه تاريخ خوانده ايد وقتى فقط همين تيتر چند خبر نزديك بهم را نگاه ميكنيد به ياد آخرين روزهاى حكومت شاه سلطان حسين صفوى نمى افتيد؟
از نگاه ميهن پرستى: دشمن پشت دروازه است رهبر شب شعر گذاشته اند.
حيف آن انقلاب به آن عظمتى كه با ندانمكاريها و انحصارطلبيها حرام شد. من نيز چون شما و ديگر دلسوزان نگران آينده نزديك هستم. هيچ كشور خارجى بى طمع به كمك ما نخواهد آمد. ترس اينست كه تيپهائى مثل مجاهدين خلق و رضا سوادكوهى ثانى را بر گرده مردم خسته از همه كس سوار كنند. طورى عمل كردند كه اكثر دلسوزان انقلاب مايوس شدند كسى رغبتى در خود نمى بيند در چنين وضيعتى حتى گروه هاى اصلاح طلب را با هم منسجم كند چه رسد با گروه هاى مقابل. بنظر براى اتحاد دارد دير ميشود و در شرايط بسيار حساسى قرار گرفته ايم.
لازم به تكرار نيست كه بگوئيم در سالى كه خود سال اتحاد ملى اعلام كردند دست به چه كارها كه نزدند. با گسترش فساد، تبعيض، بيكارى، اعدامها، دستگيريها، گيردادنهاى الكى به جوانها و عدم تحمل نظر مخالف؛ مردم آنقدركف كرده و بى تفاوت شده اند كه ديگر برايشان مهم نيست چه كسى بر آنها حكومت كند واين را دشمن فهميده، ولى حكومتگران ما هنوز در خوابند.
بهوش پاشيم بخاطر ميهن و مردم!



ابوالحسن واعظی  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۴:۰۵  ]

سلام.
نوشته تان را خواندم. عمیقآ تحت تأثیر قرار گرفتم. اما در پاسخ دوستانی که می گویند، در ایران آزادی نیست. آری، آزادی به معنای اتم کلمه و آن چنان که باید و شاید وجود ندارد، اما ریشه ی اصلی آن را باید در دورن خویش جستجو کنیم. در میان خانواده ها، در کلاس های درس، در خیابان و در گفتگوهایمان با هم. میزان احترام به افکار دیگران را می توان در لابلای نظرات همین نوشته و امثال آن جستجو کرد. آزادی را باید تمرین کرد. باید مشق نوشت و اشتباهات را تصحیح. دموکراسی و آزادی ارتباط تنگاتنگی با اخلاق دارد. مگر می شود اتصاف به اخلاق نداشت و از آزادی و آزادگی سخن گفت؟ هیچ از خود پرسیده ایم که اگر یک نفر این چنین که ما بی ادبانه به آقای احمدی نژاد یا دیگر مخالفانمان خرده می گیریم، با خود ما سخن می گفت، واکنشمان چه می بود؟ آیا چیزی بیش از دشنام؟ حالا این مسئله در ابعاد حکومتی بزرگ تر می شود و زندان و شکنجه و بستن روزنامه جای دشنام را می گیرد. بهتر نیست قدری منصفانه تر و مؤدبانه تر بنویسیم و نقد کنیم تا مخاطب هم دل و دماغ تفکر بر حرف هایمان را داشته باشد؟ بهتر نیست که راه آشتی جویی در پی گیریم تا ستیزه جویی؟ آخر با تحدی که طرفمان را در لاک دفاعی می بریم و در این صورت او به هیچ چیز جز حمله و مقابله به مثل نمی اندیشد. قدری از سر دلسوزی و خیرخواهانه تر نوشتن بهتر از پرخاشگری و تهاجم نیست؟
اما در مورد دموکراسی غربی. از دوستان می خواهم که به امریکا بیایند و از نزدیک ببینید که اینجا آزادی شما به اندازه ی حساب بانکی و پشتوانه ی مالیتان است. از نزدیک ببینند که که را جز آنان که از پشتیبانی سرمایه داران گردن کلفت که بیشینه ی ایشان صاحبان کارخانجات ساخت سلاح و ادوات نظامی اند، مجال رسیدن به سمت های بالا و موقعیت های حساس را دارد؟ بیایند و از نزدیک تسلط سرمایه داران بر رسانه را به نظاره بنشینند. با چشم خویش بنگرند که رسانه های گروهی چگونه به نفع حامیان خویش صحنه آرایی می کنند ، گزارش ها را جهت دهی و اخبار را سانسور. ببینند که مردم چگونه از گفتگوی سیاسی پشت تلفن هراس دارند. آن وقت است که دیگر نمی گویند در ایران اختناق است. قبول دارم ما از معیارهای جهانی و آرمان های بشری فرسنگ ها فاصله داریم، اما این ها را با همیاری می توان حل کرد نه با هماورخواهی و هل من مبارز گفتن.
انصاف دریچه ای بر روشنایی است. این را فراموش نکنیم. اگر از بدی ها می گوییم، خود را موظف کنیم که از خوبی ها هم بگوییم.
اگر سر به سر تن به کشتن دهیم / از آن به که کشور به دشمن دهیم
جاوید ایران



سعید  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۱:۲۱  ]

آقای مهاجرانی عزیز
نمی دانم شاید نباید از نوشته های شما تعجب کنم شاید شما دارید طبیعت حقیقی خودتان را آشکار می کنید .. این به خودتان مربوط است .
ولی تا جایی که به من برمی گردد باید بگویم : 30 سال تحت سلطه استبدادی زندگی کرده ام که با من و امثال من مثل ملتی مغلوب و دشمنی غیرقابل ترحم برخورد کرده همه سرمایه های مادی و معنوی , همه تاریخ و اندیشه و خلاصه هرچه داشته ایم را به تاراج داده و برای ملت بدبخت ایران جز فلاکت و بی دینی چیزی باقی نگذاشته ... من 30 سال تحت حکومت عده ای زندگی کرده ام که حقیقتا گویا از کشور دیگری به کشور من لشکر کشیده و آنجا را فتح کرده اند ....
حالا روزگاری رسیده که اگر خدا بخواهد رفتنی شده اند ! من هیچ گاه دوست ندارم کشورم به خاطر جنگ ویرانه یا تجزیه شود ولی از ته قلب می گویم اگر قرار است اینها یا امثال اینها بمانند من به شخصه ترجیح می دهم 30 سال هم تحت استعمار زندگی کنم وقتی استعمار حداقل مرا آآدم می داند .. بگذار سرمایه مملکتم برود توی جیب آمریکا این همه سال استبداد تاراجش کرد و ما را گوسفند فرض کرد بگذار 30 سال هم استعمار چپاولش کند او حداقل حقوق انسانی را قبول دارد !!!
تاریخ 30 ساله معاصر نشان داده وقتی کار آقایان گیر میکند ملت و تاریخ 6هزار ساله را پیش می کشند و وقتی خرشان از پل گذشت .... بگذریم آقای مهاجرانی بگذار این آخر داستان حداقل تورا با همان مشخصاتی که قبلا داشتی بشناسیم ... خودت را بیشتر از این با طناب این آقایان ته چاه ویل نفرست .



mhr  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۰:۳۸  ]

با سلام
فقط در حد چند جمله بگم و اون اینه که درسته که اشکالاتی طی چندین سال توی ساختار اقتصادی کشور(که مهمترین ضعف توی کشوره) به وجود اومده که عامل اونم پیاده سازی اقتصاد لیبرال غربی بوده و نسخه بانک جهانی (و نه اقتصاد اسلامی) و باعث بدبختی نه تنها ممکلت خودمون شده بلکه باعث رواج فقر توی خیلی از کشورها شده و حتی خیلی قوانینی که ملت دارن از اون صدمه می خورن(که متأسفانه هنوز خیلی از اونا تغییر نکرده) و در زمان شاهم تصویب شده ولی اینو بگم که کمی بیشتر قضیهرو ریشه یابی کنین و انصاف داشته باشین میبینین که عامل اصلی بدختی ما طی این چند سال کسانی بودن که پشت پرده حضور داشتن و از ابرقدرتایی که نمی خواستن کشوری مثل ما پیشرفت بکنه همونطور که در زمان شاه نذاشتن و مارو سالها به عقب بردن و اتفاقاً اونا نه تنها باید هوای اربابشونو داشته باشن بلکه باید هوای نظامو هم داشته باشن چرا که اونا دارن بیشترین آسیبو به مملکت می رسونن ولی چون زیاد داخل گود نیستنو از پشت پرده دارن می خورن و همونا به خاطر اینکه از طرف اربابشونم جیرشون قطع نشه دارن واسه پیشرفت نظام سنگ اندازی می کنن و بدونین که هیچ وقت ماه پشت ابر نمی مونه و با همه اشکالاتی که وجود داره اگه قدر چیز خوبی را ندونین خدا بدجوری می زاره توی کاستون و اینو بدونین مردم ایران بیشتر محتاج یه لقمه نون حلال و زندگی راحت هستن تا آزادی که وجود داره و اونایی که همش دردشون آزادی انقدر شیکمشون سیر هستو نفسشون از جای گرم بلند میشه که فقط درد آزادی رو گرفتن و تظاهر می کنن که به فکر مردمن و فقط به فکر آزادی خودشون هستن چون اگه به فکر مردم بودن درد مردمو بهتر می فهمیدن
والسلام



عطیه  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۰:۲۶  ]

سلام آقای دکتر

نمی دانم واقعاً اوضاع به همین بدی است که شما توصیف کرده اید یا نه؟
اما یک چیز را خوب می دانم چون مطالعه ام در این زمینه کم است اظهار نظر نمی کنم ولی دیده هایم در طی این سالها را نمی توانم فراموش کنم
نمی تونم فراموش کنم که اول و آخر همه شما پشت همدیگر هستید
نمی دونم موقع انتخابات باورتان کنیم یا وقت خطر یا در هنگامه کش مکش بر سر قدرت
ما هم موافقیم که تمامیت کشور باید حفظ شود، به شان ملت نباید خدشه ای وارد شود عزت مردم ایران باید حفظ شود و ...
اما نه این که هر کاری کنیم بعد که تو گرفتاری گیر افتادیم بگیم وای ملت بیدار شوید که کشورتان در خطر است
گویی حافظه تاریخی تان به درستی خوب می داند که از چه طریق ملت را به حرکت وادارید
من نمی گم که حق با کدام گروهتان است ولی این را می گم که گاهی یادتان می ره که همه این کش مکش ها برای خدمت به مردم است نه اینکه یافتن جایگاه مناسب تر برای اهالی قدرت
به هر حال امیدوارم که اوضاع به این بدی نباشد که مردم همه جوره تو این 29 سال کشیدند
کاسه صبر مردم ایران هم روزی لبریز می شود این را تاریخ نشان می دهد



سيد مهدي  
[ ۸۶/۷/۷ در ساعت ۰۰:۲۵  ]

با سلام , شاید بدبینی باشد اما معترضین افراطی ای از همان بوی کباب به مشام خورده ها كه به آسمان و ریسمان كردن افتاده اند قوام خود را در زوال ايران مي دانند.... حقوق بشر و دموكراسي وقتي قابل پياده كردن و استيفا است كه بستر امنيت ملي و استقلال كشور مهيا باشد، وقتي صحبت از حق آزادي بيان مفهوم دارد كه حق حيات موجود باشد .. بي هيچ شك و شبهه اي ايران در طول اين سالها نمودار دموكراسي اش مثبت بوده .... تعداد انتخابهاتها بيشتر شده ... آمار رسانه‌هاي مكتوب و غير مكتوب به شدت افزايش يافته ... تعدد احزاب فراتر رفته و حتي كرسي هاي اعلام اراده گروههاي مخالف هم دائما افزايش يافته است ... اگر هم كسي دلش براي دموكراسي افغانستاني يا عراقي تنگ شده ميتواند همراه معاودين يك ويزاي مجاني بگيرد و برود به بهشت آمالش در همسايگي غارهاي تورابورا يا لويا جرگه به صفا بپردازد



سعید  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۲۳:۰۸  ]

بعنوان یک ایرانی که در زمان جنگ ایران و عراق داوطلبانه به جبهه رفته و مجروح جنگی هم هستم معتقدم حمله آمریکا به ایران با هر نیتی که باشد امری است مبارک .
سوء استفاده از علائق مذهبی واحساسات ناسیونالیستی ملت برای پیشبرد اهداف پلید به نام دین و مذهب متاعی است که دیگر خریدار ندارد هر اتفاقی هم که بیفتد آیا از حال بدتر خواهد شد؟ چه چیزی برای از دست دادن باقی مانده است که باید به احمدی نژاد اقتدا کنیم؟ لااقل سایه شوم مذهب و عوام فریبی این قوم از سر مردم رخت بر خواهد بست.



حمید رضا  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۲۲:۵۶  ]

سلام
مناظره سلمان رشدی با اورهان پاموک
در جشنواره ادبی نیویورک....5تا7 اکتبر
آقای مهاجرانی جدا تحمل خانم رجبی کار آسانی است؟چگونه؟!!



علي جوان  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۲۱:۰۶  ]

در ضمن اين "آقاي مهدي " رنجكشيده بسي حرف دل ما را هم زد....



علي جوان  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۲۱:۰۲  ]

جناب مهاجرانی‌!!!
بار ها از شما خواهش کرده ایم یک کمی‌ هم منصف باشید....اری درست است که آمریکا یک طرفه روابطش را قطع کرد ولی‌ در مورد کسانی‌ که دیوار سفارت خانه آمریکا را با باغ گردوی مادر بزرگشان اشتباه گرفته بودند و فکر کرده بودند هنر در هرج و مرج‌ است....
اگر اینقدر نگران تمامیت ارضی‌ ایران هستید چرا با یک انتخابات آزاد راه را بر آمریکا نمی بندید ؟؟؟؟؟
چرا دو دستی‌ به قدرت چسبیده اند و حاضر نمیشوند برای نجات کشور عطای قدرت را به لقای آن ببخشند..
چرا حاضر نمیشوند با رعایت حقوق بشر بهانه را از دست آمریکا بگیرند....
..

آری میدانم مساله اصلی‌ آقایان در ایران فلسطین است نه ایران...حماس است نه روزنامه نگاران ایرانی‌...حزب الله است نه دانشجویان ایرانی‌.....

در کشوری که مردمش زیر فشار اقتصادی در حال نابود شدن هستند اتفاقا مساله اصلی‌ شما آقایان هنوز هم ولایت مطلقه یا غیر مطلقه فقیه است وگرنه هر کسی‌ میداند چه گونه می‌توان از این معرکه جان سالم بدر برد، فقط درد اینجاست که همه می خواهند تا آخرین لحظه همانند "صدام" حکومت کنند شاید یک راهی‌ باقی‌ باشد......

مردم در حال نابود شدن هستند و شما با دهان کجی‌ به دنیا به فکر انرژی هسته ای هستید....

آقای مهاجرانی‌، اتفاقا من هم ایرانی‌ هستم و اگر بیشتر از شما نباشم کمتر هم نیستم ولی‌ از نوع پارسی‌ آن نه از نوع عرب زبان آن....بنده افتخار می‌کنم که پارسی‌ را پاس میدارم و قبل از نگرانی‌ برای مردم لبنان و فلسطین به فکر مردم ایران باشم...

شما هم میدانید که در زمان '"آقای خاتمی‌" هیچ کس تصمیم نداشت
به کشورمان حمله کند، ولی‌ حالا همین رییس جمهوری که شما برای آبرویش سینه چاک میدهید تصمیم گرفته نقشه جهان را از وجود سرزمین کفر و اسراییل و بد هم حتما آمریکا پاک کند....اری بهتر است که جلوی اظهارات ایشان را بگیرید تا مشکل بیشتر نشده.....
در مورد عراق هم باید بگویم که اگر به این میگویید '"تجزیه" پس آمریکا و کانادا و کشورهای نظیر‌ آن( مثلا در كانادا که یک ایالت کاملا جدای فرانسه زبان دارد) مدتهاست که تجزیه شده اند...آری در دنیای امروز چیزی هم بنام دولت فدرال وجود دارد که چندان هم بد نیست!!!!!!

آری بد نیست شما که شیوه گفتارتان و توان قلمتان همیشه برای بنده زبانزد بوده و بسیار معلم خوبی‌ هستید با نگاه دور از تعصب تاریخ را بخوانید و ببینید بزرگانی‌ چون 'مصدق' چگونه در راه استقلال کشور قید قدرت را زدند....

بدرود!!!!!



آزاد  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۹:۵۵  ]

آقای مهاجرانی
شما مثل اینكه‌ عادت كرده‌اید كه‌ تا ابد مردم ایران را از آنچه‌ به‌ سر عراق آمد، بترسانید. آقا خدا شاهداست به‌ پیر به‌ پیغمبر، وضع ما در عراق از وضع مردم ایران بهتر است. مگر برسر ما چه‌ آمده‌، اگر دولت شما و سوریه‌ دست از سرما بردارند، ما هیچ مشكلی نداریم. ما آزادیم، كسی به‌ ما زور نمی گوید.
ما تازه‌ بعد از آمدن آمریكا طعم زیبای زندگی را چشیدیم. چرا شما از راه‌ دور چیزی را میگوئید كه‌ هیچ حقیقتی درآن نیست.
من از شما میخواهم از حقیقت روی نگردانید. وجدان خویش را زیرپا نگذارید. ما در عراق آزادیم و به‌ این آزادی افتخار میكنیم. آزادی هم بهایی دارد كه‌ باید بپردازیم. شما غم مارا نخورید.



حسین  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۷:۴۶  ]

آقای دکتر عزیز
از موضع کاملا متفکرانتون سپاسگزارم .. واقعا برخی حاضرند کشورشون مثل عراق بشه اما حکومتشون این نباشه و ایران تا صدها سال دیگه هم نتونه روی پای خودش بایسته .. خدارو شکر کنید که امروز در ایران نیستید که خون دل تخریبها و بازیهای جناحی رو بخورین .. بعد از احمدی نژاد این بساط برای همه دولتهای آینده ما خواهد بود چون همیشه می خوایم از هم انتقام بگیریم و نه به هم برای اعتلای میهن کمک کنیم.. دلم برای احمدی نژاد هم می سوزه .. بیچاره ها فکر می کنن اگه او نبود الان وضعیت ایران "خیلی " بهتر بود .. دیدیم که روزهای آخر خاتمی رو هم غربی ها نتونستن تحمل کنن و جلوی ملت ایستادن . و وضع از این پس همین است.. کاش می فهمیدن وقتی یکی رئیس جمهوره خاتمی یا احمدی بجای کارشکنی یا بازی برای انتخابات بهش کمک کنن تا جایی که می تونن تا کشور کارش پیش بره (منظورم سیاسیونه نه مردم عادی)



پیمان  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۷:۴۶  ]

جناب دكتر
دست مریزاد.از شما بعید بود.از نوشته شما بوی جدایی میاید.دوباره مردم را مانند ایام شباببتان بالا به پایین دیدید.



سحر  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۶:۱۵  ]

حرف شما مثل این است که به آلمانیها در جنگ دوم می گفتیم لطفا پشت آقای هیتلر را خالی نکنید چون برای آلمان خطر تجزیه وجود دارد.البته هیتلر یهودیها و ملل دیگر را از هستی ساقط می کرد اینها ملت خودشان را.
بنظر من خطر این گروه خبیث برای کشور کمتر از تجزیه نیست.
من اغلب نوشته های شما را دنبال می کنم.می دانم که ذهن فعال و ایده های اغلب جالبی دارید.اما معمولا در مورد مسائل روز نظر نمی دهید. نوع تحلیلی که در مورد احمدی نژاد و حمایت از او کرده اید آدم را به شک می اندازد که نکند قضیه سیاست کاری و سیاست بازی است.
متاسفانه به نظر می رسد شما متفکری بدون صداقت و با سیاست باشید.



سوسن  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۴:۳۹  ]

والله من با خواندن اين نوشته شما شوکه شدم. خواهش می کنم يک بار اين جمله را که شاه بيت مطلب شماست دققاً بخوانيد و مزمزه کنيد: «در دفاع از ملت ایران و ایران و نظام جمهوری اسلامی که این مجموعه ها با یکدیگر اختلاف اصولی ندارند.»!! شما «ملت ايران» و «ايران» و «نظام جمهوری اسلامی» را «يک مجموعه» می خوانيد که »با يکديگر اختلاف اصولی ندارند».! معنی اين حرف می دانيد چيست؟ يعنی اگر کسی از «ملت ايران» و «ايران» دفاع کرد ناگزير به دفاع از «نظام جمهوری اسلامی» هم هست. درست فهميدم؟ منظورتان اين است؟ چون همين حرف را آقای محمد خاتمی هم بارها و بارها به بيانی ديگر بر زبان آورده است: «حفظ نظام از اوجب واجبات است»!
حالا آمديم و اين «نظام جمهوری اسلامی» که شما «دفاع» از آن را همطراز «دفاع از ملت و مملکت ايران» می دانيد و آقای خاتمی «حفظ آن را از اوجب واجبات» می داند، مثلاً مثل نظام پيشين کمونيستی در روسيه شوروی يا نظام های کشورهای اروپای شرقی يا نظام شاهنشاهی ايران با قيامی ساقط شد. آن موقع تکليف شما چيست؟!
آقای مهاجرانی عزيز! پرهيز کنيد از آنکه دفاع و حفظ ايران و ملت ايران را با دفاع و حفظ يک نظام (حتی نظامی دمکراتيک) وابسته کنيد! رژيم ها ونظام ها در طول تاريخ می آيند و می روند، اين ملت ها و سرزمين هايند که می مانند. مطمئن باشيد که ملت عراق هم اين روزهای سخت و بحرانی را پشت سر خواهد گذاشت. حرف ديکتاتورهای تاريخ را تکرار نکنيد که همواره می گويند: با رفتن من مُلک و ملت هم نابود می شود.
پايدار باشيد



کوروش  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۳:۲۱  ]


سلام آقا عطا
پیامتان به مخاطبین این است که بیائیم با انسجام ملی ازفروپاشی جمهوری اسلامی جلوگیری کنیم تا مانع تجزیه ایران عزیزمان شویم ؟ دندان روی جگرگذاشتن وتحمل هر گونه بداخلاقی گروه حاکم راه رسیدن به انسجام ملی نیست .انسجام ملی فقط از طریق تحمل واحترام متقابل بدست میاید مگر اینکه منظورتان انسجام ملی نباشد مثلا انسجام بین دو گروه خودی ویا خودی با نیمچه خودی آنهم فقط قابل اجرا در داخل کشور باشد .باطلاع جنابعالی وجناب نوریزاده هم میرساند که بوی کباب ناشی از کباب کردن گوشت تن هموطنانتان ودود جگرسوخته ملتیست که پس از دو دوره استیضاح وزیر محبوبشان را با حکم حکومتی برکنار میکنند دانشجویانشان را میکشند یا به زندان میاندازند و......انسجام و وحدت کلمه امریست محال جام زهر ثانی را عشق است



پونک  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۱:۵۸  ]

سلام دکتر مهاجرانی عزیز.
شما یک ایرانی هستید به خاطر همین هم هست که در مقابل تهدیدات خارجی طرح انسجام ملی را بیان میکنید و خواستار اتحاد همه ایرانیان علیه دشمنان خارجی هستید. این منطقی است.
ولی آنهاییکه بوی کباب های واشنگتن به مشامشان رسیده خدا شاهد است که وجودشان ایرانی نیست.



مهدی  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۱۰:۳۵  ]

آقای مهاجرانی عزیز من فکر کردم شما در یادداشت قبلیتون دچار اشتباه لغتی در زبان انگلیسی شده اید و اونطور حرف رییس دانشگاه کلمبیا رو بخود گرفته اید.
ولی ظاهرا موضوع بر میگردد به دل باختگی شما به قانون اساسی ایران وبرای من قابل فهم نیست چطور از یک طرف میقرمایید که اگر به ولایت فقیه هم اعتقاد نداریم باید زیر چتر قانون اساسی بایستیم. مگر غیر از این است که ولایت فقیه بر پایه قانون اساسی بناشده است. مگر غیر از این است که ولایت فقیه ما با کمک حزب پادگانی احمدی نزاد رو بر این مسند اورده و این مرد بزرگ در این دوسال چنان با ابروی بین المللی ایران کرد که بنظر هیج کس دیگری در تاریخ معاصر ایران نکرده . مگر غیر از این است که اگر امریکا با عراق چنین کرد مصوب اصلی آن صدام بود نه مردم عراق که اگر کناره میگرفت از قدرت چناچه روسها به او توصیه کردن به عراق حمله نمیشد. مگر غیر از این است که اگر ولایت فقیه بخواهد به یک شب رئیس این همه جنجال عزل میشود و بهانه از دست دشمن گرفته میشود.
آیا شما میخواهید مردم عراق را مقصر بدانید برای انجه بر سرش امده.
آیا شما میخواهید مردم ایران را مقصر بدانید برای اینهمه درد رنج این 30 ساله و انجه خدای ناکرده ممکن است بسرشان بیاید.

عجب مغلطه ناثوابی اگر چنین منظور شماست که نیست مطمنن. بلکه شما هم میخواهید حق را فدای مصلحت کنید. نا اهلانی بمانند که مصلحتی حفظ شود غافل از اینکه صلاح مردم هیچوقت با نااهلان فراهم نمیشود

دعوت شما من رو ناخوداگاه یاد صحنه های انداخت که چندتاش رو براتون میگم :

یادم امد که قبل از عملیات کربلای 5 , محسن رفیق دوست در حسینه ای ارشاد انجنان موعضه ای کرد و اشکی از بسیچها در اورد که همه انها جزو 100 هزار نیرو اماده شدند و قبل از زمستان به جبه ها رفتند. بماند که چه گذشت بر این 100 هزار نیرو. ولی نماند که بردار این سردار چه کرد با پول این ملت به واسطه اعتبار ایشون.

یادم امد در خطبه های نماز جمعه تهران هاشمی امد گفت که اگر کسی به خانه شما سنگ انداخت و رفت در خانه خودش مخفی شد ایا نباید به خانه او بروید و او را مجازات کنید وچنین شد که جنگ بعد از قطعنامه اولیه شورای امنیت برای برگشت به مرزهای قبل از جنگ و قبولی صدام برای سالهای متمادی ادامه پیدا کرد.

یادم امد که چطورعزیزترین دوستان ما در خیبر و فاو شیمیایی شدند و یا همون موقع از بین رفتید ویا بعد از سالها یکی یکی خاموش شدند. حتما اگر اسراییل نیروگاه اتمی عراق رو در سال 1981 نمیزد احتمالا صدام بجای شیمیایی و موشک دوربرد از بمب اتم استفاده میکرد و جنگ بواسطه ای دخالت امریکا تمام نمیشد و بقول رفسنجانی ما میبایست تا امروز میجنگیدیم برای اون شعارها.

یادم آمد وقتی بازرگان به امام گفت که اقا گروگانها سفارت رو آزاد کنید و بسیاری توصیه های دیگر چه بر سر "نخست وزیر ایران مهدی بازرگان است" امد.

یادم آمد وقتی امام در نوفل شاتو گفت که روحانیت قصد حکومت ندارد چه شد در عمل.

یادم آمد که وقتی اقای منتظری به امام گفت که با زندانیان در بند آنطور نکنید با او چه کردند. اگر چه مجاهدین بدلیل انجه در چنگ کردند مستحق همه چیز بودند ولی نه با زندانیان آنها.

اشاره شما به سفارت امریکا من را به یاد جمله مقام رهبری در نماز جمعه انداخت که در مورد خاطراتشان از گروگانگیری سفارت فرمودند که وقتی امام بعد از اون مدت گفتند که اینهارو آزاد کنیم ما بشدت تعجب کردیم. اشاره به اینکه باید لابد اعدام میشدند از نظر ایشون و خوب چرا باید امریکا ناراحت بشود از دست ما.

یادم امد که وقتی خانم وزیر خارجه کلینتون بابت نقش امریکا در کودتای 29 مرداد از ایران معذرت خواهی کرد چطور خاتمی در دستشوئی مجمع سازمان ملل بیشتر ماند که با کلینتون روبرو نشود چرا که به او حکم کرده بودند. و شما میفرمایید که امریکا یکطرفه قطع رابه کرد؟ حالا مقام ولایت مجبور به گفتگو شده؟

یادم امد وقتی شما سالها پیش اولین بار صحبت ار رابطه با امریکا کردید با شما چه برخوردی شد .

یادم امد که وقتی هفتاد چند نفر نویسنده و فعال سیاسی به شنی ترین شکل کشته شدند توسط مامورین اطلاعات, اقای خامنه ای در مقابل خاتمی چطور از وزارت اطلاعات با پرروئی دفاع کرد. ایشون فرمود اینها که کشته شدند دشمن ما نبودند " ولی از دوستان ما هم نبودند" ونه تنها هیج وقت قاتلین کشف نشدند بلکه نمازی در تلویزیون هم از مقتولین تشکر کرد و هم از قاتلین که با هم همکاری کردند. به اینجا هم تمام نشد که مسببین این ماجرا امروز با مدال افتخار بر بالاترین مسندها هستند.
و ....

آقای مهاجرانی عزیر از من انتظار نداشته باشید که تاریخ تلخم رو فراموش کنم و مثل شما به زیر پرچمی برم که تفاوت ماهوی با مهاجمین ندارد. متاسفم ولی من در کنار شما نخواهم بود.




حميدرضا  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۹:۴۵  ]

آقای مهاجرانی. مطلبتان احساسی، هيجانی و سطحی است! به قول معروف «جوگير» شده ايد.



فريد آباداني  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۹:۱۶  ]

سلام بر شما
بدليل مطلب خوبتان به سهم خودم از شما تشكر مي كنم چرا كه در اين وانفسا در فكر ايران بودن آن هم در جامعه اي كه متاسفانه عليرغم ادعاهاي فراوان هنوز آنقدر به بلوغ سياسي و فكري نرسيده كه بتواند ميان مخالفت با يك جريان و تيشه زدن به ريشه كشور فرق قائل شود واقعا هنر است و ارزشمند. جناب مهاجراني من عاشق سينه چاك ايرانم و به اين عشق افتخار مي كنم بنابر اين كاري ندارم كه فعلا رئيس جمهور ايران يا گروه منصوب او يا منصوب كننده او چه كساني هستند. برايم ايران مهم است و ايران. اي كاش اين شعور و بلوغ روزي در سرتاسر اين كشور ميان بزرگ و كوچك ما اشاعه يابد كه براي سرافرازي ايران با هم متحد شويم و به هرحال حد اقل در مواقع خطر بدور يك محور گرد آئيم. رمز يكپارچه ماندن كشوري كه اين همه گرگ طماع دور او را گرفته اند و هريك بطمعي، يكي بطمع پوستين او و ديگري چشم او و آنديگر بطمع گوش او همين اتحاد است كه متاسفانه هميشه خون جگر خورده ايم غيبتش را تا لحظه آخر.
جناب مهاجراني پيشنهادي هم براي شما داشتم و آن اينكه در راستاي تحقق اين اتحاد شما هم در اين مواقع بحراني و خطر‌ كه احتمال حمله به كشورمان روز افزون است به ايران بياييد و پيشگام بازگشت كساني چون خود به كشور شويد تا به سهم خود اين اتحاد ملي را تحقق بخشيد. به ياد داشته باشيم كه قبل از شروع جنگ عراق عليه ايران كه اتفاقا در سالگرد آغاز آن هستيم شهيد فكوري كه در آمريكا زندگي مي كرد آنجا را رها و به ايران بازگشت تا به وطن خود خدمت كند. و ايران اكنون نيازمند اتحاد است تا يكپارچه بماند
فريد آباداني



محمد حافظ حکمی  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۴:۲۴  ]

با سلام خدمت شما .

جناب اقای مهاجرانی عزیز و گرامی و مرد رویاهای اصلاح طلبانه من !

در سایتهای مختلف در مورد پست قبلی وبلاگ شما زیاد خواندم ! متعجب شدم و باور نکردم به وبلاگتان سر زدم که این پست آخر مرا بیشتر شوکه کرد . به هر حال در مورد هر دوی آنها با استاد مسلم خویش به درد دل مینشینم .

برادر بزرگوار هنوز طنین صدای شما در روز استیضاح در گوشم هست : آیین وفا ما نیز دانیم ..

هنوز دلهره روز استیضاخ شما ته دلمان هست .. و البته هنوز حسرت دیدار و همکلامی با شما ... هنوز خاطرات امیر فرشاد ابراهیمی از روز ضرب و شتم شما در نماز جمعه قامتم را راست میکند که حتما بایذ حق بود که اینگونه مورد تاخت و تاز قرار گرفت و الا امروزه که ناحق این همه دشمن ندارد !‌

برادر جان ! انصاف شما هنوز هم مایه مباحات هست. توهین رییس کلمبیا به رییس جمهور محکوم است و در این شکی نیست ؛ اما زمینه آن چیست ؟ مگر میشود به شهری رفت که از بیت المقدس بیشتر یهودی دارد و از انکار هولوکاست گفت و توهین نشنید ؟‌

اصلا کار به کجا رسیده که تریبون و راه نجات ما و بقول هاآرتص راه ارتباطی ما با مردم آمریکا شده باشد دانشگاه کلمبیا ! مگر آقای خاتمی با CNN صحبت نکرد و موج مخالفت ها را آرام نکرد ؟

در این نکته با شما استاد عزیز هم نظرم که صهیونیسم با ایران در تضاذ است الان بهانه ای به اسم احمدی نژاد دارد و الا از اصلاح طلبها به خاطر همراهی و حمایت مردم از آنها و بالا بردن ضریب امنیت ملی کشور دل پرتری دارند ؛ اما مگر سال گذشته آقای خاتمی با تمام این مخالفت ها به آمریکا سفر نکرد و در دانشگاه دیگری به سخنرانی نپرداخت ؟ مگر فضاهای دانشگاهی آمریکا در حمایت از اسراییل چقدر تفاوت دارد و روسای انها چقدر از لابی صهیونیسم دورند ؟‌

آقای مهاجرانی عزیز ! امروز هم اتحاد لازم است هم قدرت را از دست بحران آفرینان خارج کردن !

و من ا... التوفیق

محمد حافظ حکمی - هندوستان



علیرضا  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۳:۵۹  ]

اگر شما متوجه خطر شده اید، حتما بقیه نظام هم چنین برداشتی از اوضاع کرده اند، چه این وضعیت حکایت امروز و دیروز نیست و مدتهاست که خطر برفراز ایران در حال پرواز است، پس چرا دفاع از احمدی نژاد؟ چرا معامله با احمدی نژاد نکنید؟ شما که هنوز در نظام ارتباطهای آشکار و نهان دارید، الان می توانید شرایط را به نفع ایران و مردم تغییر دهید. آقای مهاجرانی کمی به موقعیتهایی که از آغاز انقلاب شما و دوستانتان داشتید و گاه از روی خامی و گاه از سر لجاجت از دست دادید فکر کنید. الان در موضع قدرت نیستید ولی هنوز فرصت هست تا دینی را که بر دوش شما تا آخر دنیا سنگینی خواهد کرد را سبک کنید.



ناظر  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۳:۴۳  ]

آقای دکتر!!!
برای علاج که دست به دامن مرض نمی شوند.



علیرضا  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۲:۲۴  ]

این طرح سیستم فدرالی را برای عراق در نظر گرفته است. آیا این به معنای تجزیه و ویرانی است؟



nader razavy  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۲:۱۷  ]

آقای دکتر شما چرا؟
چرا از رییس دولت (من هیچ وقت به نامبرده رییس جمهور نمی گوییم) حمایت می کنید
از آدم فریخته ای نظییر شما بعید بود.
من شرمم می آيد که او رییس دولت ما است
التماس دعا در این شب های عزیز



فرهاد جعفری  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۱:۰۰  ]

حرف شما درست عطاالله خان!
اما گمانم کمال زیاده طلبی و خودپسندی ست که از «ما» توقع برود در چنین شرایطی پشت به پشت ساخت سیاسی بایستیم اما او کمترین واگشتی به سوی «ما» نشان ندهد.
وقت پیاده شدن «شما» از خر شیطان است تا همه با هم پیاده برویم. دوش به دوش هم. می خواهم بگویم باید امکانات من و فرزندم و همسرم با شما و فرزند و همسرتان برای کسب فرصت ها دقیقا و کاملا منصفانه و برابر باشد و در این باره که بازی های آینده بازی های سالم، آزاد و منصفانه ای خواهد بود به اکثریت تضمین داد.
و گرنه؛ مگر مغز گوسفند خورده است اکثریت؟! که برای آن که شما و فرزند تان همچنان بر خر مراد سوار باشید، «ما» که دیگر بالاتر از سیاهی رنگی سراغ نداریم، خودمان را بیاندازیم وسط معرکه ی شما و غرب؟!
که چه بشود؟! که باز هم «شما» تعیین کنید که اسم فرزندان مان چه باشد و چه نباشد؟! که باز هم «شما» ارشادمان کنید؟! که باز هم «شما» با آن «الگوی شکست خورده از حکومت دینی» همچنان عهده دار تعیین سرنوشت فرزندان ما باشید؟! که از این که هست اوضاع فرهنگی و اخلاقی و اجتماعی کشورمان منحط تر بشود؟!
واقعا چرا فکر می کنید بدون گرفتن هیچ امتیازی اکثریت باید پشت به پشت «شما» بدهد؟!
اینکه شما یا دیگری بگوید «اتحاد ملی» یا «انسجام ملی»؛ از آن حقه ها نیست که دیگر بتواند کسی را رنگ کند. اگر راست می گوئید باید حدود و جوانب اش را تعریف کنید. طوری که «ما» بفهمیم که ایا در چنان چارچوبه ای می گنجیم یا باز هم منظورتان از «ملت» در چنین تعبیری؛ خودتان و فرزندتان و همسرتان است؟!
شما که اینقدر زود به کنایه «بوی کباب» چالنگی پاسخ می دهید؛ بد نیست زودتر از آن به تعریفی از «انسجام ملی» دست پیدا کنید و آن را به نحو روشن تر و شفاف تری عرضه کنید. و البته تضمین های کافی هم بدهید. چون به قول و پیمان شما بچه مسلمان ها؛ ابدا اعتباری نیست.



مهدی  
[ ۸۶/۷/۶ در ساعت ۰۰:۰۲  ]

موافقم. با اینکه هیچ دل خوشی از احمدی نژاد و دولتش ندارم چاره ای نیست باید این چند مدت رو تحمل کرد تا احمدی نژاد و بوش به عقل بیان یا جاشونو به آدم های عاقلتری بدن. یه سوال. شما یکی دو سال پیش اون شعر اخوان (کاوه ای پیدا نمیگردد امید....) رو تو سایتتون گذاشته بودین که ظاهرا یکم با این مقاله تناقض داره. میشه بگین منظورتون از اون شعر دقیقا چی بود؟



sara  
[ ۸۶/۷/۵ در ساعت ۲۳:۳۱  ]

انصاف همیشه تاثیر گذار است.موفق باشید.





: