ایران نژاد پاریزی  
[ ۸۶/۶/۲ در ساعت ۰۹:۵۱  ]

کوه و درخت و دریا در ظر بندگان حق بین الهی عین ملکوت است. هر گاه از شهر و دیار به سمت دنیای طبیعت خارج می شوم با تمام وجود این معنا را حس می کنم.درست است ما زمینی هستیم ، اما این آثار قدرت الهی ما را از زمین جدا و به ملکوت نزدیک می کند. با طبیعت مهربان باشیم تا لذت ملکوتی بودن را بچشیم.



علی  
[ ۸۶/۶/۱ در ساعت ۱۵:۲۴  ]

با سلام و خسته نباشید .
ابتداء از صراحت لهجه بیش از حد و رک گویی عذر خواهی کرده و امیدوارم از کلمات بنده ناراحت نشده و نوشته بنده نیز در سایت قرار گیرد.
اگر جناب مهاجرانی اندکی با دیده دقت و بصیرت در تفاسیر شیعه و کلمات اهل بیت (ع) ملاحظه می فرمودند ، چه بسا بسیار ساده می توانستند معنی این آیات شریفه را درک کنند و نیازی به سالها درنگ در معنای این آیات نبود .
از آنجا که جنابعالی مدت مدیدی را نزد حضرت آیة الله آسید کاظم میر یحیی اراکی تلمذ نموده و به زبان عربی آشنایی کامل دارید ، به ذکر روایات و عین عبارت مفسرین در تفسیر این آیات بسنده میکنم.

مرحوم مشهدی (ره) - تفسير كنز الدقائق و بحر الغرائب، ج‏4، ص: 363 - نقل می کند:
في بصائر الدّرجات « البصائر/ 424، ح 4»: و عنه، عن محمّد المثنّى [عن أبيه‏] الميثميّ، عن عثمان بن يزيد ، عن جابر بن عبد اللّه [عن أبي جعفر] قال: سألته عن قول اللّه‏ - عزّ و جلّ-: وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ. قال: و كنت مطرقا إلى الأرض.
فرفع يده إلى فوق. ثمّ قال لي: ارفع رأسك.
فرفعت رأسي و نظرت إلى السّقف قد انفجر حتّى خلص بصري إلى نور ساطع حار بصري دونه.
قال: ثم قال لي : رأى إبراهيم ملكوت السّموات و الأرض هكذا.
ثمّ قال لي: أطرق. فأطرقت. ثمّ قال: ارفع رأسك.
فرفعت رأسي، فإذا السّقف على حاله.
ثمّ أخذ بيدي، و قام و أخرجني من البيت الّذي كنت فيه، و أدخلني بيتا آخر.
فخلع الثّياب الّتي كانت عليه، و لبس ثيابا غيرها. ثمّ قال: غضّ بصرك.
فغضضت بصري .
و قال لي: لا تفتح عينيك. فلبثت ساعة.
ثمّ قال لي: أ تدري أين أنت؟
قلت: لا، جعلت فداك.
قال: أنت في الظّلمة الّتي سلكها ذو القرنين.
فقلت له: جعلت فداك، أ تأذن لي فأفتح عيني؟
فقال: فافتح، فإنّك لا ترى شيئا.
ففتحت [عيني‏] ، فإذا أنا في ظلمة لا أبصر فيها موضع قدمي.
قال: ثمّ سار «6» قليلا و وقف، فقال: هل تدري أين أنت؟
فقلت: لا.
فقال: أنت واقف على عين الحياة الّتي شرب منها الخضر.
و شرب و خرجنا من ذلك العالم إلى عالم آخر فسلكناه، فرأيناه كهيئة عالمنا في بنيانه و مساكنه و أهله. ثمّ خرجنا إلى عالم ثالث، كهيئة الأوّل و الثّاني حتّى وردنا خمسة عوالم.
قال: ثمّ قال لي: هذه ملكوت الأرض و لم يرها إبراهيم، و إنّما رأي ملكوت السّموات. و هي اثنا عشر عالما، كهيئة ما رأيت. كلّما مضى منّا إمام، سكن احد هذه العوالم حتّى يكون آخرهم القائم في عالمنا الّذي نحن ساكنوه.
قال: ثم قال: غضّ بصرك.
فغضضت بصري [ثم أخذ بيدي‏] ، فإذا نحن بالبيت الذي خرجنا منه. فنزع تلك الثّياب و لبس الثّياب الّتي كانت عليه وعدنا إلى مجلسنا.
فقلت: جعلت فداك، كم مضى من النّهار؟
قال: ثلاث ساعات.
ونیز ؛ هم ایشان نقل می کند :
في أصول الكافي : عدّة من أصحابنا، عن أحمد بن محمّد البرقيّ رفعه قال: سأل الجاثليق أمير المؤمنين- عليه السّلام- فقال له: أخبرني عن قوله: وَ يَحْمِلُ عَرْشَ رَبِّكَ فَوْقَهُمْ يَوْمَئِذٍ ثَمانِيَةٌ. فكيف قال ذلك، و قلت: إنّه يحمل العرش و السّموات و الأرض؟
فقال أمير المؤمنين- عليه السّلام-: إنّ العرش خلقه اللّه من أنوار أربعة: نور أحمر منه احمرّت الحمرة، و نور أخضر منه اخضرّت الخضرة، و نور أصفر منه اصفرّت الصّفرة، و نور أبيض منه [ابيضّ‏] البياض. و هو العلم الّذي حمّله اللّه الحملة. و ذلك نور من عظمته. فبعظمته و نوره أبصر قلوب المؤمنين، و بعظمته و نوره عاداه الجاهلون، و بعظمته و نوره ابتغى من في السّموات و الأرض من جميع خلائقه إليه الوسيلة بالأعمال المختلفة و الأديان المشتبهة . فكلّ محمول يحمله اللّه بنوره و عظمته و قدرته، لا يستطيع لنفسه ضرّا و لا نفعا و لا موتا و لا حياة و لا نشورا.
فكلّ شي‏ء محمول و اللّه- تبارك و تعالى- الممسك لهما أن تزولا و المحيط بهما من‏ شي‏ء. و هو حياة كلّ شي‏ء و نور كلّ شي‏ء، سبحانه و تعالى عمّا يقولون علوّا كبيرا.
فالّذين يحملون العرش، هم العلماء الّذين حمّلهم اللّه علمه. و ليس يخرج عن هذه الأربعة شي‏ء خلقه اللّه في ملكوته، و هو الملكوت الّذي أراه اللّه أصفياءه و أراه خليله- عليه السّلام- فقال: وَ كَذلِكَ نُرِي إِبْراهِيمَ مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ وَ لِيَكُونَ مِنَ الْمُوقِنِينَ. و كيف يحمل حملة العرش اللّه، و بحياته حييت قلوبهم و بنوره اهتدوا إلى معرفته.
علاوه بر اینها مرحوم طبرسی (ره) نیز در تفسیر این آیات چنین می فرماید : [رک : مجمع البيان في تفسير القرآن، ج‏4، ص: 498]
«مَلَكُوتَ السَّماواتِ وَ الْأَرْضِ» أي القدرة التي تقوى بها دلالته على توحيد الله تعالى و قيل معناه كما أريناك يا محمد أريناه آثار قدرتنا فيما خلقنا من الشمس و القمر و النجوم و ما في الأرض من البحار و المياه و الرياح ليستدل بها و هذا معنى قول ابن عباس و قتادة و قيل يعني بالملكوت آيات السماوات و الأرض عن مجاهد و قيل أن ملكوت السماوات و الأرض ملكهما بالنبطية عن مجاهد أيضا و قيل أن ملكوت السماوات و الأرض ما نشاهده من الحوادث الدالة على أن الله سبحانه مالك لهما و الله المالك لهما و لكل شي‏ء بنفسه لا يملكه سواه فأجرى الملكوت على المملوك الذي هو في السماوات و الأرض مجازا عن أبي علي الجبائي‏ .

موفق باشید .
اللهم اهدنا الی سواء السبیل .



محمد  
[ ۸۶/۶/۱ در ساعت ۱۴:۲۶  ]

"سلام سید" آقای قلمران به دلم نشست....
از این به بعد اینطوری سلام می کنم:

سلام سید....
نوشته بودید: "گاهی همین است یک کلمه هم به قلمت نمی آید!
"
خواستم بپرسم در اون لحظه ای که "یک کلمه" هم به قلمتون نمی آد، به امثال من که به عشق قلم شما روزی یکی دوبار به این سایت سر می زنن فکر می کنید؟
این ننوشتن عین یه بغض می مونه....
باور کنید حسش می کنم
دوستتون دارم و منتظرم
یا علی مددی



محمدی  
[ ۸۶/۵/۳۱ در ساعت ۲۱:۴۱  ]

سلام آقای دکتر. هفته پیش شبکه چهار در برنامه باز هم زندگی دکتر بسکی را آورده بود. با این جمله شما که ملکوت زمین ، درخت و کوه و دریاست به یاد حرفهای ایشان افتادم. با چنان عشقی از طبیعت حرف می زد که واقعا آدم متاثر می شد .



سيد .ا. محمدي  
[ ۸۶/۵/۳۱ در ساعت ۱۷:۴۳  ]

سلام! آقاي مهاجراني اگر ما معراج پيامبر اكرم را سفر به ملكوت عالم بدانيم و نه اين آسمانهاي ظاهري در آنصورت مي توان گفت ابراهيم هم به معراج رفته است. آسمانهاي ظاهري واقعا چه علوي دارند تا مفام فرشتگاني چون عزرائيل و ميكائيل و ... و انبيايي چون عيسي و ابراهيم و ... باشند؟ پيامبر و جبرئيل از آسماني به آسمان ديگر اجازه مي گرفتند تا به داخل آن بار يابند. ولي فضا نوردان ما - اگر مراد اين آسمان ظاهري باشد- بدون اجازه به كرات ديگر مي روند. به نظر من سير پيامبري چون محمد ص سيري معنوي است همچنانكه اين سير را ابراهيم هم كرده است.



محمد  
[ ۸۶/۵/۳۱ در ساعت ۱۳:۰۳  ]

سلام استاد کجا تشریف دارید خیلی دلمان برای نوشته هاتون تنگ شده لطفا زود تشریف فرما شوید هر روز چندین بار سر میزنم



مسعود  
[ ۸۶/۵/۳۱ در ساعت ۱۰:۰۶  ]

آقای دکترعرض سلام وخسته نباشید دارم خدمتتون.سایت آفتاب نوشته که بر اساس شنیده ها وزارت ارشاد به کتابخانه ها دستور داده که ازفروش کتابهای شما خودداری کنند.خواستم ببینم این اخبار درست هست یانه.نمیدونم با چه استدلالی مثلا کتابخانه ها فرضا کتاب پیام آور عاشورای شما را ازویترینها جمع خواهند کذرد.



يگانه  
[ ۸۶/۵/۳۰ در ساعت ۲۲:۲۱  ]

سلام اقاي دكتر
از اينجا مي خواستم از اون كسي كه به تازگي با نام يگانه كامنت مي فرستند خواهش كنم نام خودشون رو تغيير بدهند البته اگه براشون اشكال نداره چون من خيلي وقته كه كامنت هام رو با نام يگانه براتون مي فرستم مي گم يه دفعه اشتباهي صورت نگيره. مرسي



يگانه  
[ ۸۶/۵/۳۰ در ساعت ۱۵:۱۲  ]

ملكوت زمين ... كوه و درخت و درياست

جالب بود.



هدايت  
[ ۸۶/۵/۳۰ در ساعت ۱۴:۲۳  ]

بنام خدا
آقاي مهاجراني سلام
خدا ميدونه دلم واستون خيلي تنگ شده از اينكه اين وب رو پيدا كردم
خيلي خوشحالم چون اگه قابل بدونين ميتونم با هاتون از اين طريق
در ارتباط باشم
با تشكر
مهدي



فرزان  
[ ۸۶/۵/۳۰ در ساعت ۱۳:۰۶  ]

سلام جناب مهاجراني
در استيضاح بعد از آن كه شما استدلالهاي محكم خود را آورديد
كه البته براي هميشه جاويدان اند. يكي از نمايندگان آنها را متهم
كرد به / مفردات تاريخي/ ! چرا بعد از آن سالها ديگر هيچ وقت
اشاره اي به مسائلي آن گونه نكرديد؟!و مثال جديدي نياورديد؟
بيشتر از آنها بنويسيد تا گوهر اصلي دين اسلام را بهتر لمس كنيم و نيز جوابي باشد براي آن اتهام مفردات
سبز باشيد



hamid  
[ ۸۶/۵/۳۰ در ساعت ۱۲:۲۵  ]

سلام جناب آقاي مهاجراني
مريزاد دستي كه انگور چيد ....... كاملش را مي نويسيد؟!
از كيست ؟/! و قصه اش چيست؟
********************
قصه اش را نمی دانم. شعر از حافظ است:
به نازیم دستی که انگور چید
مریزاد پایی که در هم فشرد



آرش  
[ ۸۶/۵/۲۹ در ساعت ۲۲:۴۸  ]

سلام آقاي دكتر من از استهبان فارس مزاحمتونم مي شم.سالها قبل به استهبان اومديد. همان شهري كه شاعر بزرگش(شمس اصطهباناتي) مي سرايد: ( گل و خشتم ز همين خفه دونيه / او خورشتم زهمين خفه دونيه / سرنوشتم ز همين خفه دونيه / بايه سختي بكشم من ايي زاتي / كه ننم زيده شده م صابناتي ) من سلسله مقالات قصه شيرن كه با قلم شيرينتان در روزنامه اطلاعات مي نوشتيد را دارم و تا حالا چندين بار اونا را خوندم و هر بار لذتي ديگر گونه برده ام . اگر چه قبلا سيماي دو زن زنده ياد شعيدي هم بارها خوانده بودم ولي قصه شيرين از لوني ديگر است و اينجاست كه بزرگي نظامي را مي فهميم كه چه كرده آن زاهد وارسته و شاعر ميناگر. دو خواهش ازتون دارم 1- از اين نوع شرح ها و داستانها براي نسل امروز ايران بيشتر بنويسيد. مثلا داستان بيژن و منيژه و... با آن چاشني هاي عرفاني - اجتماعي دل انگيز كه فقط از قلم سحر انگيز شما بر ميآيد و نتيجه گيري هاي شگفت. 2- اگه لطف كنيد حالا كه كتاب قصه شيرين چاپ نميشه يا تمامش يا از شماره 52 به بعد كه در روزنامه اطلاعات مي نوشتيد براي بنده به آدرس سايتم بفرستيد ممنون ميشم .
او خورشت= آبشخور - ايي زاتي= اينگونه - زيده = زاييده -
ننم = مادرم



قلمران  
[ ۸۶/۵/۲۹ در ساعت ۱۸:۵۳  ]

سلام سيد
آخر متنت خیلی به دلم نشست.
خوش باشی.
خداحافظ



فرزان  
[ ۸۶/۵/۲۹ در ساعت ۱۶:۲۸  ]

جناب دكتر سلام و خسته هم نباشي
مي خواستم اگر مي توانيد در مورد يكي از دوستان مرحوم خود
كه از انديشمندان و كارگزاران خدوم و زحمت كش انقلاب بودند
يعني مرحوم محسن نوربخش چيزي بنويسيد.
خداحافظ شما باشد



ایراندوست  
[ ۸۶/۵/۲۹ در ساعت ۱۰:۴۰  ]

با سلام وعرض تبریک اعیاد شعبانیه
آقای دکتر از خواندن " کلمه" محروم شدیم حتی الامکان ازسایر مقالات و تحلیل های روزتان به روال قبل از " کلمه " محروممان نفرمائید.



آزاده  
[ ۸۶/۵/۲۸ در ساعت ۱۱:۲۱  ]

سلام
به گمانم امروز سالگرد ازدواج شماست.دو سال پیش خانم کدیور مطلبی در این باره داشتند.تبریک صمیمانه مرا بپذیرید.همیشه در کنار ایشان و فرزندانتان شاد و سبز باشید.
بیست و هفتمین سالگرد ازدواجتان مبارک.
***************************
از لطف شما ممنونیم.



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۲۷ در ساعت ۰۸:۴۴  ]

ملکوت آسمان وزمین ودرخت نیست این کلمه در تعالیم مسیح زیاد به چشم میخورد میگوید : وارد شدن اغنیا و دولتمندان در ملکوت خدا, سخت تراست از داخل شدن شتر در ته سوزن. در حالیکه امروزه طبیعت مسخر اغنیا شده است . بنا براین امور طبیعی به معنی ملکوت الهی نیست اینها نشانه های وجود خدا هستند



کیوان  
[ ۸۶/۵/۲۷ در ساعت ۰۱:۳۵  ]

بله!
اینطور که معلوم است انسانهایی که اسیر اسطوره قدرتند، همیشه چشم به راه رسیدن به کسری ملکوتی و پارشاهی اند.



شادیبا  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۲۳:۵۱  ]

سلام آقای دکتر. نکنه پسرت به لندن بیاد و آن برگ سبز مورچه خدمت سلیمان نرسد؟
*******************
دوست گرامی
من هم منتظر آن برگ سبزم به ویژه برای رمضان. برایتان نشانی ام را می فرصتم!



آزاده  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۲۲:۵۱  ]

سلام
اعیاد شعبانیه مبارک
این روزها بدجوری دلم هوای سووشون را کرده.راستش از کتابخانه دانشگاه گرفتم و خوندمش.کتاب را ندارم.دوست دارم دوباره بخونمش.چقدر رابطه زری و یوسف را دوست داشتم.زیباترین رابطه زن و شوهری بود که در هیچ کتاب یا فیلمی تصویر نشده بود.وقتی به یاد کتاب می افتم تمام صحنه ها در برابرم جان می گیرد.شما در جایی گفته اید سووشون و شازده احتجاب بر شما تاثیر گذار بودند.من گلشیری را نمی فهمم.مخصوصا این کتابش را.باز آینه های دردار چیز دیگری است.راستی شما سووشون را چه سالی خواندید؟
*************************
نخستین بار سال 1356



امید کاظمی  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۱۵:۳۳  ]

سلام و درود
یک هفته است که با مکتوب آشنا شده ام آن هم توسط دوستی که با شما چندان موافق نیست. معتقدم شما بهترین الگوی زنده یک جوان ایرانی هستید. (استغفرا... بدون قیاس با ائمه معصومین)
حماسه ای که شما تک نفره در مبارزه با جهل و نادانی، تهمت و افترا و استفاده دنیوی از دین در صحن علنی مجلس آفریدید را هیچ ذهن حقیقت جویی فراموش نخواهد کرد که نماینده شیراز!!! ملاصدرا را ملحد بخواند! یک بار همه متحد شده بودند شما رأی نیاورید شما رأی آوردید. یک بار همه
می خواستند شما را خلع کنند باز هم از همانها رأی گرفتید. من هم عذرخواهی می کنم که نماینده کم سواد و دنیا دوست ما نیز در میان آنها بود که البته ما در انجمن اسلام دبیرستان با ایشان به این بهانه جلسه ای گذاشتیم و در جریان استیضاح فکر می کنم بر اساس امضایش رأی نداده باشد.
واقعه ای این چنینی و آن چنانی در تاریخ ثبت شده است نیازی به سخن اضافه و گزافه ی مرشدان بی فرهنگ و هنر نیست. شاید عین کلامتان نباشد اما آری اسلام راهی پر سبزه و نشاط است.
همه روزنوشت هایتان را خواندم برخی کامنتها نیز خواندنی بودند. کامنت خیلی بهتر است از درگاه همانطور هم SMS بهتر از پیامک و آنزیم بهتر از زی مایه. ما اینها را نداشتیم و یا نمی شناختیم به ما شناسانده اند.
چند نکته
1-برخی لینکها جواب نمی دهند:
* عکس های گنجی و برای گنجی (May و July 2005)
2- برخی لینک ها احتمالاً در سایت خودتان مشکل دارند:
الف) لینک پاسخ به برخی دوستان در روز نوشت درباره خاطره (2005 April)
ب) لینک ابراهیم گلستان (2005 August)
3- برخی لینکها فیلتر شده اند حداقل در استانی که من هستم:
الف) سایتهای امروز و رویداد (2005 May)
ب) قاضی مقدسی در دنیای کوچک (2005 August)
چندین تشکر
1-وزیر فرهنگ شدید. بزرگ ترین امتیازتان که شما را در رده بزرگان دیگر قرار می دهد، احساس مسئولیت بیشتر شما به جامعه و شرکت در فعالیتهایی است که در سرنوشت ملت تأثیر داشته اند (فعالیتهای سیاسی). من با احترام این نظریه را نمی پسندم که کسانی که مرتبه و استعدادی در رشته ای دارند باید به سرنوشت روز جامعه و ملت خویش بی تفاوت بمانند. برای این مورد نیز حداقلی وجود دارد. این 25 سال شاید برای شما سخت بوده باشد ولی امتیاز بزرگ شما نیز هست.
اگر علامه جعفری (ره) ها کمی دخالت می کردند مصباح ها و... (با همه احترام نسبت به درجه علمی و حوزوی ایشان) به این مرحله نمی رسیدند.
2-هنوز فعال هستید و می نویسید این به من که صدها دلیل برای نا امیدی دارم امید دو چندانی برای تلاش می دهد باید یک نفر بپذیرد بالاخره ما هم انسان هستیم.
3-به چهره ای بین المللی تبدیل شده اید که باز هم در جبحه ای دیگر برای ایران و اسلام و فرهنگ فعالیت می کنید.
4-از ایران رفتید زیرا بهتر می توانید در جهت تحقق اهدافتان فعالیت کنید.
5- تشکر ویژه از همسر گرامیتان دکتر کدیور که این پل ارتباطی دوستداران و منتقدان بی غرضتان را با شما سامان می دهد.
6- اشکالات تایپی مکتوب به مرور زمان کم شده است.
چندین و چند خواهش و پرسش
1-همیشه مکتوب را به روز نگه دارد.
2-باز هم بیشتر به کامنتها پاسخ دهید.
3-مقالاتتان را در شرق الاوسط در مکتوب هم بگذارید. (با مشخص کردنشان)
4- لطفا در مورد نحوه مسلمان شدن ایرانیان و این عرب ستیزی که در مردم ایران هست بیشتر بنویسید.
5- سرمقاله پاشنه آشیل روزنامه کیهان در چه تاریخی منتشر شده است؟!
6-از عربی و انگلیسی، ترجمه نشده های بزرگ را به فارسی ترجمه کنید. (وارد وادی ترجمه نیز بشوید)
7- بدهید استیضاح را به عربی و انگلیسی منتشر کنند.
8-خاطرات خود را به صورت کتاب چاپ کنید.
9-یک رمان ماندنی در زبانهای بزرگ دنیا بنوسید.
10-آیا نمی شود در دانشگاه های انگلیس تدریس کنید؟ (به نظرم به شما کمک می کند)
11-چرا پسرتان در ایران درس می خواند؟ و دخترتان در آمریکا؟ چرا دور هم در انگلیس جمع نمی شوید؟
12- چگونه می توان در راه شما گام برداشت؟ (می دانم خیلی کلی است اما اگر اهمیت دهید شاید چند شماره روزنوشت بشود. در مورد خود بیشتر بنویسید.)
13-آیا اگر برای استفاده از راهنمایی های شما، میل بفرستم و چندان عجله هم نداشته باشم فرصت پاسخ آن را دارید؟
ببخشید که اقتصاد زبانیم نیز خوب نیست.
اجهلتم بان نار جحیم مع ذکر الحبیب روض نعیم
کل من یدعی المحبه فیکم ثم یخشی الملام فهوی ملیم
سعدی



ib-anari  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۱۳:۳۴  ]

جناب اقای دکتر مهاجرانی سلام
در سوگ شرق و هم میهن به مکتوب دل بسته ایم پس آن را از ما دریغ مدار.



شادیبا  
[ ۸۶/۵/۲۶ در ساعت ۰۰:۲۹  ]

سلام

جرجر داق میگوید : کاش میشد بشریت هر صد سالی یک علی می داشت . تا بشریت نقایص خودرا در آیینه تمام نمای علی می دید .



یاوری  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۲۳:۵۹  ]

کوه و درخت و دریا که برای همه قابل رویت هستند!



انسان  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۲۳:۴۶  ]

سلام سید جون
من یه جا شنیدم که میگن اگه آدم بتونه لحظه حال رو درک کنه ملکوت رو درک می کنه ؟درسته ؟ می شه راهنمائی کنید؟



حریر  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۲۱:۳۵  ]

سلام
این اعیاد به شما و همه پیروان حقیقت مبارک باد.
در پستهای پیشین دیدم که جنابعالی قرآن کریم را در فهرست 10 کتاب موثری که انسان می تواند مستمسک قرار دهد جای داده بودید. سوال من این است آیا تداوم در قرائت قرآن کافی است و مرور زمان هم حقایق را بر انسان روشن می کند و هم معانی آیات را؟ و یا برای کاربردی کردن قرآن در زندگی بایستی از تفاسیر بهره جست؟
به عنوان کسی که از کودکی قرائت قرآن در برنامه تربیتی من بوده است، واقعا شاید معنی بیش از 10 آیه آن را در زندگی لمس نکرده باشم. البته که احتمالا ظرفیت و دانش انسان در درک معانی مهم است اما قرار است این کتاب برای من مسلمان نیز به اندازه دیگران سرمشق باشد!
از راهنمایی شما سپاسگزارم.



خسروی  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۱۹:۰۸  ]

جناب آقای مهاجرانی جنابعالی در پاسخ پرسش دوستی گفته اید: « نمی توان زندگی و منش او (امام علی) را در چهارچوب اصطلاحات سیاسی روزگار ما محدود کرد » اما خود در کتاب انقلاب عاشورا ( بویژه در برگهای اول آن ) سعی داشته اید با تعریف انقلاب ، کاری که حسین در تاریخ کرده است ( بقول مرحوم شریعتی ) را یک کار انقلابی بنامیید و با آن منطبق سازیید .



کیان  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۱۷:۰۲  ]

آقای دکتر،
داستایوفسکی در رمان "ابله" از زبان یکی از عناصرداستان، از تابلوی" مسیح یعد از تصلیب" رامبراند سخن می راند. نظر شما در این مورد چیست؟ تابلویی که که هم یکی از عناصر شرور داستان و هم خود پرنس متاثر از آنند.



حسین  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۱۶:۵۹  ]

با سلام
بسیار عالی خواهد بود که مباحثی را در اثبات امامت به اینگونه ای که شیعه به ان معتقد است داشته باشید...خیلی خیلی به آن نیازمندیم..



رضا  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۱۳:۳۳  ]

سلام
ای کاش ما هم می توانستیم پای صحبت تان بنشینیم و آنجا حاضر باشیم.



بهزاد  
[ ۸۶/۵/۲۵ در ساعت ۰۹:۳۹  ]

دكتر شريعتي يك نظر بسيار جالبي در رابطه با مولا علي دارد.ميگويد امام علي (ع) تنها سياستمداري است كه در زمان كنار نشستن از حاكميت كاملا محافظه كارانه حكومت را راهنمايي ميكردولي در زماني كه به قدرت رسيد كاملا راديكال به احكام اسلام عمل ميكرد در حاليكه تمام سياستمداران دنيا وقتي در حاكميت هستند محافظه كار شده و آن هنگام كه از حكومت كنار ميروند راديكال و انقلابي دو آتشه ميشوند .نظر شما را داشته باشم خوشحال ميشوم يك دريانورد از تهران
**********************
امام علی مدار حق بود. نمی توان زندگی و منش او را در چهارچوب اصطلاحات سیاسی روزگار ما محدود کرد.