دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۵/۷ در ساعت ۲۳:۵۷  ]

سيداشرف الدين قزوينی، بی شک از مهم ترين شاعران طنزسرای دوران مشروطيت است که اشعار او زبان به زبان می چرخيد او در باره محدودیتهای نویسندگان شعری دارد که شرح حال نویسندگان فعلی کشور های شرقی است میگوید:

تازيانه

دست مزن! چشم، ببستم دو دست
راه مرو! چشم، دو پايم شکست
حرف مزن! قطع نمودم سخن
نطق مکن! چشم، ببستم دهن
هيچ نفهم! اين سخن عنوان مکن
خواهش نافهمی انسان مکن
لال شوم، کور شوم، کر شوم
ليک محال است که من خر شوم
چند روی همچو خران زير بار؟
سر زفضای بشريت برآر



شادیبا  
[ ۸۶/۵/۴ در ساعت ۱۶:۲۸  ]

سلامآقای دکتر .دارم کتاب (( بهشت خاکستری )) را مطالعه می کنم. در صفحه ی 25 نوشته "جوان به آرامی ودر حالی که تردید در چشمانش موج می زد در جعبه را مثل قوطی کبریت کشویی بود گشود " سوال؟ مگه قوطی کبریت غیر کشویی هم داریم . شاید وجه شبه در قوطی بودن است ! اگر بعد قوطی کبریت ویرگول بود بهتر نبود ؟



مقیم  
[ ۸۶/۵/۳ در ساعت ۲۲:۰۹  ]

زان یار دلنوازم شکری است با شکایت ...



علیرضا فضلی  
[ ۸۶/۵/۳ در ساعت ۱۶:۲۱  ]

آقای دکتر خدمت حضرتعالی سلام عرض میکنم. چیز خاصی جهت عرض کردن نداشتم، غرض تقدیم صمیمانه ترین درود ها و ارادت خدمت شما بود. همچنین خواستم از سبک جدید نوشته های شما در مکتوب تشکر کنم. جذاب و زیباست. همینطور کمکی است جهت درک و شناخت شما و اندیشه هایتان.





: