طارش  
[ ۸۶/۴/۱۷ در ساعت ۰۳:۳۳  ]

در مثل می گویند:
قافیه چو تنگ آمد شاعر به جفنگ آمد
الشعراء یتبعهم الغاون



حمید رضا  
[ ۸۶/۴/۱۷ در ساعت ۰۱:۱۵  ]

سلام آقای مهاجرانی گرام
این بار و در مورد این مطلبی که می نویسم جستجوی زیادی کردم!!!
نتوانستم چیزی پیدا کنم. کمک کنید ممنون می شوم!!
روزنامه بیان که در دوره اصلاحات چاپ میشداز چه کسی بود؟
آرشیوی یا سایتی سراغ دارید؟
چه طور به آن و بسیاری از روزنامه های آن زمان دست پیدا کنیم
**********************
جناب آقای محتشمی مدیر مسئولش بودند.در کتابخانه ملی می توانید ببینید.



nino  
[ ۸۶/۴/۱۶ در ساعت ۱۶:۰۶  ]

chera migin zendane kafka? nafahmidam injasho? baghiyasham say bar fahmidan mikonam...



دشتی آبادانی  
[ ۸۶/۴/۱۶ در ساعت ۰۸:۵۵  ]

در سال711میلادی یک دسته از مسلمانان به رهبری طارق بن زیاد که نام وی در کلمه جبل الطارق ابدی شده است توانستند بخش اعظم اسپانیا را فتح کنند. اعراب قلمرو جدید خودرا در اسپانیا اندلس میگفتند وشهر قرطبه را به پایتختی برگزیدند..بعد از آنکه بنى عباس موفق به سرنگونى حکومت بنى امیه شدند تعقیب امویان و قلع و قمع آنان آغاز شد و در نتیجه هر یک از بنى امیه در جستجوى یافتن پناهگاه به سویى گریختند.در این میان شخصى به نام عبد الرحمن از نوادگان هشام بن عبد الملک (دهمین خلیفه اموى) از چنگ عباسیان جان سالم بدر برد و به اندلس گریخت توانست قدرت را در دست گیردو سلسله اموى اندلس را تأسیس کند. عبد الرحمن و جانشینانش تا حدود صد سال بعد از تأسیس سلسله اموى اندلس، خود را امیر مى‏نامیدند. این حاکم اموی در مدت حکومت خود بسیاری از اهل ادب و فرهنگ را به دلا ئل مختلف به زندان انداخت امثال يحيى بن الحكم الغزال، وابن شهيد وابن زيمن دون والمعتمد بن عباد وابن حزم الاندلسي ولسان الدين بن الخطيب و اشعاری از بعضی شعرای زندانی در اندلس باقیمانده که خواندنی است
ليت شعري كيف البلاد وكيف ال

انس والوحش والسما والماء

طال عهدي عن كل ذلك وليلي

ونهاري في مقلتي سواء

ليس حظي من البسيطة

الا قدر قبر صبيحة او مساء
===================
این اشعار منسوب به ابن حزم اندلسی است که در شرائط زندان سروده است :مسهد القلب في خديه ادمعة

قد طالما شرقت بالوجد اضلعه

يأوي إلى زفرات لو يباشرها

قاسي الحديد فواقا ذاب أجمعه

يشكو الى القيد ما يلقاه من ألم

فبالانين لدى شكواه يرجعه

يا هاجعا والرزايا لا تؤرقه

قل كيف يهجع من في الكبل مهجعه

ودر شرائط زندان انسان با خیلی از اشیاء انس میگیرد و با پرندگانی که در آسمان آزادانه پرواز میکنند همسخن میشودحتی با غل و زنجیر هائی که به پاهایشان بسته است :
قيدي اما تعلمني مسلما

أبيت ان تشفق او ترحما

دمي شراب لك واللحم قد

أكلته لا تهشم الاعظما
در عین حال راضی به قضای الهی خود را تسلا میدهند:

من لم يذق طعم بؤساه وشدتها

لم يدر لذة نعماه ولا وجدا

لا بد للقدر المقدور من أمد

يلقاك على حتم وإن بعدا
===================
سأرضى بحكم الله فيما ينوبني

وما من قضاء الله للمرء مهرب





: