محمدی  
[ ۸۵/۱۲/۲۶ در ساعت ۲۳:۵۷  ]

سلام آقای مهاجرانی. سالروز تولد پسرتان و تولد ماهان را پیشاپیش تبریک می گویم. نوشته شما درباره خیابان متنبی سخت متاثرکننده بود. نمی دانم چرا هر وقت صحبت از خشونت ، صحبت از آدمکشی، بمب ، انفجار ، نفرت ، کینه و ... به میان می آید بی اختیار یاد آیه 28 سوره مائده می افتم :« اگر دستت را به سوی من دراز کنی که مرا بکشی ، بدان که من دست دراز کننده به سوی تو نخواهم بود که بکشمت. زیرا از خداوند ، پروردگار جهانیان می ترسم. » نمی دانم چگونه می شود مسلمان بود و هدف را ابزار توجیه وسیله قرار داد . اندیشه عدم خشونت را باید از قرآن سراغ گرفت. نرودا می گوید : « نفرت غیر انسانی را باور ندارم».



احسان  
[ ۸۵/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۲:۰۸  ]

سلام
دکتر گرامی!
منظورتان از متنبی این نبی را سروده نبی همان معنی شعر را دارد؟
و سوال بعدی اینکه یکی از دوستانم خواسته بود شما دکتر صدریا را برایمان معرفی کنید.چرا نکردید؟
دکتر گرامی بچه ها می گویند شما بالاخره در سالیان آتی مثلا
3یا4 سال دیگر به ایران بر می گردید! این را که دیگر می توانید
پاسخ دهید!؟
سر بلند و پیروز باشید
****************
سلام
اشتباه تایپی بود. متنبی آن بیت را سروده!
دکتر صدریا دانشمند و متفکر ایرانی است که در دانشگاه های ژاپن تدریس می کند در مرکز گفتگوی تمدن ها از همکاران مرکز بود
در مورد بازگشت به ایران با توجه به تحصیل فرزندانم گمان نمی کنم تا 4 یا 5 سال آینده به ایران باز گردم



ib-anari  
[ ۸۵/۱۲/۲۵ در ساعت ۰۹:۰۹  ]

سلام اقای دکتر
متاسفانه دو نکته ای را که داخل گیومه گذاشته بودم حذف شده است:1به نظر می رسد علو صحیح است .2-در کامنت دوم عضد الدوله گفت:وددت لو انی المصلوب وتکون هذه القصیده فی.



نورالهدی توفیق  
[ ۸۵/۱۲/۲۴ در ساعت ۰۶:۰۰  ]

سلام مجدد
ببخشيد دوباره مزاحم شده ام
فراموش كردم خواهش كنم مرا در تهيه كتابهايتان ياري كنيد. زيرا شهر قم از بدترين وضعيت توزيع كتاب و مجله و نيز حتي سانسور در توزيع رنج مي برد. كاش هنوز وزير ارشاد بوديد تا به شما شكايت مي كرديم. وقتي شرح ها و فهرستهاي كتابها و مجلات تازه منتشر شده در تهران را و تنوع موضوعي آنها را در اينترنت مي خوانم و با كتاب هاي مهمترين كتاب فروشي هاي قم مقايسه مي كنم به گريه مي افتم. به جرئت مي توانم بگويم اينجا هيچي نمي آيد. در ويترين كتابفروشي هاي جفت هم جز رساله هاي علما و زندگي و كرامات عرفا و چابهاي متعدد از زندگي ائمه عليهم السلام و انديشه هاي حوزوي و فقهي به ندرت چيز ديگري مي توان يافت چه رسد به كتاب هاي شما.
پس لطفاً راهنمايي ام كنيد . و فكر مي كنم بهترين راهنمايي شماره تلفن انتشارتي است كه كارهاي شمار ا چاپ كرده اند. مثل اطلاعات و اميد ايرانيان. يا هر روش ديگري كه صلاح مي دانيد.
متشكرم
*******************
شما بایست گاه گاه به تهران سر بزنید!



نورالهدی توفیق  
[ ۸۵/۱۲/۲۴ در ساعت ۰۵:۳۹  ]

سلام مجدد از طرف همان دختر عراقي به استاد عزيز مهاجراني
ـ باز هم از خواندن نوشته تان و ارتباط نزديكتان با دنياي عراق (حداقل دنياي فرهنگي) تعجب كردم. زيرا كه من كوچكترين آشنايي با هيچ يك از دنياهاي عراقي يا عربي ندارم. چنان در اين ساليان خود را غرق فارسيت و ايرانيت كردم كه سقوط صدام و زمزمه هاي بازگشت (اگر چه اين عبارت درمورد من اشتباه است) به وطن همچو پتكي سنگين بر سرم كوفت و سردرگمم كرد.
ـ در هر حال بايد بگويم خيلي خيلي فضاي نوشته هايتان را هر جوري كه باشد دوست دارم و به دو دليل از شما حسادت مي كنم. اول به دليل همان آشناييتان با عربها و فرهنگشان. آشنايي كه من نيز بايد داشته باشم اما ندارم و اصلاً حوصله رفتن سراغش را هم ندارم. دوم، به دليل اينكه شما را چون انساني مي بينم كه از يك عمر كار و تلاش و كوشش فارغ شده است و با خيالي آسوده پشت ميز مي نشيند تا آنچه در طول ساليان اندوخته به نسل بعدي منتقل كند. نگران نباشيد منظورم اين نيست كه پير شده ايد. منظورم اين است كه حس مي كنم خيلي از كارهايي كه در هدف داشته ايد انجام داده ايد. چند دوره وزارت و نويسندگي و و فعاليت هاي فرهنگي و شهرت و خانواده و ....همين ديگه ..حالا اندكي استراحت...بايد حس خيلي خوبي باشد. مرحله اي كه آدم ميخواهد به تماشاي كشت خود بنشيند. آنوقت ما را بگو كه حتي به يك هزارم درصد از آرزوها و به اصطلاح اهدافمان نرسيديم. مي بينيد كه حق دارم از هر جهت به شما حسادت كنم.
ـ راستي يكي از ويژگي هاي خوب نوشته هاي شما شفافيت و ثبات و عينيت (objectivity) و دوري از ذهني گرايي (subjectivity) و شعارزدگي است كه مي دانم اينها از روحي يكدست و بي تخلخل و مغزي توانا و سازمان يافته و بينشي عميق و گيرا است كه خاص شما است.
ـ در ضمن نگران شارع المتنبي نباشيد. طبق اطلاعات من در عراق بعد از هر انفجاري اوضاع محل انفجار خيلي زود به شكل سابق بر مي گردد. تازه خياباني كه طبق فرموده هاي شما اين همه دوره را جان سالم به در برده و هويت خود را حفظ كرده از اين يكي هم مي تواند جان سالم به در برد.
نورالهدي توفيق



محمود اسماعیل نیا  
[ ۸۵/۱۲/۲۲ در ساعت ۰۰:۵۵  ]

جناب آقای مهاجرانی
سلام
مطلب جالبی بود که مرا به یاد شعری از محمود درویش انداخت به نام : The Murdered Houses که ترجمه آن در زیر آمده است (و البته در روزنامه کارگزاران 14 دی 1385 هم منتشر شده است).


* * *
مقدمه مترجم:
در جنگ تنها انسانها از بین نمی روند، خانه ها هم ویران می شوند و اشیا و اسرارشان بر ملا می گردد؛ هرچند که در غوغای جنگ و ویرانی، دغدغه جان انسانها، به ندرت مجالی را برای تامل در مورد کاشانه های ویران و اشیای متلاشی شده شان فراهم می آورد. درنگ در سمبولیسم اشیای کاشانه های ویران و تعلقشان به صاحبان خود و جهان خاطرات نهفته در این پیوند، نیازمند نگاهی شاعرانه است که در شعر اخیر محمود درویش شاعر شهیر فلسطینی به خوبی بازنموده شده است.
زندگی پر فراز و فرود محمود درویش در سرزمینهای اشغالی و تاثرات او از رویدادهای دل آزار این دیار، به روشنی در اشعار وی بازتابیده و شعر او را به مثابه رنجنامه فلسطینیان و دادخواستشان از جهانیان بدل کرده است.
وی در این قطعه نگاهی انسانی به مقوله جنگ و ویرانی کاشانه های آدمیان و نابودی اشیای آنها دارد، که به رغم تنگناهای زبانی ترجمه، همچنان روح خراش و تامل انگیز می نماید.

* * *
کشتن کاشانه ها
محمود درویش
ترجمه: محمود اسماعیل نیا

عمر یک خانه در یک آن به سر می رسد.
وقتی خانه ای، هرچند خالی، کشته می شود،
قتل عامی رخ می دهد،
و گوری دسته جمعی از اشیا پدید می آید.
اشیایی که زمانی معنابخش خانواده ای بوده اند،
و اکنون بهانه ای برای شعری کم اهمیت در زمان جنگ.

یک کاشانه کشته شده، یعنی
اشیایی دور افتاده از معنایشان،
و ناتوان از برانگیختن حسی در صاحبانشان.
تنها فاجعه است که می تواند جادوی شعر را متوجه حیات اشیا کند،
و این که در درون هر شیء، موجودی است که رنج را می فهمد،
رنجی برخاسته از خاطره ای از انگشتان،
خاطره ای از یک رایحه،
و یا خاطره ای از یک عکس.

کاشانه ها کشته می شوند، درست به سان ساکنانشان،
و خاطره های اشیا نابود می شود.

سنگ و چوب و شیشه و آهن و سیمان،
مثل اعضا و جوارح آدمیان لت و پار می شوند.

لباسهای نخی و ابریشمی، دفترچه های مشق و کتابها، تکه تکه می شوند،
درست مثل کلماتی ناگفته که مجال بیان نمی یابند.

ظروف شکسته، قاشق، اسباب بازی و مدارک قدیمی،
لوله ها و دستگیره های در، یخچال و ماشین لباسشویی،
گلدان ها و شیشه های ترشی و زیتون و اتوموبیل،
همه و همه مثل صاحبانشان درهم می شکنند.

نمک و شکر، این دو آشنای سفید خانه، زیر پا لگدمال می شوند،
قوطی های کبریت، قرص ها و داروها،
رشته های سیر و پیاز و بامیه خشک کرده،
برنج و عدس و گوجه فرنگی،
درست مثل مالکانشان پخش و پار می شوند.

قباله زمین و سند ازدواج و گواهی ولادت،
قبض آب و برق و شناسنامه و گذرنامه و نامه های عاشقانه،
همچون قلبهای صاحبانشان تکه تکه می شوند.

عکس و برس و شانه و لوازم آرایش،
کفش و لباس و شمد و حوله،
به سان اسرار یک خانواده،
نزد دیگران برملا شده و رو به نیستی می نهند.

این ها همه، خاطرات مردمی است که از اشیای خود محروم می شوند،
و هم خاطرات اشیایی که صاحبان خود را از دست می دهند.

همه چیز در یک آن تمام می شود،
اشیا هم مثل ما می میرند،
هرچند که با ما دفن نمی شوند.



ثمین مهاجرانی  
[ ۸۵/۱۲/۲۰ در ساعت ۱۷:۳۵  ]

سلام!
همیشه نوشته هاتون به من نکته ای یاد میده هرچند کوچک باشه. بابت این باید خیلی تشکر کنم
تولد پسر گلتون هم تبریک!
با آرزوی خوشبختی
به امید دیدار...



ساحل  
[ ۸۵/۱۲/۲۰ در ساعت ۱۵:۴۵  ]

سلام آقای مهاجرانی
امیدوارم زیر آن سقف کوتاه و کبود ، غم روزگاران
از دل شسته باشی ،باران که همه جا یک رنگ است !حکایت سوزاندن و کشتن و بر دار آویختن و خاکستر بر باد دادن در این دیار گوییا جزئی از فرهنگ شده است و از آن گریزی نیست ، از آن زمان که بر تن حسین (ع) اسب تاختند تا آن روزها که بکارت از دختران ستاندند به زور سر نیزه و اینک که کتاب را کباب می کنند زمانه ای دراز نگذشته است ، حافظه کوتاه شده است و جهل بلند و تن پر از رخوت ....
آقای دکتر!نفرین کردن و جامه دریدن و از خشم دندان به هم ساییدن و به انتظار مرگ ظالم نشستن چاره درد نیست ، ما به زخم عادت کرده ایم و چنان به آن خو گرفته ایم که انگار تکه ای از ماست ... نزار قبانی می گوید : (...بزرگترین عاشقان دنیا / خواندن نمی دانستند / ... ) حالا به قول عمران صلاحی این حکایت ماست که چاره نمی دانیم!
تولد محمد را تبریک می گویم و نمی دانم آیا خدا هنوز هم چون آن روز به آدمی امیدوار است ؟
****************************
ممنون! علاوه بر جشن تولد نور چشممان محمد، ما منتظر تولد پسر محمد-ماهان- هستیم نوروز امسالمان چراغانی ست.!



nili  
[ ۸۵/۱۲/۲۰ در ساعت ۱۴:۵۸  ]

salam
alaghe dashtam matlabi az shoma dar morede dargozashte rasoole molagholi poor bekhoonam ke chizi nadidam,,,forsat kardid benevisid
fonte farsim moshkel dasht,, bebkhshid



كلاس اولي  
[ ۸۵/۱۲/۲۰ در ساعت ۱۲:۴۴  ]

اين بيت از متنبي بسيار عميق و پر اثر سروده شد و يك بار ديگر هنر تاثير گذاري شعر در جانها را به نمايش گذاشت وقتي كه ساليان سال بعد اين بيت از شعر را كه در رثاي شاعر بر دار آويخته در حضور يكي از خلفاي عباسي بر خواندن در جواب گفت اي كاش من را به دار مي آويختند و اين بيت را براي من مي سرودند كه:
بلند اندر حيات و در مماتي
بلند اختر يكي از معجزاتي
اري همواره چنين بوده است سهرابها و سياوشها را مي كشند و حلاجها را بر دار مي آويزند چون تحمل زنده بودن انها را ندارند .





: