عبداللطیف  
[ ۸۵/۷/۲۳ در ساعت ۰۱:۱۷  ]

پاسخ اینکه "عمر" و سردارانی چون "مثنی" و "ابو عبیده مسعود" و "سعد وقاص" تا چه حد مرد آن بوده اند که به نیت رهایی خلقهای تحت ستم ایران رنج جنگهای طولانی را در بر خود هموار کنند، باشما!
و اینکه سرداران سپاه ایران تا آنجا احمق بوده اند که برای پایداری سپاه، پای آنها را به زنجیر بسته آورده بوده اند به شعر شیوخی گرفتار در تنگی قافیه شبیه تر است تا به یک واقعهء تاریخی! چون یا باید فرض کنیم که مثلا "رستم فرخزاد" با یک فریاد غراء فرمان نظامی "پاها به زنجیر" صادر فرموده باشند و کل سپاه هم مثل عروسک خیمه شب بازی اطاعت امر کرده باشند و یا اینکه شخص سالار سپاه، حداکثر با یاری تنی چند از فرماندهان جناحین، چنین خریت کبیری را در مورد خیلی عظیم مرتکب شده باشند! فرض اول که فکاهی است و با قبول شرط دوم هم که حتما رستم و فرماندهانش پیش از پایان تحقق "ذات السلاسل" به دیسک کمر مبتلا می شدند و سپاه بی سر می ماند!
آزرمی دخت فرخزاد را سر برید و رستم به خونخواهی پدر به مدائن آمدو آزرمی را برانداخت و خواهرش پوران را به پادشاهی برنشاند. (نه که در شرق کسی نبود تا ایستادگی کند!)
غارت خواسته های پارسیان به دست عرب وضع جزیه های سنگین ، مسلمان درجه دو بودن برای آن دسته از ایرانیان که اسلام را پذیرفتند و خیل زنان و کودکانی که به بردگی به سوی امیرالمومنین عمر فرستاده شدند در فتحنامهء فاتحان و سوگنامهء پارسیان حدیثی متواتر است و ما بسیار مردم بی مثالی هستیم دکتر...



رضا  
[ ۸۵/۷/۲۱ در ساعت ۱۵:۳۷  ]

سلام آقای دکتر
در مورد جنگ با ایران که آن را از جنگ های مشروع نامیده اید با یانکه مشکلات درونی ایران که به آن اشاره فرمودید وجود داشته است اما آیا به راستی نفس آن عمل درست بوده؟
یعنی ما اگر احساس کنیم مردم کشوری در اسارت حکومتی هستند که به آن باور ندارند مجازیم به آن کشور حمله کرده و آنان را آزاد کنیم؟
اگر اینچنین است حمله ی امریکا به عراق و عربستان قابل توجیه بوده است.
می پنداشتم چون این جنگ ها به دست پیامبر یا امامان انجام نگرفته است لذا همانند جنگ های کشور گشایان بوده و نیازی به دفاع از آن نیست اما اینک شما آنها را جزیی از جنگ های اسلامی دانسته اید.
اگر امکان دارد در این مورد توضیح بیشتری دهید.
با سپاس فراوان که در این بیست و چند یادداشت پرسش های فراوانی را پاسخ گفته اید.
در ضمن گله ای دارم که به نظراتی که در سایت مطرح می شود بهایی نمی دهید.
با سپساس



محسن كريمي  
[ ۸۵/۷/۲۱ در ساعت ۰۴:۰۲  ]

بسم الله الرحمن الرحيم
سلام بر استاد
در ديدگاه توحيدي همه چيز در دست خداست و مفيد يا مضر بودن ،ارزش بودن و يا ضد ارزش بودن آن را خدا تعيين مي كند چرا كه همه چيز به اذن خدا عمل مي كند. جنگ و صلح هر دو صامت هستند مفيد بودن صلح و يا مضر بودن جنگ ، قطعي نيست . كارد مي برد اما اگر خدا بخواهد گردن اسماعيل را نمي برد . آتش اگر خدا بخواهد نمي سوزاند. قرآن اگر خدا نخواهد موجب گمراهي مي شود (يضل به كثيرا) مانند خوارج كه قرآن را بت كردند و گمراه شدند. پيامبران هم اگر بت شوند موجب گمراهي مي شوند . هر چيز خوب وقتي بدست نادان برسد بد مي شود. (دوستي نادان خود دشمني است)در جهان دو حقيقت خير و شر نداريم بلكه در هر دو يك حقيقت جاري است و هر دو مي توانند به عكس خود مبدل شوند. مثلا يك جنگ مانع خونريزي شود و صلح را به ارمغان بياورد(عسي ان تكرهوا شيا هو خيرلكم) و يا بر عكس يك صلح نابجا جنگ هاي سلسله وار بدنبال داشته باشد. (عسي ان تحبوا شيئا و هو شر لكم)جنگ اول به از صلح آخر است.

در نظريه توحيدي قرآن همه چيز وسيله دو كاره هستند و دست خدا بسته نيست و مي تواند ماهيت مخلوقات خود را دگرگون كند مرده را زنده مي كند و زنده را مرده ،روز روشن را شب تاريك مي كند و برعكس. خير را شر مي كند و شر را خير.لذا براي خوشبختي نبايد سراغ ماديات و يا معنويات رفت بلكه بايد سراغ خدا رفت و خدا مي تواند ماده را مقدس كند و معنا را نامقدس و بالعكس. افراط در معنويت آن را خراب مي كند و ارمغان آن رهبانيت است كه يك نوع انحراف در همه اديان شده است.

الحمدلله رب العالمين





: