شيرين  
[ ۸۴/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۵:۵۶  ]

آقای مهاجرانی! ماشاالله شما هم چقدر با ايما اشاره صحبت می کنيد و چقدر اهل تقيه ايد!حالا که قراره اسم عده ای را نياوريد، خُب اصلاً اسم کسی را نبريد که فقط محدود به اين چند نفر (شارون و صدام ومیلوسویج) نشه. مثلاً مثل پوپر بطور کلی بگوييد: "آنانکه ادعای خوشبخت کردن بشريت را دارند، از همه خطرناک تراند. برای خوشبختی دوستان نزديک بايد تلاش کرد؛ ولی نه برای «بشريت». تلاش برای برپايی بهشت بر روی زمين، هميشه راه به جهنم برده است. کسانی که می پندارند قادرند بشريت را سعادتمند کنند، آدم های خطرناکی اند. اين رؤيا، رؤيای خطرناکی است. چرا که آدمی پس از مدتی تصور می کند که محق است «انسان های شرور» بيشماری را از ميان بردار تا ديگران را خوشبخت کند. به عبارت ديگر، هدف وسيله را توجيه و تقديس می کند".
در ضمن حرفهای پوپر را از ترجمه آقای خسرو ناقد کش رفتم! از خودم نبود.
مرسی. سلام خدمت خانم دکتر کديور.



قلمران  
[ ۸۴/۱۲/۲۵ در ساعت ۱۲:۲۵  ]

سلام سيد
تاریخ همیشه پیش روی ماست ولی عبرت گیری از آن مهم است.
کاش ما هم می توانستیم در کنار سایر مردم دنیا با آرامش زندگی کنیم. کاش زندگی پر استرس تمام می شد. کاش می شد برای سال آینده مان برنامه ریزی کنیم.
سید عدم ثبات انسان را خرد میکند.
آرامش مهمترین نیاز بشر است.
موفق باشی
قلمران



کریم  
[ ۸۴/۱۲/۲۴ در ساعت ۱۲:۵۱  ]

سلام جناب آقای مهاجرانی
من در مورد ترجمه داستانهای طیب صلح صحبت کرده بودم و بویژه داستان "الموسم الهجره الی الشمال" .
و از شما راهنمایی خواسته بودم آیا مطلبم نرسیده؟
اگر رسیده لطف گران سنگ بکنید و به آن پاسخ بدهید.
با تشکر فراوان از لطف شما



nk  
[ ۸۴/۱۲/۲۴ در ساعت ۰۹:۲۱  ]

سلام
آقای دکتر
دلمان خیلی برای شما تنگ شده .
امیدواریم بار دیگر صدای شما را بشنویم .
خوب شد که این سایت را راه اندازی کردید . ما دیگر داشتیم شما را فراموش می کردیم .



حسین  
[ ۸۴/۱۲/۲۳ در ساعت ۲۰:۴۳  ]

برادر عزیزم...

ایکاش من هم میتوانستم مثل شما -کوتاه و زیبا- در مورد فریب قدرت و وسوسه های آن بنویسم و چقدر خوب میشد اگر در تمجید مردان و زنانی بزرگی که نتنها اسیز گرداب هولناک قدرت نشدند بلکه کوهوار و استوار اسب چموش و رام ناپذیر قدرترا-ناباورانه-در خدمت مردم و آزادی رام کردند...چیزی بنویسم. دریغ دست من کوتاه و خرما بر نخیل.

جناب مهاجرانی..... خوشا به حالتان



علی  
[ ۸۴/۱۲/۲۳ در ساعت ۱۳:۲۲  ]

عید خون

نوجوانان وطن بستر به خاک و خون گرفتند تا که در بر شاهد آزادی و قانون گرفتند
لاله از خاک جوانان می‌دمد بر دشت و هامون یا درفش سرخ بر سر، انقلابیون گرفتند
خرم آن مردان که روزی خائنین در خون کشیدند زان سپس آن روز را هر ساله عید خون گرفتند
با دمی پنهان چو اخگر عشق را کانون بیفروز کوره افروزان غیرت کام از این کانون گرفتند
خوف کابوس سیاست جرم خواب غفلت ما سخت ما را در خمار الکل و افیون گرفتند
کار با افسانه نبود رشته‌ی تدبیر می‌تاب آری ارباب غرائم مار با افسون گرفتند
خاک لیلای وطن را جان شیرین بر سر افشان خسروان عشق درس عبرت از مجنون گرفتند
شهریارا تا محیط خود تنزل کن بیندیش کاین قبا بر قامت طبع تو ناموزون گرفتند



علیرضا  
[ ۸۴/۱۲/۲۱ در ساعت ۲۲:۵۸  ]

آقای دکتر،
با سلام، دقت در احوال تاریخ و سازندگان آن بهترین عبرت است. زمانی که همین فرخی در وصف آدمکشیهای سلطان محمود شعر می سرود، حکیم فرزانه طوس در خلوت خویش ابر حماسه اش را می آفرید و خود می دانست که آیندگان چگونه قضاوت خواهند کرد؟
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
پی افکندم از نظم کاخی بلند
که از باد و باران نیابد گزند
ازین پس نمیرم که من زنده ام
که تخم سخن را پراکنده ام
هر آن کس که باشد هش و رای و دین
پس از مرگ بر من کند آفرین
الان هم اینطور است، کسانی که قدرت ورزی می کنند و مردم را به بند می کشند و عده ای هم مثل خوک سکوئیلر در قلعه حیوانات جورج اورول ، توجیه گر آنها هستند نیک میدانند که تاریخ پذیرای توجیهات پوچ نیست و وجدان پاک او بهترین قاضی تمام دورانهاست. ولی افسوس که طعم قدرت بسیار شیرین است!