masoud  
[ ۸۴/۹/۱۱ در ساعت ۱۵:۲۹  ]

منوچهر آتشی

مثل گل سفيد
خوابيده اي كنار من
آرام مثل خواب
خواب كدام خوب ترا مي برد چنين
مثل گلي سفيد شناور به روي آب ؟
در پشت پلك هاي تو باغي ست
مي بينم
باغي پر از پرنده و پرواز و جست و خيز
در پشت سينه تو دلي مي تپد به شور
مي شنوم
نزديك كرده با تو هر آرزوي دور
پيش تو باز كرده هر بسته عزيز
رگ هاي آبي تو در متن مات پوست
دنباله هاي نازك انديشه دل است
در نوك پنجه هاي تو نبضان تند خون
در گوش كودكي كه هنوز
پر جست و خيز ماهي نازاب خون تست
تكبير زندگي كيست
خوابيده اي كنار من آرام مثل خواب
خواب تو باغ خاطره ها و خيال هاست
مي دانم
اما بگو
آب كدام خوب ترا مي برد چنين
مثل گلي سفيد شناور به شط خواب ؟


خيلی دوست دارم اين شعر رو و ازتون می خوام که اگه به شهر ما امديد (بوشهر) امامزاده ميهمين يادتون نره منوچهر آتشی اونجا منتظره



رضا عساکره  
[ ۸۴/۹/۵ در ساعت ۱۳:۵۷  ]

سلام جناب آقای مهاجرانی هميشه دوست داشتنی
"من آمدم تا بگذرم چون قصه ای تلخ
در خاطر هيچ آدميزادی نمانم
من آمدم تا بگذرم ... آری چنين باد "
کوچ آتشی را به شما که برایم همیشه تحسین برانگیز بودید، تسلیت میگویم



یک دانشجو از آمریکا  
[ ۸۴/۹/۴ در ساعت ۲۰:۰۳  ]

سلام دکتر، خسته نباشید...
چند سالی است که سرزمین ما تنهاتر و تنهاتر میشود. در این شش-هفت سال گذشته عزیزانی را از دست داده ایم و در سوگشان گریسته ایم که قلمها قاصر از وصفشان و زبانها عاجز از مدحشان. عبدالحسین زرین کوب، شرف الدین خراسانی، احمد شاملو، فریدون مشیری، احمد محمود، نادر نادربور و هم اکنون... منوچهر آتشی. نمیدانم دکتر آیا رسم این سرزمین اینگونه است که با بهترین فرزندانش اینطور وداع کند؟ فردوسی در سکوت کوچ کند، ابن سینا تکفیر شود و صدرای شیرازی آواره بیابانها شود و ...
دلم خیلی تنگ است دکتر. شما که با حکومتگران بهتر از من و امثال من رفاقت دارید، نگذارید لااقل عزیزانمان را با دشنام بدرقه کنند. لااقل بگذارند در اتاق کوچک خود با تنهایی و سکوت مقدس خویش کوچ کنند.



سید  
[ ۸۴/۹/۴ در ساعت ۱۶:۳۷  ]

سلام



shirin  
[ ۸۴/۹/۲ در ساعت ۲۳:۵۹  ]

سلام.خاطراتم را که مرور می کنم به ياد روز کوچ شاملو می افتم که اتشی با شور فراوان می خو اند :چرا صدای تبر قطع نمی شود...زمانه بی اعتباری است استاد.دلتنگم.



اراز  
[ ۸۴/۹/۲ در ساعت ۲۰:۰۰  ]

سلام

سید

درگذشت اتشی را بر شما که فرهنگی وفرهنگ دوست هستید تسلیت عرض می کنم
کاش به جای مردگان جشن تولد زندگان نیز فراموش نشود.گنجی در قفس است



علی محمد نظری  
[ ۸۴/۹/۲ در ساعت ۱۴:۵۰  ]

سلام آقای دکتر مهاجرانی حال شما؟
آقا در گذشت این شاعر توانا بر شما و اهل فرهنگ تسلیت باد.
اي خوابناك بيشه تاريك
اي روح آب
يك شب مرا صدا كن از بيشه هاي باد
يك شب مرا صدا كن از قعر باغ خواب .

آتشی را نیز خداوند صدا کرد و به نزد خویش برد تا در قعر خواب همیشگی به آسودگی فکر کند. چیزی در دلش نبود و با آمدن برای گرفتن جایزه اش در چهره های ماندگار، بخشیدن و به دل نگرفتنش از همه چیزش بیشتر ماندگار شد. حالا نماینده بوشهر و حاج حسین کیهان نشین شرمنده هستند که چه زود موضع گرفتند و حاج عزت اله ضرغامی بر این کارش بیش از پیش می بالد که برای سیمای این مملکت آبرویی دست و پا کرده. آتشی گرما بخش بود و آرامش نواز و مدارا را خوب بلد بود. رییس مجلس هم درگذشت ایشان را تسلیت گفت و به کیهانیان گوش نداد.
اي روي آبسالي
اي روشناي بيشه تارك خواب
يك شب مرا صدا كن در باغ هاي باد
يك شب مرا صدا كن از آب ......



مستانه  
[ ۸۴/۹/۲ در ساعت ۰۰:۳۴  ]


نمی دانم چرا وقتی خبر درگذشت منوچهر آتشی را شنیدم به یاد کافکا افتادم. به یاد آن لحظه تلخ از زندگیش که از بیماری سل به سختی رنج می کشید و در بیمارستانی بستری بود و سرانجام دکتر معالجش را خواند و گفت: "مرا بکش. اگر نکشی، قاتلی!" سپس صحنه خود کشی صادق هدایت در آن اشپزخانه محقر که آرام دراز کشیده بود و به قول خودش نفس کشیدن از یادش رفته بود در ذهنم مجسم شد و نیز تصویر جنازه سوخته سمیر قصیر نویسنده روزنامه النهار در ماشین بمب گذاری شده اش... شاید اگر بیشتر دقت می کردم آوای خسته اکبر گنجی را هم از پشت دیوارهای آن زندان مخوف می شنیدم که فریاد می زد: مرا بکشید.اگر نکشید، قاتلید!



قلمران  
[ ۸۴/۹/۱ در ساعت ۰۹:۳۳  ]

سلام سید
احترام به علم و هنر همه جا پسندیده است و قابل احترام ولی نکته ظریفی که خواستم اشاره کنم این است که متاسفانه در بین چهره های ماندگار گاهی چهره ای می بینیم که در زمینه ای که معرفی شده است حتی یک سال هم مشغول به کار نبوده است چه رسد به تحقیق و تفحص.
متاسفانه اینچنین انتخابهایی کمی به ارزش این همایش لطمه می زند ولی هیچگاه شخصیتی مثل آتشی از این بادهای کوچک آسیب نمی بیند.
به امید سربلندی ایرانیان



ساره  
[ ۸۴/۹/۱ در ساعت ۰۰:۲۸  ]

سلام .استاد خسته نباشيد اميدوارم هميشه بتونيم از راهنمايی های شما استفاده کنيم. اين بيت شعر درست يادم نيست ولی تا انجا که يادم است می گويد :
تازنده ای ....به ظلمت به جفا
تابميری ببرند سر دست
به بزرگی خودتان ما را به ببخشيد.



م .ع.م  
[ ۸۴/۸/۳۰ در ساعت ۱۵:۵۶  ]

استادبزرگواروعزيزم
آنگونه که مستحضریدقدرشناسی وارج نهادن به اصحاب علم ومعرفت ازتوصیه های موکد امامان معصوم واوالیاءالهی(علیهم صلوات الله)است اما تنگ نظریها،خودبینی ها،کج فهمی های ماباعث شده تاهرکه رادردایره علائق وسلائق محدودومعیوب ماقرارگرفت تعظیم وتکریم نموده وغیرازاین راتنزیل وتخریب کنیم ،غافل ازاينکه شایدیکی ازرموزخلقت آن است که دريک جامعه هم حافظ و طباطبائی و مطهری بايد باشدوهم بهرام بيضائی،حاتمی کيا وشجريان وشهرام ناظري.
خداوند سبحان همه آنانی راکه درراه رشدو اصلاح جوامع تلاش ميکنند زندگان راسلامت وموفق ودرگذشتگانشان متنعم به الطاف بيکران خويش فرمايد انشاءالله



F. H. Mostafavi  
[ ۸۴/۸/۳۰ در ساعت ۰۹:۳۱  ]

از : صوفی مصطفوی

چرا وقتی سفر دریا می رویم
یا سفر شهر ها و کشور های دور و نردیک
خوشحالیم
اما وقتی به مرگ فکر می کنیم
که سفر به آن دنیاست
ناراحتیم ؟

بقال ها
که پول مشتری ها را با دقت می شمارند
فکر می کنند بعد ار مرگ ، ما وارد خاک کثیف می شویم
اما شاعر ها می دانند که از خاک گل می روید
پس حتما خاک ، بهشتی ست و آسمانی ست

و ما بعد از مرگ
به یک جشن تولد واقعی می رویم
بدون شمع های آب شدنی
بدون بادکنک های ترکیدنی
و بدون خنده های زورکی .