shirin  
[ ۸۴/۸/۲۷ در ساعت ۱۱:۵۲  ]

سلام بانو . عادت نکرده ایم عادت به بی خبری داده ايد ما را.
قدر زر زرگر شناسد قدر گوهر گوهری خيلی از اقايان با مقوله کتاب بيگانه هستند پس چه توقعی است که ما داريم.



شمس  
[ ۸۴/۸/۲۷ در ساعت ۰۸:۴۶  ]

با سلام
اگر در دانشگاه های دیگر این واقعه رخ نمی دهد و اگر کامیون دیگری حاوی مواد سمی در سد دیگری وازگون نمی شود و اگر اتو بوسی دیگر حامل دانشجویان در دره نمی افتد واگر کامیون دیگری که بچه های مدرسه ای را بار زده است از بین نمی رود و اگر ... اینها اتفاق بوده اند نه وقوعشان.اساسا بعد از هر کدام از این وقایع چه تدبیر بنیادی اندیشیده شد که تکرار نشود .مگر چند سال پیش همین اتفاق در دانشگاه اصفها ن رخ نداد.
البته آن جا که پیرمردان باز نشسته ای که باید با نوه هایشان بازی کنند در بالا ترین جایگاه ها مینشیینند ومحاکمه و دادگاه را مسخره میکنند می توانند به تکنو لوزی های جدید اطفا ء حریق در یک کتابخانه اعتقاد داشته با شند.اینهمه هزینه برای اینکه شاید یک روزی گوشه ایاز یک کتابخانه آتش بگیرد!!( والبته دانشگاهیان هم تنبل و پوست کلفت شده اند.) اینکه چنین مملکتی منفجر نمی شود جز یک اتفاق است؟



فاروق روستایی  
[ ۸۴/۸/۲۶ در ساعت ۲۱:۰۵  ]

با سلام،
مطلب شما را خواندم . راستی آیا فکر نمیکنید که همسر شما روزی مسوول فرهنگ مملکت بود . آیا او در آن زمان به فکر جواب این چراها بود؟ خود شما به عنوان وکیل مجلس چه طور؟ به راستی چه کسی باید جواب این چراها را بدهد؟ آیا شما یا همسر شما در این امر خودتان را مقصر نمیدانید؟ که میتوانستید و نکردید! حال چه انتظاری دارید از دیگران؟چگونه است که تمام مدیران مملکت منتظرند مدیری دیگر کاری را انجام دهد؟