Seyed Ali  
[ ۸۴/۸/۲۸ در ساعت ۲۲:۳۲  ]


آقای دکتر مهاحرانی
با سلام
من یک دانشحو در سويیس هستم و در حال نوشتن مقالاتی در مورد اسلام و غرب هستم و بدین منظور میخواستم از شما کسب تکلیف کنم که آیا می توانم از فرازهایی ازکتاب *اسلام وغرب* شما استفاده کنم؟ و دیکر اینکه بعضی از ابهاماتم را متوانم با شما مطرح کنم که ارايه طریق بفرمايید متشکرم سید علی -سويیس



سعید  
[ ۸۴/۸/۲۷ در ساعت ۲۳:۱۴  ]

بسیار جالب و بجا بود...آقای دکتر لطفا بیشتر و زودتر بنویسید....



shirin  
[ ۸۴/۸/۲۶ در ساعت ۱۶:۰۵  ]

شلام استاد نازنين .من به مرگ اعتقاد ندارم و به همين خاطر نمي توانم درک کنم که انسان به دنيا می ايد که بميرد مرگ فقط يک تغيير موقعيت است با مرگ فقط جسم ميميرد نه جان .شاد باشيد.



shirin  
[ ۸۴/۸/۲۶ در ساعت ۱۶:۰۱  ]

ان مرغ کزين قفس روان شد
بر اوج فضای لامکان شد
از دور چو اشيان خود ديد
بشکست قفس به اشيان شد
از ذات و صفات خود جدا گشت
در ذات و صفات حق نهان شد
...



قلمران  
[ ۸۴/۸/۲۵ در ساعت ۰۹:۲۵  ]

سلام سید
واقعا همینطور است که مسائل مرتبط با مرگ و نابودی بیشتر در نگاه ها می آید و مورد توجه قرار می گیرد و همانطور که بیان داشتید برای مردم جلب توجه می کند و به نظر من دلیلش این است که فردی را که می دیدند از این به بعد نخواهند دید و به نوعی مرتبط با دنیایی است که از آن مطلع نیستند. این امر برای همه افراد و تمام ملتها به همین گونه است ولی با شاخ و برگهای مختلف.
ولی همانطور که گفتید مشکل اینجاست که در ایران شادی ها آنچنان مورد توجه قرار نمی گیرد و فراموش می شود و باز هم به نظر من دلیلش این است که دولت به آن نمی پردازد و حمایت نمی کند و اکثر مردم هم توان مالی اجرای مراسم شادی و جشن خانوادگی ندارند و همین الآن هم در خانواده های مرفه و حتی متوسط جامعه من به عینه می بینم که مراسم بسیاری جهت شادی برگزار می کنند و حتی جشنهای تولد و سالگرد ازدواج تا سالیان دراز با مراسم باشکوه برگزار می شود.
به نظر من ارتباط دادن این موضوع به هویت ایرانی پسندیده نیست و نباید با آن مرتبط دانست.
شما بهتر از من می دانید که محیط تاثیر بسیاری بر افراد و اکتسابات آنها دارد و وقتی چندین ده سال دولتهای دینی کج فهم این امور را به مردم عوام بخورانند به نوعی با آنها عجین می شود ولی همین مردم به دلیل خوی انسانی که علاقه به شادی دارد در همان مراسم هم میل به شادی را نشان می دهد که از آنجمله مراسم عزاداری محرم است که به نوعی با انواع موسیقی شاد آمیخته است.
متاسفانه اشخاصی که دوره کوتاهی به ایران می آیند نمی توانند این مردم را بشناسند زیرا به دلیل کارهایی که دولتها انجام می دهند و آزادی مردم را سلب می کنند اکثرا همان چیزیکه نشان می دهند نیستند و به دلایل مختلف از جمله ریا و عدم آزادی و فشار های غیر مستقیم جور دیگری می نمایانند. مردم ایران به دلیل حکومتهای خاصی که داشته اند رفتار پیچیده ای بروز می دهند ولی آنچه مشخص است امر شادی دوستی امری ذاتی است و همه ملتها به آن متمایل.
خوش باشی
قلمران



یدالله  
[ ۸۴/۸/۲۴ در ساعت ۱۳:۲۰  ]

وقتی رئیس جمهور پیشین جناب آقای خاتمی که ثمبل آبادانی و بیداری و نوید دهنده زندگی بود را در طول هشت سال... ملت بزرگ ایران به نظاره گری پرداختند و امروز نیز هچنان نظاره گرند این ایران شناس چه زیبا ترسیم نموده و شما هم بموقع مطرح نمودید. دکتر بیشتر بنویسید.



مستانه  
[ ۸۴/۸/۲۴ در ساعت ۰۰:۰۰  ]


استاد گرامی
به نکته بسیار پیچیده ای اشاره کرده اید. بیگمان ما ملت شادی نیستیم.اما بر خلاف آنچه که معمولا تبلیغ می شود، علت این نا شادی نمی تواند هجوم پی در پی اقوام گوناگون باشد چرا که ملت های بسیاری در طول تاریخ حیاتشان شاهد بدترین ویرانی ها بوده اند و اینک بسیار شاد زندگی می گنند. بگذریم از فلسطینیان که در میانه مهلکه به سر می برند ولی از موسیقی و پایکوبی خود دست بر نمی دارند. به تاریخ کهن نیز که باز می گردیم مردم این منطقه را انسان هایی ناشاد نمی یابیم و شاهد هستیم که آنان کمتر به ثبت مصائب(حتی از دیدگاه ادبی آن) اهتمام می ورزیدند. گذشته از برخی صحنه های عزاداری که به عنوان مثال در داستان "گیلگمش" به چشم می خورد به ویژه آنجا که "گیلگمش" از مرگ دوست و همراهش "انکیدو" آگاه می شود و می خوانیم که هفت روز و هفت شب بر بالین دوستش زار می گریدو مرثیه سرایی می کند(که به ویژه در تحقیق مساله عزاداری بسیار مهم است و می توان ریشه های سیاه پوشی و خاک بر سر ریختن را در بین النهرین باز یافت) و یا داستان سیاوش و یا لحظه مرگ سهراب که در همه فرهنگ ها مشابه آنها یافت می شود ،اما مدارک بسیار دیگری موجود است که از رواج شادی و سرور در میان مردمان کهن این نواحی حکایت دارد.تاکید داریوش هخامنشی بر واژه "شادی" به مثابه یکی از مهمترین بخشش های خداوند نشان از نهادینه بودن این مفهوم در زندگی روزمره و تفکرات اسطوره ای ایرانیان دارد.در اندیشه زرتشتی ارتدکس نیز غم و غصه مذموم است.کافی است نگاهی به متن "ارداویراف نامه" بیندازیم آنجا که ارداویراف به دوزخ می رود و مردمی را می بیند که در رودی داغ و سهمناک گرفتار امده اند و چون علت آن را جویا می شود، می گویند این رود، اشک این مردمان است که در طول زندگی خود بسیار گریسته اند! عرفان ایرانی نیز به رغم همه فراز و نشیب هایش سرشار از موسیقی و دست افشانی است و ستایشگر زیبایی. حتی به رغم ابهامی که ساخته و پرداخته برخی تفسیر های غلط از آیات قرآن کریم است اما مسلمانان این خطه از جهان تسلیم منادیان مرگ و نیستی نشدند و چوب تکفیر نتوانست مانع از مراسم عروسی هفت روز و هفت شب مردم تشنه شادمانی شود و هیچ فتوایی نتوانست مانع از رسیدن آوای دلپذیر قمر الملوک وزیری و ظلی و بنان و شجریان و ام کلثوم و فیروز و فرید الاطرش و ... به گوش جان های مشتاق زندگی و موسیقی گردد. منظور این نیست که همچون بسیاری از ادعاهای پوچ دیگر که ایرانیان را بانی و باعث تمام خوبی های جهان معرفی می کند، در شادمانی و سرزندگی نیز خود را سر آمد دیگران بدانیم و گناه کمرنگ شدن آن را به گردن حمله عربان در 1400 سال پیش بیندازیم اما واقعیت این است که اگر اظهار شادی و سر خوشی با خطر دستگیری و تنبیه و زندان و جریمه توام شد، بیگمان این بار دیگر گناهی متوجه مردم همیشه تقصیرکار نیست! در جامعه ای که "شاد بودن" جرمی شرعی و مدنی به شمار می رود، مشکل بتوان به درستی از علل نا شادی افراد آن سخن گفت. امثال چنین اندیشه ای است که مسخ شدگانش را با کمربندی اهریمنی به جشن عروسی مردمی بیگناه و از همه جا بی خبر می کشاند و آن جشن سرشار از امید و شادی را به مراسم عزا و ماتم بدل می سازد. از این رو بار دیگر اعتراف می کنم که نکته بسیار پیچیده ای را مطرح کرده اید.
دانی که چنگ و عود چه تقریر می کنند پنهان خورید باده که تعزیر می کنند...