عبدالله  
[ ۸۴/۷/۷ در ساعت ۱۴:۱۰  ]

با سلام به شما جناب آقاي مهاجراني و به خوانندگان محترم اين سايت.
من يكبار سعي كردم نظر خودم را در باره اين نوشته تان در مورد توفان هاي اخير آمريكا ارسال كنم اما موفق نشدم. ضمن تأييد موضع خواننده محترمتان آقاي بابك در اين خصوص عرض ميكنم كه چه فضيلتي در به رخ كشيدن قدرت خداوند و طبيعت در برابر بشر وجود دارد؟ آنچه واجد اهميت است ميزان توفيق بشر در حفظ حداكثري جان انسانها در قبال چنين پديده هايي است.
حال با فرار و يا با هر اقدامي ديگر. بهتر بود به ميزان تلفات انساني اين واقعه با تمهيداتي كه انديشيده شد مي پرداختيد. از شما مي پرسم آيا اگر چنين اتفاقي براي ما مي افتاد مرد و مردانه در برابر اين امواج مي ايستاديم تا به ابر قدرت فراري از برابر اين دشمن بفهمانيم كه خيلي قدرتمنديم؟ منصفانه نيست كه موضع مخالفمان در برخي موارد را به هر موضوعي سرايت بدهيم و از هر طريقي دشمني بورزيم. اين كه بسياري از رفتارهاي دولتمردان آمريكا قابل نقد و رد است بجاي خود، اما طوفان هاي كاترينا و ريتا و امثال آن محمل خوبي براي اين ابراز مخالفت با دولتمردان امريكا و يا هر دولت و كشور ديگري نيست. به ياد داشته باشيم بني آدم اعضاي پيكرند. موفق باشيد.



babak  
[ ۸۴/۷/۶ در ساعت ۰۳:۱۴  ]

پرويز عزيز
خوشحالم كه نوشته ام را درخور نقد يافتي و ايراداتت را عنوان داشتي. سخن از نقش غرب در بهروزي يا سيه روزي دنياي امروز را نمي توان در اين نوشته هاي كوتاه به جمع بندي قابل قبولي رساند, سهل است كه مدعيان و انديشمندان دو سوي اين جدل سالهاست نتوانسته اند بحث را به اجماع برسانند. ولي بد نيست ما هم بقدر توانمان در بحث وارد شويم.
از گذشته آمريكا و ستمهايي كه بر رنگين پوستان آن كشور رفته سخن به ميان آوردي. مي خواهم از اين موضوع استفاده كنم و يكي از تفاوتهاي بزرگ غربيان با ديگر جوامع سنتي را بازگو نمايم. اگر امروز به تاريخ رسمي نظام حاكم بر آمريكا -يعني آنچه به اجماع از رسانه هاي اين كشور عنوان ميگردد- نظري بياندازيم, ميبينيم كه بخش بزرگي از رفتارهاي نا به حقي كه در طول تاريخ از سوي نيروهاي حاكم اجتماعي آمريكا بر رنگين پوستان آن كشور رفته, مورد نكوهش جدي قرار ميگيرد. لا اقل بر اين نكته توافق نظر داريم كه فراگير نمودن فرهنگ پذيرش خطا در اجتماع به اين ساده گيها فراچنگ نمي آيد. ما مردماني هستيم كه در فرهنگ مردسالار شرقي مان, حقوق همسران و كودكان خويش را زير پا مي نهيم و بر آنان اجحافها روا ميداريم و هرگز هم تن به پذيرش خطاهايمان نميدهيم. و بي ترديد اين امر نه مشكل امروزست, كه ريشه در ذهنيت تازريخي مان دارد.
اگر سخن از عراق و افغانستان است, شك نكنيد كه اگر هر نيروي نظامي متكي به يكي از فرهنگهاي شرقي- كه دوري از فلسفه ي تساهل و تسامح وجه مشترك تمامي شان است [به استثناي بوديسم]- دست به چنين اقدام نظاميي زده بود, اوضاع هزاران بار دهشتناكتر از اين مي بود.
نمي گويم كه غرب نوع دوست است. غرب دورانديش و منفعت طلب است. غرب به پاس صدها سال تلاش فكري, ميراث دار عقلي شده كه به او جرات و توان انتقاد از خويش را بخشيده. همين عقل به دور از هر نوع ارزشداوري, به فراست دريافته كه بهترين راه براي آسوده زيستن نه در گرو شكل كودكانه استثمار, كه در ثبات و دوري از نفرت پروردن در قلب فرودستان است. غرب به همين فراست دريافته كه نبايد خود را شكست ناپذير بداند چرا كه اين امر مقدمه شكست پذير شدن خواهد بود. از همين رو سخن سرور گرامي ام جناب مهاجراني بر من گران آمد و آنرا نوعي معوج نشان دادن فرهنگ غربي خواندم. از ذهن دور مي آيد اما باور كنيد آنقدر كه پسران و دختران محله جردن تهران شهرستاني ها را پرت ميدانند, غربيان ما را عقب افتاده نميبينند. نگوييد كه اشكال از بچه جردني بودن است, كه اگر جاي تهرانيان و شهرستانيها عوض شود باز همان خشك مغزي عيان خواهد بود. باور كنيد اگر جرج بوش در نطق انتخاباتي خود همچون احمدي نژاد يا حتا خاتمي مدام ميگفت ما بهترين مردم دنيا هستيم رايش نصف ميشد.
بگذاريد براي يكبار ما هم دورانديش و منفعت طلب باشيم. بياييد بپذيريم كه اگر با اين پيشينه فرهنگي قدرت به دست هريك از ما شرقيان بود, اوضاع بدتر از اين مي بود. بياييد بپذيريم كه براي حياتي موفق داشتن و دور از بحرانهاي اجتماعي شدن, ما بايد بيشتر از غربيان بياموزيم تا آنان از ما.
بابك...



قلمران  
[ ۸۴/۷/۵ در ساعت ۱۰:۰۹  ]

سلام سيد
آیا کسی که با امامان شیعه به مخالفت و یا حتی نفی آنها برمی خیزد باید طرد شود؟! آیا فقط نظرات موافقان را باید شنید و مخالفان را خانه نشین و حصر کرد؟ متاسفانه همیشه ساده ترین راه حل که همان حذف صورت مساله است را انتخاب می کنیم. همانطور که می بینیم براحتی افراد را از حقوق اجتماعی محروم می کنیم و از اظهار عقایدشان منع می نماییم. چقدر زیباست به جوامع غربی نگاهی بیاندازیم. وقتی می بینیم احزاب دموکرات و کمونیست و ... همه حق عضوگیری و فعالیت دارند وهر کس حرف خود را بدون ترس از حاکم ظالم میزند. وقتی می بینیم در خیابانهای واشنگتن و نیویورک آدمک بوش را آتش می زنند و تلویزیون ما آنرا با بزرگنمایی نشان می دهد به میزان آزادی در آن جامعه هیچ کس گوشه نگاهی نمی کند. آیا در ایران نیز چنین است؟ آیا اگر کسی مثل استاد سروش نظرات خود را بیان نمود باید طردش کرد. آیا اگر مرجع عالیقدر منتظری بیاناتش بر خلاف میلمان بود باید حصرش کرد؟جالب است که گاهی ناخواسته صدا و سیما برای کوبندن سایر کشورها اخباری را انعکاس می دهد که نشان از درجه آزادی های آن کشورهاست.



بهزاد  
[ ۸۴/۷/۴ در ساعت ۱۶:۴۰  ]

سلام آقاي مهاجراني
سال اول دبيرستان بودم و كتاب نقد توطئه آيات شيطاني شما را مسؤول به اصطلاح پرورشي دبيرستان شبانه روزيي كه در آنجا فقرا درس مي‌خواندم به ااصطلاح از من گرفت (باري با ميانجيگري معلم فاضل ادبيات از چنگش درآورد) معتقد بود گوشم ميجنبد بدبخت نمي دانست جريان چيست فكر ميكرد آيات شيطاني را شما نوشته ايد درست در زماني كه شما مجسمه تقوا بوديد.
باري يكبار هم در جشن سده زردشتيان اتفاق ديدار افتاد در گرداگرد آن خرمن آتش كه ديديد پرسيدم در انتخابات رياست جمهوري همچون اين آتش ميدان را گرم مي كنيد كه جواب دادي: هنوز براي اين مسايل خيلي زود است.
باري پيشتر از آن نقد شما را بر افسانه نيما در يكي از دو روزنامه اطلاعات يا كيهان يادم نيست گير ميآورم و مي خواندم.
دانشجو كه بودم به تاخت خودم را بخوابگاه رساندم تا دفاه و سخن شما را در برابر استيضاح چي ها بشنوم الحق جانانه بود؛
القصه الان كه شما را در مكتوب ميبينم به يقين رسيده ام كه من با مهاجراني بيرون از حاكميت تفاوتي ندارم تازه استعداد و قلمم دست كم در نوشتن و سياه كردن صفحات ديجيتالي احدي از كفو مهاجرانيست.
همين ديدم 13 نظر داري خواستم چهاردهمي آن باشم.



حميدرضا  
[ ۸۴/۷/۴ در ساعت ۰۰:۱۰  ]

تحليل از اين آب دوغ خياري تر نمي شد. حالا اين حرف رو آيت الله کاشاني يا مشکيني مي گفت اشکالي نداشت.



آزاده  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۲۳:۳۷  ]

با سلام
وقتی قدرتی کاذب و خیالی باشد بالاخره به زانو در می آید حال یا در برابر آب یا در برابر مردم یا در برابر تاریخ.که تاریخ به زانو آمدن بسیاری از ابر قدرتها را به تصویر کشیده با تمام حاشیه های آن.ما و دوران ما هم تاریخی خواهد شد برای آیندگان.ولی گویی تا ماهیت قدرت شناخته نشده این جریان ادامه خواهد یافت.چرا بگوییم ابر قدرت.چرا قدرتهای جهان سومی دور و اطرافمان را نگوییم یا کشور خودمان که اگر منشا قدرت امریکا مادی است منشا قدرت در جایی چون کشور ما الهی است.چه توجیهش چه منبعش.این قدرت اگر فزونی یابد البته خطرناک تر خواهد بود. بالاخره روزی این قدرتها از پای در می آید ولی نمی دانم چرا هر جا قدرتی نابود شده در کوتاه یا بلند مدت قدرتی سهمگین تر زاده شده ونفسها تنگتر؟این ویژگی ملت و کشور ماست یا خاصیت تاریخ است یا یکی از کفه های ترازوی هزار کفه ما؟



عباس قلمکاری  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۲۱:۲۹  ]

سلام و درود بر شما . یا عرصه اینترنت را رها کنید یا بسازید خانه ای در خورد پیل در غیر اینصورت مخاطبان خود را از دست خواهید داد .. ایام بکامتان باد



عاطفه  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۱۵:۲۴  ]

آب سنگ رو رو با صبرو مماست از پای در مياره
اين در حقيقت بزرگترين درس طبيعت است که در برابر سخت ترين سختی بايد صبر کرد
در برابر مشکلات روحتان دريايی و ذهنتان طوفاني باد



فریده حسن زاده ( مصطفوی )  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۱۲:۴۸  ]

سلام
توفان سايفرت را بايد حتما برايتان بفرستم . ياروسلاو سايفرت را می گويم . شاعر نوبل برده . از ارديبهست تا حالا منتطر رسيدن به شماست .



قلمران  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۱۰:۰۶  ]

سلام سيد
اميدوارم سلامت باشی و تاخير در نوشته ها از باب ناخوشی نباشد. به هر حال به نظر من با ادامه نوشتن رابطه گرم خود را با مخاطبانت حفظ خواهی کرد.
بگذريم.
ديروز در خبرها آمده بود که از قانون اساسی عراق ۵ميليون نسخه تهيه شده است و در اختيار مردم قرار داده شده است. جالب اينکه درصدی از آن هم به زبان کردی ترجمه شده است. اين يعنی اطلاع رسانی. اين يعنی مردم بدانند و بفهمند که به چيزی بايد رای بدهند.
مقايسه اين امر با رای گيری در مورد قانون اساسی کشورمان خيلی جای بحث دارد. از اون جالبتر اصلاحيه قانون اساسی است.



Babak  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۰۹:۳۳  ]

جناب مهاجراني عزيز
شما ديگر چرا؟ به راستي در شگفتم كه حتا عقلا و نخبه گان جامعه هم از ابتلا به عنادورزي كودكانه و بيمارگونه با آمريكا مصون نيستند. با چنين رويكردهايي, كه دستمايه نوشته تان قرار گرفته, چه عايدمان مي گردد؟ پس از چهار سال زنده گي در غرب, عميقا در يافته ام كه چه گونه برخي دانسته و برخي نادانسته مشتي ياوه را, به جعل, به عنوان عينيت دنياي غرب به خورد من و هم نسلانم ميدادند. گمان داشتيم غرب در بحران روحي و اخلاقي دست و پا ميزند و چه ساده دل بوديم. گفتن اينكه ابرقدرت در برابر آب زانو زد هم از آن دسته حرفهاست كه تنها به معوج كردن حقيقت دنياي غرب مي انجامد. نظر نمي اندازيد كه آقاي رييس جمهور اين ابرقدرت به زعم شما ديوخوي, ازاينكه كار امداد با دو روز -دقيقا دو روز- تاخير آغاز ميشود, عذرخواهي ميكند و مسووليت كم كاري در امداد را شخصا بر عهده ميگيرد. در فاصله 10 روز مسوول سازمان امداد به دليل قصور استعفا مي دهد. تازه, آقاي رييس جمهور در فاصله يك هفته چندين بار شخصا به محل ميرود. عنوان نمي داريد كه در غرب هرگز يك خطا را دو بار مرتكب نمي شوند و وقتي طوفان ريتا از راه ميرسد, دولت با هزينه هاي فراوان براي رفع هر نوع خطر احتمالي و حفظ سلامت شهروندان محل را خالي ميكند -همان كاري كه شما با ريشخندتان آنرا فرار ناميده ايد.
يادآوري اينكه خدا چه قدرتي در تخريب شهرها و گرفتن جان آدميان دارد مشكلي را دوا نميكند. موضوع با اهميت تمدن و فرهنگ ساختاري است كه از يك رييس جمهور كم هوش, مديري مسوول ساخته. موضوع مهم عزمي است كه از فرداي قدرت نمايي طوفان, ويراني ها را به گلستاني بهتر از پيش مبدل مي سازد. يقينا آبادسازي دوباره ويرانه ها -ويرانه هايي همچون بم- براي فرهنگي كه جز لاف زدن و ديگران را خوار شمردن كاري نميداند چندان سهل نيست. آقاي دكتر عزيز -كه هنوز دوستتان دارم, چرا كه رايحه ي خوش عصر خاتمي نازنين را با خود همراه داريد- انصاف بداريد كه از شما و همگنانتان بيش از اين انتظار بداريم.
بابك از كانادا...



reza  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۰۸:۵۷  ]

سلام
آقای مهاجرانی چرا ساکت هستين
کم می نويسين
مدتی که از کتاب هم خبری نيست
سکوت شما در اين شرايط جايزه؟



مستانه  
[ ۸۴/۷/۳ در ساعت ۰۰:۱۹  ]

جناب آقای دکتر مهاجرانی

مقاله شما را در شماره امروز (۲۴ سپتامبر) سایت الشرق الاوسط خواندم.بسيار لذت بردم.متاسفانه بوسه زدن بر دست، زانو زدن و به خاک افتادن از دیر باز در فرهنگ بشری به چشم می خورد.گویا همه اینها ترجمان جسمانی بندگی انسان در برابر قدرتی ماورایی بوده است و آنگاه که فرمانروایان، نمایندگان خدایان بر روی زمین شدند لاجرم بندگان این شیوه بندگی را در برابر آنان نیز به جای آوردند...و پس از گذشت قرنها و سالیان هنوز بسیارند که بر دست ها بوسه می زنند وچقدر هم حقیرانه...
با سپاس-مستانه