shirin  
[ ۸۴/۵/۲۷ در ساعت ۲۰:۳۴  ]

سلام.تولد مولا علی مبارک.در پناه حيدر سربلند باشيد.راستی شما که حسابی باباييد روزتون پيش پيش مبارک.



ميناگرى از كوى دوست  
[ ۸۴/۵/۲۶ در ساعت ۱۸:۰۹  ]

خواهر عزيزم شيرين،
سيد بزرگوارما ميناگرى را درصحيفه " ميناگران" نيك تبيين فرموده است. انشاالله فصل گمشده اين صحيقه... ' در طبع هاى بعد به جمع فصول ديگر ميناگران خواهد پيوست.



آزاده  
[ ۸۴/۵/۲۶ در ساعت ۱۳:۰۰  ]

با سلام خدمت استاد گرامی
درباره نوشته های ... و امثال او باید گفت
گر بدی گفت حسودی و رفیقی رنجید
گو تو خوش باش که ما گوش به احمق نکنیم
شاد باشید



shirin  
[ ۸۴/۵/۲۶ در ساعت ۰۱:۴۸  ]

سلام استاد نازنين.خوبيد؟اين مدت که در سفر بودم انگار اتفاقهای عجيبی افتاده.
۱ـوقتی می خوام مکتوب رو باز کنم کامپيوتر خاموش می شه خواهرم می گه شايد سايت ويروسی شده.؟
۲ـمهربانی نوشته وقت مينا گری است و نه مس گری بی انکه بنويسد معيار چيست؟
۳ـبه نوشته های درخشان و نيک اهنگ برخوردم که هيچ کدام نشان از مهربانی نداشت!
۴ـميلی داشتم از عزيزی که نوشته بود دنبال ادمهای سياسی نرويد که ..............
استاد نمی دانم شما چطور فکر می کنيد ولی من خسته شدم از اين همه سردرگمی اگر به شما هم نمی شود اعتماد کرد پس ما چکار کنيم ؟بميريم همه راحت می شن.بغض ميکنم.ساکت می شوم.تصميم می گيرم شما استاد نازنين ما هستيدهمين ما را بس . برای شما و بودنتان:
دی شيخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز ديو و دد ملولم و انسانم ارزوست
گفتند يافت می نشود جسته ايم ما
گفت انکه يافت می نشود انم ارزوست
گوياترم ز بلبل اما ز رشک عام
مهريست بر دهانم و افغانم ارزوست
چون کار من گذشت ز هر ارزوی و از
از کون وز مکان بی ارکانم ارزوست
............
ای مطرب ظريف تو باقی اين غزل
زينسان همی شمار که زينسانم ارزوست...
اقای مهاجرانی اميدوارم هميشه برقرار باشيد.



قلمران  
[ ۸۴/۵/۲۵ در ساعت ۱۶:۴۳  ]

سيد سلام
راستی راستی ديگه از گنجی هيچ خبری نيست؟! يعنی با اين کارها چی رو می خوان ثابت کنند؟!!



maryam  
[ ۸۴/۵/۲۵ در ساعت ۱۴:۱۶  ]

سلام جناب آقاي دكتر

من نفهميدم بالاخره روزنوشت يك روز در ميان نوشت يا ماه نوشت.آقاي دكتر لطفا كمي نظم داشته باشيد .



حسین  
[ ۸۴/۵/۲۵ در ساعت ۱۰:۲۹  ]

با سلام
آيابه راستی شماهم مانند ما ازمعمايی بنام مهاجرانی خسته نشده ايد چرا نمی خواهيد همانی باشيد که ميگوييدودوست داريد ؟هروله ی بين مسيح و ماکياول اگربخت یارباشد درنهايت شمارا به هيات ابن سينای ديلمی درخواهدآورد.



ali  
[ ۸۴/۵/۲۴ در ساعت ۱۸:۲۹  ]

صدا، صداي‌ سكوت‌ِ ستاره‌ هاست‌!

صداي‌ رويش‌ِ اكنون‌!

و بوي‌ نازك‌ِ جنگل‌،

جرقه‌اي‌ ست‌

ميان‌ِ جنگل‌ِ خاموش‌ِ جان‌ و خاموشي‌

و ناگهاني‌ يك‌ انفجار

كه‌ مي‌ پراكندت‌

در هواي‌ ساده‌ آغاز

چه‌ رشته‌ هاي‌ ستبري‌!

چه‌ رشته‌هاي‌ ستبري‌ ميان‌ِ خون‌ و گياه‌ است‌!

چه‌ آشنايي‌ بي‌ واژه‌اي‌ ميان‌ِ من‌ و گل‌

و خواب‌ِ جُلگه‌ِ جُلبك‌

چه‌ دلنشين‌،

چه‌ خودي‌ ست‌!

هنوز راه‌ گشوده‌ست‌.

و شب‌ لبالب‌ از افروزه‌هاي‌ بي‌ نام‌ است‌

هنوز راه‌ گشوده‌ست‌

و هُرم‌ِ رويش‌ِ جنگل‌

هنوز ساده‌ترين‌ راه‌،

تا

پگاه‌ِ

نخستين‌.



محمد  
[ ۸۴/۵/۲۴ در ساعت ۱۸:۱۵  ]

آقای مهاجرانی، بغضی در گلو و غمی در سينه دارم که امروز با شنيدن مصاحبه یکی از دست اندرکاران پرونده گنجی به غمباد تبديل شده است. ديگر هيچ خبری برايم مهم نيست. هر آن به اميدی که از اقتربت الساعه دارم، منتظر قيامتی هستم تا زمین را از فرعونهای بزرگ و کوچک که با ادبیات خاص خود مغرورانه می گویند انا ربکم الاعلی، خالی کند. آری در هر کسی فرعونی است، اما خدا نکند که انسان به واسطه قدرت به جایی برسد که بگوید انا ربکم الاعلی.
کاش عصای موسی دگر باره کارگر افتد.