Jalal  
[ ۸۴/۲/۳۰ در ساعت ۱۶:۱۳  ]

بنام خدا
به گمان بنده عوامل زير ميتواننددر اين پديده دخيل باشند:
1- عدم فرهنگ سازي, آموزش و اطلاع رساني صحيح همگاني در مورد قانون و حق
2- حق كشي , طرد و حذف گسترده نيروهاي كارآ در ربع قرن گذشته
به دليل برخورد ايدئولوژيك باهمه چيز و همه كس
3- دلسردي عميق مردم , عدم اعتمادشان به تمامي سياسيون چپ و راست و سرخوردگي از تمام اعتماد كردن هاي گذشته
4- بازگشت به همان قانون جنگل كه فقط خودت ميتواني براي خودت كاري كني! كس نخارد پشت من , جز ناخن انگشت من.
- اما به گمانم اين ميتواند نشانه خوبي هم باشد از يك خيزش فكري, اجتماعي , هرچند فعلا با سردرگمي!



حسین  
[ ۸۴/۲/۳۰ در ساعت ۰۲:۵۹  ]

آقای دکتر رجبی
برای من بسیار مایه مباهات است که نظر شما را دریافت کردم. به باور من دغدغه های شما برخاسته از عمری مطالعه و تجربه است و نظر من فقط اندکی تغییر در نحوه بیان شما بود و مسلما در طول گفته های شما و نه در عرض آن. برای من که همواره معلمانی بسیار خوب داشته ام اکنون که فرصت داشتن دیگری را یافته ام آنرا غنیمت شمرده ، درس آموز آن می باشم و می دانم که شما هم همچون همه معلمانم تفکر انتقادی همراه با احترام را سر منشا یشرفت می دانید.
از خدا می طلبم صحبت روشن رایی



Hossein  
[ ۸۴/۲/۲۹ در ساعت ۰۱:۵۲  ]

آقای دکتر مهاجرانی
کاشکی برای هر مطلب محدوده زمانی بيشتری جهت نظر دادن در نظر! می گرفتيد. تا افراد بتوانند نظراتشان را در جایگاه خودش ابراز نمایند.
در مورد زبان که جزء دغدغه های ذهنی آقای دکتر رجبی است شاید بتوان اینرا مطرح کرد که متاسفانه ما ایرانی ها به هر دلیلی در مورد آنچه به آن نیازمندیم دقت لازم را نداریم. اکثر مسایل را باری به هر جهت بررسی کرده و در آن غور نمی نماییم. فکر می کنيم که اگر در موردی اختلاف نظر هست بحث زياد موجب هدر رفتن وقت و احيانا کدورت می شود. حتی به استاندارد نمودن آنها هم فکر نمی کنيم، که خوب حالا که نمی توان در موردی صد در صد نظرهای موافق داشت بر حداقلی از مسایل توافق کرده و آنرا در جامعه گسترش دهیم تا هر کس برای خود ساز جداگانه ای نزند. آنگاه می توانیم با نگاهی بلند مدت و با شروع و پایه گذاری درست از دوران دبستان کودکانمان را به استفاده از این حداقل ها عادت دهیم.
من از بزرگی شنیدم که انسان غربی بعد از رنسانس دوباره متولد شد و با آن انسان قبلی تفاوت ماهوی داشت. بنظر من ما هم نیاز به یک رنسانس و تغییر بنیادی داریم که بتوان در سایه آن به همه آرزوهای ذهنیمان برسیم.



rouzbeh  
[ ۸۴/۲/۲۸ در ساعت ۲۰:۵۹  ]

آنچه که در مورد نبود احزاب و تشکيلات حزبی گفتيد جای تامل دارد. واقعا اگر احزاب در کشور ما شکل گرفته بودند شايد کمتر چنين مسائلی را ميديديم. ولی اين نکته از زاويه ای ديگر هم قابل بحث است واقعا چرا اين تعداد افراد که اکثريت آنان بقول دوستمان از اداره يک شهرک ۱۰۰۰ نفری برنمی آيند خود را در حد يک رئيس جمهور کارآمد می بينند. واقعا ما ايرانيان چرا تا اين حد دچار خود بزرگ بينی هستيم چرا اينقدر ساده لوحانه فکر می کنيم چرا گمان می کنيم که فقط با شعار می شود همه چيز را درست کرد. چرا گمان می کنيم که می شود يک شبه ره صد ساله را طی کرد.
به کمان من ممکن است برخی دلایل این مسائل این باشد که مثلا ما دیده ایم بعضی یک شبه ره صد ساله طی کرده اند ما دیده ایم که برخی فقط حرف می زنند و شعار می دهند و همه امور مملکت را بدست دارند. ما دیده ایم کسانی بسیار ساده لوح به مدارج عالی رسیده اند و با خود می گوییم چرا من نتوانم. ومتاسفانه آنقدر با کبر و نخوت مردم ما را تحقير کرده اند که دچار کبر شده ايم که امام علی فرمود هيچ کبری را نديدم مگر در کنارش اثری از خود کوچک بينی و تحقير بود (نقل به مضمون)
جناب دکتر با آنجه در مورد نبود احزاب گفته ايد موافقم ولی واقعا نتيجه منطقی نبود احزاب به نظر من بايست اين باشد که عده انگشت شماری کانديد می شدند نه اين کمدی هزار بار اسف بار تر از ترازدی

با احترام
روزبه



وحيدفلاحي  
[ ۸۴/۲/۲۸ در ساعت ۱۲:۳۲  ]

سلام . جناب مهاجراني همسر محترمتان هم در باره ي مشخص نبودن برنامه ي نامزدها نوشته بودند . اين سوال را از ايشان هم پرسيدم كه آيا اثر و نقشي دارد اين برنامه ؟ براي دولتي كه قدرت و اختياري ندارد بود و نبود برنامه چه توفيري دارد؟ اگر دولت اختيار داشت وزير فرهنگ دولت آقاي خاتمي استعفا مي كرد ؟



mostafa  
[ ۸۴/۲/۲۸ در ساعت ۱۲:۱۹  ]

آقای دکتر
گاهی جبر به ما حکم می کند که انتخاب های محدود و دشواری داشته باشيم مخصوصا تو اين وادی که با ايران مهربان وسرنوشت و حوادث آتی ان روبرو باشيم
آقای دکتر در اين مورد بيشتر بنويسيد
چاکريم
فروزان