saeed saeed Goorki  
[ ۸۴/۲/۲۲ در ساعت ۲۲:۴۵  ]

جناب آقاي مهاجرانی

خواهش می کنم اگر امکان دارد در خصوص مقاله آقای دکتر ابراهيم باستانی پاريزی تحت عنوان (وضو گرفتن در زمستان ) که در روزنامه اطلاعات سه شنبه ۲۰ ارديبهشت ۸۴ درج شده است تحلیل یا تفسیری که مطلب را برای امسال من روشن نماید مرقوم فرمایید.



فرزاد  
[ ۸۴/۲/۲۰ در ساعت ۱۳:۳۷  ]

در مورد بند 2 پست قبلیتان که با عنوان "توضیح لازم"آمده جسارتا مطلبی را لازم دانستم که خدمتتان عرض کنم وچون نظر خواهی آن باز نمیشد اینجا مینویسم:
اقای مهاجرانی من فکر میکنم علت عمده رویگرداندن فزاینده جوانان از گروههای اصلاح طلب حکومتی در همین نکته ذکرشده شما (البته با کمی جرح وتعدیل و بزرگنمائی در خور و انتگرال گرفتن درست یا غلط از آن گرفتن برای ارزیابی رفتار سیاسی اصلاح طلبان) باشد شما وقتی وزیر بودید میگفتید کتاب پیش از انتشار ممیزی نمی خواهد حالا در این فضای مجازی میگوئید هر نظری را درج نمیکنید چون نمیدانید اسم حقیقی یارو چیست مگر میخواهد ازدواج کنند که همدیگر را اگرنشناسند نظر همم نباید بخونند مگر نباید به گفته نگاه کرد نه به گوینده خانه پر مثلا هزار نفر این مطالب شما(یا هر وبلاگ نویس موفق دیگری)را میخوانند پس دیگر سانسور یعنی چه البته بدیهیست حرف رکیک را نباید نوشت .حرف من این است که در طول این هشت سال و اگر کمی عقبتربرگردیم در دهه شصت هم یک فاصله عمیق بین حرف و عمل اصلاح طلبان حکومتی میبینیم بطوریکه میتوان نتیجه گرفت که چندان خود را مقید به اخلاق سیاسی نمی دانند واین میشود که در تحصن نمایندگان مجلس ششم برای کسانی که بعضا بیش ار یک میلیون رای داشتند ناباورانه هیچکس حمایتی نکرد چون مصالحه (بر سر هر غنمینت یا پرده پوشی وتصور درست یا غلط مصالحه روی منافع ملی)دقیقه نود در پیش بود و هر حمایتگر بخت بر گشته ای هزینه را میپرداخت .و حالا هم اصلاح طلبان بنظر این حقیر باید در بازیافت تحقق وفاداری بتلاشند و نه چند شعار اقتصادی و زستهای ظاهری .همیشه فکر می کنم چرا در نظر من و امثال من بازرگان و یزدی و سحابی و طالقانی و شریعتی و.... همیشه جایگاه بهتر و با اصالت تری از اصلاح طلبان حکومتی دارند و تفاوت را بیشتر در همین رعایت اخلاق سیاسی و عدم معامله می دانم گرچه مدارا و سیاست ورزی چیز دیگریست و بار مثبت دارد .سخن بسیار است بهرحال از اطاله کلام و صراحت آن عذر میخواهم.



جلال  
[ ۸۴/۲/۱۹ در ساعت ۱۵:۳۲  ]

بنام خدا
جناب آقاي سپاسي
حق با شماست. بنده هم واقفم كه جناب آقاي مهاجراني حق بسياري بر گردن خيلي ها دارند. منظور بنده آن بود و هست كه چرا اين همه زحمت آنطور كه بايد و شايد به نتايج ملموس و عملي شايسته و درخور نميرسد؟ در نيات خير آقاي مهاجراني شكي نيست ولي چه بايد كرد كه اين باغ سبز بماند؟ علل نتوانستن ها چيست؟ راه حل ها چيست؟ بي شك شخصيتي مثل ايشان جوابهاي بيشتر و بهتري دارند كه نسل ما در حال حاضر بدانها نيازمند است.
پيروز باشيد.



ali  
[ ۸۴/۲/۱۹ در ساعت ۰۱:۴۶  ]

يک مثل عربی ميگه فقدان الحسان سراج الکلاب يعنی از نبودن اسب زين رو پشت سگ ها گذاشتند



قلمران  
[ ۸۴/۲/۱۸ در ساعت ۱۳:۰۷  ]

سلام
اشاره کوتاهتان در اين زمينه زيباست ولی آيا این مقوله مختص هنرمندان است؟ آيا کم سياسيون زندانی و روزه سکوت گرفته داريم؟ ايکاش ايرانمان را برای فقط عده ای با عقايد خاص نمی خواستيم و همه حق زيستن آزاد داشتند.
باميد آزاد منشی
قلمران



shams  
[ ۸۴/۲/۱۷ در ساعت ۱۸:۴۶  ]

جالب تر اينکه گاه اينگونه بزرگداشت ها برای هنرمندان و متفکرين ما از طرف حضرات به وسيله ای تبديل می شود که با آن چهره اين عزيزان را مخدوش کرده و با انواع شايعه پراکنی و بيهوذه گوئی اينگونه انتخابها را سياسی جلوه دهند



فرزاد ـق  
[ ۸۴/۲/۱۷ در ساعت ۱۷:۰۱  ]

جناب آقای مهاجراني :با سلام بنده جلسه استيضاح شما را كامل به ياد دارم و بعد از آن ماجرا شما را در نشر فرزان روز ديدم ولي هنوز اين نكته برايم روشن نشده كه چرا مهاجراني وزير و معاون با مهاجراني دور از قدرت تا حدود زيادي فرق دارد؟ البته وقتي در هرم قدرت هستي به هر حال همه چيز را نميشود همه جا گفت ولي محافظه كاري هم حدي دارد جسارتا بطور مثال نوشته هاي مسعود بهنودچه در ايران و چه در لندن فرق زيادي ندارد او تقريبا همان جوري مينويسد كه قبلا مينوشت . و در انتها تا يادم نرفته بگويم كه كتاب بهشت خاكستري شما حقيقتا جالب بود موفق باشيد



Jalal  
[ ۸۴/۲/۱۷ در ساعت ۱۶:۰۴  ]

بنام خدا
جناب آقاي مهاجراني
خود جنابعالي هم تا زماني كه در ايران بوديد , كاري براي اين باغ نكرديد. هنرمندان بزرگي مثل احمد شاملو , فريدون مشيري, حميد مصدق و ... بي آنكه در ايران تقدير شوند در زمان وزارت شما به ابديت و جاودانگي پيوستند.
من انتظار درج اين مطلب يا پاسختان را ندارم ولي از شما ميخوام كه با خودتون خلوت كنيد و چرايي آنرا بيابيد, شايد پاسخي پيدا كنيد كه به كار آيندگان بيايد.
ما - نسل سومي ها- سخت به تجارب شما نيازمنديم.



محسن  
[ ۸۴/۲/۱۷ در ساعت ۰۶:۲۰  ]

آیت الله مشکینی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به سفر مقام معظم رهبری به استان کرمان و استقبال باشکوه مردم این استان از ایشان خطاب به بوش گفت: آقای بوش! اگر تو واقعا هنر داری در کشور پهناورت اهالی روستاها دسته جمعی باید با ارادت قلبی به استقبال تو بیایند ولی این گونه نیست چرا که حکومت شماها حکومت پوشالی وحکومت دلار واسلحه است ولی حکومت ما حکومت اسلام و حکومتی الهی است که 1400 سال پیش امام صادق(ع) حکم ریاست آن را برای رهبری ما امضا کرده است.



azadeh  
[ ۸۴/۲/۱۷ در ساعت ۰۱:۰۳  ]

با سلامی گرم٫
آقای مهاجرانی٫
سالهاست که ميليونها درخت پر برگ و شاخه٫ نا خواسته مجبور به ترک کشورشان ایران شده و در خاکی دگر ریشه زده اند. درختانی که انبوه میوه های لذیذش را اکنون غربیها میخورند! گویی در ایران امروزمان 'باغ بی برگ' راه دید بهشت را بهتر میسر میسازد! دوستان خارجی در نهایت سادگی و خوش قلبی همیشه میگویند: شما ایرانیها که همه تحصیلکرده٫ متمدن٫ 'زیبا' و موفق هستید٫ چرا کشورتان در چنین حالتی قرار دارد؟ جوابم همیشه خنده ایست که درد هزاران گریه را در خود دارد.... ولی باشد٫ زندگی زیباست. ایرانم را دوست دارم٫ نه برای باغبان یا درختهای بی برگش٫ که برای کوه های بلندش٫ برف سفید٫ باران تند٫ نسیم باد٫ طبیعت زیبا و نام زیبایش.... زندگی زیباست.
شاد باشید.



ازاده  
[ ۸۴/۲/۱۶ در ساعت ۲۱:۳۵  ]

سلام جناب دکتر مهاجرانی
وقتی نوشته تان را خواندم .بی اختيار اين جملات شعر اخوان را زمزمه کردم.
گر ز چشمش پرتو گرمی نمی تابد
ور به رويش برگ لبخندی نمی رويد
باغ بی برگی که می گويد که زيبا نيست
داستان از ميوه های سر به گردون سای اينک خفته در تابوت پست خاک می گويد
واقعيت اين است که تنها دلخوشی ما همين داستانهای نانوشته است داستانهايی که در ذهنمان حک می شود.نمی دانم اين داستانها در تاريخ می مانند يا نه.و بالاخره کف به کناری می رود تا حقيقت اب نمايان شود .