محمد  
[ ۸۴/۲/۹ در ساعت ۰۹:۴۳  ]

اميدوارم همه بتوانند روزي با دلي ارام و قلبي مطمئن به ديار باقي شتابند . و آن عزيز ( مهاجراني ) هم بتواند براي ايران عزيز هميشه پيام آور شادي و نشاط باشد و در اين زمانه همراه با مردم



محمد  
[ ۸۴/۲/۹ در ساعت ۰۲:۵۴  ]

درود بر شما
خدا حفظش کنه این صاحب صدای عاشق رو
آقای دکتر به ندای هل من ناصر ینصرنی آقای هاشمی کی جواب می دید انشاءالله؟



ali  
[ ۸۴/۲/۹ در ساعت ۰۱:۳۱  ]

بگوييد چرا هرجا که اسلام است فقر و بذبختی و خونريزی است و در تاريخ هم همه اش چنين بوده . راستش من که به خيلی چيزها شک دارم . به من حق بدهيد .



سيد  
[ ۸۴/۲/۸ در ساعت ۱۸:۲۴  ]

ابن عم،

مگر خدا تنها می ماند؟ اين چه حرفی است؟ آيا برای به بزرگی ياد کردن مؤذنی با لحن داوودی بايد خدا را کوچک کني؟



محمد  
[ ۸۴/۲/۸ در ساعت ۱۷:۳۸  ]

سلام اقای دکتر
خیلی وقت است خاطره را به روز نکردید.شما که باید زیاد خاطره جالب داشته باشید.اگر خاطرتان باشد 11 اردیبهشت سال گل اقا است خوب است خاطرهای از این مرد دوست داشتنی بنویسید.



madyun  
[ ۸۴/۲/۸ در ساعت ۰۶:۱۴  ]

دوست بسیار عزیز
دین در زبان پهلوی به معنی درون است. حتما متوجه شده اید که من درون را به هیچ دین و مذهبی مقید نمی کنم... اما باور کنید که اغلب فکر کرده ام که اذان موذن زاده ی اردبیلی تعریف جامع دین ایت.
من تا کنون از هیچ موسیقی دلپذیری به اندازه ی این ادان لدت نبرده ام. پیرامونیان من می دانند که وقتی که بانگ موذن زاده بلند می شود باید خاموش باشند.
این صدا در ابدیت می پیچد و گل مرا به پیمانه می زند. همیشه پس از شنیدن این بانگ ملکوتی فکر می کنم که یک دنیا گریه کرده ام و بالاخره به تسکین رسیده ام.
این صدا دیوارهای هزاران دالان میان من و ابدیت را فرومی ریزد و گذری بسیار گسترده را فراهم می آورد. یعنی دیگر پرده ای نمی ماند...
این صدا به رنگ آبی آسمان است.
آدمی با این صدا است که بی درنگ همه ی لجاجت ها را فراموش می میکند .
و کودک می شود فرزانه!
آفرین بر شما که باز غوغا کردید. یک شاخه گل به بیمارستان می فرستم.
مدیون