سعيد صابرى  
[ ۹۵/۴/۲۱ در ساعت ۰۱:۳۴  ]

جناب مهاجرانى، سلام! اين كامنت ارتباطى به اين مطلب ندارد اما راه ديگرى براى ارتباط با شما نيافتم. سالها پيش در يكى از همين كامنتها از شما درخواست كردم درباره ى نفرين در اسلام بنويسيد. پرسش من اين است كه ميان رحمت و گذشت كه اسلام هم منادى آن است، نفرين كردن و لعنت فرستادن چه فلسفه و كاربردى دارد؟ يكى از مثالهاى آن هم على در بستر شهادت است كه طبق روايات وقتى پيامبر را در خواب مى بيند و شكوه از جماعت كوفى مى كند و پيامبر مى گويد نفرينشان كن، مى گويد: ممنون مى شوم در اين باره توضيحى بدهيد.
*********
سلام
ممنون از توجه شما
امیدوارم چنین فرصت پاسخ سنجیده ای را پیدا کنم. درود



آزاده  
[ ۹۵/۴/۲۰ در ساعت ۲۳:۳۴  ]

رفتم به اين جشن زندگي. متفاوت تر از خيلي از مراسم هاي ديگر بود. مردم هم خيلي همكاري كردند.ولي راستش هنوز بغضي در گلويم هست كه نشكسته. غمي كه آزارم مي دهد. اينكه دوست داشته بماند. حتي بقاي خودش را به بقاي آثارش ترجيح مي داده. اين ميزان از شور و اشتياق براي زندگي آن هم زندگي با كيفيت زندگي كيارستمي بي نظير است. اين كه چند ماه آخر چقدر اذيتش كرده اند. خودش چقدر از اين بابت ناراحت و عصباني بوده كه حق هم داشته. مرگ تلخ است. مرگ عباس كيارستمي تلخ تر. امروز رفتم ولي باز دلم آرام نگرفت. و افسوس افسوس كه ما هميشه دير مي رسيم....
***********
کیا رستمی می خواست بماند که آثار بیشتری بیافریند! و هر اثر پاره ای از زندگی اوست.
درود



على يارى  
[ ۹۵/۴/۲۰ در ساعت ۰۱:۱۴  ]

سلام جناب دكتر
با عرض پوزش، ابياتى كه حضرت حافظ نقل فرموده ايد، غزل نيست، اگر اشتباه نكنم از ساقى نامه ى ايشان است.
با علاقه و احترام و ارادت
********* سلام
حق با شماست! البته جزو ساقی نامه معروف حافظ در دیگر دیوان ها نیامده است. تنها در حافظ قدسی وجود دارد.



ع.ر  
[ ۹۵/۴/۱۹ در ساعت ۱۶:۰۸  ]

غلام آن كلماتم كه آتش انگيزد...
دو نوشته ي شما بيش تر از همه ي نوشته ها، شبيه كيارستمي و نگاهش بود. اين خود آيتي است از زنده بودن اون نگاه.
مرسي...
فقط يه اشتباه. شعر حافظ غزل نيست!!
پايدار باشيد





: