ذوالفقاری  
[ ۹۴/۹/۲۳ در ساعت ۰۰:۱۹  ]

جناب آقای دکتر مهاجرانی عزیز
با سلام و احترام
از نظرات و تحلیل های خردمندانه جنابعالی سپاسگزارم و قدردانی می نمایم.
برای جنابعالی و خانواده محترم از خداوند متعال توفیق روزافزون و سلامت و سعادت خواستارم.
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
هر کجا هست خدایا به سلامت دارش
ایام عزت مستدام
ذوالفقاری
*************
سلام
ممنون از لطف شما، اگر از سفر کرده منظورجوان عزیزمان، سید محمد محسن است! ایشان با سرافرازی به خانه و خانواده خود برگشته اند و تیر سناریوی سیاسی فارس و همبندان و پشت صحنه گردانان به سنگ خورده است.



امیر  
[ ۹۴/۹/۲۰ در ساعت ۲۲:۳۳  ]

سلام استاد مهاجرانی عزیز
نمی دانم سوالاتی که فرستادم به شما احتمالا نرسیده چون مشکلی نداشت که جواب ندهید . به همین خاطر دوباره برای شما می نویسم .
می شود تلمود را در حد عروه الوثقی مسلمانها تلقی کرد ؟
و در کتاب انقلاب عاشورای شما آمده که امام حسین در مجلسی که یارانش داشتند بد یزید را می گفتند گفت اما شاعر خوبی است و توانایی شاعری او را تحسین و تعریف کرد . آیا غیبت نبود کار یاران امام ؟ چرا امام اجازه غیبت داد؟ شما قبول دارید که فقیهان می گویند غیبت متجاهر به فسق جایز است ؟
و سند تحقیقی می خواستم که شما در یک سخنرانی گفتید سپاه معاویه خلخال از پای دختر یهودی درآورد نه سپاه امام علی .
و آقای مرعشی نجفی درباره لندن چه چیز گفته بود ؟
خیلی ممنون
********
سلام
در سفر هستم. انشاالله پاسخ خواهم داد. بخش اول پرسش تایید می شود! تلمود مجموعه احکام فقهی یهود است.



علی   
[ ۹۴/۹/۲۰ در ساعت ۲۲:۲۴  ]

من با اینکه اصفهانی هستم تا بحال اصفهان را به زیبایی انچه در نوشته شما امده است ندیده بودم.



صابر  
[ ۹۴/۹/۲۰ در ساعت ۱۵:۳۸  ]

سلام استاد

بسیار مطلب تاثیر گذاری بودی!

سوالی هم از محضرتان داشتم. لطفا به لینک زیر مراجعه کنید. آیا داستانی که در آنجا نقل شده، داستان شماست؟

https://plus.google.com/105074090171296505998/posts/73aiqfyRn7A
********
سلام
بله نوشته من است. نمی دانم چرا نام نویسنده نبود!
درود



سید رضوی  
[ ۹۴/۹/۱۷ در ساعت ۱۶:۰۷  ]

(بعد از مدت نسبتا طولانی که از نعمت مطالعه نوشته های شما محروم بودم؛ )
سلام بر شما
بگمانم هم نسلان شما بزرگوار، ازین قسم "اعتمادها، گذشت و بزرگواری ها" بسیار بخاطر دارند. جوانان آن روزگار، در دامن خانواده ای پرورش یافته بودند که ایمان (قلبی... و نه تصنعی)، راستگویی و درستکاری از ارکان بدیهی باور و وجودشان بشمار می آمد. دوره ای که ایمان، احساس تعهد و وجدان بیدار انسانی الزاما اکتسابی نبود! بلکه "با شیر اندرون می شد و با جان به در می رفت"! آن جوان نیک نهاد برخاسته از چنان خانواده ای، در دبیرستان و دانشگاه در محضر اساتید/بزرگانی تحصیل علم می کرد که هریک ای بسا در میانسالی، از موهبت انسانیت، وارستگی، پختگی فکری و اخلاقی مثال زدنی برخوردار بودند. گوهر علم و تجربه، احساس وجدان و تعهد، و مهمتر از همه؛ قلب سلیم و باطن نیکوی استاد آن روزگار، ای بسا در جوانی و میانسالی اش از او جواهری می ساخت تا به جوان نیک سیرت آن دوران، نه صرفا درس علم، که در عمل درس اخلاق و آدمیت بیاموزد. وجود معلم، وجود استاد، وجود بزرگتر- سالمند آن روزگار، الگویی زنده و گویا از نظم، ادب، مناعت طبع، و شرافت اخلاقی، کاری و انسانی بود. وجدان کاری و اخلاق پزشکی و ... نیازمند گذراندن واحدهای درسی در دانشگاه نبود! این مفاهیم، بدیهیاتی بودند با شیر اندرون شده و ......

اما امروز؟؟ جوان دانشجو از کدام خانواده برخاسته؟ از نوزادی و کودکی تا نوجوانی، تا چه حد آرامش قلبی و ایمان باطنی و نیک سرشتی را از والدین، اعضاء خانواده و دوستان به چشم دیده؟ از آنسو معلم و استاد با چه قالب شخصیتی و کدام الگوی رفتاری و چه درجه از "استادی" در علم و اخلاق، به این پایه )مسوولیت راهنمایی و تدریس) رسیده؟ جوان دیروز در کدام "دانش- گاه"!! و زیر نظر چند (به معنای واقعی کلمه) استاد انسان، مومن، شریف و متعهد درس فراگرفته؟ و بفرض مساعد بودن همه زمینه هایی که نامبرده شد، برای ارائه خدمت، پا به بستر کدام جامعه ای گذاشته؟؟ از فارغ التحصیلان دیروز و شاغلین امروز، در عمل چقدر درستکاری و وجدان کاری و شرافت انسانی به چشم دیده؟؟ .... غیر از آنستکه از بدو تعلیم و تربیت در بستر دانش امروز و فرهنگ امروز و اخلاق امروز و "ایران امروز"؛ به روایت مارتین لینگز، تا چشم کار می کرده، "باورهای کهن" را بیجان و ای بسا مشمئزکننده؛ و "خرافه های نوین" را زنده، و ای بسا شرط لازم و کافی برای بقا یافته است؟؟؟

جای "خیاطی امید"، جای آن مرد میانسال بزرگمنش، جای آن واژه "امید" که با رنگ سبز نقش کرده بودندش؛ استاد عزیز، امروز بسیار خالیست. خلایی بس بزرگ، حسرتبار، دردآلود و فاجعه آمیز. از آن بدتر، جای خالی جوانان نیک نهاد و اصیلیست، که اگر در این آشفته بازار، دست بر قضا جایی گذارشان به "خیاطی امید" افتاد، سالها بعد با عطش و حسرت از پاک طینتی آن خیاط میانسال یاد کنند... نه آنکه مهربانی آن مرد را ساده لوحی انگارند و کمال "آرامش، اعتماد، و محبت" آن مرد بزرگ، مایه ریشخندشان باشد!

*********
درود بسيار



محسن مومنی  
[ ۹۴/۹/۱۷ در ساعت ۱۳:۲۵  ]

کاش به جای نسبت دادن قساوت درنده به دیگران، یاد می‌گرفتیم قضاوت درنده نمی‌کردیم. اول، خوب درباره‌ی یک ماجرا تحقیق و بررسی می‌کردیم و بعد قضاوت می‌کردیم.
**********
سلام
گزارش های محتلف در باره این موضوع را دیده بودم. داوری و نوشتن مقاله پس از اطمینان از اصل ماجرا بود.
درود



سلمان محمدی  
[ ۹۴/۹/۱۷ در ساعت ۰۶:۱۴  ]

شرم آور است. از خجالت آب باید شد



امیر  
[ ۹۴/۹/۱۷ در ساعت ۰۴:۰۷  ]

آقای مهاجرانی عزیز
داشتم نوشته ای از شما را می خواندم که چرا لندن را دوست دارید . قسمت نظرها را هم دیدم . اشاره ای هم دیدم به وصیت نامه و اظهار نظر آقای مرعشی نجفی درباره شهر لندن . اما هزچقدر که گشتم در اینترنت چیزی پیدا نشد . آقای مرعشی چه کلامی گفتند ؟ و امام علی که گفتند شهری که تو را تحمل کند ..در نهج ابلاغه است ؟ اگر برای من بنویسید خیلی ممنون می شوم .
آقای مهاجرانی ما واقعا مردم عصبی و خشنی داریم . تعارف که نباید با خودمان بکنیم . اصلا کجای دنیا این همه میل به دیدن خشونت و جنایت و در اخبارش این همه بزهکاری یافت می شود ؟
خدا کند که حال همه ما خوب شود و به قول شما قساوت درنده از درون همه ما برود . انشااله
**********
سلام
مطلب مربوط به ایه الله نجفی مرعشی را از افراد مورد اطمینان شنیده ام. . مطلب حضرت امیر در بخش حکمت های نهج البلاغه هست:
وقال عليه السلام: لَيْسَ بَلَدٌ بأَحَقَّ بِكَ مِنْ بَلَدٍ، خَيْرُ الْبِلاَدِ مَا حَمَلَكَ.
درود بسیار
در دعا ها می خواندیم: ربنا لا تسلط علینا من لا یرحمنا!



هاشم  
[ ۹۴/۹/۱۷ در ساعت ۰۱:۱۲  ]

بسم الله الرحمن الرحیم
فَلَوْلا إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا تَضَرَّعُواْ وَلَكِن قَسَتْ قُلُوبُهُمْ وَزَيَّنَ لَهُمُ الشَّيْطَانُ مَا كَانُواْ يَعْمَلُونَ (سوره انعام آیه 43)
بنام خداوند بخشنده مهربان
چرا آنها هنگامي كه مجازات ما به آنان رسيد (خضوع نكردند و) تسليم نشدند، ولي دلهاي آنها قساوت پيدا كرد و شيطان هر كاري را كه مي‏كردند در نظرشان زينت داد.



arash  
[ ۹۴/۹/۱۶ در ساعت ۲۰:۲۶  ]

آقای دکتر مهاجرانی عزیز، سلام.
اولا گویا واقعه اینجور که رسانه ها تصویر می کنند نبوده است.
ثانیا اگر هم راست باشد کمی از مسولیتش هم با شماست که وزیر "فرهنگ" این مرز و بوم بوده اید روزی.
یا حق



حسین(H_S)  
[ ۹۴/۹/۱۶ در ساعت ۲۰:۱۶  ]

استادی داشتم که میگفت بیشترین بی حرمتی به امامزاده ها از جانب خادمین آن مکان هست چون به علت روزمرگی شغلشان این مکان ها از حالت قداست برایشان خارج ميشود.حکایت این پزشکان را دارد که در جامعه ما قداستها شکسته و9 تعهد و اعتقادات کمرنگ شده است.





: