مریم  
[ ۹۳/۱۱/۳ در ساعت ۲۱:۰۲  ]

درست نوشتید. موافقم



پسندیده  
[ ۹۳/۱۱/۳ در ساعت ۰۳:۴۰  ]

((برخی انسانها را خوبست صرفا از راه دور دید. هرچه نزدیک شوی کوچک و کوچکتر می شوند . و وقتی با آنها از نزدیک نشست و برخاست کنی، آب می روند.))

به گفته یکی از صاحبان فضل :آثار هر متفکری را میتوان ((وجود کتبی )) او نامید و شخصیتش را ((وجود شفاهی ))او. کسانی هستند که وجود کتبی آنها برتر از وجود شفاهیشان است و نمودشان بیش از بودشان. یعنی کسانی که در آثارشان از دانش و دین و ادب و ارزشها و فضایل اخلاقی سخن میگویند اما بیشتر سخن میگویندو در زندگیشان این شعارها کمتر دیده می شود.....همواره عده ای مدعی خداپرستی یافت می شوند که چون نیک بنگریم خود زی و هوا پرست هستند. هوای نفس خود را به خدایی گرفته اند اما چون خدا خدا می گویندخود نیز به غلط می پندارند که خداپرست هستند .خداوند پرده از رخسار این جماعت برگرفته و فرموده است : ((ارایت من اتخذ الهه هواه)) .در مقابل این خودزیان و هواپرستان که بنده دنیایندو دین لقلقه زبانشان عده ای یافت می شوند که خدا زی هستند و مصداق این آیه : قل ان صلاتی و نسکی و محیای و مماتی لله رب العالمین. خدا زی همه چیزش برای خداست و نشانه اش اینکه هیچگاه به گرد خود نمی گردد و در خود فرود نمی آیدو پی خود نمی رود و خود را نمی بیندو برای خود نمی خواهد. ...



امیرحسین  
[ ۹۳/۱۱/۲ در ساعت ۰۰:۱۵  ]

باسلام
به یک معضل اجتماعی ریشه ای پرداخته اید.
ده سال داشتم.به همراه برادربزرگم به قم رفته بودیم.درآن سفربه یادماندنی به بیوت مراجع معظم تقلیدمی رفتیم.دربیت آیت الله العظمی صافی گلپایگانی بودیم.آقای صمدی نامی آن جابودبعدهاکه بازبه همراه برادرم ایشان رادیدم متوجه شدم بابیت معظم له وصلت کرده.باتوجه به صمیمیت ایشان باعمویم ترتیب دیدارباآیت الله راداد.دراتاقی واردشدیم .دراین سادگی تروتمیزبود.بعدازچنددقیقه، آیت الله واردشدند.مابه ادب برخاستیم.سلام کردندوبرروی مبلی نشستند.دو، سه نفردیگری هم دراتاق بودند،ازایشان سوال شرعی پرسیدندوآیت الله جواب دادند.درهمان سن وسال می دانستم که درمحضربزرگی هستم.دوزانونشسته بودم.به چهره اش چشم دوخته بودم.چه قدرآرام، متین ومتواضع! غرورکاذب رادرهمان سنین جوانی شکسته وباورداشته که پیری خودشکستگی است!جویای احوال عمویم شد.برادرم باادب جواب داد.هنوزکه هنوزاست بعدازسال هاحلاوت آن دیداررااحساس می کنم.خداوندعزتش رامستدام بدارد!
سال هاپیش کتاب شیعه دراسلام علامه ی طباطبایی بامقدمه ی آقای سیدحسین نصررامی خواندم.اشاره کرده بودندبه همراه پروفسورکنث مورگان جزملتزمین علامه بودند.ادامه می دادندکه پروفسورکنث مورگان ازهمان ابتداشیفته ی آرامش وطمانینه ی علامه شده بودگویا آرامشی که درچشمان علامه بودقلبش راتسخیرکرده بود...
به راستی این همه آرامش ازچیست؟!



بنده ی خدا  
[ ۹۳/۱۱/۱ در ساعت ۱۷:۵۴  ]

سلام
سال هاپیش درمکتوب مقاله ای به قلم خانم کدیورخواندم که افتخاراصلاح طلبان اخلاق مداری شان است! این جمله همیشه درذهنم برجسته بود.
مردان روزگاربه اخلاق زنده اند
قومی که گشت فاقداخلاق مردنی است.
فکرمی کردم که چون ایشان ازهمفکران است خانم کدیورپاسخی سربسته می دهندوآرام ازکنارش می گذرند.خاصه هرروزپست الکترونیکیم راچک می کردم،چراکه جوابش برایم مهم بود.غلط پنداشتم!ازهرجناح وقتی اززیرچتراخلاق به دورباشدبایداوراقدری سمباده زد.چراکه انعکاسش رادرجامعه خواهیم دید.مسایلی درجامعه است که زنجیرواربه هم متصلند.نمی توان سال هاپست داشت وموقع اذان یک ساعتی به نمازرفت!ولی درزندگی شخصی آلوده به بی اخلاقی وفسادباشی.ده، دوازده سال پیش ازاین باکتاب های شهیدمطهری که رحمت خدابراوبادانس گرفته بودم.حماسه ی حسینی رامی خواندم.درجلددوم تعریفی ازروحانی داشت که"روحانی بایدعالم به دین وعامل به آن باشد"حال...
چه زیبانوشته اید"آب می روند"!به راستی این هاکسانی هستندکه هماره درفضای کباب وقدرت وانتخابات به سرمی برند.صدالبته شیشه ی کثیف رانبایدباپارچه ی کثیف تمیزکرد! به خودمی نالم ومی بالم که دانشمندارزشمنداینجانیست ومکتوب هست!
خانم کدیوربایدبه خاطراین همه تواضع، مغرورباشد! همچنین آقای دکترمهاجرانی بایدبه داشتن اوببالد.
فرجام دل نوشته ام رابااین شعرازمیرزاعلی اصطهباناتی شیرازی ملقب به معین الشریعه ومشهوربه فقیرشیرازی یافقیراصطهباناتی به سرکارارجمندخانم دکترکدیورتقدیم می دارم؛
ای دل چوتوراوصال جانان هوس است
زین پس به تواین عالم امکان قفس است
خودرانفسی رسان به صاحب نفسی
هرچت هوس است دان که آن یک نفس است!





: