امان از طاغوت  
[ ۹۳/۱۰/۳ در ساعت ۱۴:۱۸  ]

بسیار خوب.



كوردو  
[ ۹۳/۹/۲۳ در ساعت ۱۹:۴۸  ]

استاد سلام،
تعجب می كنم كە بسیاری از روشنفكران و محققان شیعە ھنوز فكر می كنند كە ھر كس سنی باشد تنھا كارش لعن ائمە و امام علی است. آنھا گمان می كنند كە اگر سنی ای پیدا بشود و از علی تعریف بكند، یا باید در خفا شیعە باشد یا متاثر از تشیع است. متاسفم از این ھمە كج فھمی.



تقی  
[ ۹۳/۹/۱۷ در ساعت ۲۳:۴۰  ]

به نظرم در جمله اول ویرگول ها درست به کار نرفته است! یک جوری نوشته اید که من اول فکر کردم منظورتان اینست که مسعود بهنود آبی زلال (در خوابگه نیمه تاریک خرد و کلان) است.

به نظرم در این جمله اصلا ویرگول لازم نیست.



MA  
[ ۹۳/۹/۱۶ در ساعت ۱۵:۲۲  ]

شیعه بازآفرینی فرهنگ ایرانی در قالب اعراب مسلمان بهتر(نسبی) است. ارتباط با گذشته چنان گسسته و محو شده بود که قرن ها برای این کار وقت لازم بود. چون ظاهرا موالی به قدری تحقیر شده بودند که قهرمانی از خود نداشتند به همین خاطر جایگزینی در نام ها صورت گرفت.
برای مثال تفکر سوشیانت در قالب مهدی
و تفکر تقدس مقبره ها در قالب امامزاده ها(در اهل سنت این مورد برابر با کفر است)
و....
حتی حسین و مهدی از ارزش بیشتری برای ایرانیان برخوردارند به دلیل این که یکی همسر ایرانی و یکی مادر ایرانی داشت.



بیم موج  
[ ۹۳/۹/۱۴ در ساعت ۱۵:۳۱  ]

سلام آقای دکتر . محمد نون مدیر دفترنمایندگی شبکه العربیه و mbc درتهران در گفتگویی با روزنامه ی اعتماد ملی ؛ دوشنبه 29آبان 1385درباره ی خاتمی می گوید:
من بعد از 8سال همراهی و آشنایی با خاتمی می توانم بگویم : خاتمی یک ثروت عظیم است برای انسانیت ، برای اسلام ، برای ایران، برای اهل اندیشه ،وبرای روحانیت.
درهمین جمله باید قدر ایشان را بشناسیم یعنی یک روحانی شیعه که توانست با اعتقادات مذهبی با تمامی جهان ارتباط مثبت برقرار کمد.



عبدالرحمن  
[ ۹۳/۹/۱۴ در ساعت ۱۴:۱۱  ]

عدالت طلبی و اندیشه ورزی ، مگر در اهل سنت نیست ؟
شما گفتید مشخصه شیعه است .
*********
مشحصه به این معنا که، در شیعه عدالت به عنوان یکی از اصول مذهب تلقی می شود. در وجه تاریخی هم شیعه همواره در برابر حکومت های ظالمانه، مقاومت و مبارزه کرده است.
در وجه فکری هم می توانید معتزله را با اشاعره مقایسه کنید. این دو رویکرد فکری و کلامی، کاملا گویاست



صابر  
[ ۹۳/۹/۱۲ در ساعت ۱۲:۴۸  ]

البته برداشتی که از سخن آقای بهنود شد تا حدودی تقصیر کامبیز حسینی است. چون بعد از اینکه آقای بهنود حرفش را در مورد روشنفکر ایرانی و فرهنگ شیعی زد، کامبیز حسینی گفت از فردا سکولارها به شما حمله خواهند کرد با این جمله ای که گفتید روشنفکر ایرانی باید شیعه باشد!
بهتر بود همانجا آقای بهنود حرف مجری را اصلاح می کرد.



بینام  
[ ۹۳/۹/۱۱ در ساعت ۱۸:۰۵  ]

کدام فرهنگ! شیعه که فرهنگ نیست مذهب است و مذهبی جهانی است و آن را با هیچ مرز جغرافیایی نمی توان محدود کرد، هر جا که توان یا میدان بالندگی پیدا کند رنگ و بوی فرهنگ همانجا را هم به خود می گیرد. آیا شیعیان آمریکایی یا بایستی پیرو خامنه ای باشند یا از مذهب خود دست بکشند؟ پاسخ من نه است یک نه بزرگ. شیعه آنها آمریکایی می شود و زیر مجموعه قانون اساسی آمریکا درمیآید و نه آمریکای آنها شیعی و قانون هایشان زیر مجموعه مذهب شیعه. همین است که خامنه ای از بیخ عرب نمی فهمد. شما اگر در لندن هم مانند تهران کلاس شیعه شناسی بگذاری خواهی دید که یا بایستی شیعه خود را زیر مجموعه قانون انگلیس بکنی یا از انگلیس اخراج می شوی به جرم تبلیغ قانون ستیزی.
اگر فرهنگ بود چرا هوشنگ سیدهای ایران را به دریا می ریزد و محمد مجتهد شبستری مغز آخوندها را شخم می زند و هر دو هم آذربایجانی هستند و نه فارسی. هم فرهنگ ایرانی-شیعی هست، و هم فرهنگ آبادانی-شیعی که کمی تا قسمتی زنگباری یا آفریقایی است. هم فرهنگ کوفی-شیعی هست که خون خود ریزانه و خودآزارانه است و هم فرهنگ عربی-شیعی.
گویا کوفیانی که از حسین دعوت کردند برایشان کاری بکند و به ریختن خون حسین و یاران نزدیکش انجامید، چندی پس از آن از کار خود پشیمان شدند و به شیوه قبیله ای آن روزگاران خود قصد خودکشی دسته جمعی کردند تا از آن پشیمانی و پریشانی روانی رهایی یابند. خردمندان آن روزگار که خود نیز به خون در برابر خون باور داشتند چاره کار را نه در خودکشی دسته جمعی بلکه در خون خودریزی جمعی یافتند و می گفتند آنهایی که کشته شدند اندک بودند و شما بسیارید همینکه اندکی از خون خود بریزید کافی است. از راه چاره قبیله ای کوفی آن روزگار آیین هایی هم درآمد که چندان خوشایند ناکوفیان نبوده است و همواره با آن چون و چرا داشته اند تا روزگار ما.
محمد خاتمی که رییس جمهور شد از بیخ عرب نبود و در برابر شعار «ایران از آن همه ایرانیان است» نایستاد. محمد خاتمی ممکن است نیاکانش عرب بوده باشند، من نمی دانم و هنوز دی ان آی او را بررسی نکرده ام، اما خودش از بیخ عرب نیست و با محمد مجتهد شبستری کمابیش شباهت هایی هم دارد اما مانند او نیست. چرا مانند او نیست؟ چون به گمان من محمد مجتهد شبستری یا به آمریکا نمی رود و یا اگر رفت از دست آمریکایی ها به مستراح پناه نمی برد. حتی روحانی که آخوند است و حقوق خوانیش هم آخوندانه است به مستراح پناه نبرد. و اینها همه در برابر چشمان مردم ایران روی داده است.
از این انشا و از آنچه تو و بهنود و دیگر برزگوارانی که دغدغه های فرهنگی خود یا ایرانیان را به زبان آورده یا نوشته اند می توان دریافت که ایران کشوری چند فرهنگی است. آن فرهنگ ها در همزیستی تاریخی خود با هم درآمیخته و در هم تنیده اند. آنها را نمی توان در درون مرزهای کشوری کنونی ایران با مرزهای جغرافیایی از هم جدا کرد، و مرزهای جغرافیایی هم ندارند، اما در بیرون مرزهای کشوری همفرهنگی هایی هم دارند.
اما از شما چه پنهان، همزیستی تاریخی آنها تنها درآمیختگی و درهمتنیدگی و بیمرزی جغرافیایی پدید نیاورده است، بلکه گاه با هم درگیر هم می شده اند و می شوند هنوز هم، و آن هم در سرشت چندگانگی فرهنگی مردمان و کشور ایران است و گریزی از آن نیست. همین چندفرهنگی بودن مردمان و کشور ایران است که گاه بخوبی فهمیده نمی شود و ایران و ایرانیان را چند ملیتی یا چند قومیتی به حساب میآورد. آنهایی که چند ملیتی می گفته اند پیش از آنکه به بررسی های دانشورانه واقعیت های ایران و ایرانیان بپردازند از استالین الهام می گرفته اند، و آنهایی که چندقومیتی می گویند بیشتر از کتاب های مقدس الهام می گیرند تا فهم امروزی واقعیت های جامعه کنونی ایران و زندگانی زیسته ایرانیان. مهم آن است درگیری های فرهنگی هم فرهنگورزانه باشد و نه پرخاشجویانه یا به شیوه چند قومیتی گویان تعصب ورزانه.
انچه مسعود بهنود گفته است بیشتر خودگویی و از خودگویی است و نه گزارشگری. و اگر هم گزارشی در آن باشد گزارش خود است و نه گزارشی از کشور ایران و ایرانیان کنونی. گزارش از وضعیت فرهنگی ایرانزمین هم نمی تواند باشد که از مرزهای جغرافیایی کنونی کشور ایران هم فراتر می رود.



محمد  
[ ۹۳/۹/۱۱ در ساعت ۰۸:۱۹  ]

چقد لذت بخش بود دکتر.. ممنون...



همشهری فرهاد  
[ ۹۳/۹/۱۱ در ساعت ۰۳:۵۳  ]

علیرغم بسیاری از این قبیل نا مهربانی ها وغرض ورزی ها بازار جناب بهنود، دکتر سروش وصدالبته جنابعالی همچنان پر مشتری است. اختلاف نظر هست . اما انچه بیشتر حس می شود. اعتماد ،صمیمیت و داشتن درد مشترک است حتی با وجوداختلاف های نظری.





: