azadeh  
[ ۸۳/۱۲/۴ در ساعت ۰۶:۱۱  ]

آقای مهاجرانی٫ با سلام و عرض احترام.
چه حماسه ای که ميتوانم از آنسوی دنيا با يکی از مقامات انقلابی کشورم به مکاتبه بپردازم! شايد لازم به گفتن باشد که در تمام طول زندگی جوانم به هيچ گروه و مسلکی وابستگی نداشته و نخواهم داشت و سالها پيش نه به خاطر دشمنی يا تنفر از کسی که برای عشق به زندگی٫ راهی غرب شدم. کارم سياست نيست اما در کنار زندگی خوب در غربت خود٫ آن را تعقيب ميکنم. کارم هنر ٫ ورزش و مذهب نیز نیست اما دوستان هنرمند و ورزشکار و مذهبی دارم٫ چون زندگی را در تمام وسعتش دوست دارم. پزشکی خواندم تا انسان را اول از درون بشناسم! و چه غوغايی ست درون اين آدميزاد!
روزی از دوستی کاتولیک که آگاه است و بسیار مذهبی و انجیلش همیشه در دست پرسیدم: آیا این خدای تو ٫ با شناختی که از من داری٫ مرا روانه جهنم خواهد کرد؟ پاسخم داد: نه٫ تو انسان خوبی هستی. ولی من مذهبی نیستم! گفت٫ فرقی نمیکند٫ فقط مذهب تو را به خدا نزدیکتر می کند٫ دعایت را جواب میدهد. گفتم آیا این خودخواهی نیست که من برای برآورده شدن آرزوهای ناچیز انسانی خود دست به دعا برده در حالی که هزاران کودک در دنیا هر روز از گرسنگی میمیرند؟ آیا این صف را نامردانه جلو زدن نیست؟ گفت خدا بزرگ است و دعای همه را میشنود٫ برای گرسنگان دعا کن. گفتم دعا نمیکنم٫ اما برای تعدادی هر ماه پول می فرستم تا کتابهای درسی بخرند و به مدرسه بروند. گفت٫ گفتم که تو خوبی و به بهشت میروی!!
آقای مهاجرانی٫ خدا را می ستایم که به من این آزادی را داد که مذهبی نشوم.
از دید من مذهب یک ' جواب و پاسخ ' است. بر خلاف دموکراسی که یک مجموعه ای از ' سوالها و جوابها ' است که در آن انسانها آزادانه نسبت به عقل و منطق و روحیات خودشان جواب سوالهای خود را پیدا می کنند.
کشور دموکراتیک مانند خانه ای بزرگ است با صدها در باز. یک درش به مذهب است٫ در دیگری به Hip Hop , دری رو به فضا دارد و در دیگری رو به اعماق زمین. همه در این خانه تا زمانی که قصد ویرانیش را نداشته باشند آزادند تا آزادانه وارد هر اتاقی شده واز آن خارج شوند.
حال آنکه کشور ما خانه ایست که از آسمان نازل شده است. همه جوابها بدون آنکه پرسش و جستجویی شده باشد در آن است. این خانه فقط یک در دارد که خروج از آن نیز ممنوع میباشد.
بر این اعتقادم که رسیدن به دموکراسی از طریق مذهب کاری بس مشکلتر از رسیدن به مذهب از طریق دموکراسی خواهد بود.
موفق باشید.



علي جاويدمهر  
[ ۸۳/۱۲/۳ در ساعت ۱۳:۴۶  ]

دست و پايی ميتوان زد بند اگر بر دست و پاست!
وای بر حال گرفتاری که بندش بر دل است!

خوی استبداد در تمامی افراد جهان بصورت نهفته وجود دارد. انسان سرکش است و هميشه علاقمند به سرکشی.
يکی از مزايای دموکراسی نسبت به ديگر حکومتها در همين است که این خوی سرکشی را مهار ميکند و نه آنکه از بين ببرد.
اتفاقا يکی از ايرادات هميشگی مخالفان دموکراسی در اين است که دموکراسی غربی زندان ابوغريب را می آفريند......
دموکراسی ادعای خداشناس کردن انسانها را ندارد بلکه هدف از دموکراسی جلوگيری از فساد قدرتمندان است و بس.
ماجرای زندان ابوغریب افتخار دموکراسی غربی است.

بعد از دموکراسی حال وظيفه دين و مذهب است که انسان را در نهان و پيدا مراقبت نمايد.
مذهب بعد از دموکراسی کارکرد دارد و نه قبل آن که خود مذهب عامل کجروی خواهد شد.

بنابراين من با اين نظر شما مخالفم که استبداد در خون انسانهای شرقی است بلکه استبداد زاييده خود انسان است. انسانها سرکش هستند.

هيچ عاملی نميتواند جلوی سرکشی انسانهای قدرتمند را بگيرد حال آن انسان غربی باشد یا شرقی. کاتولیک باشد یا روحانی. ادعای دموکراسی داشته باشد یا نداشته باشد.