Moghim  
[ ۹۳/۸/۲ در ساعت ۱۱:۱۶  ]

استاد عزیزم سلام
به گمانم حق مطلب را همین بین آخر ادا کرده:
غمناک نباید بود از طعن حسود ای دل
شاید که چو وابینی خیر تو دراین باشد...

یادداشتتان را که می خواندم، در همان سطر های آغازین، از ذهنم گذشت که خیر این دوستتان در همین بوده. همان بهتر که پذیرفته نشده. این را منی می گویم که در مصاحبه بر عکس ایشان رتبه ی نخست را آوردم، شاگرد اول دوره ی مان شدم، بیش از چندین و چند مقاله و کتاب درسی با همکاری اساتیدمان نوشته ام و در دست نوشتن دارم، امتحان جامع را هم گذارنده ام و حالا مشغول انجام کارهای رساله ام هستم (که دست بر قضا یکی از همکاران شما در دولت های آقایان هاشمی و خاتمی، استاد مشاورم است) با این همه و هنوز و بعد از دوندگی بسیار، جایی جذب نشده ام و جز هیچ حاصلم نبوده. رزومه ام را نگاهی می انداختم. دو سال پیش، ماهی شاید یکی دو یادداشت در روزنامه های شرق، دنیای اقتصاد و یا فرهیختگان و ... چاپ شده از من، چند مقاله در همایش ها و کنفرانس های مختلف داشته ام، با شور و شوق مشغول نوشتن کتابی بوده ام که حالا رها شده، درست مثل خود من:چو تخته پاره بر موج رها، رها، رها من! دوستتان خیلی خوش شانس بوده که از ابتدا ورود نکرده به این داستان. گاهی برای آرام کردنم این شعر را زمزمه می کنم. به کار علی هم می آید:
از کران تا به کران لشگر ظلم است ولی
از ازل تا به ابد فرصت درویشان است



بیم موج  
[ ۹۳/۷/۱۸ در ساعت ۱۴:۵۴  ]

با سلام وارادت. مانند همیشه بهره بردم ولی آیا نقدها را بود عیاری؟!
دونکته بیانش شاید خالی از لطف نباشد
یک . ترکیب عیدانه رد پایی در ادبیات ما دارد یا ساخته ی عصر ماست؟! یعنی پسوند ضمیر "ه" متعارف است که استعمال شود ؟
دو.دندان خشم بر جگر خسته می کشید؛ این عبارت هم آیا ادبی است؟
*********
ابن عم عزیز
سلام
پسوند یا یارواژه (انه) برای ساخت قید به کار می رود مثل خردمندانه و دیوانه و شاهانه و...
عیدانه هم می تواند به همین صورت تلقی شود. البته زبان را مردم می سازند!
در دیوان شمس، مولوی این واژه را به کار برده است:
عیدانه فراوان شد تا باد چنین بادا!

دوم: تعبیر دندان خشم بر جگر خسته را از شاملو وام گرفته ام! در شعر مرگ نازلی سروده است:
سرافراز، دندان خشم بر جگر خسته بست و رفت
البته خسته در اینجا به معنای زخمی ست.



مهکامه  
[ ۹۳/۷/۱۵ در ساعت ۱۴:۵۱  ]

آقای دکتر گفتنش راحت است . اما کنار آمدن با این ظلم خیلی سخت است . شما خودتان وقتی ظلمی بر شما می کردند چه کرداری داشتید ؟ آدم دلش می خواهد طرف را پاره کند . ولی نمی شود . آقای دکتر بیایید یک مقاله ای بنویسید و راهکارهای فرهنگی را در زمینه مقابله با ظلم برای نسل جوان آینده ایران بنویسید . می نویسید ؟



عباس . م  
[ ۹۳/۷/۱۵ در ساعت ۱۳:۴۱  ]

آقا عجب غزل مردی بود ! دم شما گرم
بگو علی آقا هم غصه نخوره درست میشه ایشالا دیگه وقتی میگی جای پسر شماس حریفه دیگه
یا علی



محمدرضا  
[ ۹۳/۷/۱۵ در ساعت ۰۲:۵۰  ]

با سلام و ممنون از پیام شما
علی عزیز بدان که تنها نیستی و هیچ وقت امیدت را از دست نده....
دوست داشتم من هم رابطه ای مثل علی با شما داشته باشم
بارها ایمیل زدم اما جوابی دریافت نکردم
ولی همچنان امیدوار!
دوست دار شما
محمدرضا
**********
محمد رضای عزیز
سلام
من ایمیلی از شما دریافت نکرده ام.
در خدمت شما خواهم بود



ali  
[ ۹۳/۷/۱۴ در ساعت ۱۵:۲۰  ]

درودی چو نور دل پارسایان ...

سالها پیش ،خنکای عصر پاییزی دلپذیری ، در بهارخواب منزل روحانی محله مان نشسته بودم . چشم دوخته بودم به آفتاب ملایمی که بر سرو حیاط خانه ، دامن گسترده بود . و چای خوش طعم و معطر ایشان را می نوشیدم . کنارم نشستند . جامع السعادات ملّای نراقی را گشودند و خواندند :
«الآباء ثلاثة : أبٌ ولدک ، و أبٌ زوّجک ، و أبٌ علّمک »
نگاهی به دوردست ها افکندند و فرمودند : البته فضل توجه با شقِّ سوم است ! ... انگار وجدی در وجودم سر برداشته بود . به آسمان نگاه کردم . این کار همیشه عمرم است . به آسمان که نگاه می کنم ، رونق می گیرم ...
به تفضیل سخن شمس ، مستغرق بودم : فرزند جان و دل نه فرزند آب و گِل !
و امروز ؛ از بخت شکر دارم و از روزگار هم ... حضور مملو از عطوفت و ملاطفت و شفقت شما «پدر معنوی» نازنینم ، جلوه ای دیگر به زندگی من بخشیده است . رونق بازار آفتاب عمر من است ...
مرا بکار جهان هرگز التفات نبود
رخ تو در نظر من چنین خوشش آراست
این هم از میناگری های خداوند است . دیده اید گاه در اثنای بارش شلاق ضربِ باران ، از دل آسمان سربی ، تیغه ای از آفتاب به جلوه می آید . آنگاه در آن توامان ، قوس قزح رخ نمایان می کند ! ... عمرتان به بلندای آفتاب باد ، که رنگین کمان زندگی من هستید .
در این میان ، مکتوب ، در حُکم حلقه واصله ای بود تا بساط نرّادی و تعشق ، چنانکه شایسته است ، منعقد گردد .
کسان را مهرِ دل از دیده خیزد
وکان القلب، قبل العین یهواک
دلمشغولِ ملاعبت با مصطلح « سان این لاو » بودم . و در ذهنم به وجوه تناسب آن با ابعاد متنوع رابطه خجسته مان فکر می کردم . به یاد قطعه ای در هفت اورنگ جامی افتادم :
هر کس که بود فتاده عشق
فرزند دل است و زاده عشق
از نسبت آب و گل بريده
در روضه جان و دل چريده
دیرسالی ست که در باغستان معطّر و تاکستان مطرّای دانش و اندیشه و منش شما پدر دانادل و خرّم کیش ام ، گلگشت کرده ام و از زلال جویبار مصفای مهرتان ، زنگار از دل زدوده ام ... هر بار در یوسفستان وجود ذی الجودتان ، به نبات نکته ای ، کام جان خویش را شهدآگین ساخته ام . و حریر حکمتی را ملحفه تامل خویش کرده ام . از رهنمودها و افاضات جلیله شما ، گنجه گنجوری در سینه دارم . توگویی « جلوه صبح و شکرخندگُل و باده و چنگ » ... بابت نگارش این حکمت عیدانه و انبوه آموزه های رخشان و مشعشعی که در ان مرقوم داشته اید ، سپاس تمام دارم .
سیّد جان ، از شما آموخته ام که در برابر بی رسمی ها و نامردمی ها ، بایست به تبسّم بسنده کرد و با کرامت گذشت !
آن تدخّل مشئوم ، و آن نابکاری شوم ، نزد برات نویسان حضرت حق ، به حوالت است . الی یوم تبلی السرائر ! ... چنانکه در مرام شما علی الاغلب ، سکوت ، سلوک ارحج بوده است ؛ من نیز در هیئت متربّی ، همان می کنم . و در مواجهه با آن قرشمال بی ثغور ، خاموشی اختیار می کنم . که : إِذَا مَرُّوا بِاللَّغْوِ مَرُّوا كِرَامًا (فرقان 72 ) ...
و اما حکیم ؛
اگر از دل حصار شاید کرد
جز دل من تو را حصار مباد
مهربانیت را شماری نیست
زندگانیت را شمار مباد

هست باشید و آزاد
فرزند شما :
علی
چهاردهم مهرماه نود و سه خیّامی
********
درود بسیار



مریم  
[ ۹۳/۷/۱۴ در ساعت ۱۳:۲۶  ]

ببخشید باز مزاحم میشم
یه سوال قبلا کرده بودم انگار نرسیده به دستتون ؟
عمره مفرده یعنی چی ؟ خود عمره یعنی چی و مفرده یعنی چی؟ خیلی ممنون
دیدم جواب رضا را توی نظرای نوشته قبلی درباره فایل کلاسها دادید که قراره صوتی ها منتشر بشه . عالیه
اما صوتی و تصویری رو با هم منتشر کنید خواهشا مرسی
*********
حج یک عبادت جمعی است و در زمان معین...میلیون ها نفر به حج می روند و همزمان مراسم حج را به جای میاورند. عمره زیارت فردی است. هر وقت بخواهید و به تنهایی مراسم را انجام می دهید



مریم  
[ ۹۳/۷/۱۴ در ساعت ۱۳:۲۰  ]

سلام آقای دکتر
واقعا خیلی دردناکه خود منم شبیه همچین تجربه ای رو داشتم . به نظرتون واقعا چطوری باید آدم خودشو آروم کنه؟



رضا  
[ ۹۳/۷/۱۳ در ساعت ۱۹:۲۵  ]

آقای دکتر مهاجرانی سان این لاو یعنی چی ؟ سان این لو یعنی چی ؟
منظورت مرید و مراد بود که خب این را که فارسی داریم و نیازی به انگلیسی نوشتن نداشت . این غزلی هم که نوشتید نصفش عربی بود . پس جای فارسی را پاس بداریم کجا است
*********
سلام
عبارت را اصلاح کردم
تا فارسی را پاس بدارم!





: